مصاحبه با کنراد ورنون کارگردان ” هیولاها در مقابل بیگانگان”

ارسال شده توسط مهبد بذرافشان | در Uncategorized, افراد, انیمیشن, تاریخچه, تصویر سازی, مباحث تئوریک, مصاحبه, نقد | تاریخ ۱۵-۰۱-۱۳۸۸

۸

بالاخره بعد از یک دوره ی چهارده روزه ی تعطیلات مشقت بار توام با بیماری و خستگی ، امروز تصمیم گرفتم که نخستین مطلب سال 88 را منتشر کنم. فیلم ” هیولاها بر علیه بیگانگان Monsters vs. Aliens“  آخرین کار استودیوی دریم ورکز به تازگی اکران شده است و بر اساس اخبار، از موفقیت در گیشه نیز برخوردار بوده است. به همین مناسبت مصاحبه ای را که سایت Animated Views با کارگردان این فیلم ، کنراد ورنون Conrad Vernon داشته است را انتخاب و ترجمه کردم که به دلیل طولانی بودن مصاحبه، آنرا در دو بخش تقدیم حضورتان می کنم تا خودم هم کم کم گرم بشوم و امیدوارم که بتوانم امسال نیز به روال سابق به روند ترجمه ی مطالب ادامه بدهم…

*******************************

از اسطوره ها تا سینما و از هیولاهای دریایی تا گودزیلا، هیولاها همیشه عاملی برای ایجاد ترس و وحشت از نابودی جهان بوده اند اما به تازگی و با فیلم جدید کمپانی دریم ورکز این سئوال مطرح می شود که آیا هیولاها میتوانند در نقش نجات دهندگان دنیا نیز خودنمایی کنند؟ این سئوالی است که میتوان از کنراد ورنون، خالق فیلم انیمیشن طنز آمیز و اکشن ” هیولاها بر علیه بیگانگان” ، دانش اموز سابق مدرسه ی کال آرت و طراح استوری بورد انیمیشنهایی چون مورچه ای بنام زی ، شرک، راهی به الدورادو و سنباد قهرمان هفت دریا و کارگردان شرک 2 پرسید:

کنراد ورنون

چطور شد که به ایده ی ساختن این فیلم رسیدید؟

- این ایده زمانی که ما با فیلم شرک 2 در فستیوال کن بودیم شکل گرفت. در آن زمان فیلمنامه ای به من داده شد بنام Rex Havoc که در باره ی یک شکارچی هیولاها بود. من آن فیلمنامه را خواندم ولی زیاد علاقمند نشدم، اما از ایده ی اولیه ی آن خوشم آمد. در نتیجه شروع کردم به کا ر کردن بر روی یک فیلمنامه ی جدید با حال و هوای ” هیولایی” که در دهه ی 1950 اتفاق می افتاد، چیزی شبیه به فیلمهای هیولایی ” اد وود” (کارگردان نه چندان موفق سینمای وحشت که تعدادی از بدترین فیلمهای تاریخ سینما را به او نسبت می دهند! تیم برتون فیلمی بر اساس زندگی این کارگردان ساخته است) در دهه ی پنجاه ، یعنی فیلمی که ترکیبی از تمهای ترسناک و کمیک در کنار یکدیگر باشد. سپس من شروع به گرد آوری اعضای تیمم کردم و جستجو برای شکل و شمایلی که برای هیولاهای فیلم در نظر داشتم و کمی بعد نیز دستیارم، راب لترمن Rob Letterman به ما پیوست. او به نزد جفری کاتزنبرگ رفت و گفت :” من میخواهم فیلمی با حال و هوای فیلم Dirty Dozen بسازم.” و جفری کاتزنبرگ پاسخ داد:” خب، تو باید کارها را با کنراد هماهنگ کنی، چرا که فیلم با ایده های او تبدیل به یک فیلم درخشان خواهد شد.” در نتیجه ما دو نفر ایده هایمان را رئی هم ریختیم و نهایتا به داستانی رسیدیم که امروز بصورت “هیولاها بر علیه بیگانگان ” دیده می شود.

چگونه داستانتان را بر اساس هیولاهایی که از فیلمهای علمی تخیلی ده ی پنجاه بیرون آمده بودند شکل دادید؟

- دریم ورکز بودجه ی کافی در اختیار ما گذاشت تا بتوانیم هر تعداد از فیلمهایی علمی تخیلی قدیمی را که نیاز داریم بخریم و ما چیزی حدود 150 فیلم خریدیم! تمام این فیلمها از میان فیلمهای دهه های پنجاه، شصت و یا حتی هفتاد انتخاب شده بودند و حالا ما صاحب منبعی غنی بودیم که میتوانستیم در صورت نیاز به آن مراجعه کنیم. بجز این فیلمها ، ما میدانستیم که تعداد بسیار زیادی از کاراکترها و موجودات شاخص و به یاد ماندنی وجود دارند که در فیلمهای رده ی B در سالهای پنجاه و شصت استفاده شده اند. موجوداتی از قبیل آدمهای مگس شکل ، موجوداتی که از مردابهای تیره و سیاه بیرون میامدند، گودزیلا و زنان غول آسا… و ما تصمیم گرفتیم که نسخه مخصوص به خودمان را از این موجودات ارائه بدهیم چرا که میدانستیم هنوز بسیاری از مردم میتوانند ان هیولاهای قدیمی را بخاطر بیاورند و به آنها علاقمند هستند.

بعد از “کونگ فو پاندا” که از جهاتی بسیار متفاوتتر از تولیدات پیشین دریم ورکز بود، آیا می توان ” هیولاها بر علیه بیگانگان” را باز گشتی به سبک و سیاق آثار قبلی دریم ورکز و طنز و شوخی هایی که بر اساس مناسبات فرهنگی و اجتماعی شکل میگیرند ( مانند شرک) دانست؟

- من فکر می کنم که بیش از یک روش برای ساختن طنز و شوخی وجود داشته باشد. هر زمان که شما در حال ساختن یک شوخی یا یک طنز هستید ،بدون تردید در حال ارجاع دادن آن طنز به یک موضوع بخصوص، یک نکته ی اجتماعی، یک فرد و … هستید. شرک فیلمی بود که در آن داستانها و افسانه های قدیمی و فرهنگ عامیانه به سخره گرفته می شد و ما در ” هیولاها…” در حال به طنز کشیدن فیلمهای رده B و هیولاهای دهه ی پنجاه هستیم. ” کونگ فو پلاندا” در نوع خود به فیلمهای کونگ فویی و رزمی اشاره می کرد، اما آنها را به طنز نمی کشید.مرز باریکی میان به طنز کشیدن و تجدید بیعت کردن وجود دارد و “کونگ فو پاندا” در واقع تجدید بیعتی بود با فیلمهای رزمی. اما به هر حال حتی زمانی که شما چیزی را به طنز می کشید، به نوعی به آن چیز تعلق خاطری دارید. شما می خواهید در قالب طنز، چیزی شبیه به موضوعی بسازید که به نوعی شما را تحت تاثیر قرار داده است و تنها کاری که شما انجام می دهید این است که آن موضوع را بصورتی خنده دار و شاید جذاب تر ارائه می دهید.

آیا “کمپانی هیولاها” (دیزنی/پیکسار) نیز در گروه منابع الهام شما قرار می گرفت؟

-قبل از هرچیز بگذارید به شما بگویم که کپی کردن یا دزدیدن ایده ها آخرین چیزی است که ما ممکن است حتی به آن فکر کنیم. اما نکته ی اساسی این است که ما در حال ساختن فیلمی در مورد هیولاها بودیم و طبیعتا به فکر “کمپانی هیولاها” نیز افتادیم و به خودمان گفتیم : ” ما تمام تلاشمان را می کنیم تا کاری متفاوت و کاملا به دور از کمپانی هیولاها انجام بدهیم”. ما اصرار داریم که منحصر به فرد و صاحب سبک باشیم و چیزی را به بینندگانمان نشان بدهیم که پیش از آن ندیده باشند، این بزرگترین هدف ماست.من فکر می کنم که وقتیکه شما به هیولاهای فیلم ما و هیولاهای کمپانی هیولاها فکر می کنید به وضوح متوجه تفاوتها خواهید شد. هیولاهای فیلم ما کابوسهایی نیستند که از درون گنجه ی اتاق بچه ها به بیرون پریده باشند.

علیرغم تمام ارجاعات و اشاراتی که فیلم شما به فیلمهای هیولایی دهه ی پنجاه دارد، ” هیولاها بر علیه بیگانگان”  برای تماشاگران ، به شدت مدرن و امروزین جلوه می کند. چگونه به چنین توازنی دست یافتید؟

- ایده ی اولیه ما در آغاز این بود که فیلم باید حال و هوای فیلمهای دهه ی پنجاه و شصت را به خاطر بیاورد، اما در عین حال ما نمی خواستیم چیزی قدیمی بسازیم. اینکه در آن سالها چه اتفاقاتی رخ می داده یا مردم چگونه لباس می پوشیدند یا چه کسانی درآن سالها آدمهای مهمی بوده اند جزء اولویتهای ما نبود. ما نمی خواستیم جزء به جزء فضای بصری دهه ی پنجاه را کپی کنیم. برعکس، من به نخستین چیزی که فکر کردم این بود که کارتونیست ها و کاریکاتوریست های ده ی پنجاه چگونه عمل می کرده اند و سبک تصویری آنها چه بوده است؟ من یکی از طرفداران پروپاقرص مجله ی کمیک MAD هستم و به خودم گفتم که مجله ی MAD میتواند منبع بسیار خوبی برای ما باشد. بنابراین ما به این مجله و چیزهای دیگری مانند پوسترهای فیلمهای وحشتناک و علمی تخیلی آن دوران مراجعه کردیم ، از آنها الهام گرفتیم اما فضای بصری و تصویری خاص خودمان را خلق کردیم. ما بسیار تحت تاثیر کارهای کارتونیست معروف Mad ، جک دیویس Jack Davis قرار گرفتیم چرا که در آثار او علاوه بر حس طنز آمیز و کارتونی بسیار قوی، روح خاصی جاریست که به شخصیتهایش حالتها و عواطف بشری و انسانی نیز می دهد و من فکر می کنم که با الهام از اثار او بود که ما توانستیم شخصیتهای انسانی مان را خلق کنیم .  عناصری مانند اتوموبیلها و کلیه مظاهر تکنولوژی در فیلم نیز ظاهری معاصر و امروزی دارند. بعنوان مثال اگر قرار بود که ما در فیلممان از کامپیوترهای رایج دهه ی شصت استفاده کنیم باید آن دستگاههای غول آسا و آن حلقه نوارهای بزرگ را به تصویر می کشیدیم و این چیزی بود که ما از آن پرهیز داشتیم. ما تاکید داشتیم که خیلی از عناصر فیلم باید چهره ای مدرن و امروزی داشته باشند. اتوموبیلها، رستورانها، ساختمانها، تکنولوژی و همه چیز باید به شما یاد اوری میکرد که در حال دیدن فیلمی معاصر هستید.

آیا شیوه ی ساخت و رندر فیلم به روش جدید 3D ، در نحوه ی داستانگویی شما نیز تاثیر گذاشت یا 3D تنها یک شیوه برای جذابتر کردن داستان بود؟

پاسخ این است: ترکیبی از هردو. وقتی که ما برای اولین بار تصمیم گرفتیم که تصاویر را به شیوه ی 3D رندر کنیم، من، دستیارانم، تهیه کنندگان و خود جفری کاتزنبرگ می دانستیم که ما نمیخواهیم با استفاده از تکنولوژی 3D ، تنها باعث شویم که تصاویر روی سر تماشاچیان به پرواز در آیند و تماشاچیان فریاد واحیرتا سر دهند. ما می خواستیم این تکنولوژی را در خدمت روایت داستان بکار گیریم. از این دیدگاه، تکنولوژی تغییری در آنچه که ما میخواستیم انجام دهیم نداد. اما زمانی که ما وارد مرحله ی Pre-viz شدیم ،از خودمان پرسیدیم:” بسیار خوب، آیا این تصاویر واقعا داستان ما را بهتر و سیالتر از آنچه که پیش از این بوده به نمایش در خواهند آورد؟ آیا داستانگویی ما را تحت تاثیر قرار نخواهند داد و آنرا تخریب نخواهند کرد؟” در نتیجه ما تصمیم گرفتیم که این تکنولوژی را بصورت یکنواخت در فیلم استفاده نکنیم. صحنه هایی را طولانی تر گرفتیم، در به جلوه در آوردن سه بعدی برخی نما ها تاکید بیشتری کردیم و در بعضی نما ها از این تکنولوژی بصورت نامحسوس تر استفاده کردیم و در واقع آنرا در خدمت پردازش داستان بکار گرفتیم.

پایان قسمت اول

مترجم: مهبد بذرافشان

منبع: http://animated-views.com

بعد از تحریر : آقای مجید داوودی عزیز در کامنتی چنین نوشته اند :

فکر می کنم «هیولا در مقابل بیگانگان» برداشت صحیح تری از عنوان «Monsters Vs. Aliens» باشد… چون در این انیمیشن بیگانگان به شهر حمله می کند و هیولاها در مقابل آنها جبهه گیری می کنند… در حالی که به کار بردن کلمه ی «علیه» این معنا را در ذهن خواننده ایجاد می کند که هیولا ها به جنگ بیگانگان می رودند و این خلاف داستان فیلم است…

با تشکر از آقای داوودی و به پیشنهاد ایشان ، عنوان مطلب را از ” عیولاها بر علیه بیگانگان” به ” هیولاها در مقابل بیگانگان” تغییر می دهم. 88/1/16

پلنگ صورتی-قسمت دوم

ارسال شده توسط مهبد بذرافشان | در افراد, انیمیشن, تاریخچه, مباحث تئوریک | تاریخ ۲۴-۱۲-۱۳۸۷

۲

در سال 1980 آخرین سری از مجموعه ی پلنگ صورتی تولید شد و در همان سال استودیوی یونایتد آرتیستز تمامی انیمیشنهای پلنگ صورتی را بصورت مجموعه های نیم ساعته به تعدادی از شبکه های تلوزیونی محلی فروخت و این شبکه ها بر اساس قرارداد موظف شدند تا این انیمیشنها را در ساعات آغازین شب نمایش بدهند. پیش از پایان یافتن تولید انیمیشنهای پلنگ صورتی، در سال 1978 استودیوی فرلنگ یک فیلم تک قسمتی پلنگ صورتی را منحصرا برای شبکه ABC ساخته بود که فقط در تلوزیون ( و نه در سینما) به نمایش در آمد. این فیلم که A Pink Christmas نام داشت ، پلنگ صورتی را در حالی نمایش می داد که گرسنه و خسته در نیویورک به دنبال غذا می گردد. پس از پایان یافتن تولید سریالهای پلنگ صورتی نیز، در سال 1980 و 1981 دو قسمت دیگر از ماجراهای پلنگ صورتی که منحصرا برای نمایش در تلوزیون بودند ساخته شدند : Olympinks و Pink At First Sight .

در سال 1984 امتیاز ساخت سری جدیدی از مجموعه ی پلنگ صورتی به استودیوی هانا باربرا Hanna-Barbera Productions که زیر مجموعه ای بود از استودیوی مترو گلدوین مه یر انیمیشن Metro-Goldwyn-Mayer Animation فروخته شد. این استودیو مجموعه جدیدی از ماجراهای پلنگ صورتی را به نام پلنگ صورتی و پسران Pink Panther and Sons تولید کرد که در آن پلنگ صورتی همچنان ساکت و صامت بود اما دو پسرش حرف می زدند. در سال 1993 نیز کمپانی مترو گلدوین مه یر سری دیگری از ماجراهای پلنگ صورتی را تولید کرد که در آن پلنگ صورتی صحبت می کرد. همین کمپانی در سال 2007 مجموعه جدیدی از ماجراهای پلنگ صورتی را تولید کرد که پلنگ صورتی و دوستان Pink Panther and Pals نام داشت و در آن بینندگان با یک پلنگ صورتی تین ایجر روبرو می شدند. نمایش این مجموعه از آغازسال 2009 در شبکه ی کارتون نت ورک شروع شد.

پلنگ صورتی و پسران

جری بک Jerry Beck ، محقق، انیمیشن شناس و متخصص در انیمیشنهای پلنگ صورتی و یکی از نویسندگان سایت معتبر Cartoon Brew در رابطه با پلنگ صورتی می گوید: سبک کلاسیک انیمیشن تقریبا در  دهه ی 1960 مرده و تمام شده تلقی می شد. نسل جدید تولید کنندگان انیمیشن نه از سبک دیزنی، نه از سبک وارنر و نه حتی از سبک انیمیشنهای UPA تقلید نمی کردند. آنها روشها و شیوه های هوشمندانه و مخصوص به خود را داشتند و روش خود را در پیش گرفته بودند. پلنگ صورتی را می توان یکی از شاخص ترین نمونه های این نسل از انیمیشن محسوب کرد. کارگردانهای معتبری چون هاولی پرت Hawley Pratt ، گری چینیکای Gerry Chiniquy و رابرت مک کیمسون  Robert McKimson در کنار نویسنده ی توانایی چون جان دبلیو دان John W. Dunn ، هریک نقش عمده ای را در شکل گیری سبک بصری و شیوه روایت پلنگ صورتی ایفا کردند. پس از انیمیشنهای کوتاه تولید شده در عصر طلایی انیمیشن ( دهه چهل و پنجاه)، حالا و در ده ی شصت، تهیه کنندگان فیلمهای پلنگ صورتی با استفاده از قابلیتهای سبک انیمیشن محدود Limited Animation ، تر کیب آن با داستانها و موقعیتهای فرا واقعی و شوخیهای تازه ومتفاوت و همچنین پانتومیم های بی بدیل شخصیتها به علاوه موسیقی خارق العاده ی هنری منچینی ، سبکی از انیمیشن را ارائه دادند که تنها با شاهکارهای دوران صامت کسانی چون چارلی چاپلین و باستر کیتن قابل مقایسه بود. انیمیشنهای پلنگ صورتی ، با سبک بصری ساده و خلاصه شده و همچنین عدم استفاده از گفتگو، بسیار متفاوت تر از انیمیشنهای هم دوره خودش  چون یوگی خرسه Yogi Bear ( در ایران : یوگی و دوستان) و فلینتستونها The Flintstones (در ایران :  عصر حجر) جلوه میکرد، کمتر از آنها تحت تاثیر فرهنگ پاپ امریکایی قرار می گرفت و در زمانی که اغلب سریالهای تلوزیونی در قالب تک قسمتهای 30 دقیقه ای تولید می شدند، پلنگ صورتی همچنان به زمانبندی کلاسیک شش دقیقه برای هر قسمت وفادار مانده بود.

بزرگترین نقشی که شخص فریز فرلنگ در شکل دادن به شخصیت پلنگ صورتی ایفا کرد، به کار گرفتن بزرگترین تخصصش یعنی  هنر زمانبندی ، در متحرک سازی پلنگ صورتی بود. فریز فرلنگ همواره معترف بود که پلنگ صورتی بزرگترین دستاورد او در حیطه ی انیمیشن و شاخص ترین شخصیتی است که او خلق کرده است. پلنگ صورتی در طول زمان به چیزی بیشتر از یک شخصیت انیمیشنی تبدیل شد. او یک شاخصه فرهنگی و منبع الهام بسیاری از هنرمندان است. کمتر کسی است که نخستین اپیزود از مجموعه ی مستر بین MR. Bean ( مستر بین در جلسه ی امتحان) را دیده باشد و از شوخی های آقای بین با عروسک پلنگ صورتی به خنده نیفتاده باشد…بنظر نمی رسد که پلنگ صورتی به آسانی از خاطره ی نسلهای متمادی کودکان و بزرگسالان در سراسر دنیا پاک شود.

ترجمه و گرد آوری : مهبد بذرافشان

منبع: http://en.wikipedia.org

http://high-tech.com/panther

http://www.cartoonbrew.com

کانسپتهای دیده نشده ی کورالاین

ارسال شده توسط مهبد بذرافشان | در افراد, انیمیشن, تصویر سازی | تاریخ ۱۹-۱۲-۱۳۸۷

۲

همزمان با نمایش عمومی فیلم کورالاین ( هنری سلیک)، تعدادی از هنرمندانی که در بخش طراحی کانسپت برای این فیلم فعالیت کرده بودند، اما به هر دلیل از کانسپتهای آنها در تولید فیلم استفاده نشده ، یا کمتر استفاده شده ، کانسپتهایشان را در سایتها و وبلاگهای شخصیشان به نمایش گذاشته اند. تقریبا تمام این هنرمندان علیرغم استفاده نشدن از آثارشان در فیلم، همه را تشویق به دیدن فیلم کورالاین کرده اند و معتقدند که کورالاین یکی از بهترین فیلمهای انیمیشن ساخته شده در سالهای اخیر است. شما را به دیدن تعدادی از این آثار دعوت می کنم.

chris applehans

chris applehans

chris turnham

chris turnham

katy wu

katy wu

shane prigmore

shannon tindle

shannon tindle

دیوید هال، مری بلر و کانسپتهای فیلم پیتر پن

ارسال شده توسط مهبد بذرافشان | در افراد, انیمیشن, تاریخچه, تصویر سازی | تاریخ ۱۳-۱۲-۱۳۸۷

۰

این روزها به جشنواره و فیلمهایش مشغولم. هنوز فیلمی ندیده ام که دلم بخواهد دوباره ببینم . امیدوارم دردو روز آینده فیلمهای بهتری ببینم. اما فعلا و تا جشنواره انیمیشن تمام بشود، عجالتا این کانسپتها را ببینید.مری بلر، دیوید هال و پیترپن:

مری بلر

مری بلر

مری بلر

مری بلر

مری بلر

مری بلر

دیوید هال

دیوید هال

دیوید هال

دیوید هال

دیوید هال

دیوید هال

دیوید هال

دیوید هال

دیوید هال

بازیگران، رقصنده ها و بخش پنهان استودیوی دیزنی

ارسال شده توسط مهبد بذرافشان | در افراد, انیمیشن, تاریخچه, مباحث تئوریک | تاریخ ۰۹-۱۲-۱۳۸۷

۳

Copyright 2009 Disney. All Rights Reserved

مقاله ی زیر، بخش  بسیارکوچکی است از  تحقیق در باره ی بخش مهمی از تاریخ استودیوی دیزنی و همینطور تاریخ انیمیشن. در این مقاله کتابی معرفی شده که در صورت دسترسی به آن، به سئوالات زیادی در مورد چگونگی شکل گرفتن بسیاری از انیمیشن های دیزنی، اهمیت بازیگری در انیمیشن و بسیاری نکات دیگر پاسخ داده خواهد شد.

تقریبا از همان نخستین دفعاتی که نخستین فیلمهای استودیوی دیزنی به پرده سینماها راه پیدا کردند، کاراکترهای دیزنی بر پرده شروع به رقصیدن کردند. به فیلم “ویلی، قایق بخار- Steamboat Willie ” نگاه کنید، از همان ابتدا میکی در حال رقصیدن و بالا و پایین پریدن است، او چیزی از یک رقصنده ی حرفه ای کم ندارد. نمونه بهتری که از نخستین فیلمهای دیزنی می توان مثال آورد، رقص خیره کننده و هماهنگ اسکلتها در قبرستان از فیلم ” رقص اسکلتها Silly Symphony: Skeleton Dance است. والت دیزنی بطور غریزی دریافته بود که اگر بخواهد فیلمهایش در میان انبوهی از تولیدات انیمیشنی سایر استودیو ها شاخص و متمایز باشند، باید به مقوله ی موسیقی و رقص در فیلمها اهمیت بیشتری بدهد. به همین دلیل بود که در دهه ی 1930، کلاسهای آموزشی خاصی جهت انیماتورها در استودیوی دیزنی و در ساعات پس از پایان کار تشکیل شد. در این کلاسها ، دان گراهام Don Graham ، استاد طراحی انستیتوی هنر کوئینارد ، با کمک مدلهای زنده، به پرورش مهارتهای طراحی انیماتورهای دیزنی می پرداخت. او تعدادی از هنرمندان رقص باله از لس آنجلس را به استودیوی دعوت کرد تا انیماتورها بتوانند فیگورهای انسانی و حرکات کلیدی رقص را از روی حرکات آنها طراحی کنند.به کمک این کلاسها و با توجه به اشتیاق سیری ناپذیر تمام اعضای استودیو در دستیابی به مرزهای غیر قابل رقابت در کیفیت و تکنیک، استودیوی دیزنی توانست از ساخت فیلمهای کوتاه به ساخت نخستین فیلم بلند انیمیشن امریکایی روی آورد. زمانی که ساخت نخستین فیلم بلند استودیوی دیزنی، یعنی ” سفید برفی و هفت کوتوله” آغاز شد، والت دیزنی یک اسلحه سری و گرانبها در استودیو داشت. این اسلحه ! ی سری کسی نبود مگر هنرپیشه و رقصنده ی چهارده ساله، مارجوری بلچر Majorie Belcher ، که از سال 1934 در استودیوی دیزنی مشغول به کار شده بود. او در تعداد زیادی از فیلمهای استودیوی دیزنی الگو و نمونه ی زنده ی شخصیتها ی انیمیشنی بود. از او در حالیکه در نقش شخصیتها بازی میکرد فیلمبرداری می شد و سپس انیماتورها با استفاده از این فیلمها به طراحی و متحرکسازی مشغول می شدند و بدین ترتیب بود که کاراکترهای دیزنی بر پرده ی سینما بسیار جاندارتر ، زنده تر و واقعی تر از نمونه های مشابه در فیلمهای سایر استودیو ها جلوه می کردند. اشاره به این مطلب که کار کردن در استودیوی دیزنی برای مارجوری چندان هم آسان نبود شاید خالی از لطف نباشد. چیزی حدود هفتاد سال بعد، مارجوری هنوز میتوانست بخشی از مشقتهایی که در هنگام بازیگری برای فیلمهای انیمیشن در استودیوی دیزنی متحمل شده بود را بخاطر بیاورد :

” در آن دوران، اینطور مرسوم بود که سر کاراکترهای انیمیشن، بزرگتر از بدنشان طراحی شود. در زمان ساخت فیلم سفید برفی، وقتی که من در نقش سفید برفی بازی می کردم، برای اینکه انیماتورها الگوی مناسبی برای طراحی ( با سر بزرگتر از بدن) در اختیار داشته باشند، ناچار بودم یک کلاهخود مخصوص بازیکنان فوتبال امریکایی به سر بگذارم. من در زیر نورافکن های بسیار قوی بازی می کردم و ناچار بودم تمام حرکات سفید برفی که در استوری بورد طراحی شده بود را انجام بدهم. آن روز ها هنوز دستگاههای تهویه هوا و خنک کننده ها وجود نداشتند و من در زیر گرمای وحشتناکی که با به سر گذاشتن کلاه بوجود می آمد ، دیوانه وار عرق می ریختم و در آستانه غش کردن قرار می گرفتم. کار بسیار سختی بود…”

Copyright 2009 Disney. All Rights Reserved

سر انجام والت قانع شد که کلاه خود کذایی را کنار بگذارد، در عوض دوشیزه بلچر ناچار شد لباس مخصوص سفید برفی را به تن کند،اگرچه که این گزینه به هر حال بسیار آسانتر از استفاده از کلاه کاسکت فوتبال بود. حالا کار انیماتورها برای طراحی سفید برفی بسیار آسانتر شده بود. مارجوری نخستین بازیگر و رقصنده ای بود که بصورت کاملا مخفی برای استودیوی دیزنی کار می کرد. او می گوید:” من قسم خورده بودم که هر آنچه را که انجام میدهم ، یا هر چه را که در استودیو می بینم ، مخفی نگاه دارم… کلماتی چون روتوسکوپی یا کپی کردن از تصاویر، کلمات ممنوعه بودند و هرگز از سوی من نباید به زبان می آمدند”. پس از مارجوری بلچر، نوبت به  رقصنده ی دیگر باله، هلن استنلی Helene Stanley رسید که در دهه ی پنجاه بارها و بارها الگوی طراحی انیماتورهای دیزنی شد. از درخشانترین آثاری که با الهام از شخصیت و حرکات هلن استنلی ساخته شد، فیلم” زیبای خفته ” و شخصیت اصلی آن ” شاهزاده خانم اورورا ” بودند.

Copyright 2009 Disney. All Rights Reserved

Copyright 2009 Disney. All Rights Reserved

در زمینه تاثیر گذاری و نقش رقصنده ها در فیلمهای استودیوی دیزنی تحقیقات زیادی صورت نگرفته است. یکی از کسانی که در این مورد تحقیقاتی کرده است، میندی الوف Mindy Aloff ، محقق و منتقد رقص است که در کتابش بنام Hippo in a Tutu: Dancing in Disney Animation در زمینه نقش رقصنده ها در تاریخ استودیوی دیزنی صحبت کرده است. برای مثال او به این نکته اشاره می کند که در صحنه ی مربوط به ترانه ی  “I Wan’na Be Like You” از فیلم کتاب جنگل ، نوازنده و خواننده ی موسیقی جز، لویی پرایما Louis Prima همزمان رقصید و آواز خواند و بدین ترتیب منابع تصویری وهمچنین بخشی از صدای فیلم را فراهم ساخت. میندی الوف در کتابش همچنین اشاره ای دارد به دردسر ها و اختلافاتی که در پشت صحنه ی تولید فیلم کتاب جنگل جریان داشت. ماجرا از این قرار بوده که والت اصرار زیادی به تغییر دادن بخشهایی از داستان اصلی ( نوشته ی رودیارد کیپلینگ) داشته و تمایل داشته که فیلم بیشتر موزیکال و حاوی صحنه های رقص و آواز باشد، در صورتیکه بیل پیت  Bill Peet که در ان روزها تنها فیلمنامه نویس استودیو بوده ، تمایل داشته که نسخه ی سینمایی به متن اصلی وفادارتر باشد. همین موضوع باعث می شود که بیل پیت استودیو را ترک کند و هرگز باز نگردد.

Copyright 2009 Disney. All Rights Reserved

Copyright 2009 Disney. All Rights Reserved

میندی الوف در کتابش به نکات دیگری در مورد رقصنده های تحت استخدام دیزنی اشاره می کند از جمله اینکه چگونه تمام تلاش و تاثیر گذاری این گروه از افراد، همیشه در سایه  و تاریکی نگاه داشته می شده.آنها همه در حیطه کاری خود هنرمندان قابل ستایشی هستند اما در استودیوی دیزنی حکم یک ابزار را پیدا میکنند، ناچارند سخت ترین حرکات را انجام بدهند و حتی ممکن است آسیب ببینند. مثلا سوزان کاستنگ Susan Castang ،رقصنده ای که نقش ازمرالدا در فیلم گوژپشت نوتردام را ایفا می کرد، یکبار درحالیکه برای اجرای یک صحنه مطابق استوری بورد ، به دور یکی از تابلو های علائم راهنمایی در خیابان می چرخید، به شدت به زمین خورد و آسیب دید. این درحالی بود که اعضای تیم فیلمبرداری در حال فیلمبرداری کردن از حرکات او بودند و همزمان طراحان نیز داشتند از او طراحی می کردند…

Copyright 2009 Disney. All Rights Reserved

ترجمه و تخلیص : مهبد بذرافشان

منبع : http://jimhillmedia.com

free hit counter
hit counter