در راه اسکار : مصاحبه ای با خاویر گارسیا
ارسال شده توسط | در انیمیشن | تاریخ ۰۸-۱۲-۱۳۸۸
۲

“ بانو و عزرائیل The Lady and the Reaper “، یکی از انیمیشنهای کوتاه نامزد دریافت اسکار امسال، که داستان نبرد یک دکتر و عزرائیل را بر سر مرگ یا حیات یک پیرزن روایت می کند، نخستین محصول انیمیشن کشور اسپانیاست که به رقابت اسکار راه پیدا کرده است.خاویر گارسیا Javier Recio Gracia ، کارگردان این فیلم، بودجه تهیه فیلمش را از طریق برنده شدن در مسابقه ای که استودیوی فیلمسازی Kandor Moon ترتیب داده بود بدست آورد. این استودیوی اسپانیایی برای یافتن افراد مستعد جهت ساختن نخستین فیلم انیمیشن بلند سه بعدی کشور اسپانیا ( فیلمی ۳۰ میلیون دلاری بنام Goleor) مسابقه ای با جایزه ای یک میلیون دلاری ترتیب داده بود و خاویر گارسیا، طراح استوری بورد، موفق به دریافت این جایزه شد و مبلغ دریافتی را در راه ساخت فیلم ” بانو و عزرائیل” سرمایه گذاری کرد. سایت AWN مصاحبه ای با این کارگردان انجام داده است که ترجمه آنرا به شما تقدیم می کنم :
نامزدی دریافت اسکار برای شما چه مفهومی دارد؟
- برای من شخصا، این افتخار بزرگی است که میبینم حاصل تلاش من و همکارانم در استودیوی Kandor Moon بدینگونه مورد توجه واقع شده است.هرگز تصور نمی کردم که با نخستین فیلم کوتاهم با چنین موفقیتی روبرو شوم. برای استودیوی ما، و حامیان استودیو ما، بسیار مهم است که توانسته ایم ثابت کنیم که میتوانیم در “اینجا” به چنین موفقیت بزرگی دست پیدا کنیم. امیدوارم که این موضوع بتواند توجه جهانی را به استعدادها و توانایی های هنرمندان انیمیشن در اسپانیا جلب کند و مسلما انیمیشن نیز مانند هر نوع دیگری از هنر خواهد توانست در این کشور پیشرفت کند و نگاهها را به خود جلب کند.
از حال و هوای خودتان در روز اعلام نامزدی فیلم برای دریافت اسکار بگویید
- ما نماینده های رسانه ها را به استودیو دعوت کردیم و تصویر برنامه ی تلویزیونی ویژه اعلام اسامی نامزدها را بوسیله پروجکشن روی دیوار انداختیم و زمانی که نام فیلم ما رسما اعلام شد، به افتخار این موفقیت جشن گرفتیم . همه از خود بی خود شده بودند و شادی ما حد و مرزی نداشت.ما همچنین با آنتونیو ( باندراس) بعنوان یکی از تهیه کنندگان و حامیان فیلممان از طریق ویدیو کنفرانس در تماس بودیم و او از لس آنجلس به ما تبریک گفت . این شادترین روز زندگی ما بود و دریافت تبریک آنتونیو باندراس شادی ما را دوچندان کرد.
ایده ی فیلم ” بانو و عزرائیل” از کجا آمد؟
- در زمانی که من در مسابقه ی استودیوی Kandor Moon شرکت کردم، در همان روزها، شاهد مرگ مادربزرگم بودم.من بسیار تحت تاثیر واقع شده بودم واین موضوع باعث شد که به اطرافم نگاه کنم و متوجه افراد مسن دیگری شوم که آنها هم احتمالا در حال گذرانیدن آخرین روزهای زندگیشان بودند. به همین دلیل من تصمیم گرفتم فیلمی در این رابطه بسازم و فکر کردم شاید اجرای طنزآمیزی از این موضوع، بتواند جذابیت و تاثیرگذاری آنرا بیشتر کند.
داستان به آسانی به ذهن شما رسید یا مشکلاتی با نوشتن آن داشتید؟
- در این مورد خاص، داستان خیلی ساده و سرراست به ذهن من رسید. استوری بورد آنرا هم خیلی راحت و طبیعی و بدون هیچ مشکل و درگیری ذهنی خاصی طراحی کردم. نه…مشکل خاصی نداشتم.

چالشهای عمده شما در ساخت فیلم چه بودند؟
- مشکلات تکنیکی متعددی بودند که باید با آنها دست و پنجه نرم می کردیم، ازجمله مشکلاتی که با رندر موها، لباسها و بافتها داشتیم. اما ما بالاخره توانستیم بر تمام این مشکلات غلبه کنیم و راه حل مناسبی برای هریک از مشکلاتمان پیدا کنیم. برای اغلب اعضای تیم ما ، این نخستین تجربه انجام چنین کاری بود و ما به نوعی پیشگام در این زمینه محسوب می شدیم و خب، باید مشکلاتمان را خودمان حل می کردیم و از تجربیاتمان چیزهایی می آموختیم.
از چه نرم افزارهایی استفاده کردید؟
- ما کار را با ۳ds Max شروع کردیم ، با XSI ادامه دادیم و نهایتا کار را با Arnold به پایان بردیم. حالا هم در استودیو از همین نرم افزار استفاده می کنیم. به هر حال من بهترین شخصی نیستم که می تواند در مورد نرم افزارها و مسائل تکنیکی نظر بدهد!
کارگردانی برای شما چگونه تجربه ای بود؟
- من تمام استوری بوردهای فیلم را خودم طراحی کردم و یک انیماتیک هم ساختم. این تجربه بسیار خوبی بود و من بخاطر انجام دادن این کارها دو ماه تمام را مرخصی گرفتم تا بتوانم تمام فیلم را ابتدا روی کاغذ طراحی کنم و سپس این طراحی ها را به هم پیوند بزنم و آنها را بصورت متحرک ببینم (انیماتیک) تا متوجه بشوم که فیلم در آینده به چه صورتی دیده خواهد شد. و بعد من توانستم ببینم که چگونه فیلم اصلی با استفاده از استوری بوردهای و همین انیماتیک شکل گرفت.تجربه ی جالبی بود.
و کاراکترها و بک گراندها؟
- من ایده اصلی که از کاراکترها در ذهنم داشتم را طراحی میکردم و اسکار وارگاس Oscar Vargas این ایده ها را تکمیل و بهینه سازی می کرد، چرا که من وقت کافی برای انجام دادن تمام این کارها را نداشتم. فرانسیس پورسل Francis Porcel همکار دیگر ما در بخش هنری استودیو نیز وظیفه طراحی بک گراندها را بر عهده داشت.
پیرزن فیلم ، مرا به یاد آقای ماگو Mr. Magoo( شخصیت کارتونی مشهور استودیوی UPA ) می اندازد، آیا این موضوع اتفاقی بود یا الهامی در کار بوده است؟
- من اصرار داشتم که او حالتهایی از شخصی مثل آقای ماگو را در خود داشته باشد، شخصی مهربان و آشنا که شما احساس کنید میتوانید او را در آغوش بگیرید.من همچنین در زمان طراحی شخصیتهای دکتر و پرستار از کاراکترهای فیلم (۱۹۶۰) The Little Shop of Horrors الهام گرفتم: شخصیتهایی خودخواه که هرکاری را تنها برای سود و مقاصد شخصی انجام می دهند. در مورد شخصیت “عزرائیل” باید بگویم که نظر من این بود که او علاوه بر اینکه ظاهری کاملا آشنا و بلافاصله قابل شناسایی داشته باشد، در عین حال چیزی طنزآمیز و هیجان انگیز نیز درخود داشته باشد.
آیا در رابطه با متحرکسازی شخصیتها با مشکل خاصی روبرو نبودید؟
در این رابطه ما باید روشها و مهارتهای خاصی را در پیش می گرفتیم. چرا که من نمیخواستم که شخصیت پیرزن به هیچ عنوان چیزی ( پیکساری) در خود داشته باشد و یادآور کاراکترهای فیلمهای پیکسار باشد. در مورد سایر شخصیتها ما کارهای متفاوتی انجام دادیم ، مثلا چشمهای شخصیتهای دکتر و پرستار بیش از آنکه شبیه به چشمهای کاراکترها در اغلب فیلمهای ۳D باشند، بسیار شبیه چشمها در انیمیشن های دو بعدی هستند. برای دستیابی به این کیفیت، ما ناچار بودیم کار بیشتری بر روی ابروها انجام بدهیم . در رابطه با عزرائیل هم ما مشکلات خاصی داشتیم، در انیمشنهای دو بعدی شما این توانایی را دارید که اجزای مختلف بدن چنین شخصیتی را به راحتی تغییر فرم بدهید و یا هرکار دیگری که بتواند این شخصیت را باورپذیرتر بکند، اما در انیمیشن ۳D ، انیماتورها ناچار بودند با محدودیتهای زیادی دست و پنجه نرم کنند تا بتوانند شخصیت عزرائیل را باورپذیر و به قدر کافی انعطاف پذیر کنند.

آیا از مراسم ” روز مردگان Day of the Dead ” ( روز جشنی در فرهنگ ملیتهای امریکای لاتین در رابطه با مردگان ) نیز الهام گرفتید؟
- بله ، بخصوص از بخش مکزیکی مراسم، و به ویژه از باورها و اعتقادات آنها تاثیر زیادی گرفتیم. من واقعا علاقمند بودم که این ویژگیها در فیلم مشخص و قابل درک باشند.
و منابع الهام دیگر؟
- بله ، من میخواستم از طریق این فیلم ادای احترام مجددی داشته باشیم به مجموعه فیلمهای قدیمی ” لونی تونزLooney toons” . این انیمیشنها به نظر می رسد که برای بخش زیادی از جوانان امروز ناشناخته و نا آشنا باشند.
پروژه ی بعدی شما چیست؟
- در حال حاضر من در حال کار کردن بر روی استوری بوردهای فیلم بلند بعدی استودیو ، یعنی “ Goleor ” هستم. ما میخواهیم مطمئن شویم که این فیلم به خوبی پیش خواهد رفت و با موفقیت به پایان خواهد رسید.
مترجم: مهبد بذرافشان
منبع : http://www.awn.com


عالی بود ممنون…
[پاسخ]
سال ۸۵ سر کلاس استوری بورد من هم یه فیلم نامه با تم پیرزن ومرگ نوشتم . وقتی تریلر این کار رو دیدم از تعجب شاخ در آوردم .
نمیدونم تهش چه جوری تمام میشه اما تقریبا تمامی صحنه ها ی استوری بورد من توش بود البته من داستان رو دید نبرد دکتر و مرگ ندیده بودم . از دید پیرزن دیده بودم که از اون دنیا و دیدن فک و فامیل اش اونجا خوشحال شده بود و نمیخواست برگرده یا احیاش کنن!
این شباهت ایده ها هم دردسری یه !
و اگه من میساختم اش که مسلما سه بعدی نبود تو جشنواره ی خودمون هم به زور راهش میدادن:))))
[پاسخ]