سرود کریسمس : تجربه ای با "پرفورمنس کپچر"
ارسال شده توسط | در انیمیشن | تاریخ ۱۵-۰۹-۱۳۸۸
۶

اخیرا و در یک کنفرانس مطبوعاتی، رابرت زمه کیس Robert Zemeckis کارگردان، استیو استارکی Steve Starkey تهیه کننده و جیم کری Jim Carrey، رابین رایت پن Robin Wright Penn و کالین فرث Colin Firth بازیگران فیلم ” سرود کریسمس” در مورد تجربه هایشان از کار با تکنولوژی” پرفورمنس کپچر Performance Capture” سخن گفتند. ترجمه ی بخشهایی از سخنان آنها را به شما تقدیم می کنم:
رابرت زمه کیس می گوید که از آغاز ماجراهای عاشقانه اش! با تکنولوژی ” پرفورمنس کپچر” ، یعنی از زمان ساخت فیلم ” The Polar Express” تا امروز، او همواره در جستجوی داستانی بوده است که بتواند به بهترین شکل ممکن قابلیتهای این تکنولوژی نوپا را به نمایش بگذارد:
” پس از ” بیوولف” من قویا به این نتیجه رسیده بودم که داستان دلخواه من میتواند ” سرود کریسمس” باشد، در نتیجه من شروع به بازخوانی مجدد این کتاب کردم و فهمیدم که ماجراهای آن، هرگز به همان صورت که در تخیلات ” چارلز دیکنز” شکل گرفته بوده، به تصویر کشیده نشده است. اما حالا ما به کمک تکنولوژی ” موشن کپچر” می توانستیم داستان قدیمی که همه با آن آشنا بودند را به شیوه ی جدید و هیجان انگیزی به نمایش بگذاریم. همه می دانیم که سبک همواره از داستان پیروی می کند و در نتیجه حالا و با در اختیار داشتن یک داستان قوی و یک تکنولوژی برتر، من میتوانستم این شانس را داشته باشم که از بازیگر قدرتمندی چون ” جیم کری ” برای فرو رفتن در قالب اشباح فیلم استفاده کنم و خوشبختانه قرار نبود که ما این کار را به کمک دوربینهای فیلمبرداری معمولی و به شیوه ای که هر بازیگر دیگری ممکن بود انجام بدهد، انجام دهیم”.
کارآماده سازی بازیگران برای بازی در کنار تکنولوژی ” پرفورمنس کپچر” ، با مرحله ی ” فیلمنامه خوانی” و بازی در قالب نقشها بصورت نشسته آغاز شد. در این مرحله رابرت زمه کیس تمام نقشهای فیلم را در برابر بازیگران بازی کرد تا به آنها بفهماند که دقیقا چه می خواهد:
” پس از آن ، اجرای نقش توسط بازیگران آغاز می شد.ما همه چیز را ضبط می کردیم و از آنجایی که همه چیز بصورت دیجیتالی صورت می گرفت، لازم نبود نگران مقدار فیلم مصرفی باشیم!همه چیز روی “هارد درایو” های مخصوص ذخیره می شد. بازیگر شروع به بازی می کند و یک صحنه را از ابتدا تا انتها اجرا می کند و ما نیز تمام صحنه را از ابتدا تا انتها فیلمبرداری می کنیم ، درست مثل این است که بازیگر بر صحنه ی تئاتر و بدون وقفه در حال بازی باشد. نکته ی هیجان انگیز ماجرا این است که وقتی ضبط یک صحنه به پایان می رسد و همه آن صحنه را می بینند، اگر بازیگری بگوید که : “من فکر می کنم که بهتر است از آنطرف اتاق وارد شوم ، چرا که فکر می کنم بازی من از آن زاویه حس بهتری به صحنه می دهد.” ، ما پاسخ می دهیم : ” خب، بیا امتحان کنیم”. می بینید؟ این درست مثل تمرین برای یک اجرای تئاتری است. ما دوباره و بدون هیچ نگرانی صحنه را از اول کار می کنیم و بعد به یکدیگر نگاه می کنیم و می پرسیم” اینبار همه راضی هستید؟ فکر می کنید حالا این صحنه بهتر شد؟” و بالاخره وقتی که همه از ماحصل کار راضی بودند، ما صحنه ی بعدی را آغاز می کنیم و یا کار را برای نهار متوقف می کنیم!”
زمانی که صحبت بر سر استفاده از” پرفورمنس کپچر” در ساخت فیلم بود، زمزمه هایی بگوش می رسید مبنی بر اینکه برخی از بازیگران نگران کاری هستند که در این فیلم باید انجام دهند. اما استیو استارکی Steve Starkey ( تهیه کننده و دستیار کارگردان) در مخالفت با این سخنان گفت :
“زمانی که با بازیگران در مورد ” پرفورمنس کپچر” صحبت می کنیم، متوجه می شویم که آنان هم به اندازه ی ما به این فرم جدید از هنر علاقمند هستند. آزادی عملی که “پرفورمنس کپچر” به بازیگران میدهد و مشابهت آن با اجراهای تئاتری، بازیگران را جلب می کند. در هنگام بازی با “پرفورمنس کپچر”، بازیگر توسط مکانیزم های دست و پا گیر و رایج فیلمسازی تحت فشار قرار نمی گیرد، حتی نیازی نیست که بازیگر مشابهت فیزیکی و روحی با نقشی که قرار است بازی کند داشته باشد، چرا که بعدا و توسط کامپیوتر بازی آنها به کاراکترهای مورد نظر منتقل می شود و تغییرات لازم نیز افزوده می شود. در نتیجه شما میتوانید نقش مورد نظرتان را به یک بازیگر جوانتر یا بلند تر یا با هر تفاوت فیزیکی دیگری با کاراکتر اصلی بدهید و او به راحتی نقش را بازی خواهد کرد.”
هنگامی که در مورد بازی کردن نقش در حالیکه نشانگرها به بدن وصل هستند، از جیم کری، بازیگر نقش اسکروج خسیس و سه شبح کریسمس سئوال کردیم، او چنین پاسخ داد:
“جنبه های خاصی از تکنولوژی وجود دارند که آنچنان خلاقانه و هیجان انگیز هستند که شما بیصبرانه مشتاق می شوید تا بدانید نتیجه ی کار با آنها چه خواهد شد. این جنبه های خاص تکنولوژیک کارها را آسانتر می کنند، بسیاری از صحنه ها را به کمک آنها به پایان می رسند و بسیاری از کارها را نیز به یکباره و در یک مرحله انجام می دهند. تکنولوژی به باب ( رابرت زمه کیس) کمک شایانی در خلق دنیای جادویی که در ذهن داشت کرد. به عنوان یک بازیگر باید بگویم که بازیگران نیز در هنگام استفاده از این تکنولوژی چالشهای بسیاری در پیش رو دارند. شما باید بتوانید محیط اطراف و روح و حس و حال موجود در صحنه را در ذهن خود بسازید ( در اغلب موارد بازیگران ناچارند در برابر پرده ی سبز رنگ و بدون وجود هیچ دکور یا میزانسن خاصی بازی کنند و دکورها و اشیاء بعدا بصورت دیجیتالی به تصویر افزوده می شوند) و بعلاوه شما میدانید که حتی در شکل ظاهری شما نیز تغییرات عمده ای بوجود خواهد آمد و مثلا انگشتها کش می آیند و دراز میشوند و شکل دوک مانندی پیدا می کنندو … ابزاری به شما وصل است و شما بازی می کنید، بی شباهت به خیمه شب بازی نیست.”
کالین فرث، بازیگر دیگری که دو روز در صحنه ی ساخت فیلم حضور داشت در مورد تجربیاتش می گوید:
” چالش عمده این است که همه چیز در یک مرحله و به یکباره انجام می شود. هیچ تقطیعی وجود ندارد. شما باید کل یک صحنه را در یک مرحله بازی کنید. هرکاری که انجام بدهید ضبط می شود، حتی اگر تلو تلو بخورید. بعنوان یک بازیگر سینما باید به اینهمه آزادی عمل عادت بکنید! حتی صحنه ی نمایش خاصی هم وجود ندارد. اما با تمام اینها باید بگویم که تجربه ی خارق العاده ایست. حتی میخواهم بگویم که بازیگری با استفاده از پرفورمنس کپچر در مواردی حتی خاص تر از بازی بر صحنه ی تئاتر است. در هنگام بازی بر صحنه ی تئاتر شما باید همواره نگران تماشاچیان و واکنش آنها باشید. در ” پرفورمنس کپچر” شما این آزادی عمل را دارید که بدون هیچگونه نگرانی، هر کاری را که اراده می کنید انجام دهید.
ترجمه و تلخیص : مهبد بذرافشان
منبع : http://www.awn.com


بعنوان یک طراح واقعا واقعا واقعا از مطالبت استفاده می کنم و از اینکه چنین مرجع و منبع اطلاع رسانی بروزی رو مدیریت میکنی خوشحالم چون میدونم که برای کسانی که عملا در امر طراحی مشغول هستند چقد آگاهی داشتن از مطالب تئوری و خبری مهم هست(چیزی که معمولا اونها نمی تونن به تنهایی بدستش بیارن، چون وقت و دقت نظرشون اکثرا بر مقولات دیگریست) اما اینکه نویستده، مولف و گردآورنده ی چنن مطالب وبلاگی خودش هم طراح باشه و با اشراف کامل به کل جریان طراحی و تولید انیمیشن نیازهای مخاطبین حرفه ایشو جوابگو باشه و هم در مقوله نوشتار دارای تسلط و دقت نظر داشته باشه مصداق بارز”آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری” هست که در مورد تو صدق میکنه.
[پاسخ]
مهبد پاسخ در تاريخ آذر ۱۶م, ۱۳۸۸ ۸:۴۴ ق.ظ:
آقا من ارادتمند و مخلص همیشگی تو هستم. شما خودت استادی و دوستی و آشنایی با تو برای من باعث افتخاره . برات آرزوی سلامت و موفقیت همیشگی دارم.
[پاسخ]
:سلام مهبد جون مطالب جدید و جذابی رو همیشه تهیه می کنی و همیشه بیستی امید وارم همینطور موفق باشی و پیشرفت کنی
اگه میشه وبلاگ من رو هم توی blogroll بذاری ممنون می شم البته همه ی مطالب وبلاگم از خودته اگه اجازه هست.
اینم وبلاگم http://www.pixar.pardisblog.com
[پاسخ]
مهبد بذرافشان پاسخ در تاريخ آذر ۱۶م, ۱۳۸۸ ۴:۲۷ ب.ظ:
آقای حاتمی عزیز، اولا از لطف شما ممنونم و از اینکه از مطالب “انیمیشن امروز ” خوشتان می اید خوشحالم. وبلاگ شما را دیدم. فقط همین یک مطلب؟ کمی بیشتر وقت بگذارید، مطالب جذاب در مورد انیمیشن انقدر زیاد هستند که دهها وبلاگ هم کفاف اینهمه مطلب را نمیدهند. لازم نیست مطالب را کپی کنید. بعلاوه من اگر شما را لینک کنم و بازدید کنندگانی که به وبلاگ شما می آیند باز هم همان مطالب “انیمیشن امروز” را ببینند، چه سودی بحال شما یا من دارد؟ با کمال میل و زمانی که مطالبی متفاوت و خواندنی داشته باشید شما را لینک خواهم کرد.
موفق باشید
[پاسخ]
سلام
مهبد جان بسیار ممنون بابت ترجمه های عالیتون
راستی دوست دارم بدونم نظرت در مورد این نسخه ی سرود کریسمس چیه
فکر کنم زیاد موافق این سبک انمیشن نبودی
پیشاپیش ممنون
[پاسخ]
مهبد پاسخ در تاريخ آذر ۱۷م, ۱۳۸۸ ۶:۴۰ ب.ظ:
من هم از بابت لطف و حمایت شما سپاسگزارم. راستش من “سرود کریسمس” را هنوز ندیده ام، فقط تریلرش را دیده ام که در نوع خودش جذاب بود. اما اگر مقیاس قضاوت را ” قطار سریع السیر قطبی” و ” بیوولف” بگیریم، باید بگویم که چندان علاقمند این سبک فیلم؟/انیمیشن؟ نیستم. به نظر من کاراکترهای انسانی که به کمک ” موشن کپچر” ساخته میشوند ، چیزی غیر طبیعی و مرده در خودشان دارند که آزار دهنده است. وقتی که به آدمهای “بیوولف” و “قطار قطبی” نگاه می کنم، نمی توانم چیزی بنام زیبایی شناسی شخصیت را برایشان تعریف کنم. بیشتر به نظر یک جور ” مرده ی متحرک” یا “زامبی” شسته رفته و شیک می آیند. نظر من این است که اگر قرار است کاراکترهایی خلق کنیم که کاملا شبیه “انسان” باشند، عاقلانه تر این است که از هنرپیشه ی واقعی استفاده کنیم و جلوه های ویژه را صرف موارد دیگر داستان کنیم. اما اگر اصرار داریم که از ” موشن کپچر” استفاده کنیم، به نظر من هنوز هم ” Happy Feet ” بهترین نمونه ی استفاده از این تکنولوژیست. در ” Happy Feet ” شما با خیال راحت به تماشای یک ” انیمیشن” جذاب با تمام موءلفه هایش مینشینید ، بدون اینکه ” موشن کپچر” بخواهد حضور خودش را دائما به رخ بکشد. جالب ترین نکته در رابطه با فیلمهای اخیر “زمه کیس” این است که نه خود او و نه هیچکس دیگر دقیقا نمیتوانند مشخص کنند که آیا این فیلمها را باید انیمیشن تلقی کرد یا Feature ؟
به هر حال این ژانر هم طرفداران زیادی دارد که نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
[پاسخ]