مصاحبه ای با “مارک هن”، سرپرست انیماتورهای “شاهزاده خانم و قورباغه” – قسمت دوم

ارسال شده توسط | در انیمیشن | تاریخ ۰۶-۱۰-۱۳۸۸

۰

مقدمه ی بی ربط به موضوع : عادت کرده ام که خودم را برای فرار از امروز، به فردا دلخوش کنم و تا فردا بیاید، عادتهایم را از سر می گیرم که مبادا فراموش کنم که هنوز زنده ام. نوشتن در اینجا ، این روزها ، فقط عادتیست برای سپری کردن ساعتهای طولانی که مدام کش می آیند و حضور بی شرمشان را به رخ می کشند…

بعد از “پاتیل سیاه” نوبت به “بزرگترین موش کاراگاه The Great Mouse Detective ” رسید؟

- خب ، همه ی ما در انجام بخشهای مختلف این پروژه مشارکت داشتیم ، اما من، بطور تخصصی روی سکانسهای مربوط به شخصیتهای ” باسیل” ، ” داوسن” و ” الیویا” کار می کردم ، البته سکانسهای جذاب دیگری هم مانند سکانس مواجهه ی “باسیل ” و” رتیگان” بودند که انجام آنها به من واگذار شد و من واقعا از این کار لذت می بردم.

در آن زمان بود که شما به عنوان سرپرست انیماتورها انتخاب شدید، در این باره توضیح میدهید؟

- خب این بدین معنی نبود که واحد و بخش مجزایی تحت عنوان سرپرستی انیماتورها  داشته باشیم. در آن زمان (بر خلاف آنچه که امروز رایج است) هنوز گروههای کاری مستقل بر اساس کاراکترهایی که باید متحرکسازی می شدند تشکیل نمی شد.  تنها به انیماتورهایی که بعنوان مثال صحنه های نبرد یا مثلا صحنه های مربوط به ” الیویا” را متحرکسازی می کردند گفته می شد که باید کسی بر طراحیها و متحرکسازیهای آنها نظارت کند، و این وظیفه بر عهده من گذارده شد. همانطور که قبلا اشاره کردم در آن زمان هنوز گروههای مجزای متحرکسازی بر اساس کاراکترهای فیلم تشکیل نمی شدند. کار ما بعنوان سرپرست انیماتورها این بود که نظارتی کلی بر کار همه ی انیماتورها داشته باشیم و آنها را در مسیر متحرکسازیشان، بازی کاراکترها و چیزهایی از این قبیل راهنمایی کنیم.

فیلم بعدی شما ” الیور و دوستان Oliver & Company ” بود، آیا تفاوت سبک بصری میان ” پاتیل سیاه” و ” اولیور و دوستان” تاثیری بر کار شما بعنوان یک انیماتور گذاشت؟

- تاثیر چندانی نداشت. تفاوتها بیشتر در بک گراندها و فضاسازی محیطی دیده می شد. اما در طراحی شخصیتها و شیوه ی خطوطی که ما استفاده می کردیم، تغییر چندانی بین این فیلم و بعنوان مثال” بزرگترین موش کاراگاه” دیده نمی شد. نمیخواهم بگویم که اصلا تغییری ایجاد نشد، اما بیشترین و محسوس ترین تفاوتها، بیش از آنکه مربوط به کاراکترها و متحرکسازی باشند، در رابطه با لی اوت و بک گراندها بودند. بیشترین تلاش ما این بود که به نوعی از متحرکسازی و طراحی شخصیت برسیم که بیشترین هماهنگی را با فضا سازیهای فیلم داشته باشند، اما این موضوع هم چیز تازه ای نبود و ما به چنین کاری عادت داشتیم. ما تنها باید سعی می کردیم که سبک و سیاق رایج دیزنی را در کاراکترها و متحرکسازی حفظ کنیم. به نظر شخص من، مهمترین نکته در آن زمان این بود که ما بتوانیم از عهده ی خلق کاراکترهای تازه و متحرکسازی آنها بخوبی بر آییم…این مهمترین نکته بود…

درست پس از “اولیور و دوستان” بود که دوران طلایی جدید دیزنی با فیلم “پری دریایی کوچک ” آغاز شد

- بله، در این فیلم من دستیار سرپرست انیماتورهای شخصیت “آریل” بودم و از نخستین انیماتورهایی بودم که به کار در این پروزه دعوت شدم. پیش از من چند هنرمند دیگر طراحی کانسپت های اولیه را آغاز کرده بودند و من برای کار به آنها پیوستم. پس از مدتی “گلن“(کین) نیز به ما پیوست و به کمک او ما توانستیم طراحی ها را به سرانجام برسانیم و سبک تصویری نهایی فیلم را ارائه بدهبم.

یکی از مشخصه های شخصیت “آریل” موهای اوست. آیا متحرکسازی موها مشکل نبود؟

- خیر، زیاد مشکل نبود. ما تنها تلاش داشتیم که شکل موها را به حالت گسترده ، حجیم و در عین حال ساده حفظ کنیم و این کار چندان هم مشکل نبود.

برای طراحی و متحرکسازی ” آریل” چه منابع الهامی داشتید؟

- با توجه به این واقعیت که من درحال کار بر روی شخصیت یک “پری دریایی” بودم، باید بگویم که بیشترین تمرکز من بر روی بررسی حرکات و شیوه شنا کردن “شیرهای دریایی” بود. در مورد چهره ی “آریل” من در جستجوی چیزی واقعا جذاب بودم. از سوی دیگر کارگردانها نیز به ما گفته بودند که چه چیزهایی را دوست دارند و چه چیزهایی را دوست ندارند. به یاد نمی آورم که در آن زمان مدل و الگوی خاصی را در ذهن داشتم، ما تنها می خواستیم کاری متفاوت انجام دهیم ، واقعا قصد نداشتیم یک ” داریل هانا Daryl Hannah” ی دیگر و یک فیلم “اسپلش Splash” دیگر را خلق کنیم. داریل هانا نقش پری دریایی را در فیلم اسپلش واقعا خوب بازی کرده بود، اما ما میخواستیم پری دریایی متفاوتی به تصویر بکشیم. ما آنقدر به کارمان ادامه دادیم تا توانستیم چهره ای را خلق کنیم که هم بقدر کافی جذاب باشد، و هم متحرکسازی او برای همه آسان باشد.

از انیمیشن “بامبی” به بعد، استودیوی دیزنی بخاطر استفاده از بازیگران و الگوهای زنده شهرت یافته است. آیا شما واقعا یک پری دریایی زنده را پیدا نکرده بودید؟!

- (خنده) اوه نه، ما واقعا هیچ پری دریایی را پیدا نکرده بودیم.اما ما بازیگر جوانی بنام شری استونر Sherry Stoner را در استودیو داشتیم که الگوی زنده ی ما بود. او در نقش “آریل ” بازی می کرد و ما طراحی می کردیم. این نخستین باری بود که من واقعا از یک بازیگر زنده بعنوان الگو استفاده می کردم، اما هرچه که بود، نتیجه کار عالی از آب درآمد. شری استونر به استودیو می آمد ودر فضایی بسیار ابتدایی و ساده بازی میکرد و از او بصورت ویدیویی فیلمبرداری می شد. ما ایده های ذهنی مان را با او در میان می گذاشتیم و او در بازیگریش از ایده های ما استفاده می کرد. سپس نوارهای ویدیویی در اختیار ما قرار داده می شد و ما شروع به متحرکسازی و بسط و گسترش بازی و حرکات او در قالب شخصیت “آریل” می کردیم.

کار چگونه تقسیم بندی می شد؟

- خب، در آن زمان کار بصورت سکانس به سکانس تقسیم بندی می شد و در نتیجه کارگردانها سکانسها را بر حسب علائق انیماتورها ، بین آنها تقسیم می کردند.مثلا من میدانم که “گلن” (کین) به سکانس ترانه ی ” قسمتی از دنیای تو Part of Your World “علاقه ی زیادی داشت و تقریبا تمام آن سکانس را خودش به تنهایی انجام داد. من ترجیح می دادم که کارگردانها خودشان تصمیم بگیرند که انجام کدام سکانس را میخواهند به من محول کنند. من تقریبا در تمام بخشهای فیلم از ابتدا تا انتها حضور داشتم ولی قسمتهای مورد علاقه ی من سکانسهایی بودند که ” آریل” به خشکی آمده است ولی نمی تواند صحبت کند و صدایش را از دست داده است.به نظر من آن سکانسها یک چالش منحصر بفرد بودند. به هر حال ، حد اقل در مورد من  و “گلن”، این کارگردانها بودند که تصمیم می گرفتند که چه سکانسهایی را باید انجام دهیم. صحنه های معرفی آریل به بیننده در آغاز فیلم و آخرین بوسه ی “آریل” و شاهزاده در انتهای فیلم را هم من انجام دادم.

قسمت دوم ” نجات دهندگان  The Rescuers Down Under ” تحولی بزرگ در شغل شما بود

- بله، از زاویه ای تحولی در زندگی من بود. من تصمیم گرفتم به فلوریدا بروم و در شعبه ی فلوریدای استودیو کار کنم. اما باید بگویم که من واقعا “نجات دهندگان” را دوست داشتم. کاراکترهای فیلم را دوست داشتم و موقعیت بسیار عالی نصیب من شده بود تا  بتوانم با این شخصیتها کاری انجام بدهم. در نتیجه من به فلوریدا رفتم و در پروژه ی نجات “نجات دهندگان” همکاری داشتم.

می شود کمی در مورد نحوه ی شکل گیری استودیوی فلوریدا برای ما توضیح دهید؟

- زمانی که مدیران استودیو تصمیم گرفتند که یک پارک سرگرمی با تم فیلمهای دیزنی در فلوریدا تاسیس کنند، زمزمه هایی از اینسو و آنسو شنیده می شد که نمیتوان یک پارک سرگرمی تاسیس کرد و در فکر تاسیس یک استودیوی کوچک انیمیشن در کنار آن نبود. راستش من چندان از این ایده خوشم نمی آمد. با خودم فکر می کردم که بدین ترتیب یک دودستگی بین انیماتورها بوجود خواهد امد  یا ممکن است که حضور انیماتورهای استودیوی “بوربنک ( کالیفرنیا)” کمرنگ شود. من حدود یکسال را در این مورد فکر کردم و در آخر به این نتیجه رسیدم که اگر قرار است استودیویی در فلوریدا تاسیس شود، این استودیو باید به اندازه ی استودیوی کالیفرنیا قوی ، واجد شرایط، با کیفیت بالا و ایده آل باشد. در طول این یکسال من با خودم کلنجار می رفتم که آیا باید به فلوریدا بروم یا خیر، چرا که استودیو در جستجوی داوطلبها و پیشگامانی بود که تمایل داشتند جابجا شوند و به تیم استودیوی تازه بپیوندند. من در این مورد فکر کردم، با خودم جنگیدم و دعا خواندم تا بالاخره روزی به خودم گفتم که شاید بهتر است بجای نشستن و ایراد گرفتن ، کاری برای این پروژه انجام دهم و خب، همانطور که میدانید تصمیم نهایی من این بود که به فلوریدا بروم و کاری کنم که استودیویی که نام دیزنی برخود دارد، کیفیت و استاندارد های دیزنی را نیز به همراه داشته باشد.

در استودیوی فلوریدا شما چه وظیفه ای برعهده داشتید؟

- انیماتور، سرپرست انیماتورها و به نوعی یک مربی. افراد تازه ای جذب این استودیوی تازه می شدند و ما وظیفه داشتیم تا راه و روش ، سبک و عملکرد دیزنی را به آنها بیاموزیم.

چگونه به تازه واردین آموزش می دادید؟

- کلاسهایی برگذار می کردیم و آموزشهای اولیه ای داده می شد. هنرمندان و انیماتورهای استودیوی دیزنی باید به دقت انتخاب می شدند.من در کنار وظایف اصلی خودم (بعنوان یک انیماتور)، باید کار (آموزشی) زیادی با جوانانی که وارد استودیو می شدند انجام می دادم. من خودم این شانس را داشتم که در طی سالها توسط فردی چون ” اریک لارسون” که یکی از ۹ پیرمرد افسانه ای دیزنی بود آموزش ببینم، همچنین انقدر خوشبخت بودم که بتوانم از نزدیک با “فرانک (تامس) ” و “اولی (جانستون)” آشنایی داشته باشم.در نتیجه آموزش دادن و آموختن آنچه که بلد بودم بصورت بخشی از شخصیت من درآمده بود. همه ی ما اینگونه بودیم و دوست داشتیم بهترین و بیشترین چیزی که بلد بودیم را به تازه واردین بیاموزیم. ما وظیفه داشتیم آنچه که از اساتید قدیمی به ما منتقل شده بود را به تازه واردین انتقال بدهیم.

حالا که صحبت از “اریک لارسن” شد، به ما بگویید که مهمترین نکته ای که شما از او و سایر اساتید آموختید چه بود؟

- گمان می کنم مهمترین نکته ای که او به من آموخت این بود که چگونه دیزنی صداقت و درستی را نه تنها در انیمیشنهایش، بلکه در تمام زوایای شغلش، در هرآنچه که انجام داد جاری ساخت. هر کسی که با اریک لارسن و سایر افراد قدیمی استودیو کار کرده است می داند که صداقت بخشی جدایی ناپذیر از ذهن و عملکرد و دنیای آنها بود.

پایان قسمت دوم ( ادامه دارد)

مترجم: مهبد بذرافشان

منبع: http://animatedviews.com

بهترین مطالب گذشته

ارسال شده توسط | در انیمیشن | تاریخ ۰۴-۱۰-۱۳۸۸

۸

صفحه مربوط به بهترین مطالب گذشته با بیش از ۴۰ مطلب مربوط به مهر ماه ۸۷ تا دی ماه ۸۸ به روز رسانی شد.بخشی از این مطالب عبارتند از:

مصاحبه هایی با جان لستر، انریکو کازاروزا،رابرت زمه کیس،کنراد ورنون، دیمن بارد، فلوید نورمن و…

مطالبی در مورد فیلمهای ماداگاسکار، UP،آقای فاکس شگفت انگیز، کورالاین، The secret of kells ،خزندگان آسمان و…

ایده ها از کجا می آیند؟ هشتاد سالگی میکی ماوس،۱۲ رمز موفقیت استیو جابز، راز موفقیت پیکسار و …. و چندین مطلب خواندنی دیگر

مصاحبه ای با "مارک هن"، سرپرست انیماتورهای "شاهزاده خانم و قورباغه" – قسمت اول

ارسال شده توسط | در انیمیشن | تاریخ ۰۱-۱۰-۱۳۸۸

۹

مارک هن Mark Henn بدون تردید امروز یکی از شاخص ترین انیماتورهای معاصر است. او سرپرست انیماتورها ی تمامی قهرمانان موءنث فیلمهای دیزنی در سالهای اخیر بوده است. شخصیتهایی چون: آریل( پری دریایی)، بل (دیو و دلبر)، جزمین( علاالدین)، پوکوهانتاس، مولان و بالاخره جیزل ( طلسم شده) و تیانا ( شاهزاده خانم و قورباغه). به بهانه ی اکران عمومی “ شاهزاده خانم و قورباغه“، سایت animatedviews مصاحبه ای با این هنرمند انجام داده است که به دلیل طولانی بودن، آنرا در چند قسمت متوالی ترجمه و منتشر می کنم.

***********************************************

چطور شد که تصمیم گرفتید انیماتور بشوید؟

-انیماتور شدن رویای دوران کودکی من بود. من در غرب میانه، در اوهایو بزرگ شدم و تمام دوران کودکیم را تحت تاثیر انیمیشنهای دیزنی بودم. همیشه در این رویا بودم که روزی بتوانم در استودیوی دیزنی یک انیماتور باشم.

آیا فیلم خاصی از میان فیلمهای دیزنی هست که بطور خاص به یاد داشته باشید؟

- به دو فیلم  بخصوص می توانم اشاره کنم. اول باید به “سیندرلا” اشاره کنم که مرا در دوران کودکی بسیار تحت تاثیر قرار داده بود، و بعد باید از Reluctant Dragon نام ببرم. فیلمی که در آن به پشت صحنه ی استودیو و کار انیماتورها پرداخته می شد.من صحنه ای از این فیلم را به یاد می آورم که در آن ” وارد کیمبال Ward Kimball ” در حال متحرک سازی یک صحنه ی مربوط به ” گوفی” بود . او یک دسته ی بزرگ کاغذ را برداشت و آنها را به سرعت ورق زد و ناگهان تصاویر گوفی بر روی این کاغذ ها جان گرفتند. از همان لحظه خوره ی انیمیشن به جان من افتاد و شروع زندگی حرفه ای من رقم خورد.

و از آن به بعد شما شروع کردید به آموختن “انیمیشن”. ممکن است بیشتر توضیح بدهید؟

- در سال ۱۹۷۸ و پس از اینکه من از “کال آرتز- انستیتوی هنر کالیفرنیا Cal Arts ” فارغ التحصیل شدم، بلافاصله در برنامه ی آموزشی “متحرک سازی” که در استودیوی دیزنی برگزار می شد ثبت نام کردم. در آن زمان این برنامه ی آموزشی تنها چهار سال بود که شروع شده بود و یک برنامه ی نوپا به شمار می آمد. هدف از این برنامه این بود که نسل جدیدی از انیماتورها  و هنرمندان مورد نیاز برای استودیو را تربیت کنند.

چه کسانی شما را تعلیم می دادند؟

- تمام اساتید من از هنرمندان قدیمی استودیوی دیزنی بودند. کسانی چون جک هانا Jack Hannah که کارگردان بسیاری از انیمیشن های کوتاه دانلد داک بود، کنت کانر Kenneth Connor که طراح لی اوت برجسته ای بود، تی. هی T. Hee ، طراح شخصیت برجسته و همچنین المر پلامبر Elmer Plumber و باب مک ری Bob McRay.  استاد طراحی ما ، بیل مور Bill Moore ، تنها فردی بود که از اعضای استودیوی دیزنی نبود. او مربی مدرسه ی هنر کوینارد Chouinard بود و چه در آن مدرسه و چه در استودیوی دیزنی بسیاری از انیماتورها را آموزش داده بود.

همکلاسی های شما چه کسانی بودند؟

- از همکلاسیهایم می توانم به مارک دیندال Mark Dindal ، جو رنفت Joe Ranft و تونی دو روزا Tony DeRosa ( که شخصیت نیلا Nala در شیر شاه را متحرک سازی کرد) اشاره کنم. اما از هنرجویانی که در کلاسهای بالاتر بودند میتوانم از جان لستر John Lasseter نام ببرم. وقتی که من سال اول آموزشم را شروع کردم، او هنرجوی سال چهارم بود. تیم برتون Tim Burton هم به مدت یکسال در این کلاسها آموزش دید و سپس توسط استودیو استخدام شد. افراد زیادی در این کلاسها بودند که حالا تبدیل به آدمهای سرشناسی شده اند.

از دیدگاه شما، هنر انیمیشن دقیقا چه مفهومی دارد؟

- سئوال خوبیست. از یک دیدگاه کلی میتوانم بگویم که یک فیلم انیمیشن چیزی نیست مگر ترکیبی از اجزایی منظم و متفاوت که بخوبی و تحت یک نظم خاص گرد هم آمده اند تا واحدی بنام یک فیلم انیمیشن را بسازند. اما اگر بخواهم چیزی بنام “هنر انیمیشن ” را تعریف کنم، باید بگویم که هنر انیمیشن عبارت است از ترکیبی از دو پدیده ی متفاوت هنر طراحی وهنر بازیگری! می توان هنر انیمیشن را هنر متحرکسازی نیز نامید. هنر جان بخشیدن و زنده کردن شخصیتهای غیر واقعی و اجسام غیر زنده به واسطه ی مهارت و توانایی انیماتورها و حس و روح بخشیدن به این شخصیتها ( در کنار حرکت دادن آنها) از طریق درک و شناخت هنری بنام بازیگری.

نخستین وظیفه ای که پس از استخدام شدن در استودیوی دیزنی به شما محول شد چه بود؟

-من برای نخستین بار بعنوان “میانه زن inbetweener” در فیلم “روباه و سگ شکاری The Fox and the Hound ” مشغول به کار شدم. در واقع من در اواخر پروژه و بعنوان عضوی از گروه گلن کین Glen Keane وارد تیم انیماتورها شدم. در آن زمان او در حال به پایان بردن سکانس مربوط به نبرد با خرس بود و ما با هم این سکانس را انجام دادیم. در اواخر این پروژه، همه سعی می کردند تا هر کاری را که در توان داشتند برای به پایان رسانیدن این فیلم انجام دهند، در نتیجه من هم در بخشهای متفاوتی مثل میانه زنی و یا حتی کمک به تیم جلوه های ویژه کار کردم. متحرکسازی تمام شده بود و کار بر روی جلوه های ویژه همچنان ادامه داشت.اما اگر بخواهم به نخستین پروژه ای که در آن من متحرکسازی یک شخصیت اصلی را بر عهده داشتم اشاره کنم، باید یگویم که این اتفاق در فیلم انیمیشن” سرود کریسمس میکی“  رخ داد. در آن پروژه من این شانس را داشتم که متحرک سازی شخصیت میکی ماوس را به دست بگیرم، کاراکتری که بدون تردید یکی از اصلی ترین و مهم ترین شخصیتهایی است که در استودیوی دیزنی خلق شده است.

متحرکسازی شخصیت میکی را چگونه توصیف می کنید؟

- این کار برای من بسیار طبیعی و عادی انجام شد. نمیتوانم بگویم که مرعوب شده بودم. خیلی راحت و عادی پایم را در کفش میکی فرو کردم و از پروژه ی ” سرود کریسمس میکی” لذت بردم. این پروژه بسیار هیجان انگیز بود. برای من، کار کردن بر روی شخصیت میکی بعنوان نخستین پروژه ی شغلی، فرصتی طلایی بود برای درخشیدن و نشان دادن تواناییهایم، در نتیجه من تمام تلاشم را به کار بستم تا بهترین کاری را که می توانم انجام دهم. من نه تنها میکی، بلکه گوفی، بخشهایی از نقش جیمینی جیرجیرک و تعدادی دیگر از کاراکتر ها را نیز متحرکسازی کردم. این یک فرصت استثنائی بود که بتوانم کارم را با این کاراکتر ها شروع کنم و در واقع از این پروژه بسیار لذت بردم.

آیا بازگشت و تحقیقی در زمینه ی کار انیماتورهایی که پیش از شما روی شخصیت میکی کار کرده بودند داشتید؟

- بله، شما می دانید که شخصیت و طراحی میکی در طی سالها، بارها تغییر کرد. ما بر روی نسخه های متفاوتی از شخصیت میکی تحقیق و بررسی کردیم وسعی داشتیم نسخه ای را برگزینیم که تصور می کردیم با کار ما هماهنگی و سنخیت بیشتری دارد. نهایتا من تعدادی از انیمیشنهایی  که فکر می کردم قوی ترین طراحی و متحرکسازی را از این شخصیت ارائه داده اند را انتخاب کردم و این انیمیشنها هم ماحصل کار انیماتورهایی چون فرد مور Freddy Moore، اولی جانستون Ollie Johnston و فرانک تامس Frank Thomas بودند. من از کار این اساتید الهام زیادی گرفتم اما باید اذعان کنم که کار با میکی را کاری سخت و دشوار ندیدم. شخصیت و کاراکتر او ، حداقل برای من، بسیار آسان و قابل درک بود و نقش ” باب کراچیت“( کارمند فقیر اسکروج در داستان سرود کریسمس) نیز کاملا برازنده ی شخصیت میکی بود.

وقتی که شما به بهترین انیمیشنهای میکی اشاره می کنید، آیا به یاد فیلمی چون ” خیاط کوچولوی شجاع The Brave Little Tailor ” نیز می افتید؟

- دقیقا، در این فیلم هرسه انیماتور معروف ” فرد مور، اولی جانستون و فرانک تامس ” متحرک سازی میکی را بر عهده داشتند. این فیلم یک انیمیشن کوتاه فوق العاده بود.

و پس از ” سرود کریسمس” ، نوبت به ” پاتیل سیاه Black Cauldron ” رسید؟

-بله، “ پاتیل سیاه” نخستین انیمیشن بلندی بود که من از ابتدا در ساخت آن نقش داشتم. خیلی هیجان انگیز بودو به نظرچالشی تازه می آمد… اما در انتها، وقتی که فیلم به اتمام رسید، من احساس کردم که این فیلم کمی زمخت و خام دستانه از کار در آمده است. در واقع من پس از مدتی دیگر مشارکتی در ساخت این فیلم نداشتم. تصور می کنم که در متحرکسازی حدود دویست فوت از فیلم را نقش داشتم. تولید این فیلم برای من همزمان هم تجربه ای خوب و هم تجربه ای تلخ بود.

کدام شخصیتهای فیلم را شما متحرکسازی کردید؟

- شخصیت فلودر flewddur نقال و بعضی از گورگی Gurgi ها را کار کردم. اما کارم را با کریپر Creeper ، نوکر پادشاه آغاز کردم.

پایان قسمت اول

مترجم: مهبد بذرافشان

منبع: http://animatedviews.com

free hit counter
hit counter