ارسال شده توسط | در انیمیشن | تاریخ ۳۰-۰۱-۱۳۸۹
۳

فعلا و ظاهرا در دنیای انیمیشن به قول “اخیرا” معروف : همه چی آرومه!…خبر خاصی نیست بجز چند مصاحبه ی پراکنده یا مثلا بازگشت دو باره ی ” چگونه اژدهایتان را آموزش دهید” به صدر جدول پر فروشها در امریکای شمالی. اما در جریان وبگردی های این هفته ، چشمم به خبر و مطلبی افتاد که فکر می کنم برای خیلی ها جالب باشد. استودیوی دیزنی بخشی از سایتش را به معرفی و “در اختیار” گذاشتن نرم افزارهایی اختصاص داده که ظاهرا در برخی از فیلمهای اخیر این استودیو هم مورد استفاده قرار گرفته اند و جواب پس داده اند. تا به حال دو نرم افزار در این سایت برای دانلود قرار داده شده اند به نامهای Ptex و Pythoscope ، که علاقمندان میتوانند براحتی و فقط با قبول شرایط ( اصلا تا به حال کدام یک از این License Agreement ها را خوانده ایم؟) این دو نرم افزار را دانلود کنند. خودتان بروید ببینید، دانلود کنید و اگر راضی بودید ، نتیجه را به ما هم اطلاع دهید. توضیحات مربوط به هردو نرم افزار در صفحه ی اصلی آورده شده.
آدرس صفحه ی اصلی در سایت دیزنی :
http://www.disneyanimation.com/technology/opensource.html
آدرس صفحه ی دانلود مستقیم :
http://ptex.us/
http://pythoscope.org/
و نهایتا مقاله ای مرتبط با این خبر:
http://www.awn.com/articles/article/disney-goes-open-source-ptex
مهبد بذرافشان
ارسال شده توسط | در انیمیشن | تاریخ ۲۳-۰۱-۱۳۸۹
۱۴

اگر تنها یک نکته وجود داشته باشد که سایر استودیو ها باید از “دریم ورکز” بیاموزند، آن نکته این است که : “ استعداد را ، هر کجا که هست دریاب “.برای سالهای پی در پی ، استودیوی دریم ورکز از سرشناسترین بازیگران برای صداپیشگی انیمیشنهایش استفاده کرده است تا بتواند احتمال موفقیت فیلمهایش رابالا تر ببرد و حالا ، در آخرین انیمیشن این استودیو ، یعنی ” چگونه اژدهایتان را آموزش دهید How to train your dragon “، علاوه بر صدا پیشگان مشهور، نامهای بزرگ دیگری نیز در پستهای کلیدی دیگر بکار گرفته شده اند. چهره های بسیار شناخته شده ای از قبیل کریس سندرز Chris Sanders ( کارگردان لیلو و استیچ) ، دین دوبلویز Dean DeBlois ( سرپرست نویسندگان مولان)، بانی آرنولد Bonnie Arnold( تهیه کننده ی داستان اسباب بازی و تارزان)، دارن هولمز Darren Holmes( ادیتور غول آهنی و رتتویی) و جان پاول John Powell ( آهنگساز هورتون صدای هو میشنود) که تا پیش از این در ساخت بسیاری از انیمیشنهای مشهور سایر استودیوها نقش داشته اند، برای ساخت آخرین محصول استودیوی دریم ورکز به این استودیو دعوت شدند.علاوه بر نامهایی که به آنها اشاره شد، استودیو از همکاری کارگردان مشهور ” راجر دیکینز Roger Deakins ” ، که تا کنون هشت بار برای فیلمهایی چون “فارگو“،” اوه برادر تو کجایی ” و ” جایی برای پیرمردها نیست“، نامزد دریافت جایزه اسکار شده نیز استفاده برد. اعضای قدرتمند و با استعداد قدیمی استودیو نیز جایگاه ویژه خود را در تولید این فیلم داشتند . بیهوده نیست که اکنون از این فیلم بعنوان یکی از بهترین تولیدات استودیوی دریم ورکز نام می برند. داستان فیلم از این قرار است:
” در دهکده ی وایکینگها، اژدها ها یک تهدید و مایه ی وحشت همیشگی به شمار می آیند. زندگی مردان قوی هیکل قبیله ، در نبردی دائمی با اهریمنان خلاصه شده است، اما در این میان ، هیکاپ ( سکسکه)، پسر رئیس قبیله ، نه از اندامی عضلانی و قوی بهره برده است و نه مهارتی در جنگیدن دارد. از این رو او سعی دارد تا این نقائص را با هوش و ذکاوتش جبران کند.بدبختانه تلاش او معمولا با شکست روبرو میشود و او فقط کارها را خرابتر می کند. در نهایت او برای اینکه بتواند خودی نشان بدهد و باعث افتخار پدرش شود، تمام تلاشش را بر این می گذارد تا بتواند اژدهای درنده خویی که تا پیش از این هرگز نه کشته، اسیر و یا حتی دیده شده است را شکار کند و به قتل برساند. بالاخره او موفق میشود اژدهایی را شکار کند، اما درمیابد که راههای دیگری نیز برای اینکه بتواند بعنوان یک شکارچی معروف اژدها شناخته شود وجود دارد…”
در نگاه اول این همان داستان تکراری پسر به ظاهر دست و پا چلفتی است که استعدادهایش ناشناخته مانده و می خواهد به هر نحو ممکن خودش را به پدرش اثبات کند.اما شیوه ی داستانگویی فیلم،سبک فیلم و کلیات ظاهری فیلم، آنرا تبدیل به چیزی تازه و متفاوت کرده اند. روند و فراز و نشیب داستان از سرعت معقولی برخوردار است . داستان در بزنگاه های مناسب اوج می گیرد و در زمانهایی که لازم است بیننده نفسی تازه کند یا نکته ی ظریفی را دریابد، فرود منطقی دارد، اما هرگز دچار سرعت افسارگسیخته یا رکود خسته کننده ای نمی شود. شوخیهای فیلم تنها به دلیل خنده دار بودن در فیلم قرار نگرفته اند، این شوخیها با خصوصیات شخصیتی کاراکترها هماهنگ هستند.خوشبختانه تعداد کمی از شوخیهای فیلم بطور مستقیم در ارتباط با فرهنگ عام و یا بدتر از آن به صورت شوخی جسمانی هستند و بازهم خوشبختانه شوخیهای فیلم به دو گروه ویژه ی خردسال و بزرگسال تقسیم نشده اند.برعکس همانگونه که در هر فیلم انیمیشن خوب دیگر می بینیم، هر کسی با هر سن و سال می تواند نکات خنده دار و سرگرم کننده ی فیلم را دریابد و با آن ارتباط برقرار کند.

هیکاپ بعنوان یکی از اصلی ترین شخصیتهای فیلم،باید یکی از قوی ترین شخصیت پردازیها را در میان کاراکترها داشته باشد، پس با دیدن نخستین اعمال او در فیلم دلسرد نشوید.او شخصیتی است که بیننده را با خود همراه خواهد کرد و تماشاچیان او را دوست خواهند داشت. او شوخ طبع،مستقل ، باهوش و شجاع است و تمام این خصوصیات میتوانند از او یک رهبر بسازند. احساسات و ارتباط عاطفی ما بین شخصیتهای فیلم اگرچه هرگز به پای استانداردهای احساساتی و اشک آور “پیکسار” نمیرسند، اما بسیار فراتراز استانداردهای رایج دریم ورکز هستند. این ارتباطات عاطفی ، خواه مابین هیکاپ و پدرش، هیکاپ و اژدها و یا هیکاپ و آسترید Astrid ، در همه حال بسیار تاثیر گذار هستند. شخصیتهای این فیلم احتمالا بهترین و خوش ساخت ترین شخصیتهایی هستند که تا کنون توسط استودیوی دریم ورکز معرفی شده اند و از آنجاییکه مجموعه فیلمهای ” شرک” امسال پایان میابند، احتمالا کاراکترهای ” چگونه اژدهایتان را آموزش دهید” میتوانند همان شخصیتهای مردم پسندی باشند که دریم ورکز با استفاده از آنها بازار تازه ای برای محصولات جانبی خود خواهد ساخت.
دو سال پیش کارهای بسیار دیدنی و تاثیرگذاری در رابطه با حرکات دوربین و صحنه های جنگ و نبرد، در فیلم” کونگ فو پاندا“، انجام شده بود. ” چگونه اژدهایتان را آموزش دهید” همانقدر تاثیرگذار بنظر می رسد ، اما در مواردی بسیار پیشرفته تر است.درحالیکه ” کونگ فو پاندا” از لحاظ کیفیت در صحنه هایی بجز صحنه های نبرد دچار افت می شد، ” چگونه اژدهایتان را آموزش دهید” برعکس، در صحنه های آرام و بدون اکشن اوج می گیرد.هر منظره و هر مکان در حد کمال شکل گرفته است، جنگلها شاداب و باشکوه، روستاها سرزنده و سرشار از حیات، و در مجموع اینگونه بنظر می رسد که همه چیز با وسواس و دقت ویژه ای ساخته و پرداخته شده است. از سوی دیگر و درمقایسه با فیلمهای پیشین استودیوی دریم ورکز، این فیلم از شلوغی و ازدحام در صحنه ها رنج نمی برد. در بیشتر فیلمهای قبلی، صحنه ها و مکانها سرشار از جزئیات یا بهتر است بگوییم “فرعیات” بودند و همزمان چنین به نظر میرسید که چیدمان هر صحنه فقط ودرست تا لبه های کادر فیلم ادامه داشت و در همانجا تمام می شد. در ” چگونه اژدهایتان را تعلیم دهید” احساس میشود که پهنه ی آسمان و بی کرانه ی دشتها را پایانی نیست. چیدمان داخلی مکانها نیز همین احساس را در بیننده بوجود میاورند که او با مکانی واقعی سروکار دارد و نه صرفا یک چیدمان صحنه ای. بیننده چنین احساس می کند که ساختمانهای فیلم به تمامی و بطور کامل ساخته شده اند و هرکس میتواند پا به درون این مکانها بگذارد و در آنها قدم بزند. غافلگیری دیدنی دیگری که در این فیلم وجود دارد، ظرافت و مهارتیست که در ” بازی ” شخصیتها وجود دارد. صحبت از نکات واضح و آشکار نیست، صحبت از نکات ریزی است که عدم وجودشان کمبودی را متوجه فیلم نمی کند، اما حضورشان در فیلم ، تفاوتهای آشکاری را در رفتار کاراکترها و تبادل احساساتشان با یکدیگر بوجود می آورد: یک واکنش ظریف به یک لمس و یا اشاره ای ظریف از گوشه ی چشم ، اینها همان رفتارها و واکنشهایی هستند که افراد واقعی بصورت طبیعی و بدون نیاز به فکر کردن از خود نشان می دهند، اما در اغلب فیلمهای انیمیشن فراموش می شوند و به حاشیه رانده می شوند.

طراحی شخصیتهای فیلم جذاب و مفرح است. وایکینگها و اژدها ها همانقدر متنوع و دیدنی هستند که از وایکینگها و اژدها ها انتظار می رود! درواقع شخصیتهای این فیلم، کمتر از فیلمهای قبلی دریم ورکز خشک و انعطاف ناپذیر بنظر میرسند. در سالهای اخیر اژدهاهای بی شماری را در فیلمهای مختلف دیده ایم ، اما دریم ورکز قادر بوده است تعدادی اژدهای منحصر به فرد و متفاوت را بر پرده به پرواز درآورد. موسیقی فیلم قانع کننده و هماهنگ با صحنه های مختلف ساخته شده است و در واقع در مواردی کاملا تاثیرگذار عمل میکند اما طراحی صدا به خوبی موسیقی از کار در نیامده. بعنوان مثال در صحنه ای که هیکاپ سوار بر اژدهایش ( بی دندون Toothless ) شده و پرواز می کند و بعد شیرجه میزند، صدای فریادش از ابتدا تا انتها یکنواخت است و هرگز فراز و فرودی پیدا نمی کند، انگار که او نه در حال پروازی پرهیجان، که درجا ایستاده است.
“چگونه اژدهایتان را آموزش دهید” ثابت کرد که موفقیت ” کونگ فو پاندا” اتفاقی نبوده است. دریم ورکز بار دیگر مرزهای رقابت و همچنین استانداردهای خودش را بالاتر برد. جذب و استفاده از مستعد ترین افراد، استراتژی هوشمندانه ایست که سایر استودیو ها نیز باید خیلی زود آنرا بکار گیرند. دریم ورکز تا پیش از این ثابت کرده بود که رقیب تجاری عمده ای برای پیکسار به شمار می آید و گویا قرار است بزودی ثابت کند که میتواند رقیب هنری و کیفی عمده ای نیز باشد.
نویسنده : James R Withson
ترجمه و تلخیص : مهبد بذرافشان
منبع : http://animatedviews.com
ارسال شده توسط | در انیمیشن | تاریخ ۱۷-۰۱-۱۳۸۹
۱۱
پیکسار با “داستان اسباب بازی” قلمروی انیمیشن سه بعدی کامپیوتری را افتتاح کرد،اما دریم ورکز هم چندان از پیکسار عقب تر نبود. استودیو های انیمیشن دیگر به تناوب آمدند و رفتند،اما از نخستین روزهای پیدایش انیمیشن های دیجیتالی سه بعدی در دهه ی ۱۹۹۰ ،این دو استودیوی پیکسار و دریم ورکز بودند که شانه به شانه به پیش می رفتند و از همان نخستین روزها کسی تردیدی نداشت که پیکسار بهتر است. فیلمهای دریم ورکز ممکن است بسیار پولساز باشند، اما همه می دانند که پیکسار پادشاه قلمرو انیمیشن است. این موضوع ممکن است صحت داشته باشد، اما پیکسار در همه ی موارد برتر از دریم ورکز نیست. بیایید نگاهی بیندازیم به نکات قوت دریم ورکز نسبت به پیکسار.

هرچه بزرگتر، بهتر…
اگر ” باورنکردنیها The Incredibles ” را در نظر نگیریم، تقریبا در مابقی فیلمهای پیکسار یک مشخصه ی عمومی وجود دارد. در تمام این فیلمها، پیکسار به شیوه ای هنرمندانه، یک ایده ی بزرگ را تبدیل به داستانی جمع و جور و کوچک کرده است. در “وال-ئی” ، یک ماجرای عظیم فرا زمینی تبدیل به داستانی عاشقانه در مورد یک روبات کوچک شده است. داستان “رتتویی” تقریبا به تمامی در یک رستوران می گذرد و در ” داستان اسباب بازی” بیشتر ماجراها در یک اتاق خواب کوچک رخ می دهند. در “ماشینها” شخصیت اصلی از یک دنیای بزرگ و پر زرق و برق به یک شهرستان پرگرد و خاک و فراموش شده پرتاب می شود و نیموی ” در جستجوی نیمو” از بی کرانه ی اقیانوس راهی آکواریوم کوچک یک دندانپزشکی می شود. از سوی دیگر “دریم ورکز ” دقیقا برعکس عمل می کند. آنها یک ایده ی کوچک را تبدیل به داستانی بزرگ می کنند. در ” چگونه اژدهایتان را آموزش دهیدHow To Train Your Dragon ” ، دردسرهای یک پسربچه ی کوچک، تبدیل به ماجرایی عظیم در دنیایی پر از اژدها و جنگجویان وایکینگ و دریا نوردی و نبرد میشود. در ” آنسوی پرچین Over the Hedge ” مشکلات چند حیوان کوچک یک بیشه زار، تبدیل به دردسر بزرگی می شود که بخشی از یک شهر را درگیر می کند. در ” کونگ فو پاندا” کوهستانها و روستاها و اهالی این مکانها همه در گیر ماجرای پاندای چاق و تنبلی می شوند که می خواهد کونگ فو بیاموزد و در “ماداگاسکار” حیوانات یک باغ وحش به ماجراجویی در جزایر سبز و خرم ماداگاسکار و صحراهای وسیع افریقا کشیده می شوند. دریم ورکز متخصص ارائه ی حماسه ها و داستانها در ابعادی بزرگ و چشمگیر است و در این راه بدون شک پیکسار را پشت سر می گذارد.

یکی بود ، یکی نبود…
پیکسار هرگز نیم نگاهی به افسانه های پریان و قصه های رومانتیک و جادویی قدیمی نداشته و امورات مربوط به این داستانهای های قدیمی را بطور کامل در اختیار خواهر خوانده بزرگترش ( دیزنی) گذاشته! ممکن است دلیل این امر این باشد که پیکسار این داستانها را از ابتدا در حیطه ی عملکرد خودش قرار نداده و یا ممکن است به این دلیل باشد که دریم ورکز فورمولهای روایتگری افسانه های پریان را برای همیشه تغییر داده است! از زمانی که ” شرک” دنیای عجیب و غریب و ساختار شکن خودش را در سال ۲۰۰۱ به تماشاچیان معرفی کرد، “دریم ورکز” چنان مهر خود را بر دیواره ی قلعه های سنگی و شاهزاده های دلیر افسانه های پریان کوبید، که حتی دیزنی نیز ناچار به پیروی از فورمولهای دریم ورکز شد و در “طلسم شده Enchanted” داستانهای پریان را به طنز کشید. اگرچه که فیلمهای بعدی مجموعه “شرک” به تدریج دچار افت کیفی شدند، اما دریم ورکز از فورمولهای به کار گرفته شده در داستان “شرک”، در اکثر فیلمهای بعدی خود استفاده کرد و قهرمانانی غیر متعارف و نه چندان دوست داشتنی را روانه ی پرده سینما کرد که نهایتا به بزرگی و جلال دست میافتند. در داستان هیچیک از این فیلمها، معجزه ای به مفهوم واقعی کلمه رخ نمی دهد- مگر اینکه بخواهید به شهابهای فیلم “هیولاها علیه بیگانگان ” اشاره کنید- اما تمامی این فیلمها مروج همان خوشبینی و سخاوتی هستند که در” شرک” و کاراکترهای افسانه ای آن ، از راپونزل گرفته تا آدمکهای زنجبیلی، دیده میشدند. این فیلمها برای دریم ورکز اعتبار ویژه ای کسب کردند و معرف استودیویی شدند که اگرچه افسانه های پریان را تغییر داد و از بیخ و بن لرزاند، اما روح و جان کلام این افسانه ها را برای نسلهای بعدی نگاه داشت و حفظ کرد.

تعریف تازه ای از” ماجرا” …
“UP ” اشک شما را درآورد، قبول…این شاید بهترین مشخصه تمامی فیلمهای پیکسار باشد. فیلمهای پیکسار به این قصد ساخته میشوند تا بیشترین ارتباط احساسی و عاطفی را مابین شخصیتهایشان و تماشاچیان برقرار کنند. این درخشانترین شاخصه ی فیلمهای پیکسار است و باید اذعان کرد که فیلمهای دریم ورکز ، حتی بهترینهایشان نیز، هرگز نتوانسته اند به این حد و مرز برسند. در عوض، فیلمهای دریم ورکز شما را به نوع متفاوتی از ماجرا دعوت می کنند. فیلمهای پیکسار شما را به فکر فرو می برند، شما را به گریه می اندازند و یا شما را مجبور می کنند که گوشی تلفن را بردارید و به کسی ابراز عشق کنید، اما فیلمهای دریم ورکز قصد دارند کاری کنند که شما وزش باد را در میان موهایتان احساس کنید، و یا با ضربه های کونگ فوی یک خرس پاندا فریاد حیرت برآورید. فیلمهای دریم ورکز ماجراجویی خالص هستند. فیلمهای پیکسار ممکن است دست شما را بگیرند و شما را به یک دنیای غیر متعارف ببرند، اما فیلمهای دریم ورکز شما را بوسیله یک اتوبوس موشکی که بوسیله یک موجود بی شکل بنام باب هدایت می شود، به همان دنیای غیر متعارف پرتاب می کنند. فیلمهای دریم ورکز سریع و رام نشدنی هستند، آنها توقف نمیکنند تا نگاهی به اطراف بیندازند. هدف دریم ورکز همیشه این است که ورق را برگرداند و گام به درون ماجرای تازه ای بگذارد.

انیمیشن را عجیب، مفرح و غیر قابل پیشبینی حفظ کنید
وقتی که شما وارد دنیای پیکسار می شوید، وارد دنیایی سرشار از ظرافت، نرمی، تشخص ، جلا و کمال می شوید. فیلمهای دریم ورکز هرگز تا این حد جلا یافته نبوده اند، برعکس میتوان گفت این فیلمها تا حدی زمخت و درهم و برهم جلوه میکنند. شاید بتوان همین موضوع را دلیلی بر شکستهای چند فیلم در تاریخچه دریم ورکز دانست، اما میتوان همین زمختی و صیقل نیافتگی را پشتوانه ای بر برخی از خنده دار ترین ، سرگرم کننده ترین و غیرقابل پیشبینی ترین فیلمهای همین استودیو نیز دانست.در کدام استودیوی دیگری میتوانید داستانی در مورد یک پاندا ببینیدکه بی هیچ دلیل منطقی فرزند یک غاز است!و یا تا پیش از این چه کسی میتوانست یک خرس پاندای رزمی کار را تصور کند؟ زمانی که استودیوی دریم ورکز تصمیم به ساخت فیلمی به نام ” چگونه اژدهایتان را آموزش دهید” گرفت،به شخصیتهای آن نامهایی چون “سکسکهHiccup ” و ” دماغو Snotlout” داد. این نوع طنزهای عجیب غیر متعارف اما شیرین، همان نقطه قوتی است که در فیلمهای دریم ورکز ، از نخستین روزی که “شرک” باتلاقش را ترک کرد، در حال تکامل یافتن و شکل گرفتن بوده است. غافلگیری و نا متعارف بودن میتواند چندان هم خوب ارزیابی نشود، بخصوص اگر این غافلگیری ها از سوی استودیویی باشد که سابقه ای نسبتا بزرگ از اشتباهات و شکستها را در پرونده اش داشته است ، اما وقتی که فیلمی از دریم ورکز به موفقیت دست پیدا می کند- چنانچه بسیاری از فیلمهای اخیرش بسیار موفق بوده اند- حدس زدن غافلگیری بزرگ بعدی که از این استودیوی عجیب و غریب بیرون خواهد آمد بسیار لذت بخش خواهد بود.
البته همه می دانند که پانداها شلوار می پوشند!

حیوانات سخن گو، که زمانی از بنیادی ترین شاخصه های بسیاری از انیمیشنهای تحسین شده بودند، در سالهای اخیر به راحتی توسط پیکسار به کنار گذاشته شده اند. البته در ” رتتویی ” موشها حرف می زنند، اما فراموش نکنید که وقتی پیکسار حیوانات را به سخن گفتن وا می دارد، این کار را بسیار واقع گرایانه انجام می دهد. آنها دقت می کنند که حیواناتی که حرف میزنند، همچنان حیوان باقی بمانند. در “رتتویی” موشها حرف میزنند، اما بدون تردید آنها همچنان “موش” هستند، مثل موش فکر می کنند و مثل موش عمل می کنند.استودیوی دریم ورکز از سوی دیگر روشی خاص خود را دنبال میکند. آنها سبک و سیاق “هانا-باربرا” را برای حیوانات سخنگو در پیش گرفته اند( حیواناتی که اگر قادرند حرف بزنند، پس قادرند رانندگی کنند و کتاب بخوانند) و در این زمینه نیاز به هیچ دلیل و منطق خاصی هم وجود ندارد . چرا “پو PO ” باید یک پاندای تنبل و کونگ فو کار باشد؟ هیچ دلیلی لازم نیست بجز اینکه این میتواند یک ایده ی بامزه و سرگرم کننده باشد! هرگز فکر کرده بودید که یک ماهی می تواند اغواگر و فریبنده باشد؟ در “داستان کوسه” این اتفاق رخ داد. درحالیکه پیکساری ها تلاش داشتند تا به یک موش آشپزی بیاموزند، دریم ورکز مشغول ساختن پاندایی بود که آشپزی بلد است و حالا میخواهدکونگ فو بیاموزد. چنین ایده هایی گاهی اوقات موفق هستند و گاهی هم شکست می خورند، اما خوشبختانه ما در دنیایی زندگی می کنیم که جایی برای هردونوع این سلیقه ها وجود دارد.
منبع : http://www.cinemablend.com
مترجم : مهبد بذرافشان
ارسال شده توسط | در انیمیشن | تاریخ ۱۴-۰۱-۱۳۸۹
۱۴
برای نخستین پست در سال جدید، عجالتا نگاهی بیندازید به طراحی شخصیتها و فضاسازیهایی که تیم برتون برای فیلمهای خودش انجام داده است، تا کم کم ترجمه های تازه و مطالب بعدی از راه برسند…










