مصاحبه ای با “مارک هن”، سرپرست انیماتورهای “شاهزاده خانم و قورباغه” – قسمت دوم
ارسال شده توسط | در انیمیشن | تاریخ ۰۶-۱۰-۱۳۸۸
۰
مقدمه ی بی ربط به موضوع : عادت کرده ام که خودم را برای فرار از امروز، به فردا دلخوش کنم و تا فردا بیاید، عادتهایم را از سر می گیرم که مبادا فراموش کنم که هنوز زنده ام. نوشتن در اینجا ، این روزها ، فقط عادتیست برای سپری کردن ساعتهای طولانی که مدام کش می آیند و حضور بی شرمشان را به رخ می کشند…

بعد از “پاتیل سیاه” نوبت به “بزرگترین موش کاراگاه The Great Mouse Detective ” رسید؟
- خب ، همه ی ما در انجام بخشهای مختلف این پروژه مشارکت داشتیم ، اما من، بطور تخصصی روی سکانسهای مربوط به شخصیتهای ” باسیل” ، ” داوسن” و ” الیویا” کار می کردم ، البته سکانسهای جذاب دیگری هم مانند سکانس مواجهه ی “باسیل ” و” رتیگان” بودند که انجام آنها به من واگذار شد و من واقعا از این کار لذت می بردم.
در آن زمان بود که شما به عنوان سرپرست انیماتورها انتخاب شدید، در این باره توضیح میدهید؟
- خب این بدین معنی نبود که واحد و بخش مجزایی تحت عنوان سرپرستی انیماتورها داشته باشیم. در آن زمان (بر خلاف آنچه که امروز رایج است) هنوز گروههای کاری مستقل بر اساس کاراکترهایی که باید متحرکسازی می شدند تشکیل نمی شد. تنها به انیماتورهایی که بعنوان مثال صحنه های نبرد یا مثلا صحنه های مربوط به ” الیویا” را متحرکسازی می کردند گفته می شد که باید کسی بر طراحیها و متحرکسازیهای آنها نظارت کند، و این وظیفه بر عهده من گذارده شد. همانطور که قبلا اشاره کردم در آن زمان هنوز گروههای مجزای متحرکسازی بر اساس کاراکترهای فیلم تشکیل نمی شدند. کار ما بعنوان سرپرست انیماتورها این بود که نظارتی کلی بر کار همه ی انیماتورها داشته باشیم و آنها را در مسیر متحرکسازیشان، بازی کاراکترها و چیزهایی از این قبیل راهنمایی کنیم.

فیلم بعدی شما ” الیور و دوستان Oliver & Company ” بود، آیا تفاوت سبک بصری میان ” پاتیل سیاه” و ” اولیور و دوستان” تاثیری بر کار شما بعنوان یک انیماتور گذاشت؟
- تاثیر چندانی نداشت. تفاوتها بیشتر در بک گراندها و فضاسازی محیطی دیده می شد. اما در طراحی شخصیتها و شیوه ی خطوطی که ما استفاده می کردیم، تغییر چندانی بین این فیلم و بعنوان مثال” بزرگترین موش کاراگاه” دیده نمی شد. نمیخواهم بگویم که اصلا تغییری ایجاد نشد، اما بیشترین و محسوس ترین تفاوتها، بیش از آنکه مربوط به کاراکترها و متحرکسازی باشند، در رابطه با لی اوت و بک گراندها بودند. بیشترین تلاش ما این بود که به نوعی از متحرکسازی و طراحی شخصیت برسیم که بیشترین هماهنگی را با فضا سازیهای فیلم داشته باشند، اما این موضوع هم چیز تازه ای نبود و ما به چنین کاری عادت داشتیم. ما تنها باید سعی می کردیم که سبک و سیاق رایج دیزنی را در کاراکترها و متحرکسازی حفظ کنیم. به نظر شخص من، مهمترین نکته در آن زمان این بود که ما بتوانیم از عهده ی خلق کاراکترهای تازه و متحرکسازی آنها بخوبی بر آییم…این مهمترین نکته بود…
درست پس از “اولیور و دوستان” بود که دوران طلایی جدید دیزنی با فیلم “پری دریایی کوچک ” آغاز شد
- بله، در این فیلم من دستیار سرپرست انیماتورهای شخصیت “آریل” بودم و از نخستین انیماتورهایی بودم که به کار در این پروزه دعوت شدم. پیش از من چند هنرمند دیگر طراحی کانسپت های اولیه را آغاز کرده بودند و من برای کار به آنها پیوستم. پس از مدتی “گلن“(کین) نیز به ما پیوست و به کمک او ما توانستیم طراحی ها را به سرانجام برسانیم و سبک تصویری نهایی فیلم را ارائه بدهبم.
یکی از مشخصه های شخصیت “آریل” موهای اوست. آیا متحرکسازی موها مشکل نبود؟
- خیر، زیاد مشکل نبود. ما تنها تلاش داشتیم که شکل موها را به حالت گسترده ، حجیم و در عین حال ساده حفظ کنیم و این کار چندان هم مشکل نبود.
برای طراحی و متحرکسازی ” آریل” چه منابع الهامی داشتید؟
- با توجه به این واقعیت که من درحال کار بر روی شخصیت یک “پری دریایی” بودم، باید بگویم که بیشترین تمرکز من بر روی بررسی حرکات و شیوه شنا کردن “شیرهای دریایی” بود. در مورد چهره ی “آریل” من در جستجوی چیزی واقعا جذاب بودم. از سوی دیگر کارگردانها نیز به ما گفته بودند که چه چیزهایی را دوست دارند و چه چیزهایی را دوست ندارند. به یاد نمی آورم که در آن زمان مدل و الگوی خاصی را در ذهن داشتم، ما تنها می خواستیم کاری متفاوت انجام دهیم ، واقعا قصد نداشتیم یک ” داریل هانا Daryl Hannah” ی دیگر و یک فیلم “اسپلش Splash” دیگر را خلق کنیم. داریل هانا نقش پری دریایی را در فیلم اسپلش واقعا خوب بازی کرده بود، اما ما میخواستیم پری دریایی متفاوتی به تصویر بکشیم. ما آنقدر به کارمان ادامه دادیم تا توانستیم چهره ای را خلق کنیم که هم بقدر کافی جذاب باشد، و هم متحرکسازی او برای همه آسان باشد.
از انیمیشن “بامبی” به بعد، استودیوی دیزنی بخاطر استفاده از بازیگران و الگوهای زنده شهرت یافته است. آیا شما واقعا یک پری دریایی زنده را پیدا نکرده بودید؟!
- (خنده) اوه نه، ما واقعا هیچ پری دریایی را پیدا نکرده بودیم.اما ما بازیگر جوانی بنام شری استونر Sherry Stoner را در استودیو داشتیم که الگوی زنده ی ما بود. او در نقش “آریل ” بازی می کرد و ما طراحی می کردیم. این نخستین باری بود که من واقعا از یک بازیگر زنده بعنوان الگو استفاده می کردم، اما هرچه که بود، نتیجه کار عالی از آب درآمد. شری استونر به استودیو می آمد ودر فضایی بسیار ابتدایی و ساده بازی میکرد و از او بصورت ویدیویی فیلمبرداری می شد. ما ایده های ذهنی مان را با او در میان می گذاشتیم و او در بازیگریش از ایده های ما استفاده می کرد. سپس نوارهای ویدیویی در اختیار ما قرار داده می شد و ما شروع به متحرکسازی و بسط و گسترش بازی و حرکات او در قالب شخصیت “آریل” می کردیم.

کار چگونه تقسیم بندی می شد؟
- خب، در آن زمان کار بصورت سکانس به سکانس تقسیم بندی می شد و در نتیجه کارگردانها سکانسها را بر حسب علائق انیماتورها ، بین آنها تقسیم می کردند.مثلا من میدانم که “گلن” (کین) به سکانس ترانه ی ” قسمتی از دنیای تو Part of Your World “علاقه ی زیادی داشت و تقریبا تمام آن سکانس را خودش به تنهایی انجام داد. من ترجیح می دادم که کارگردانها خودشان تصمیم بگیرند که انجام کدام سکانس را میخواهند به من محول کنند. من تقریبا در تمام بخشهای فیلم از ابتدا تا انتها حضور داشتم ولی قسمتهای مورد علاقه ی من سکانسهایی بودند که ” آریل” به خشکی آمده است ولی نمی تواند صحبت کند و صدایش را از دست داده است.به نظر من آن سکانسها یک چالش منحصر بفرد بودند. به هر حال ، حد اقل در مورد من و “گلن”، این کارگردانها بودند که تصمیم می گرفتند که چه سکانسهایی را باید انجام دهیم. صحنه های معرفی آریل به بیننده در آغاز فیلم و آخرین بوسه ی “آریل” و شاهزاده در انتهای فیلم را هم من انجام دادم.
قسمت دوم ” نجات دهندگان The Rescuers Down Under ” تحولی بزرگ در شغل شما بود
- بله، از زاویه ای تحولی در زندگی من بود. من تصمیم گرفتم به فلوریدا بروم و در شعبه ی فلوریدای استودیو کار کنم. اما باید بگویم که من واقعا “نجات دهندگان” را دوست داشتم. کاراکترهای فیلم را دوست داشتم و موقعیت بسیار عالی نصیب من شده بود تا بتوانم با این شخصیتها کاری انجام بدهم. در نتیجه من به فلوریدا رفتم و در پروژه ی نجات “نجات دهندگان” همکاری داشتم.
می شود کمی در مورد نحوه ی شکل گیری استودیوی فلوریدا برای ما توضیح دهید؟
- زمانی که مدیران استودیو تصمیم گرفتند که یک پارک سرگرمی با تم فیلمهای دیزنی در فلوریدا تاسیس کنند، زمزمه هایی از اینسو و آنسو شنیده می شد که نمیتوان یک پارک سرگرمی تاسیس کرد و در فکر تاسیس یک استودیوی کوچک انیمیشن در کنار آن نبود. راستش من چندان از این ایده خوشم نمی آمد. با خودم فکر می کردم که بدین ترتیب یک دودستگی بین انیماتورها بوجود خواهد امد یا ممکن است که حضور انیماتورهای استودیوی “بوربنک ( کالیفرنیا)” کمرنگ شود. من حدود یکسال را در این مورد فکر کردم و در آخر به این نتیجه رسیدم که اگر قرار است استودیویی در فلوریدا تاسیس شود، این استودیو باید به اندازه ی استودیوی کالیفرنیا قوی ، واجد شرایط، با کیفیت بالا و ایده آل باشد. در طول این یکسال من با خودم کلنجار می رفتم که آیا باید به فلوریدا بروم یا خیر، چرا که استودیو در جستجوی داوطلبها و پیشگامانی بود که تمایل داشتند جابجا شوند و به تیم استودیوی تازه بپیوندند. من در این مورد فکر کردم، با خودم جنگیدم و دعا خواندم تا بالاخره روزی به خودم گفتم که شاید بهتر است بجای نشستن و ایراد گرفتن ، کاری برای این پروژه انجام دهم و خب، همانطور که میدانید تصمیم نهایی من این بود که به فلوریدا بروم و کاری کنم که استودیویی که نام دیزنی برخود دارد، کیفیت و استاندارد های دیزنی را نیز به همراه داشته باشد.

در استودیوی فلوریدا شما چه وظیفه ای برعهده داشتید؟
- انیماتور، سرپرست انیماتورها و به نوعی یک مربی. افراد تازه ای جذب این استودیوی تازه می شدند و ما وظیفه داشتیم تا راه و روش ، سبک و عملکرد دیزنی را به آنها بیاموزیم.
چگونه به تازه واردین آموزش می دادید؟
- کلاسهایی برگذار می کردیم و آموزشهای اولیه ای داده می شد. هنرمندان و انیماتورهای استودیوی دیزنی باید به دقت انتخاب می شدند.من در کنار وظایف اصلی خودم (بعنوان یک انیماتور)، باید کار (آموزشی) زیادی با جوانانی که وارد استودیو می شدند انجام می دادم. من خودم این شانس را داشتم که در طی سالها توسط فردی چون ” اریک لارسون” که یکی از ۹ پیرمرد افسانه ای دیزنی بود آموزش ببینم، همچنین انقدر خوشبخت بودم که بتوانم از نزدیک با “فرانک (تامس) ” و “اولی (جانستون)” آشنایی داشته باشم.در نتیجه آموزش دادن و آموختن آنچه که بلد بودم بصورت بخشی از شخصیت من درآمده بود. همه ی ما اینگونه بودیم و دوست داشتیم بهترین و بیشترین چیزی که بلد بودیم را به تازه واردین بیاموزیم. ما وظیفه داشتیم آنچه که از اساتید قدیمی به ما منتقل شده بود را به تازه واردین انتقال بدهیم.
حالا که صحبت از “اریک لارسن” شد، به ما بگویید که مهمترین نکته ای که شما از او و سایر اساتید آموختید چه بود؟
- گمان می کنم مهمترین نکته ای که او به من آموخت این بود که چگونه دیزنی صداقت و درستی را نه تنها در انیمیشنهایش، بلکه در تمام زوایای شغلش، در هرآنچه که انجام داد جاری ساخت. هر کسی که با اریک لارسن و سایر افراد قدیمی استودیو کار کرده است می داند که صداقت بخشی جدایی ناپذیر از ذهن و عملکرد و دنیای آنها بود.
پایان قسمت دوم ( ادامه دارد)
مترجم: مهبد بذرافشان
منبع: http://animatedviews.com

