کانسپتهایی از فیلم Tangled
۰۱٫۱۹٫۹۰ - ۰۵:۲۲ب.ظ
کانسپتهایی از ” گلن کین Glen Kean ” ، ” کلر کین Clair Kean ” ، ” بایرون هاوارد Byron Howard “و ” دیوید گیلسون David Gilson ” .
۰۱٫۱۹٫۹۰ - ۰۵:۲۲ب.ظ
کانسپتهایی از ” گلن کین Glen Kean ” ، ” کلر کین Clair Kean ” ، ” بایرون هاوارد Byron Howard “و ” دیوید گیلسون David Gilson ” .
۰۱٫۱۳٫۹۰ - ۰۶:۴۳ب.ظ
در روزهای تعطیلات سال نو، فرصتی برای دیدن چند فیلم انیمیشن بلند و کوتاه به دست اوردم که در این میان، ” شعبده باز” شاخص ترین و متفاوت ترین فیلمی بود که دیدم. در مقایسه با فیلم قبلی ” سیلوین شومه“، یعنی ” سه قلوهای بلویل” ، ” شعبده باز ” به نظرم فیلم بهتری نیامد، اما این فقط مقایسه ایست بین دو فیلم عالی از یک کارگردان، وگرنه ” شعبده باز” به تنهایی یک سر و گردن از سه چهارم انیمیشنهایی که در این چند سال دیده ام بالاتر می ایستد. نوشتن در مورد ” شعبده باز” هم کار آسانی نیست و بعلاوه در اندازه های ” وبلاگی” هم نمی گنجد، با اینحال سعی کردم چند خطی در مورد این ” فیلم” خیلی خوب بنویسم.
“ شعبده باز The Illusionist” یک انیمیشن بزرگسالانه است و از همین رو کارگردان، ” سیلوین شومه Sylvain Chomet ” ، به راحتی به ما این اجازه را می دهد که مانند بیشتر انیمیشن های بزرگسالانه ، در همان ده دقیقه ی اول فیلم، ” انیمیشن” بودن آنرا فراموش کنیم و به تماشای ” فیلم” شعبده باز بنشینیم. در حقیقت اگر در جستجوی مولفه های رایج سینمای انیمیشن باشیم، ” شعبده باز” تقریبا به تمامی فاقد این مولفه های رایج است. این فیلم شما را نمی خنداند، کاراکترهای اصلی آواز نمی خوانند، داستان فاقد نقطه ی اوج دراماتیکی است که شما را میخکوب کند ، اغراقی در آن نمی بینید و از جنگ و جدال و بزن و بکوب هم در آن خبری نیست. شاید تنها زمانی که شما به یاد می آورید که در حال تماشای یک فیلم انیمیشن هستید، زمانی است که خرگوش فراری از کلاه را می بینیم که در حیطه ی یک انیمیشن به شدت واقع گرا، هوش و عملکردی فراواقعی و ” کارتونی” از خودش نشان می دهد. هنر طراحان، انیماتورها و تصویر سازان نیز در این فیلم، در لحظاتی خاص چشم شما را به خود معطوف می کنند، اما بطور عامدانه ای، تصاویر شما را به آن مرحله از هیجان نمی برند که بگویید ” عجب انیمیشنی ! ” . ” شومه ” ، در شعبده باز نیز، همانند فیلم قبلی خود، ” سه قلو های بلویلThe Triplets of Belleville” ، کاراکترهای اصلی خود را از میان آدمهای مسن و به آخر خط رسیده ای انتخاب می کند که در میانه ی دنیای دیوانه ی در حال تحول ، سعی دارند به تخته پاره ی مهارتهای از مد افتاده شان چنگ بزنند و راهی برای ادامه ی زندگی بیابند. این آدمها می توانند یا سه پیردختر خواننده ی بلوز باشند که زمانی بر صحنه می درخشیده اند و حالا باید به حاشیه نشینی و شکار قورباغه از مرداب خو کنند، یا پیر مردی درون گرا و خسته باشد که نمی تواند برای نمایش تردستی هایش، مخاطبینی بهتر از پیرمردان الکلی یا روستائیان بیگانه با موسیقی راک بیابد. ” تاتی شف ” ، شعبده باز رانده شده از صحنه، از شهری به شهر دیگر، در جستجوی صحنه ای است که بتواند در آنجا مهارتهایش را به نمایش بگذارد، اما در زمانه ای که جوانان ، دیوانه وار مجذوب خوانندگان راک نوظهور هستند، جایی برای او وجود ندارد. حتی کافه ی درب و داغان یک بندر دور افتاده در اسکاتلند نیز نمیتواند بیش از یکی دو شب مخاطبی برای او دست و پا کند. ورود او به این شهرستان کوچک، با ورود چراغ برق و ” دستگاه اتوماتیک پخش موسیقی jukebox ” همزمان می شود : هشداری واضح مبنی بر اینکه همه چیز در حال تغییر است و پس از اولین نمایش شعبده بازی پیرمرد، مردم با نوای موسیقی راک که از دستگاه پخش می شود همراه می شوند! آنچه که ” تاتی شف” از آن بی خبر است، این است که تغییر برای او نیز در راه است. دخترک روستایی، که با هدیه گرفتن یک جفت کفش از تاتی شف، در او یک حامی بالقوه میابد، به دنبال پیرمرد به راه می افتد و پیرمرد نیز در سکوت و منفعلانه او را می پذیرد. کاراکتر دخترک در این فیلم، همان نقشی را ایفا می کند که کاراکتر پسر دوچرخه سوار در فیلم ” سه قلوهای بله ویل ” ایفا می کرد : جوان و شاداب که محتاج کمک و حمایت از کار افتاده هاست و میتواند امید به انجام کاری هرچند سخت و غیر ممکن را در آنها بر انگیزد. دخترک برای پیرمرد، آشپزی می کند و لباسهایش را می شوید، اما در تقاضا کردن آنچه که میخواهد – کفش و پیراهن و پالتوهای گران قیمت – تردیدی به خود راه نمی دهد، برای او مسلم است که آنچه را که می خواهد به دست خواهد آورد و اینکه پیرمرد ناچار شود شب تا صبح را در نقش نگهبان یا کارگر شب کار ظاهر شود، ظاهرا برای او اهمیتی ندارد. اما حتی همین بخش از داستان که می تواند در هر فیلم انیمیشن دیگر، تبدیل به یک پیچش دراماتیک شود، در ” شعبده باز” چنان از سوی دو کاراکتر اصلی عادی و پذیرفتنی تلقی می شود، که بیننده فرصت یا دلیلی برای قضاوت در مورد عملکرد این دو شخصیت نمیابد. شخصیتهای فرعی داستان نیز تقریبا همگی شکست خورده و به آخر خط رسیده اند، الکلی هستند و یا قصد خودکشی دارند. اما دخترک، همانگونه که با شریک کردن خود در زندگی شعبده باز، ناخواسته ، او را به نبردی جدی تر با زندگی تشویق می کند، با بشقابی سوپ نیز می تواند به دلقکی در آستانه خودکشی، فرصتی برای نشستن بر روی مبل و چشیدن طعم زندگی را بدهد. ” سیلوین شومه ” بدون تردید، دغدغه ی حفظ و زنده نگهداشتن میراث دنیای نمایش، اعم از موسیقی، تئاتر، سینما و بطور ویژه ” انیمیشن” را در سر دارد. اصرار و استمرار او در ساختن دو فیلم بلند انیمیشن ” دوبعدی سنتی” ، در حالیکه هم او و هم حامیانش می دانند که این فیلمها به زحمت خواهند توانست هزینه ی ساخت خود را برگردانند، بی شباهت به تلاش ” تاتی شف” شعبده باز برای ادامه ی حضور بر صحنه نیست. او در هر دو فیلم بلندش، شخصیتهای اصلی را از میان هنرمندان دنیای نمایش انتخاب می کند، به آنها ظاهری کهنه و از مد افتاده می دهد و بعد آنها را بر روی صحنه به اوج می رساند و به آنها ادای احترام می کند. در صحنه ای از فیلم ” شعبده باز” ، پیرمرد، وارد یک سالن خالی سینما می شود، فیلمی از ” ژاک تاتی Jacques Tati” بر پرده در حال نمایش است، ظاهر و رفتار ” ژاک تاتی” کاملا شبیه به ” تاتی شف” شعبده باز است. ” سیلوین شومه” در این صحنه نه تنها به ” ژاک تاتی” بعنوان نویسنده ی فیلمنامه، منبع الهام شخصیت اصلی فیلم ” شعبده باز” و یک هنرمند اصیل ادای دین می کند، بلکه به زعم خود با تلفیق فیلمی از ” ژاک تاتی” و یک فیلم انیمیشن دو بعدی، به ریشه ها و اصل هنر انیمیشن نیز ادای احترام می کند.
” شعبده باز ” ، با بودجه ی ساخت ۱۷ میلیون دلاری، تنها توانست به فروش جهانی ۵٫۵ میلیون دلاری دست پیدا کند. این موضوع کاملا قابل پیشبینی بود، چرا که مخاطب خردسال پیشاپیش میداند که این فیلم برای او ساخته نشده، مخاطب بزرگسال نیز بین فیلمی از ” سیلوین شومه” و مثلا فیلمی از ” تارانتینو” تکلیفش کاملا روشن است. نقطه ی امیدوار کننده برخورد مثبت اهل فن و منتقدین با این فیلم است و شجاعت کارگردانی که سعی دارد بالاتر از موج پرواز کند و چراغ این خانه را روشن نگاه دارد.
مهبد بذرافشان
۱۲٫۲۹٫۸۹ - ۰۳:۰۰ب.ظ
ماشینم را هنوز نشسته ام، دیروز ساعت ۲ بعد از ظهر مثلا زرنگی کردم و در ساعتی که معمولا همه دارند نهار می خورند، رفتم ” کارواش”! دقیقا ۲۲ تا ماشین توی صف جلوی من بودند، لابد آنها هم زرنگی کرده بودند . دور زدم و برگشتم . امروز صبح توی ترافیک جهنمی رفتم سیب قرمز بخرم، قرمزها افتضاح بودند، سبز خریدم از نوع فرانسوی، از آن سبزهای خیلی خیلی سبز! کیلویی خدا تومان تقدیم کردند به ” آقای دکتر” . حوصله نداشتم برای هزارمین دفعه بگویم ” من دکتر نیستم”، تازه چه فرقی می کرد؟ ۳ سال است که با “ قابلی نداره آی دکتر ” سرم را گوش تا گوش بریده اند . تا برسم به خانه برای ده بیست تا ماشینی که ” هووو ، یارو – این چه وضع رانندگی کردنه ” بودند ، بوق عصبی فحش آمیز زدم و متقابلا بوق ” هووو- چه مرگته بوق می زنی حیوون ” تحویل گرفتم. حقشان بود ، حقم بود . باید از عابر بانک پول می گرفتم، یک نگاه به صف آدمهای سلمانی رفته ی بزک کرده ی برق انداخته ی عصبی توی صفهای جلوی هر بانک کافی بود که قیدش را بزنم. سر خیابانمان تصادف شده بود، پنج شش دقیقه ای طول کشید تا بتوانم دور بزنم. توی این فاصله کاورهای مختلف سی دی های مجاز و غیر مجاز چسبیدند روی شیشه ی پنجره و فروشنده که پسرک مو ژل زده ی صورت کثیفی بود، با سرعت باور نکردنی، اسلاید وار گزینه هایش را عوض می کرد : جدایی نادر از سیمین!، قوی سیاه! کنسرت فلانی، آخرین آلبوم فلانی و…سعی کردم نگاهش نکنم، رویم را بر گرداندم و جهت مخالف را نگاه کردم. نگاه من را پسرک دیگری که گل می فروخت، بد تعبیر کرد و با دسته گلهایش به سمت ماشین هجوم آورد :رز؟ نرگس؟ مریم؟ ببر واسه خانومت ، واسه مادرت… خوشحالم که شیشه را قبلا بالا داده بودم ، به جلو زل زدم و آرام آرام با صف ماشینها جلو رفتم. بالاخره راه باز شد و توانستم کمی سرعت بگیرم. جلوی در پارکینگ که رسیدم، ریموت کنترل در کار نمی کرد، چیز تازه ای نیست، مدتهاست که باید باطریش را عوض می کردم و نکردم…فشار دادن دوباره و چند باره ی دکمه، کوبیدن دستگاه روی فرمان، پیاده شدن و نشانه رفتن به سمت در، هیچکدام جواب نمیدهد. زنگ سرایدار را زدم، او هم نیست. با نفرین به خودم و این ساعت شوم و این روز گند، ماشین را ۲۰ متر بالاتر پارک کردم. توی آسانسور که بالا می روم کارهای با قیمانده را مرور می کنم : دستشویی کثیف است، پیراهن ها اتو لازم دارند، شارژ این ماه ساختمان، عیدی سرایدار، بسته بندی کادو ها و قایم کردنشان تا دم آخر … فکر نمی کنم فرصتی برای دیدن Tangled که با کیفیت خیلی خیلی HD ! گیر آورده ام باقی بماند. خسته و عصبی خودم را روی صندلی پرت می کنم و به صفحه ی مانیتور زل می زنم. باید آخرین پست سال ۸۹ یا شاید هم اولین پست سال ۹۰ را بنویسم، به صفحه ی مانیتور و بعد به کیبورد زل میزنم…ولش کنم اصلا؟ بنویسم تمام شد والسلام؟ برای کی اهمیت دارد؟ چشمانم را می بندم و سعی می کنم کمی حال و هوای ” …الی احسن الحال” را به خودم تلقین کنم. زر زر دزد گیر یک ماشین بی صاحب مانده از توی خیابان ، عوالم ملکوتیم! را به هم میزند. باید یک چیزی بنویسم، باید یک چیزی بنویسم…عید است مثلا…عید است؟
تلق تلق روی کیبورد می کوبم: عید شما مبارک، سال نو مبارک.
مهبد بذرافشان-۲۹ اسفند ۱۳۸۹
پی نوشت : اینجا تا ۱۴ فروردین تعطیل است.
۱۲٫۲۵٫۸۹ - ۰۸:۱۱ب.ظ
هیچکس واقعا دوست ندارد شاهد مرگ و از بین رفتن انیمیشن سنتی دو بعدی باشد . واقعیت این است که از زمانی که ” جان لستر John Lasseter “ و استودیوی پیکسار نقش مدیریتی و تعیین کننده ی بیشتری را در قلمروی دیزنی برعهده گرفتند، تلاش و تشویق بیشتری برای بازگرداندن انیمیشن سنتی دو بعدی به جایگاه اصلی خود در دیزنی صورت گرفته است. نمیتوان گفت که این تلاشها کاملا به ثمر رسیده است. حداقل در مورد ” شاهزاده خانم و قورباغه ” چنین نبود. علیرغم اینکه این فیلم توسط منتقدین به گرمی پذیرفته شد، اما در گیشه چندان موفق نبود و در امریکای شمالی به زحمت از مرز فروش یکصد میلیون دلار گذشت. طنز تلخی در این واقعیت نهفته است که از بین دو افسانه پریان اخیر دیزنی، ” راپونزل/ ژولیده “ی سه بعدی به موفقیت چشمگیر می رسد و ” شاهزاده خانم و قورباغه “ی دو بعدی فراموش می شود!
شاید بتوان گفت که آینده ی انیمیشن دوبعدی را از این پس نه در فیلمهای سینمایی بلند ، که در فیلمهای کوتاه باید جستجو کرد . پیکسار سابقه ی نسبتا طولانی در ارائه فیلمهای کوتاه سه بعدی، پیش از نمایش هر فیلم بلندش در سینماها دارد و دیزنی نیز در این امر کم سابقه نیست. اگرچه این سنت پسندیده، در یکی دو دهه ی گذشته ، در فیلمهای دیزنی به دست فراموشی سپرده شده بود، اما اخیرا، و با نمایش فیلم کوتاه و هوشمندانه ی ” راهنمای سرهم کردن سینمای خانگی How to Hook Up Your Home Theater ” قبل از فیلم بلند ” گنجینه ملی National Treasure ” ، استودیوی دیزنی دست به احیای سنت نمایش فیلمهای کوتاه قبل از فیلمهای بلندش زد. حالا از استودیوی دیزنی خبر خوشحال کننده ای در همین رابطه به گوش می رسد و آن اینکه یک فیلم کوتاه دو بعدی دیگر از این استودیو در راه است. ” ترانه ی عاشقانه نسی The Ballad of Nessie ” فیلم دوبعدی تازه ایست که با توجه به چند تصویر منتشر شده از آن، میتوان به دیدن یک دوبعدی شسته رفته ی کلاسیک امیدوار بود.
The Ballad of Nessie قرار است سال آینده و همراه با فیلم سینمایی ” وینی د پو” به نمایش در بیاید و اگر این روند ادامه یابد و دیزنی به تولید فیلمهای کوتاه دو بعدی، حتی برای نمایش پیش از فیلمهای سه بعدیش ادامه دهد، میتوان گفت که انیمیشن سنتی دو بعدی سر انجام مکان و فضای مناسب برای تجدید حیات خود را یافته است. کارگردانان این فیلم کوتاه ” استیو ورمرز Stevie Wermers ” و “ کوین دیمرز Kevin Demers ” هستند و آهنگساز برنده ی اسکار ” مایکل جیاچینو Michael Giachino ” موسیقی این فیلم را ساخته است. ” ترانه ی عاشقانه نسی “، داستانی است در باره ی ” نسی” یا همان هیولای معروف دریاچه ” لاک نس” و بهترین دوستش ” مک کواک MacQuack” ( اردک پلاستیکی) و اینکه چگونه سر و کله ی این دو دوست در دریاچه پیدا می شود.
********************
پس از تحریر: خبر خوشحال کننده ی دیگری که در همین یکی دو روز اخیر خواندم، این بود که پس از شکست فیلم Mars needs moms ، آخرین سیرک ” موشن کپچری” به تهیه کنندگی جناب “رابرت زمه کیس“( کل فروش جهانی این فیلم ، با بودجه تولید ۱۵۰ میلیون دلار، فقط ۱۰ میلیون دلار بوده است)، ظاهرا استودیوی دیزنی قرار داد تولید نسخه ی موشن کپچری انیمیشن کلاسیک ” زیردریایی زرد yellow sunmarine ” را لغو کرده است و به جناب زمه کیس توصیه شده است دست از سر تولید آنچه که خیال می کند ( انیمیشن) است بردارد و به همان حرفه ی سابقش یعنی تولید فیلمهای زنده باز گردد. خبر امیدوار کننده ای بود…
ترجمه و تلخیص : مهبد بذرافشان
منبع : http://www.cinemablend.com
۱۲٫۲۲٫۸۹ - ۰۸:۲۹ب.ظ
استودیوی ایرلندی ” کارتون سالون Cartoon Saloon ” ، اصلی ترین استودیوی تولید کننده ی فیلم بلند انیمیشن ” آواز دریا SONG OF THE SEA ” ، به کارگردانی ” تام مور Tomm Moore ” ( راز کلز) ، اسامی شرکای تولید این فیلم را اعلام کرد. به گزارش AWN ، استودیوی دانمارکی ” نوئرلوم Noerlum Studios ” ، استودیوی بلژیکی ” بیگ فارم Big Farm ” و استودیوی فرانسوی ” سوپر پرادز Super Prods ” در تهیه این فیلم بلند انیمیشن همکاری خواهند داشت.
استودیوی نوئرلوم بطور کلی وظیفه ی تولید نیمی از فیلم را برعهده خواهد داشت. بخشهای سه بعدی فیلم، جلوه های ویژه ، کامپوزیت و رنگ آمیزی به عهده ی استودیوی ” بیگ فارم” خواهد بود و موسیقی و بخشهای پس از تولید نیز بر عهده ی استودیوی ” سوپر پرادز ” است. فیلم با بودجه ای بالغ بر ۷٫۴ میلیون دلار ساخته می شود.
بیست دقیقه ی آغازین فیلم، استوری بورد، بک گراندها، لی اوت، تصویرگری صحنه ها و طراحی بصری فیلم به طور کلی در استودیوی اصلی ” کارتون سالون ” در ایرلند انجام می شود. ” تام مور” در حال حاضر در حال کارکردن بر روی استوری بوردهای فیلم است و همچنین با همراهی ” ویل کالینز Will Collins ” ( نویسنده ی فیلمنامه) مشغول نگارش و تکمیل فیلمنامه ی ” آواز دریا” هستند. به گفته ی ” تام مور” ، برای ساخت این فیلم از نرم افزار ” TV Paint ” استفاده می شود و به کمک جلوه های ویژه سه بعدی، تصاویر فیلم مشابه کتابهای با تصاویر برجسته خواهند بود.
آوای دریا، داستانی است در باره ی “ سیرشا Saoirse ” ی جوان، جوانترین باقیمانده از تبار ” سلکی selkie ” ها ( موجوداتی با ظاهر شیر دریایی که قابل تبدیل به آدمیزاد هستند- میتولوژی ایرلندی) که با جدا شدن از مادربزرگش، به جستجوی سایر موجودات افسانه ای که در جوامع مدرن امروزین اسیر شده اند بر می آید.
برای دیدن تیزر فیلم ( با استفاده از نرم افزارهای ویژه ! البته) به اینجا مراجعه کنید.
مترجم : مهبد بذرافشان
منبع :