ضد قهرمان های دوست داشتنی! – قسمت دوم
۰۵٫۱۸٫۹۰ - ۰۷:۲۲ب.ظ
ما تصمیم گرفتیم کاری کنیم که پادشاه، در رابطه با ربودن گل ، کمتر مقصر جلوه کند. ما مکان گل را از حیاط خانه ی “گاتل” به وسط جنگل منتقل کردیم، چرا که حداقل در وسط جنگل کسی نمی توانست ادعای مالکیت گل را داشته باشد . بعلاوه ماجرای پیدا شدن گل توسط مردم را نیز به نحوی ساخته و پرداخته کردیم که پیدا شدن گل کاملا اتفاقی جلوه کند و در نهایت نیز ” گاتل” را رودر روی جستجو گران قرار ندادیم و او علنا هیچ ادعای مالکیتی از خود نشان نمی دهد، در نتیجه چنین جلوه داده می شود که هیچکس نمی داند که شخص دیگری قبلا از گل و خواص جادویی آن استفاده می کرده است.تمام این تمهیدات برای این اندیشیده شد تا ماجرای گل، کمتر شبیه به دزدی یک مال شخصی، و بیشتر شبیه به جستجوی یک گیاه دارویی در میان جنگل جهت استفاده ی پزشکی به نظر آید. از سوی دیگر، قرار دادن مردم عادی و روستائیان در کنار سربازان، و یک همکاری عمومی برای پیدا کردن گل، کمک می کند تا این فکر در بیننده تقویت شود که تمام مردم ، پادشاه و ملکه را دوست دارند و همین موضوع حس همدردی و رقت قلب تماشاچیان را بیش از پیش به سمت پادشاه و ملکه معطوف می کند. بیننده با خود فکر خواهد کرد که اگر مردم، داوطلبانه و برای کمک به پادشاه ، به جستجوی گل می پردازند، پس قطعا پادشاه، حکمران خوبی است و ارزش فداکاری و به جان خریدن مشکلات را دارد.
با اینحال، و علیرغم تمام تلاشی که انجام شد، باز هم عده ای از مخاطبان احساس می کردند که ” گاتل” هنوز هم بیش از آنچه که باید، “انسان” گونه به تصویر کشیده شده و اهداف ، علائق و رفتارهای او بیش از حد توجیه پذیر جلوه می کنند.در زمان تولید فیلم ( و حتی پس از اکران عمومی آن)،کسانی بودند که به من می گفتند که “گاتل” باید بیش از این ، ” اهریمنی” و “جادوگرانه” به تصویر کشیده می شد. آنها می گفتند که ” گاتل” نباید با مهربانی با “راپونزل” رفتار می کرد و نباید به خودش زحمت می داد تا راپونزل او را “مادر” خطاب کند. به زعم این افراد، “گاتل” می باید “راپونزل ” را در قلعه زندانی می کرد، گاهگاهی تکه ای نان و کمی آب به او می داد و هرطور که می خواست با او رفتار می کرد. در پاسخ به این افراد، می توان چند دلیل ارائه داد که چرا ما “گاتل” را اینگونه به نمایش گذاشتیم :
نخستین و موجه ترین دلیل این است که هرنوع برخورد دیگری با شخصیت “گاتل” ،فیلم را تبدیل به یک فیلم سیاه وغیر جذاب می کرد. نشان دادن “گاتل” در قالب یک اهریمن بدخو، فیلم را تبدیل به فیلمی از نوع مجموعه فیلمهای “اره Saw “می کرد. تا همین حد هم، ما در حال تعریف داستانی در مورد “بچه دزدی” و زندانی کردن آن بچه در یک قلعه به مدت هجده سال بودیم!مهم نیست که شما چنین ایده ای را چگونه به تصویر بکشید. این ایده در هر شرایطی ، یک ایده ی “سیاه” است، آنهم برای فیلمی که ما می خواستیم یک فیلم جذاب برای تمام گروههای سنی باشد. در نتیجه ما فکر کردیم اگر قرار است یک زندان را به نمایش بگذاریم، شاید به مذاق تماشاچیان خوشتر بیاید که این زندان، یک “قفس طلایی” باشد که زندانیش هرآنچه که میخواهد را در اختیار دارد. چنین مکانی قطعا بر روی پرده ی سینما ، چشم نوازتر خواهد بود و بعلاوه چنین مکانی، “گاتل” را باهوشتر نشان خواهد داد. او هرچه که “راپونزل ” می خواهد را به او می دهد و بدین ترتیب امیدوار است که دخترک هرگز فکر رفتن از قلعه را به خود راه نخواهد داد.( جالب است بدانید که در داستان قدیمی و اصلی “راپونزل” نیز، جادوگر چنین رفتاری در پیش میگیرد. او هرچه که ” راپونزل” می خواهد را به او می دهد، از جمله یک کمد لباس جادویی که در آن هر لباسی که راپونزل بخواهد، پیدا می شود). از سوی دیگر ما فکر کردیم که “گاتل” قطعا همان رفتاری را با “راپونزل” در پیش خواهد گرفت که با گل جادویی در پیش گرفته بود. او برای حفظ گل ، به آن آب، آفتاب و مواد غذایی لازم را می رسانید، پس چرا با “راپونزل” که به نوعی سرمنشاء جوانی جاویدان اوست، رفتاری دیگر در پیش بگیرد؟
اگر ما موقعیتی را بوجود میاوردیم که “راپونزل” در یک زندان سیاه و مخوف نگه داشته میشد، فیلم ما، بکلی تبدیل به یک فیلم متفاوت می شد. در اینصورت ” راپونزل” از همان ابتدا باید در فکر فرار می بود و دیگر درگیری ذهنی بر سر رفتن یا ماندن ( که به نظر من یکی از نکات احساسی و جذاب فیلم کنونی است)برای او وجود نمی داشت.و بعلاوه، اگر او فرصتی برای فرار پیدا می کرد، بدون کوچکترین مکثی فرار می کرد و هرگز حتی به پشت سرش نگاهی نمی انداخت. چنین داستانی فاقد بسیاری از لحظات احساسی و تصمیم گیری و چالش درونی می شد و صرفا تبدیل می شد به یک داستان ” فرار از زندان” ی دیگر ، و قطعا چنین داستانی، آن چیزی نبود که ما تصمیم ساختنش را داشتیم. به تصور من، شیوه ی پردازش داستان کنونی فیلم، شخصیتها را بسیار باهوشتر جلوه می دهد : “گاتل” میداند که هر انسان طبیعی، بالاخره روزی در مورد جهان بیرون سئوال خواهد کرد و تمایل خواهد داشت تا قلعه را ترک کند. پس چرا قلعه را انقدر جذاب نسازد تا ترک کردنش بسیار سخت و غیرمنطقی جلوه کند؟ و از آنجایی که “جهان بیرون” ، زمانی که سرانجام “راپونزل” به آن راه میابد، جهان چندان راحت و خوشایندی نیست، آیا منطقی تر نیست که “راپونزل” به وسوسه ی بازگشت به قلعه بیفتد؟ و از آنجایی که ما همواره قصد داشتیم روشهای “گاتل” برای منصرف کردن “راپونزل” از ترک قلعه را، روشهایی زیرکانه، حیله گرانه و نا محسوس نشان دهیم، او را با ظاهری جذاب، حمایتگر، مادرانه و در عین حال، هشدار دهنده و قاطع به نمایش گذاشتیم. مانند مادری که ضمن درآغوش کشیدن فرزندش، به او در مورد خطرات ، هشدار می دهد.
در مورد ” راپونزل” نیز، ما می خواستیم که او را هم بسیار باهوش نشان دهیم. اگر زندان او تاریک، سرد و مخوف بود، راپونزل یا باید در اولین فرصت ممکن فرار می کرد، یا بسیار احمق جلوه می کرد! به همین ترتیب اگر “گاتل” بدجنس و خبیث نشان داده می شد، باز هم “راپونزل” باید فرار می کرد و گرنه احمق و ترسو تلقی می شد. به همین دلیل ما تصمیم گرفتیم که “گاتل” باید وانمود کند که مهربان و حمایتگر است، در حالیکه بیننده می داند که در حقیقت هرکاری که او انجام می دهد، برای نگه داشتن “راپونزل” در زندان طلاییش است.
به هر حال، تمام آنچه که گفته شد، نشان از این دارد که شخصیتهای منفی، بسیار پذیرفتنی تر و جذاب تر هستند اگر که حقیقی و واقعی به نظر برسند و برای ما یادآور مردمی باشند که در زندگی روزمره می بینیم، یا در موردشان در اخبار و روزنامه ها میخوانیم و می شنویم.مردمانی که برای هرآنچه که انجام می دهند انگیزه ای حقیقی و منطقی دارند و نه شخصیتهایی غیر واقعی که بدون هیچ دلیل موجهی می خواهند دنیا را در اختیار بگیرند. اگر شما قادر باشید شخصیت منفی خلق کنید که مانند یک فرد عادی به نظر برسد که بخاطر زیاده رویهایش، یا زیر پا گذاشتن عرف جامعه، توسط جامعه طرد شده است، ویا شخصیت منفی که قادر است خودش را قانع کند که استحقاق دستیابی به هرآنچه که می خواد را دارد، آنگاه شما شخصیت منفی بسیار به یاد ماندنی، حقیقی و بسیار ترسناک تر از معمول خلق کرده اید که قادر است شما را به یاد تمام وحشتها و واهمه های زندگی حقیقی تان بیندازد.
مترجم : مهبد بذرافشان
نویسنده :مارک کندی Mark Kennedy – طراح استوری بورد


































