تنها “تصویر ” است که می ماند؟!!!

یکی از اصلی ترین و مهمترین قوانین فیلمسازی این است که داستان فیلم، باید تماما به وسیله ی تصاویر روایت شود. معنی این حرف این است که شما باید قادر باشید یک فیلم کامل را بدون شنیدن صداها و گفتگوهای آن تماشا کنید و بدون هیچ مشکلی تمام اتفاقات و داستان فیلم را متوجه شوید. بزرگترین فیلمسازان دوران طلایی سینما این موضوع را می دانستند و به آن پایبند بودند و به همین دلیل فیلمهایی اینچنین بزرگ و ماندگار خلق می کردند. با اینحال، مانند تمام بسیاری از مبانی و اصول غیر قابل انکار، همواره می توان عده ای را پیدا کرد که با تردید می پرسند: چرا این موضوع تا این حد حائز اهمیت است؟ و همیشه پاسخ دادن به این سئوال میتواند به همان اندازه که بدیهی و واضح به نظر می رسد، سخت و گیج کننده باشد . بسیاری می گویند: خوب، ما در دوران سینمای ناطق به سر می بریم، ما صدا ها و گفتگوها را در اختیار داریم، ما میتوانیم به راحتی از “کلام” برای انتقال مفاهیم استفاده کنیم، پس چرا از این امکانات استفاده نکنیم؟ پاسخی که به این تخلیل میتوان داد این است که بگوییم :” هرکسی که نخستین بار گفت یک تصویر به اندازه ی هزاران حرف ارزش دارد ، درست گفته است .

بزرگترین مشکل در استفاده از گفتگو این است که “کلام” می تواند کم ارزش و پیش پا افتاده باشد. ما اغلب تمام توجه و تمرکزمان را به گفتگو ها نمی دهیم. آیا در زندگی روزمره، وقتی که در حال گفتگو با فردی هستیم، به تک تک کلمات و سخنان فرد مقابل، بهای یکسانی می دهیم؟ پاسخ مسلما منفی است. در طول یک مکالمه، بارها و بارها ، افکار ما مانع از درک کامل گفته های فرد مقابل می شوند. در هنگام تماشای یک فیلم نیز دقیقا همین اتفاق رخ می دهد. صداهای اطراف، افکار ما و عملکرد و واکنشهای افراد نزدیک به ما، بخشی از ذهن ما را درگیر خود می کنند و مانع از این میشوند که تمرکز کافی به آنچه که می بینیم و بطور خاص به آنچه که می شنویم داشته باشیم. از سوی دیگر، کلمات همیشه و لزوما بیانگر حقیقت نیستند. در زندگی روزمره، زمانی که ما در حال گوش کردن به سخنان دیگران هستیم، بصورت ناخودآگاه در حال عبور دادن آنچه که می شنویم از فیلترهای ذهنی مان هستیم و در تلاشیم تا بتوانیم معنی حقیقی آنچه که می شنویم را مطابق باورهای ذهنی خودمان تفسیر کنیم. ما میدانیم که مردم گاهی دروغ می گویند و گاهی حقیقت را از دیدگاه ذهنی خودشان بیان می کنند، بی آنکه تمام ماجرا را بدانند. واقعیت این است که در هر گفتگو، ما می توانیم میلیونها دلیل مختلف برای اثبات اینکه آنچه که می شنویم( کاملا یا در بخشهایی) حقیقت ندارد را پیدا کنیم و همین موضوع باعث می شود که علیرغم کاربرد بسیار وسیع گفتگو، ما در پس لایه های ذهنمان، به آن بها و ارزش بالایی نمی دهیم.

در دنیای سینمانیز، گاهی فیلمسازان ، به عمد با تصاویرشان به ما دروغ می گویند. آنها ممکن است تصاویری گمراه کننده به ما نشان دهند، یا تصاویری به ما نشان دهند که ما را وادار به تفسیری اشتباه از حقیقت کنند و در نهایت با نشان دادن تصاویری دیگر، واقعیت را به ما نشان دهند. تفاوت در این است که حتی در حیطه ی دروغ پردازی و به اشتباه انداختن افراد نیز ، تصاویر بسیار قدرتمند تر و تاثیر گذار تر از کلام عمل می کنند. حافظه ما نیز بیشتر تمایل به بخاطر سپردن تصاویر دارد ، ما میتوانیم تصاویر رخداد های زندگیمان را با وضوح و شفافیتی بی نظیر برای سالهای متمادی بخاطر داشته باشیم، اما تعداد جملات و سخنانی که اطرافیان ما گفته اند و ما بطور کامل به ذهن سپرده ایم بسیار محدود و کم هستند. به همین دلیل است که اغلب ما، داستانهایی را که از طریق تصاویر گفته شده اند را ( فیلمها- نمایشها و کتابهای مصور) بسیار ماندگارتر و عمیقتر درک و برداشت می کنیم . یکی از دلایلی که مردم دوست دارند فیلمهایی که بر اساس رمانهای معروف ساخته می شوند را ببینند نیز همین است. حتی اگر فیلمی که بر اساس یک رمان شناخته شده ساخته شده است به قدرت و اصالت رمان اصلی نباشد، مردم در بخاطر سپردن داستان بر اساس تصاویری که دیده اند از خود انعطاف و تمایل بیشتری نشان می دهند. اشتباه نکنید، قرار نیست متعصبانه برخورد کنیم یا توصیه کنیم که دیالوگ و صدا از فیلمها حذف شوند. در حقیقت بسیاری از فیلمسازان موفق از ترکیبی از تصویر و صدا به بهترین نحو ممکن برای انتقال مفاهیم استفاده می کنند ، اما تاثیر گذاری و قدرت بیان تصاویر، بدون تردید، بسیار بسیار  بالاتر و بیشتر از گفتگوهاست. در انتها بی مناسبت نیست که جمله ای از ” دیوید ممت David Mamet ” ( نویسنده، فیلمساز، فیلمنامه نویس، نمایشنامه نویس و محقق امریکایی) را در همین رابطه نقل کنیم :

” کامل ترین و بی نقص ترین فیلم، یک فیلم صامت است، همانگونه که کامل ترین سکانس نیز، یک سکانس بدون گفتگوست. گفتگو همیشه در مقام دوم نسبت به تصویر در روایت یک داستان قرار دارد. همه می دانیم که یک تصویر، به تنهایی به اندازه ی هزاران کلام سخن می گوید و بدون تردید چیدمان و در کنار هم قرار گرفتن تصاویر متوالی ، تاثیر گذاری بسیار بالاتری خواهد داشت. اگر یک کارگردان یا یک نویسنده واقعا می خواهد بداند که یک صحنه ، درست و بی عیب و نقص از آب در آمده یا خیر، باید دیالوگها را حذف کند و ببیند که آیا آن صحنه، همچنان قادر به برقراری ارتباط با تماشاچیان هست یا نه؟”

مترجم : مهبد بذرافشان

منبع : http://sevencamels.blogspot.com

پی نوشت : این مبحث، در کنار مبحث بازیگری برای انیمیشن و استفاده از ” سیلوئت ” ها در  شخصیت پردازی و روایت داستان، مفهوم ویژه ای پیدا می کند. تقریبا تمام  تولیدات ۱۰ ساله ی اولیه فعالیت استودیوی دیزنی ( بطور اخص به مجموعه ی Silly Symphony اشاره می کنم) در سکوت کامل و تنها با همراهی موسیقی بر پرده ی سینما حضور یافتند و موفقیتهای اولیه این استودیو را بدون هیچ دیالوگی رقم زدند. در حال حاضر هم، دیدن یک انیمیشن کوتاه و حتی بلند بدون دیالوگ ( مثلا شعبده باز با حداقل دیالوگ ممکن) ، امری پذیرفته شده ، رایج و حتی دارای ارزش ویژه تلقی می شود، چیزی که در سینما مدتهاست بجز در حیطه ی فیلم کوتاه، تقریبا به فراموشی سپرده شده است. ( مهبد بذرافشان)

PrintFriendly

جان لستر از ” ماشینها ۲ ” می گوید

بیل دزوویتز Bill Desowitz ” از سایت AWN ، به بهانه ی کارگردانی قسمت دوم ” ماشینها ” ، مصاحبه ای با جان لستر John Lasseter کرده است که شما را به خواندن این مصاحبه و دیدن کانسپتهایی از این فیلم دعوت می کنم:

ایده ی ” ماشینها” چطور شکل گرفت و گسترش پیدا کرد؟

- ایده ی اولیه ” ماشینها” زمانی شکل گرفت که من و همسرم و چهار تا ( از پنج) پسرهایمان در یک سفر به دور امریکا بودیم. بهترین دوران دهه ی ۹۰ را صرف ساختن ” داستان اسباب بازی ۱ و ۲“  و ” زندگی یک حشره” کرده بودم و حالا در حال استراحت بودیم. همسرم به من گفت : ” بهتره که مراقب باشی، یک روز از خواب بیدار میشی و می بینی که بچه هات همه به دانشگاه رفته اند و تو دلت برای این روزها تنگ میشه!” در آن لحظه من پی بردم که سفر، میتونه به نوعی بهترین لحظات زندگی باشه و به خودم گفتم که این همان موضوعیه که دلم میخواد محور داستان ” ماشینها” باشه، سفر و نتایج اون…

ایده ی اولیه ” ماشینها ۲ ” را از سه منبع مختلف به دست آوردیم. اولیش این بود که در قسمت اول ماشینها، سکانسی داشتیم که در اون، “سالی” و ” مک کویین ” اولین قرارشون را میذارن. ما دوست داشتیم این قرار ملاقات توی یک سینمای ” درایو این drive-in ” صورت بگیره. بعد از خودمون پرسیدیم که ” خب، قراره چه فیلمی توی اون سینما پخش بشه؟ بعدش ما کاملا درگیر این ایده شدیم، قرار شد که توی سینما یه فیلم جاسوسی در حال پخش باشه و یه ماشین جاسوس به اسم ” فین مک میسایل Finn McMissile ” قهرمانش باشه. اما در نهایت ، داستان در ” ماشینها” تغییر کرد و ایده ی سینما کنار گذاشته شد و اولین قرار ملاقات “سالی” و ” مک کویین ” در جریان گشت زنی توی جنگل و کوهستان اتفاق افتاد. با اینحال من هرگز ایده ی ” فیلم جاسوسی” را فراموش نکردم. بعد از اینکه ” ماشینها” آماده ی اکران شد، من به یک تور جهانی برای معرفی این فیلم به دور دنیا رفتم و به هر کشوری که می رفتم، از پنجره به بیرون نگاه می کردم و با خنده با خودم فکر می کردم که اگه ” مک کویین ” و ” میتر Mater ” اینجا بودند، چکار می کردند؟ موقعیتهای جالبی به ذهنم می رسیدند، مثلا گم شدن توی خیابون های توکیو که واقعا خیلی گیج کننده هستند، یا قرار گرفتن در میدان بزرگ اطراف بنای “سرباز گمنام” در پاریس، یا مثلا  رانندگی در خلاف جهت در یک اتوبان بدون محدودیت سرعت در ایتالیا درحالیکه یک عالمه از اون موتورسیکلت های کوچولو مثل پشه دارند در اطرافت حرکت می کنند! و خب، طبیعتا با خودم فکر کردم که اگه شانس اینو داشته باشم که یه قسمت دیگه از “ماشینها” را بسازم، کاراکترها را از امریکا خارج می کنم و اونا رو به یه سفر دور دنیا می برم. موقعیتهای خیلی جالبی در انتظار کاراکترها خواهد بود.

بعد در جریان یک مصاحبه مطبوعاتی در اسپانیا برای نمایش ” ماشینها”، این مصاحبه همزمان شده بود با مسابقه  اتوموبیل رانی بزرگ ” فورمول۱ ” و من این شانس را داشتم که برای اولین مرتبه در یک مسابقه “فورمول۱″ واقعی حضور داشته باشم، و اون مسابقه…چی بگم؟…خیلی تاثیر گذار بود، خیلی باحال و جذاب بود، و من به شدت علاقمند شدم که یه همچین مسابقه ای را توی قسمت دوم ماشینها داشته باشم. خلاصه ایده های اصلی ” ماشینها ۲ ” از اینجا شکل گرفتند.اما فراموش نکنید که قلب داستان و هسته ی اصلی داستان ” ماشینها۲ ” بر اساس دوستی مابین ” میتر ” و   ” مک کویین ” شکل میگیره و اینکه چطوری خروج ” میتر” از ” رادیاتوراسپرینگ ” باعث میشه که دوستی بین او و ” مک کویین ” خدشه دار بشه، چرا که ” میتر” با ورود به مکانهای جدید، دیگه نمیتونه همون ” میتر” سابق باقی بمونه و بعدش اون به تدریج می فهمه که مردم دیگه همراه با او نمیخندن، بلکه به خود “او” می خندن…این موضوع به نظرم خیلی احساسیه و یکی از جذاب ترین قسمتهای فیلمه

اینطور که گفتید، شما خیلی از عناصری که دوست داشتید ، مثل مسابقه، فیلم جاسوسی، ژاپن و خیلی چیزهای دیگه را در این فیلم جای داده اید. میشه گفت که ” ماشینها۲″ یک فیلم خیلی شخصی است؟

- سئوال خیلی خوبیه،چونکه بخوبی بیان کننده کاریه که ما توی پیکسار انجام می دیم و اینکه نشون میده که فیلمهای ما واقعا از عناصر زندگی واقعی بهره می برند. بله، “ماشینها ۲ ” واقعا برای من یک فیلم شخصی محسوب میشه. واقعیت اینه که ما همیشه ( در پیکسار) همون فیلمی را میسازیم که خودمون دوست داریم ببینیم و ازش لذت ببریم، منم که همیشه گفتم، من یه بچه گنده هستم! نگاه کنید، من همیشه پیراهنهای طرح هاوایی می پوشم و شما همه تون دفتر کار منو دیدین که چه شکلیه! من خیلی وقته که فهمیدم اصلا نیازی ندارم که بزرگ بشم و همین موضوع را توی فیلمهایی که می سازم منعکس می کنم. من از همون اول می دونستم که ” ماشینها۲″ قراره فیلمی باشه که اول تا آخرش پر خنده و تفریح باشه و همه چیزش، از ماشینها گرفته تا داستان و اتفاقات و مکانها، همه و همه، با قسمت اول متفاوت باشه.البته، بله، صحنه های احساساتی و عاطفی هم داره، این دیگه علامت مشخصه ی آثار پیکساره. یک چالش بزرگ هم داشتیم و اون این بود که ما میخواستیم همونقدر که ماشینهای متفاوت و جورواجور توی این فیلم داریم، وسایل نقلیه دیگه هم داشته باشیم. توی قسمت دوم، ما قایق، هواپیما، قطار ، هلیکوپتر و حتی یک جرثقیل هم داریم. همچنین من می خواستم که در قسمت دوم دنیای بزرگتری را به نمایش بگذارم. دنیایی به مراتب بزرگتر از اونچه که در قسمت اول دیدید، به همان بزرگی دنیای واقعی . منظورم اینه که جوری به داستان نگاه کردم که مثلا اگه من و شما میتونیم به نقطه ای از این دنیا سفر کنیم، خب ماشینها هم می تونند به همون نقطه از دنیا سفر کنند. به علاوه، من می خواستم این نقاط و مکانها کاملا واضح و آشنا به نظر برسند، درست همونطوری که واقعا هستند. مثلا من توکیو را دوست دارم و خیلی از صحنه های سفر کاراکترها به توکیو، واقعا همونطوری هستند که من شخصا دیدم و اتفاقات همانهایی هستند که برای خود من اتفاق افتادند، بخصوص صحنه ی مربوط به حمام. اگر شما قبلا به ژاپن سفر کرده باشید و  برای اولین مرتبه روی یکی از اون توالتهای ژاپنی نشسته باشید، میفهمید از چه جور تجربه ای صحبت می کنم.

دوباره کارگردانی کردن چه مفهومی برای شما داشت؟

- دوباره کارگردانی کردن برای من تجربه ی واقعا لذت بخشی بود و من بخصوص بسیار از این موضوع شاد بودم ، چرا که بارها و بارها تمام آن استودیو هایی که مدیر بخش خلاقانه شان هستم و همینطور سایر فیلمسازان را می دیدم.اما لذت بخش ترین قسمت کارگردانی کردن اینه که می تونی هنرمندان مختلف را از نزدیک ببینی و با اونها کار کنی و برای من ، شخصا،  این به این مفهومه که می تونم دوباره و از نزدیک وارد کار فیلمسازی بشم، یعنی همون چیزی که واقعا عاشقش هستم. یه چیز دیگه ای که از فهمیدنش خیلی هیجان زده شدم- و باید بگم که اصلا انتظارش را نداشتم- این بود که دیدم چقدر هنرمندای مختلف و تازه نفس وارد استودیوی پیکسار شده اند. واقعیت اینه که از زمان قسمت اول ” ماشینها” تا الان، چهار تا فیلم انیمیشن بلند در استودیو ساخته شده اند و طبیعتا بیش از نیمی از آدمهایی که حالا به استودیو می آمدند و قرار بود با من کار کنند، آدمهایی بودند که من قبلا هرگز اونها را ندیده بودم و باید بگم که تمام اونها به طرز باورنکردنی با استعداد بودند. من یک فیلمساز خیلی انعطاف پذیری هستم و عاشق اینم که خیلی از مسائل و کارها را مستقیما به عهده ی اعضای تیم بگذارم و ببینم که اونها چطوری از عهده ی کار بر میایند… این شامل مسائلی میشه که من بعضی وقتها حتی در موردشون فکر هم نکرده ام. از طرف دیگه من فکر می کنم که کارگردانی کردن، از من یک مسئول اجرایی بهتر هم میسازه، وقتی که من کارگردانی می کنم، و بعدش دوباره در قالب مدیر بخش خلاقه بر کار سایر فیلمسازها نظارت می کنم، احساس می کنم بیشتر و بهتر مشکلات و موانع کاری اونها را میشناسم و میتونم به اونها کمک کنم. این موضوع شامل کارگردانهایی که اولین تجربه ی کارگردانیشون را پشت سر می گذارند هم میشه. وقتی که من برای اولین بار به استودیوی دیزنی رفتم و بر کار ” بایرون هاوارد Byron Howard ” و ” کریس ویلیامز Chris Williams ” که در حال کارگردانی ” بولتBolt ” بودند نظارت کردم، تونستم کمک بسیار زیادی در هر مرحله از کار ، بخصوص در بخش داستان ،به اونها بکنم. ما تونستیم به کمک هم ، سطح کار را بسیار بالا ببریم. من به اونها می گفتم که :” بالا را هدف بگیرید”. منظورم این بود که به سطح پایین قانع نباشند. این موضوع در مورد تولیدات پیکسار هم کاملا صادقه.

مترجم: مهبد بذرافشان

منبع : http://www.awn.com

PrintFriendly

تسلیت

مهیار جعفرزاده خبرنگار، منتقد و نویسنده سینمای ایران و از همکاران قدیمی و با سابقه نشریه پیل بان، دیروز سه شنبه پس از سالها مقاومت در برابر درد و بیماری، بر اثر ابتلا به بیماری سرطان درگذشت. مرحوم جعفرزاده نزدیک به یک دهه با مجله انیمیشن پیل‌بان همکاری داشت که دستاورد این حضور علاوه بر مقاله‌ها و مطالب بسیار پیرامون انیمیشن ایران و جهان، ترجمه کتاب‌هایی از جمله کتاب جامع انیمیشن، دایرة‌المعارف تکنیک‌های انیمیشن، تصور حیات، چگونه به شیوه مارول طراحی کنیم و … که بعضی از آن‌ها با مترجمان دیگر به صورت مشترک ترجمه شده است. مرحوم جعفرزاده عضو انجمن منتقدان و نویسندگان خانه سینما بود. همچنین آخرین اثر ترجمه شده او با عنوان کتاب جامع انیمیشن به زودی از سوی انتشارات حوزه هنری روانه بازار نشر خواهد شد. درگذشت نابهنگام و تلخ آن مرحوم را به خانواده محترم او و دوستان و نزدیکان وی تسلیت عرض نموده و مراتب همدردی خود را به این شکل به اطلاع می رسانیم. مراسم ختم آن مرحوم روز جمعه ۲/۲/۹۰ از ساعت ۱۰:۳۰ تا ۱۲ مسجد الغدیر واقع در میدان میرداماد، بعد از میدان مادر برگذار می شود. حضور دوستانش تسلی خاطری است برای خانواده داغ دیده او. یادش گرامی باد.

**********************

بیماری خبر نمی کند و  پیر و جوان هم نمی شناسد. بخصوص چنین بیماری مهلک و دردآوری. با مهیار جعفر زاده شانس همکاری در ترجمه یک کتاب را داشتم و اگرچه هرگز او را از نزدیک ندیدم، اما شنیدن خبر درگذشت او ، برای من بسیار ناگوار بود. به خانواده اش صمیمانه تسلیت می گویم. از دست ما زندگان، دیگر بجز آرزوی آرامش روح کاری برای مهیار جعفرزاده و علی عامه کن بر نمی آید، اما هنوز بیماران زیادی هستند که به کمک های هرچند کوچک من و شما نیاز دارند. در گوشه ی سمت راست همین صفحه، آگهی قرمز رنگ ” با هزار تومان چه می شود کرد” را می بینید. لطفا، لطفا، لطفا، گاهی، ماهی یک بار کلیک کنید و از هر کمکی، هرچند کم  دریغ نکنید. بچه هایی به کمک من و شما نیاز دارند که  به یک عمر زندگی سالم و شاد چشم دوخته اند…

مهبد بذرافشان

PrintFriendly

“ریو ” : مصاحبه با کارلوس سالدانا

بیل دزوویتز Bill Desowitz ” از سایت AWN مصاحبه ای با ” کارلوس سالدانا Carlos Saldanha ” ، کارگردان فیلم انیمیشن بلند ” ریو RIO ” ( محصول استودیوی بلو اسکای BLue Sky )کرده است :

این فیلم برای شما مانند یک ماجراجویی شخصی بود. درست است؟

- من از کار کردن در پروژه هایی چون مجموعه ی ” عصر یخی ” و ” روباتها” لذت می بردم، اما هرگز به اندازه ی فیلم ” ریو ” با این فیلمها احساس ارتباط و نزدیکی نمی کردم. قبل از همه چیز به این دلیل که من خودم از ” ریو ” ( ریو دو ژانیرو) آمده ام و قلبا با این پروژه احساس نزدیکی می کردم و بعلاوه این پروژه، پروژه ی شخصی من بود و مدتها برایش انتظار کشیده بودم. حالا که این کار را انجام داده ام حس بسیار خوبی دارم، برای رسیدن به این لحظه بسیار جنگیدم و اکنون آنرا یک دستاورد بزرگ می دانم.

کار چگونه آغاز شد؟

- پاسخ دادن کمی مشکل است. چرا که این پروژه بارها آغاز و بعد متوقف شد. اما اگر بخواهم به تاریخ خاصی اشاره کنم باید بگویم آغاز کار به حدود ۱۰ سال پیش برمی گردد.من همیشه دوست داشتم که داستان در ” ریو” اتفاق بیفتد.اما داستان اولیه ی ما از دید پنگوئنی روایت می شد که در جنگلهای ” ایپانیماIpanema ” گیر میفتد و با طوطی آبی رنگ و سایر پرندگان آشنا می شود.البته در همان داستان اولیه هم ماجراهای قاچاق و همچنین کارنوال وجود داشتند.

ولی ما در اینهمه فیلم مختلف در مورد پنگوئنها داشتیم…

- دقیقا ، مدیران این داستان را دوست داشتند، اما آنها هم به همین نکته اشاره می کردند که در آن زمان، حداقل سه فیلم دیگر با محوریت پنگوئنها در حال ساخته شدن بودند، در نتیجه من تصمیم گرفتم که پنگوئنها را از فیلم خارج کنم.اگرچه که حضور پنگوئن در داستان از جهاتی هم بد نبود! در داستان اولیه، ماجرای عاشقانه ای بین پنگوئن و طوطی آبی رنگ رخ می داد! من این خط داستانی را دوست داشتم، بنا براین تصمیم گرفتم تنها جای پنگوئن را با یک طوطی نر خارجی که از ” مینه سوتا” می آمد عوض کنم. بزودی مشخص شد که این ایده، به خوبی عمل می کند.

پس حالا تنها به کمی زمان نیاز داشتید تا کار را شروع کنید؟

- بله ، من باید صبر می کردم تا ” عصر یخی ۲” و بعد هم ” عصر یخی ۳ ” ساخته بشوند. درواقع در زمانی که من در حال کار کردن بر روی ” عصر یخی ۳″ بودم، پیش تولید ” ریو” و طراحی های آن آغاز شده بودند. تنها کاری که من باید می کردم این بود که چند جلسه معرفی و شرح ایده ها و داستان را با مدیران استودیو داشته باشم، و در اواسط تولید ” عصر یخی ۳″ ، چراغ سبز تولید ” ریو” روشن شد.

در مورد چالشها و مشکلات تولید چنین فیلم چشم نوازی صحبت کنید

- این نخستین مرتبه ای بود که ما از شخصیتهای انسانی در یکی از فیلمهایمان استفاده می کردیم و باید بگویم که اصلا کار آسانی نبود. البته ما در عصر یخی ، چند ثانیه ای، اینجا و آنجا شخصیتهای انسانی داشتیم، اما در ” ریو” ما به این نتیجه رسیدیم که باید شخصیتهای انسانی را بطور کاملا حقیقی و باورکردنی به تصویر بکشیم. آدمهایی که لباس می پوشند، مو دارند، راه می روند و خلاصه همه ی کارهای انسانهای حقیقی را انجام می دهند. در نتیجه ما کار بر روی آدمها را از همان ابتدای پروژه آغاز کردیم. بخش دیگری از پروژه که بسیار چالش برانگیز بود ( و ما تا زمانی که درگیر تولید نشده بودیم، به مشکلات آن پی نبرده بودیم) ، ساخت و ساز شهرها بودند. شهر ها بسیار پیچیده و بسیار پرکار هستند. بخصوص شهرهایی که شناخته شده و آشنا هستند.

ممکن است در باره ی برخی از دستاورد های تکنولوژیک که در این فیلم از آنها استفاده کردید صحبت کنید؟

- خب، پر پرندگان یکی از مواردی است که می توانم به آن اشاره کنم. ما قبلا تمهیداتی برای حیوانات پشمالو و خز دار اندیشیده بودیم و حالا باید نرم افزاری را بکار می گرفتیم تا بتواند همان امکانات را برای پر پرندگان شامل بشود. این اولین گام ما بود. گام بعدی لباسها بودند. این نخستین مرتبه ای بود که ما با مسئله ای بنام لباس سر و کار داشتیم و  در نتیجه یک دپارتمان ویژه برای خلق لباسها در نظر گرفتیم. نکات کوچک دیگری هم بودند که ظاهرا به چشم نمی آیند اما به اندازه ی نکاتی که به آنها اشاره کردم چالش برانگیز بودند. از جمله می توانم به پوشش گیاهی شهر، درختها و گلها اشاره کنم. مثلا برگها یکی از پیچیده ترین مشکلات ما در این زمینه بودند، بخصوص زمانی که مجبور به تکان دادن آنها بودیم و در نتیجه ما ناچار به ساخت نرم افزاری ویژه بودیم که بتواند کار را برای ما آسانتر و کم هزینه تر کند. آب دهان سگ بولداگ هم در مقطعی تبدیل به یکی از پروژه های مهم علمی ما شده بود که باید چاره ای برای هرچه بهتر ساخته شدن آن می اندیشیدیم. نکات زیاد دیگری هستند که میتوانم به آنها اشاره کنم، اما اینهایی که نام بردم، تقریبا عمده ترین مثالهای ما برای مشکلات و پیچیدگیهای تکنولوژیک بودند.

آیا به موردی هم برخورد کردید که قادر به انجام آن نباشید؟

- فکر می کنم که ما تقریبا قادر به انجام همه کار بودیم، اما آرزو می کنم که ای کاش گزینه ها و امکانات بیشتری در اختیار داشتیم. مثلا امکانات بیشتری برای ساختن آدمها و یا ابزارهای کاملتری برای خلق صحنه های مربوط به رژه . به هر حال، در پایان هر روز، ما از آنچه که انجام داده بودیم احساس رضایت می کردیم. این بخشی از پروسه ی تولید است. شما وارد عمل می شوید، با مشکلات و پیچیدگیها می جنگید و سعی می کنید بهترین راه حل ممکن را پیدا کنید، اما در نهایت چیزی که مهم است این است که ماحصل نهایی کارشما، به چهره ی فیلم آسیب نرساند.

مشکل ترین بخش مربوط به صحنه ی رژه و کارنوال چه بود؟

- در حقیقت، وقتی که ما درمورد این صحنه صحبت می کردیم و من در مورد هزاران آدم با لباسهای مختلف صحبت می کردم، اعضای تیم فکر می کردند که با یک کار غیرممکن سر و کار دارند. بهترین نکته این بود که ما در همان سه ماه اول و آغاز پروژه ، کار بر روی این صحنه را شروع کردیم، بعد ناچار شدیم که این سکانس را رها کنیم و ادامه کار و متحرک سازی این صحنه را موکول به اواسط مرحله ی تولید بکنیم و در نتیجه من فرصت کافی برای قانع کردن بقیه و پیدا کردن بهترین راه حلهای ممکن را در اختیار داشتم. سپس، گام به گام و اندک اندک، من میتوانستم ببینم که چطور اعضای گروه اعتماد به نفس کافی را برای انجام این کار پیدا می کنند و کار کم کم انجام می شد. و سرانجام زمانیکه ما موفق شدیم نخستین فریمها از صحنه ی رژه را ببینیم و ببینیم که چگونه کاراکترها می رقصند و حرکت می کنند، فهمیدیم که چه کار بزرگی را انجام داده ایم.

بخش موسیقی و موزیکال فیلم تا چه حد برایتان رضایت بخش بوده است؟

- این  بدون تردید بهترین تجربه ی موسیقیایی من تا کنون بوده است.من دستور داده بودم که موسیقی فیلم مرتبا ( در استودیو) پخش شود، چرا که فکر می کردم که افراد تیم نیاز دارند احساسات و حال و هوای جاری در فیلم را از طریق موسیقی آن دریابند و درک کنند و تصور نمی کنم که این کار ، پیش از این، در هنگام تولید هیچ فیلم دیگری انجام شده باشد. من میخواستم موسیقی برزیلی را در ابعاد مختلف آن در فیلم داشته باشم و تصور می کنم که ما نمیتوانستیم گزینه ای بهتر از ” سرجیو مندز Sergio Mendes ” را برای این کار پیدا کنیم. از سوی دیگر، آهنگساز ما، ” جان پاول John Powell ” نیز پس از اینکه من به او گفتم که باید خودش را در موسیقی برزیلی غرق کند، خودش را به تمامی در اختیار پروزه گذاشت.

پروژه ی بعدی شما چیست؟

- ایده های زیادی در ذهن داریم. یکی از آنها که قطعی تر از بقیه به نظر می رسد ، پروژه ی ” فردیناد گاو Ferdinand the Bull ” است. اما حتی این پروژه هم صد در صد نیست. مباحثات زیادی لازم است تا یکی از این پروژه ها انتخاب شوند و من می دانم که مدت زمان زیادی ، حدود سه تا چهار سال، باید در گیر این پروزه ها باشم، در نتیجه باید خیلی محتاطانه برخور کنم. من به زمانی نیاز دارم تا بتوانم به ذهنم استراحتی بدهم و سپس کار تازه ای را شروع کنم.

مترجم: مهبد بذرافشان

منبع: http://www.awn.com

 

PrintFriendly

اهمیت یک نام !

چه چیزی در نام یک انیمیشن نهفته است؟ آیا نام گذاری بخش مهمی از تولید یک فیلم انیمیشن به شمار می آید؟ پاسخ مسلما یک چیز است : بله، نام اهمیت زیادی دارد. هفته ی گذشته من میزبان یک ” وبینار webinar ” با عنوان ” تهیه ی یک انیمیشن” بودم. در این وبینار ، تهیه کننده  ” مکس هاوارد Max Howard ” ( غول آهنی-شیر شاه-ایگور) در کنار من بود و یکی از مواردی که در مورد آن صحبت کردیم، اهمیت یک نام گذاری خوب برای سریالها و فیلمهای انیمیشن بود. نام فیلم، میتواند هم برای خود فیلم، و هم برای بازاریابی آن حائز اهمیت باشد. نام فیلم، به بیننده ی فیلم، نخستین اطلاعات و ایده های لازم را در مورد داستان و هدف احتمالی فیلم می دهد ، خواه این بیننده یک مسئول اجرایی استودیو باشد و یا یک سینما رو عادی ، و هرگز نباید اهمیت نخستین تاثیرات بر بیننده ها را دست کم گرفت. نام انتخابی برای یک فیلم انیمیشن، باید به نحوی در ارتباط با داستان فیلم باشد. این نام میتواند اسم شخصیت اصلی فیلم، حال و هوای غالب بر فیلم و یا ماجرای اصلی فیلم باشد. به عنوان نمونه به نام چند فیلم و خاستگاه این اسامی دقت کنید:

در جستجوی نیمو : عملکرد تمام شخصیتهای درجه دو فیلم در ارتباط با شخصیت اصلی

ایگور: نام شخصیت اصلی

چگونه اژدهایتان را تعلیم دهید : عملکرد شخصیت اصلی داستان

رنگو : نام شخصیت اصلی فیلم، اگرچه که این موضوع تا زمانی که جزئیات فیلم بر بیننده آشکار می شوند، پنهان می ماند.

نام یک سریال میتواند نام شخصیت یا شخصیتهای اصلی، توضیحی در مورد آنها یا ترکیبی از هردو باشد :

باب اسفنجی شلوار مربعی

پنگوئن های ماداگاسکار

دورای کاشف

تایتانهای نوجوان

Ben 10

زمانی که شما عنوان فیلم ” ایگور” را ( در پوسترها و تبلیغات فیلم) می بینید  به خوبی در میابید که فیلم در مورد یک دانشمند دیوانه و گوژپشت او بنام ” ایگور” است و این نام در ترکیب با طراحی شخصیتهای اغراق آمیز و طنزآمیز فیلم  به شما کمک می کند که حدس بزنید چه چیزی در انتظار شماست. از سویی نام یک فیلم میتواند نقش بازدارنده ای را ایفا کند . مکس هاوارد در این رابطه می گوید : بعنوان مثال ” مریخ به مامانها احتیاج دارد Mars Needs Moms ” یک نام گذاری وحشتناک بود. فیلمی در باره ی ” مامانها” ؟ پسر بچه ها اکشن میخواهند ، آنها به اندازه ی کافی با مادرانشان درگیری دارند و علاقه ای به دیدن فیلمی در باره ی مادران ندارند. حتی طراحی عالی این فیلم و داستان پر پیچ و خم آن نیز نتوانست کمکی به آن بکند و فیلم قسمت عمده مخاطبین بالقوه خودش را از دست داد. TotalFilm.com در این رابطه می گوید : خوشحالیم که بگوییم بدترین نکته در مورد فیلم ” مریخ به مامانها احتیاج دارد” ، نام آن است. امید می رود که به مرور زمان، بینندگان به نام این فیلم عادت کنند، اما فروش ناچیز ، به هر حال صدمه ی اصلی را به فیلم وارد کرده است.

یک نام گذاری بد دیگر، نام فیلم ” افسانه ی محافظان : جغدهای گاهول Legend of the Guardians: The Owls of Ga’Hoole ” است.فیلم بر اساس یک سری رمان محبوب ساخته شده است، اما حتی نام اصلی رمان ، یعنی ” محافظان گاهول Guardians of Ga’Hoole “  ، بیشتر از نام فیلم جذابیت و گیرایی دارد. به هر حال همه با دیدن پوسترها و تبلیغات فیلم می فهمند که با فیلمی در مورد جغدها روبرو هستند، نیازی به توضیح دوباره ی این موضوع در نام فیلم نیست. ” مکس هاوارد” ( تهیه کننده) با این نظر موافق است، اما توضیح می دهد : ” درست است که اسامی طولانی میتوانند دردسرساز باشند، اما اگر به درستی انتخاب شده باشند، می توانند بحث برانگیز و جلب توجه کننده باشند. خطر دیگری که اسامی بلند دارند این است که جای دادن آنها در پوسترها به سختی صورت می گیرد.ممکن است شما برای خواندن این اسامی طولانی در پوسترها به یک ذره بین نیاز پیدا کنید! ” .

در مورد نامگذاری سریالهای تلوزیونی نیز مشکلات مشابهی وجود دارند. همسر من، وقتی که دو پسر دوقلویمان خیلی کوچک بودند، هرشب برای آنها قصه هایی میگفت که در آن قصه ها، دو پسربچه ی ما تبدیل به نینجاهای بی باکی می شدند و به جنگ با بدیها می رفتند . پس از مدتی ، ما این قصه های شبانه را بسط دادیم و آنها را تبدیل به یک مجموعه ی انیمیشن تلوزیونی کردیم. ما این مجموعه را ” نینجاهای کوچولو Baby Ninjas ” نام گذاری کردیم و تصور می کردیم که این اسم میتواند خیلی جذاب باشد. بعلاوه اینکه این نام، شخصیتهای اصلی داستان را نیز معرفی می کرد. اما بزودی مشخص شد که ما اشتباه می کردیم.مدیر اجر ایی به ما گفت که فضای فیلم و داستان آنرا دوست دارد، اما نام فیلم، مخاطب را به اشتباه می اندازد که این یک سریال ویژه ی خردسالان است. به پیشنهاد  او ، ما نام مجموعه را به ” لوک و ریس دنیا را نجات می دهند Luke & Reece Save the World “، تغییر دادیم و کسی هم تصور نکرد که با یک سریال ویژه گروه سنی خردسال سر و کار دارد.

نام فیلم، سرنوشت آنرا تغییر می دهد. نظر شما چیست؟

 

نویسنده : مارک سایمون ( تهیه کننده، کارگردان و نویسنده)

منبع : http://www.awn.com

مترجم : مهبد بذرافشان

____________________________

 

نکته : یکی دیگر از نمونه های تاثیرگذاری نام فیلم در موفقیت و عدم موفقیت آن، سرنوشت دو فیلم اخیر استودیوی دیزنی یعنی ” شاهزاده خانم و قورباغه” و ” ژولیده Tangled” بود. پس از عدم موفقیت فیلم شاهزاده خانم و قورباغه، بررسیها نشان دادند که فیلم بیش از نیمی از مخاطبین بالقوه خود یعنی پسران را از دست داده بود، تنها به این دلیل که آنها با دیدن نام فیلم، به این نتیجه رسیده بودند که با یک فیلم ” دخترانه” سر و کار دارند! ( که البته درست هم حدس زده بودند)! . به همین دلیل استودیوی دیزنی نام آخرین پروژه ی خود ، ” راپونزل” را به ” Tangled ” تغییر داد و در تبلیغات فیلم نیز تاکید مفصلی بر شخصیت مرد فیلم که یک راهزن جذاب است کرد تا مبادا پسربچه ها فکر کنند که با یک فیلم دخترانه سر و کار دارند. نام ” Tangled ” کار خود را کرد، پسرها و دخترها به یک نسبت به تماشای فیلم رفتند و پسرها هرگز متوجه نشدند که چه کلاهی به سرشان رفته و یک ساعت و نیم را به تماشای چندین متر زلف طلایی یک دختر خانم نشسته اند! .(مهبد بذرافشان)

PrintFriendly
O2 Simplicity
Visitors Statistics