انیمیشن امروز

۱۴ تیر

Harald Siepermann

هرالد زیپرمن، متولد ۱۰ ژوئن ۱۹۶۲ در شهر بوخوم /آلمان. او در شهر اسن به تحصیل طراحی پرداخت و پس از پایان تحصیل به کار در شرکتهای تبلیغاتی در شهرهای دوسلدورف ، لندن و زوریخ پرداخت. از حدود ۲۰ سال پیش ، او طراحی شخصیت برای فیلمهای انیمیشن را بعنوان پیشه ی اصلی خود برگزیده است. از شاخص ترین کارهای او میتوان به طراحی شخصیت برای فیلمهایی چون : چه کسی برای راجر رابیت پاپوش دوخت، مولان، تارزان، زندگی جدید امپراطور، سیاره گنج، برادر خرس، طلسم شده و …اشاره کرد.او در بسیاری از مدارس و دانشگاههای معتبر هنری و سینمایی در آلمان، هلند و دانمارک تدریس میکند. توجه شما را به دیدن تعدادی از طراحی های او جلب می کنم:

۱۲ تیر

نیویورک تایمز از Wall-E می نویسد

در چهل دقیقه ی نخست از فیلم Wall-E ، در مدت زمانی که نه انسانی دیده میشود و نه کلامی شنیده میشود، چنان شعر تصویری زیبایی به نمایش گذاشته میشود که مفهوم عمیقتر و سیاهتر نهفته در پشت تصاویر به سختی مجالی برای خودنمایی میابد.صحنه پوشیده شده است از ساختمانها و آسمانخراشهای مرتفع اما خالی از سکنه.در این سرزمین بدون آدمیزاد و بدون انیمیشن! تنها یادگارهایی از زندگی گذشتگان دیده میشود.خورشید کم نور و غبار گرفته چشم اندازی از سرزمینی وهم آور و مرگ زده را روشن می کند و تنها ساکن این سرزمین خالی و رها شده، یک روبات کهنه و به ظاهر درب و داغان است و سوسک دست آموزش.

نسل کودکانی که در ۱۶ سال گذشته با انیمیشنهای پیکسار بزرگ شده اند، عادت کرده اند که هر بار با تماشای فیلمهای جدید پیکسار غافلگیر شوند. اما پیکسار اینبار و با Wall -E گامی فراتر از غافلگیری برداشته است.استودیوی پیکسار فیلمی با درجه بندی مجاز ( G) برای کودکان ساخته است که مضمون آن تا به امروز فقط در فیلمهایی غیر مجاز برای کودکان دیده میشد. مضمون نابودی و انهدام حیات و نسل بشر بخصوص در سالهای اخیر بسیار مورد توجه فیلمسازان بوده است. فیلمسازانی چون استیون اسپیلبرگ، فرانسیس لارنس،نایت شیامالان و ورنر هرتزوگ هریک از دیدگاه خود به این موضوع سیاه و غم انگیز پرداخته اند. ورنر هرتزوگ در آخرین مستندش بنام Encounters at the End of the World میگوید: نسل بشر بر روی کره ی زمین ، در شرایط کنونی زیاد دوام نخواهد آورد. این فلسفه در نیمه ی دوم Wall-E نیز به زبانی ساده تر بیان میشود و زمانی که اعضای خیالباف استودیوی پیکسار و فیلمساز متفکر آلمانی، در دوسوی جهان، سعی در ارائه ی پیام واحدی به دنیا دارند، باید این پیام را جدی گرفت.

با تمام این اوصاف Wall_E ( طبیعتا و چنانکه از یک فیلم انیمیشن انتظار میرود ) تماما یک فیلم سیاه و تلخ نیست. از یک سو فیلمی است صلحجویانه و عاشقانه ای ساده با احساسات خالصانه ای که بی شباهت به فیلمهای چاپلین نیست و از سوی دیگر Wall-E را میتوان به نوعی در شمار فیلمهای علمی تخیلی نیز محسوب کرد با الهاماتی از فیلمهای معتبر این ژانر، از اودیسه ی فضایی گرفته تا بیگانه .اما خود فیلم، بیشترین ارجاع را به Hello, Dolly میدهد :  فیلم موزیکالی به کارگردانی جین کلی Gene kelly و با بازی باربارا استرایسند Barbara Streisand و والترماتیو Walter Matthau. این فیلم در قالب یک نوار ویدیویی که توسط Wall-E دیده میشود به صورت بهترین روش ابراز احساسات عاشقانه و معرفی شخصیت Wall-E در می آید.

Wall-E یک روبات اسقاطی و کهنه است که بیش از آنچه که برایش برنامه ریزی شده زنده مانده است. او تمام روزش را به تلاشی سیزیف sisyphus گونه برای جمع آوری و بسته بندی زباله های باقی مانده از نژاد بشر بر روی زمین می پردازد. نام او خلاصه شده ی Waste Allocation Load Lifter- Earth Class ( آشغال جمع کن- زمینی) است اما علیرغم این نام، او لزوما هر چیزی را که پیدا می کند آشغال نمی داند. در لاشه ی کشتی زنگ زده ای که او و سوسکش برای فرار از طوفانهای شن به آن پناه میبرند، Wall -E گنجینه ای گرانبها از دانه های مختلف، فندک ها و یک مکعب روبیک را جمع آوری کرده است. علاقه و ستایش او نسبت به بازمانده های دست ساز نسل گمشده ی بشر قابل درک است چرا که خود او نیز به نوعی یکی از همان بازمانده های تمدن بشری بر روی زمین است. نسل بشر مدتهاست که سیاره ی زادگاهش را در جستجوی مکان بهتری برای زندگی ترک کرده است و Wall-E در محاصره ی خروارها مصنوعات بشری باقی مانده بر روی زمین، ناگهان در میابد که انسانها منقرض نشده اند. او در میان زباله ها، گهگاه قطعاتی را پیدا میکند که گرانبها، جالب توجه و قابل استفاده هستند و بعضی از این قطعات به زعم Wall-E ، حتی صاحب روح و زندگی تلقی میشوند.

در طول فیلم، تماشاچیان به تدریج به آنچه که بر زمین گذشته است پی میبرند. یک شرکت عظیم بنام BnL یا Buy N Large، زمین را با انبوهی از فروشگاههای زنجیره ای و زباله های مصرفی پوشانیده است. تا جایی که دیگر زمین مکان مناسبی برای زندگی تلقی نمیشود. در نهایت شرکت BnL تعدادی از ثروتمند ترین مشتریانش را به یک ایستگاه فضایی منتقل میکند تا در آنجا در رفاه رخوت آلود و تنبلانه ای توسط روباتهای متخصص و تعلیم دیده پذیرایی شوند. یکی از همین روباتها بنام ایو EVE (حوا!) به زمین می آید و قلب Wall-E بی نوا را می رباید!!! عشق آنها خط داستانی مشترک بین بسیاری از فیلمهای عاشقانه را میپیماید. اگر این فیلم یک موزیکال عاشقانه ی معمولی بود ،داستان احتمالا به این شکل نوشته میشد: رفتگر بینوا و یک لا قبایی که عاشق یک مانکن مشهور که اتفاقا دانشمند معروفی نیز هست میشود….ولی در اینجا ما Wall-E را داریم : روباتی کهنه و قدیمی که تلق تلق و غژ غژ میکند ، بدن زنگ زده اش پوشیده از میخ و پرچ است و اگرچه محکم و ثابت قدم است اما گاهی به زحمت میتوان او را باهوش یا باحال خواند. EVE اما آخرین محصول تکنولوژی است. روباتی تخم مرغ شکل و براق که شباهت زیادی به نسل آینده ی  iPhone دارد. به آرامی زمزمه می کند مگر اینکه هیجان زده یا عصبانی بشود ،در اینصورت تمایل به منفجر کردن اشیاء دارد! مکالمات میان او و  Wall-E بصورت جیر جیر و غرغر است که گاهی ( به ندرت) شکل کلام به خود میگیرد و گاهی ابراز احساسات های این دو روبات، اعم از  خشم، بی تفاوتی، اشتیاق و از خود گذشتگی، به نوعی شیوایی و فصاحت ماورایی نزدیک میشود.

چنین ماهیت انسانی که در زیر لایه های آهنین Wall-E و Eve نهفته است، نه تنها علامت مشخصه ی تمام آثار پیکسار است، بلکه در نتیجه ی تلاش بالای هنرمندان در بخش دوربین و ادیت نیز هست و تکنولوژی هوشمندانه ای که بکار گرفته شده تا سفر Wall-E از سیاره ای متروک به فضای تازه و بدیع ایستگاه فضایی را هموار کند، حاصل دقت بی عیب و نقصی است که خالقان این اثر در خلق کاراکترها و داستان فیلم داشته اند. فراتر از تبدیل یک قصه معمولی در مورد نابودی محیط زیست به یک بیانیه ی اعتراض آمیز سینمایی، اندرو استنتون( کارگردان) نشان داده است که بخوبی از تناقضات ذاتی و مشکلات استفاده از مدیوم سینمای عامه پسند برای به چالش کشیدن فرهنگ مصرفی آگاه بوده است. ساکنان ایستگاه فضایی مردمانی هستند که تفاوتی با کودکان غول پیکر ندارند. آنها صورتهایی گرد و چاق، بدنهایی فربه و لطیف و از لحاظ قدرتی ضعیف دارند و عادت کرده اند تا پیوسته توسط روباتهای پیشرفته مورد مراقبت واقع شوند. آنها تحت یک نوع رژیم سرمایه داری مصرفی زندگی میکنند که جزئی ترین نیازهای آنها را پیشبینی کرده است و همه چیز را آماده و کامل در اختیارشان میگذارد. این آدم بزرگهای کودک صفت که بر صندلیهای راحتی لمیده اند و در حالیکه به مانیتورهای عظیم چشم دوخته اند از لیوانهای بزرگ با نی نوشیدنیهای کالری زا مینوشند، شباهت غیر قابل انکاری به سینما رو های امروزین دارند. این کاراکتر ها در واقع خود ما هستیم! آنها هم مانند ما نه همه بد هستند و نه همه خوب. فیلم Wall-E بیان کننده ی این تناقض است که تلاش برای ساختن چیزهای تازه و تغییر دادن چیزهای قدیمی، خریدن و فروختن و جمع آوری کردن، میتواند هم مصیبت آفرین باشد و هم راههای احتراز از مصیبت و فاجعه را به ما نشان دهد. با نگاهی طنز آمیز به فلسفه ی نهفته در لایه های زیرین Wall-E ، میتوان گفت که فرهنگ مصرفی و زباله ساز دنیای امروز همانقدر که میتواند جهان را نابود کند، میتواند الهام بخش ساختن آثاری هنرمندانه چون Wall-E باشد.

مترجم:مهبد بذرافشان

منبع: http://movies.nytimes.com

۰۸ تیر

داستان دسپرا

کمپانی یونیورسال تریلر تازه ترین انیمیشنش ، داستان دسپرا The Tale of Despereaux را در اینترنت قرار داده است. در سالهای اخیر بی سابقه نبوده است که فیلمهایی با مضمون مشابه با فاصله کمی از یکدیگر به نمایش در آیند. Armageddon و Deep Impact ، مورچه ای بنام Z و مورچه ها، در جستجوی نیمو و داستان کوسه … و حالا رتتویی و داستان دسپرا. دو فیلم که موضوع هردو در اروپا میگذرد و هردو در مورد موشهایی هستند که با انسانها ارتباط برقرار میکنند و از آنچه که باعث واهمه سایر موشهاست هراسی ندارند. مهم نیست که نتیجه گیری کنیم که یونیورسال از پیکسار کپی کرده یا پیکسار از یونیورسال، نکته جالب توجه این است که چگونه فیلمهایی با موضوع مشابه مرتبا و تقریبا بطور همزمان به بازار می آیند؟! داستان دسپرا بر اساس کتابی به همین نام که در سال ۲۰۰۳ به بازار آمد ساخته شده است و مقدمات ساخته شدن فیلم در سال ۲۰۰۴ اعلام شد در حالیکه نخستین اخبار در مورد ساخت رتتویی در سال ۲۰۰۰ اعلام شدند.

داستان فیلم:

روزی روزگاری، در سرزمینی بنام درDor، مردمان خوشبختی با شادی فراوان میزیستند . خنده در هوا موج میزد و دیگهای پر از سوپ در همه جا فراوان بودند. اما ناگهان حادثه ای شوم رخ داد. قلب پادشاه شکست، شاهزاده خانم افسرده شد و مردم بدون سوپ ماندند! آسمان رنگ خاکستری گرفت و غم به جای شادی نشست و روزگار بر این طریق بود تا اینکه دسپرا متولد شد….

داستان دسپرا حول محور چهار قهرمان میچرخد. دسپرا با صدای متیو برودریک Matthew Broderick : موشی شجاع که به دلیل ارتکاب خطای غیر قابل بخشش حرف زدن با آدمیزادگان به زندان می افتد، راسکورو Roscuro با صدای داستین هافمن Dustin Hoffman : موش خوش قلبی که سوپ و نور را دوست دارد اما حالا محکوم به زندگی در تاریکیست، پی Pea با صدای اما واتسون Emma Watson : شاهزاده خانمی که در قلعه ای دلگیر زندگی میکند و زندانی پدر افسرده و غمگینش است و بالاخره میگ Mig با صدای تریسی اولمن Tracey Ullman : دختر خدمتکاری که آرزو دارد شاهزاده ای باشد اما حالا مجبور به خدمت کردن به زندانیان است.

دسپرای کوچک با دو گوش بزرگ، موشی است که روحی بزرگتر از دنیای کوچک سایر موشها دارد. او با شاهزاده خانم پی دوست میشود و توسط او خواندن و نوشتن می آموزد و در دنیای افسانه های سرشار از شوالیه ها، اژدها ها و دختران زیبا رو غرق میشود. او که بخاطر رفتار فرا (موشانه) اش! توسط سایر موشها محکوم به زندان میشود، توسط روسکورو نجات میابد اما زمانی که شاهزاده خانم از پذیرش دوستی با روسکورو سرباز میزند،روسکورو تبدیل به یک موش تمام عیار میشود و با همکاری میگ، دخترک خدمتکار، دست به انتقام جویی میزند و شاهزاده خانم پی را میرباید. در اینجا دسپرا وارد معرکه میشود و علیرغم جثه ی کوچکش، شجاعتی همانند یک شوالیه را از خود نشان میدهد و به همه ثابت می کند که آنچه که ما هستیم لزوما آنگونه نیست که دیده می شویم.

کارگردان فعلی فیلم سم فل Sam Fell است که قبلا فیلم نه چندان موفق Flushed Away ( در ایران ترجمه شد: بر آب رفته!!!) را کارگردانی کرده بود. اما پیش از این تیم کارگردانی شامل اشخاص دیگری بود: سیلوین شومه Sylvain Chomet ( سه قلوهای بیله ویل- The Illusionist ) و مایک جانسون Mike Johnson (عروس مرده).اما به گفته ی سیلوین شومه “از آنجایی که استودیوی یونیورسال فضایی کمتر تیره و خاص و بیشتر تجاری و عامه پسند میخواست، ما به این نتیجه رسیدیم که این فیلم نمی تواند آن چیزی بشود که ما در ذهن داشتیم و در نتیجه از پروژه خارج شدیم.” داستان دسپرا برای نمایش در تاریخ ۱۹ دسامبر ۲۰۰۸ آماده می شود.

تریلر فیلم را از اینجا ببینید.

مترجم : مهبد بذرافشان

منبع :http://www.slashfilm.com

http://www.cartoonbrew.com

۰۶ تیر

Glago’s Guest

هنوز تب اکران موفقیت آمیز کونگ فو پاندا فروکش نکرده که Wall-E از را ه می رسد و میرود تا احتمالارکورد جدیدی در میزان فروش در روز اول را به ثبت برساند. از شب گذشته تا امروز، عمده ترین سایتهای مربوط به انیمیشن بیشترین اخبار و مقالات را به Wall-E اختصاص داده اند و کار به قدری بالا گرفته که مثلا رسما اعلام کرده اند که این فیلم بهترین فیلم پیکسار تا به امروز است و یا اسکار بهترین انیمیشن بلند امسال قطعا به Wall-E تقدیم خواهد شد! من از آنجاییکه دقیقا در پست قبلی به Wall-E پرداخته بودم، برای حفظ تنوع بیشتر و برای اینکه مطمئنا در روزهای اول نمایش این فیلم همه به شدت احساساتی هستند و مطالب جدی تر بعدا از راه خواهند رسید، فعلا Wall-E عزیز را مدتی به حال خودش میگذارم تا برای خودش گرد و خاک کند و با یکی دو مطلب کوچک و کمتر دیده شده انیمیشن امروز را به روز میکنم:

Glago’s Guest یا مهمان گلاگو نام فیلم انیمیشن کوتاه تازه ی دیزنی است که همراه با Presto ی پیکسار در جشنواره ی انسی امسال نخستین نمایش خودش را تجربه کرد. Glago’s Guest ، به کارگردانی کریس ویلیامز Chris Williams قرار است همزمان با فیلم بعدی دیزنی یعنی Bolt( باز هم به کارگردانی کریس ویلیامز) و بصورت پیش نمایش این فیلم به روی پرده برود . Glago’s Guest داستان یک سرباز تنهای روسی را تعریف میکند که در یک پاسگاه دورافتاده در سیبری زندگی کسالت بار و یکنواختی دارد. اما یک روز با ورود یک مهمان عجیب، زندگی یکنواخت و معمولی گلاگو ( سرباز روس) متحول میشود. او بزودی درخواهد یافت که ماهیت هر چیزی لزوما به همان صورتی که دیده میشود نیست.

کریس ویلیامز، کارگردان Glago’s Guest

کریس ویلیامز، متولد کانادا و تحصیل کرده ی هنر در دانشگاه واترلو و انیمیشن در کالج شریدان، در طول چهارده سال گذشته یکی از مهمترین اعضای استودیوی دیزنی بوده است. او یکی از اعضای کلیدی تیم داستان در پروژه ی مولان Mulan ، نخستین انیمیشن بلند دیزنی که تماما در استودیوی فلوریدا تولید شد بود. پس از پایان پروژه ی مولان، کریس ویلیامز به کالیفرنیا منتقل شد و در آنجا به پرورش ایده و گسترش قصه ای پرداخت که بعدا تبدیل شد به فیلم موفق زندگی جدید امپراطور The Emperor’s New Groove . نوشتن داستان این فیلم برای کریس ویلیامز نامزدی جایزه ی Annie را به ارمغان آورد. در طول سالهایی که کریس ویلیامز به پردازش فیلمنامه های مختلف در استودیوی دیزنی مشغول بود، جان لستر John Lasseterچنان تحت تاثیر استعداد او در قصه گویی قرار گرفت که کارگردانی پروژه ی نیمه تمام و دردسر ساز Bolt ( آن زمان به نام سگ هالیوودی شناخته میشد) را از کریس سندرز گرفت و به کریس ویلیامز سپرد. مهمان گلاگو پس از Bolt ، دومین تجربه ی کارگردانی کریس ویلیامز و به عبارتی نخستین تجربه ی کارگردانی فیلم کوتاه برای اوست. با نمایش همزمان این دو فیلم در روز جشن شکرگزاری Thanksgiving ، مشخص خواهد شد که جان لستر تا چه حد در مورد برآورد استعدادهای کریس ویلیامز بر حق بوده است.

ترجمه و گردآوری: مهبد بذرافشان

منبع:http://www.animated-news.com

۰۳ تیر

مصاحبه ای با اندرو استنتون، کارگردان Wall-E

پنج سال از زمانیکه اندرو استنتون Andrew Stanton آخرین فیلمش را برای دیزنی/پیکسار کارگردانی کرد میگذرد. در جستجوی نیمو Finding Nemo به کارگردانی اندرو استنتون، فیلمی که اکران حیرت آورش در سال ۲۰۰۳ هنوز در یادها باقی است، نه تنها پیش بینی مایکل آیزنر Michael Eisner مبنی بر اینکه این فیلم یک بیداری مجدد برای کمپانی دیزنی خواهد بود را به واقعیت نزدیک کرد، بلکه در جستجوی نیمو تا به امروز بعنوان موفق ترین فیلم استودیوی پیکسار شناخته میشود.

این روزها و با نزدیک شدن زمان اکران فیلم جدید دیزنی /پیکسار، Wall-e ، پیش بینی ها مبنی بر رکورد شکن بودن این فیلم توام است با زمزمه های محتاطانه. داستان فیلم در مورد آخرین روبات باقی مانده بر روی زمین است . بیش از یک سوم فیلم کاملا بدون دیالوگ است و در مابقی فیلم نیز از کاراکتر اصلی صداهایی بیش از ویز ویز و خرخر شنیده نمیشود! فیلم ظاهرا یک داستان عاشقانه را دنبال می کند اما در لایه های زیرینش هجویه ایست بر افراط و تفریط های بشری و نابسامانی در روابط میان انسانها.

توجه شما را به خواندن مصاحبه ای کوتاه با اندرو استنتون در مورد Wall-E و سایر فیلمهای پیکسار جلب میکنم:

آیا Wall-E  یک انحراف در روند فیلم سازی پیکسار نیست؟

-انحراف؟ فکر نمیکنم. ما همیشه و در هر فیلممان تلاش کرده ایم که نسبت به فیلمهای پیشین متفاوت باشیم.پیکسار یک استودیوی کارگردان محور است و همیشه ساختن فیلمهایی که بیان کننده دیدگاههای کارگردانان است را حمایت و تشویق کرده است و همین باعث شده است که هر فیلم پیکسار در نوع خود منحصر به فرد باشد. من تایید میکنم که Wall-E بیشتر از سایر فیلمهای ما غیر قراردادی و خلاف عرف است اما شما باید بدانید که ما طراحی های کاراکتر Wall-E را از سال ۱۹۹۴ در استودیو داشتیم. همه باور داشتیم که این شخصیت یکی از بهترین شخصیت های خلق شده است. اما همه به هم میگفتیم که : محال است که کسی پیدا شود و به ما اجازه دهد که فیلمی با این شخصیت بسازیم! و در نتیجه Wall-E همیشه در آخر صف قرار میگرفت. اما امروز من بسیار خوشحالم که بالاخره این اتفاق رخ داد. من ۱۴ سال منتظر این روز بودم. ۱۴ سال انتظار برای اینکه تکنولوژی انقدر پیشرفت کند تا ما بتوانیم Wall - E را آنطور که باید و شاید بسازیم. ۱۴ سال برای اینکه ما فیلمسازان بهتری بشویم و ۱۴ سال برای اینکه مردم به ما اعتماد کنند.

زمانی که ما Toy Story را ساختیم اصلا قصد نداشتیم که بگوییم : این است CG ! نیازی به این گفتار نبود. Toy Story در ذات خود همه ی آن چیزی بود که ما میخواستیم.ما قصد نداشتیم یک موزیکال دیگر بسازیم. قصد نداشتیم یک قصه ی پریان دیگر بسازیم. ما میخواستیم Toy Story را بسازیم و امروز به Toy Story ، به شیوه داستان گویی اش ، به تک تک نماهایش و به هر آنچه که هست افتخار می کنیم. به همه چیز بیش از این واقعیت که Toy Story نخستین فیلم انیمیشن بلند کامپیوتری بود!

من هرگز وقتی که به تماشای فیلمی میروم با خودم فکر نمی کنم که قرار است یک صحنه ی تعقیب و گریز در این فیلم ببینم. یا مثلا قرار است شاهد یک سکانس عاشقانه ی طولانی باشم. نمی دانم چرا مردم در مورد فیلمهای انیمیشن اینگونه فکر میکنند؟ یک فیلم انیمیشن ، فقط یک فیلم است. آنچه که مهم است داستان فیلم است و بهترین شیوه ی تعریف کردن این داستان.

فکر نمی کنید که این دیدگاه به این دلیل باشد که مردم همیشه به انیمیشن به چشم چیزی که مخصوص کودکان است نگاه می کنند؟

- و این دقیقا آن دیدگاهی است که هیچ کس در پیکسار ندارد. حتی از روز نخست نیز چنین دیدگاهی وجود نداشت. به همین دلیل است که پیکسار چنین مکان فوق العاده ایست. امیدوارم از این چیزی که میخواهم بگویم برداشت منفی نکنید . اما من هنگامی که فیلمی میسازم اصلا به تماشاچیان فیلمم فکر نمی کنم.دقیقا به همان دلیل که وقتی که به سینما میروم انتظار ندارم که کارگردان حدس زده باشد که من چه میخواهم ببینم و همانرا به من نشان بدهد. من به سینما میروم تا ببینم که کارگردان به چه فکر می کرده. من دوست دارم شیوه و روش دیگران را ببینم. سلیقه ی دیگران را ببینم و ببینم که آنها قرار است چکار بکنند. بگذارید به شما چیزی بگویم: روزی که شما به خواست و تمایل تماشاچیانتان فکر کنید، دقیقا آن روزیست که بدترین انتخابها را می کنید و بدترین شیوه ها را در پیش می گیرید! شیوه ی ما این است که در تمام مدت ساخت یک فیلم، به مدت ۴ سال،  خودمان را در یک ساختمان حبس می کنیم و بقیه دنیا را به فراموشی میسپاریم.ما به این باور میرسیم که هیچکس به اندازه ی ما عاشق فیلم نیست و هیچکس بهتر از خود ما نمیداند که ما، بچه هایمان و خانواده مان چه میخواهیم ببینیم! نیازی نداریم که دیگران به ما بگویند که چه بسازیم. ما به سلیقه ی تماشاچیانمان در درون خودمان ایمان داریم و نه در جایی در بیرون استودیو!

چطور به این نتیجه رسیدید که از ترانه های فیلم و همینطور نمایش موزیکال Hello Dolly در Wall-E استفاده کنید؟

-عجیب ترین انتخاب ممکن بود! اینطور نیست؟ فکر می کنم که مابقی عمرم را باید به این سئوال پاسخ بدهم ( می خندد) …خب، من عاشق موسیقی Swing فرانسوی دهه ی ۱۹۳۰ هستم. و بعد اینطور شد که من فیلم سه قلو های بیله ویل The Triplets of Belleville را دیدم و ایده از آنجا آمد.نمی خواهم بگویم که کپی کردم، اما این باعث شد که من جدی تر به این ایده فکر کنم. به سراغ موزیکالهای برادوی Broadway رفتم و بطور اتفاقی به Hello Dolly برخوردم. من در دوران دبیرستان تئاتر های موزیکال کار می کردم و یکی از استاندارد هایی که همیشه به آن استناد میشد Hello Dolly بود. در Hello Dolly من به عبارت Out there در ترانه ی لباسهای یکشنبه ات را بپوش Put on Your Sunday Clothes برخوردم و جرقه زده شد. بلافاصله فهمیدم که چرا من تحت تاثیر قرار گرفته ام. ترانه داستان دو جوان را بیان میکند که در شهری کوچک و دور افتاده گیر افتاده اند و میخواهند برای یک روز هم که شده از آنجا فرار کنند و من فکر کردم که این دقیقا همان قصه ی Wall-E است. بعدش من به ترانه ی فقط یک لحظه طول میکشه It Only Takes a Moment برخوردم و بلافاصله به صحنه های Wall-E مراجعه کردم و در صحنه ای که دوتا روبات عاشق دست یکدیگر را گرفته اند متوجه شدم که چقدر این صحنه با ترانه سازگار است. عاشقی که نمیتواند بگوید : دوستت دارم و احساساتش را با گرفتن دستهای معشوق بیان میکند! ترانه ها خیلی کارساز و الهام بخش بودند.

از دید من بین Wall-E و چارلی چاپلین شباهت هایی دیده میشود

-ما از ابتدا میدانستیم که قرار است وارد قلمروی پانتومیم بشویم. پانتومیم به نحوی در تمام فیلمهای ما جا دارد.مهم نیست که ما چقدر از گفتار استفاده کرده ایم. اگر شما به تماشای یکی از فیلمهای ما بنشینید و صدای فیلم را کاملا قطع کنید، پی خواهید برد که ما چه تلاشی کرده ایم که داستان را نه از طریق دیالوگ، بلکه از طریق تصاویر، فیگورها و رفتار ها تعریف کنیم. ما گفتار را از قسمت عمده ی فیلم حذف کردیم و بدینگونه شما میتوانید بیش از پیش تصاویر را تحسین کنید. اما به هر حال با حذف دیالوگ یک خلاء در فیلم حاصل میشود که باید بوسیله ی موسیقی بهتر،نورپردازی بهتر و فیلمبرداری بهتر جبران شود تا داستان فیلم بخوبی روایت شود.

برخی از منتقدین صحبت نکردن شخصیت اصلی فیلم را به نقد کشیده اند

- من در پاسخ میگویم که شما اشتباه میکنید. برعکس، او در تمام طول فیلم درحال صحبت کردن است ، حتی اگر چیزی شنیده نشود.

ترجمه و تخلیص: مهبد بذرافشان

منبع: http://hollywood-animated-films.suite101.com

who's online
Austin SEO
Austin SEO

© 2008 انیمیشن امروز | (RSS) مطالب و (RSS) نظرات

Your Indexلوگوی وردپرس