غول آهنی، ده سال بعد

امروز دهمین سالگرد نمایش عمومی “غول آهنی ” است. این فیلم در آخرین سالهای تولید انیمیشنهای سنتی، و در زمانی که تب تولیدات سه بعدی بالا گرفته بود، ساخته شد و متاسفانه به دلایل متعدد ،آنچنانکه باید و شاید دیده نشد! غول آهنی همواره یکی از محبوب ترین فیلمهای زندگی من بوده است. این فیلم چیزی در خود دارد که برای من همیشه نامکشوف مانده است.یک “آن”…یک حس جذب کنندگی فوق العاده و چیزی که همیشه من را به دوران کودکیم برمیگرداند… در مقاله ای که در زیر خواهید دید از جنبه های بسیاری به این فیلم پرداخته شده، اما تمام اینها، هنوزهم گوشه ی اسرار آمیز جذابیت “غول آهنی” را برای من آشکار نمی کند. غول آهنی از جنس این سالها نیست. حتی از جنس سال تولید خودش هم نیست. غول آهنی برای من از دل سالهای دهه هفتاد (میلادی/ پنجاه خورشیدی) بیرون می آید، سالهایی که هرکدام از ما بچه ها غول آهنی داشتیم، ادای قهرمانان سریالها را در می آوردیم و توی آینه به خودمان سلام نظامی میدادیم…ده سالگیش مبارک

آیا یک اسلحه میتواند روح داشته باشد؟این سئوالی بود که ۱۰ سال پیش، فیلم انیمیشن غول آهنی The Iron Giantدر زمان اکران عمومیش از تماشاچیان پرسید. اکران عمومی فیلم در آن زمان با موفقیت روبرو نشد. سینماهای نمایش دهنده ی فیلم اغلب خالی بودند و منتقدین هم جز در حد چند نقد معدود توجه خاصی به این فیلم نکردند. این فیلم که ترکیبی از انیمیشن سنتی و یک روبات غول آسای سه بعدی بود، توسط براد بردBrad Bird کارگردانی شد،دهها جایزه ی معتبر بین المللی را از آن خود کرد و داستانی مهیج از واکنش جنون آمیز ارتش آمریکا نسبت به یک بیگانه ی قدرتمند فرا زمینی را تعریف می کرد.حالا اما، در دهمین سالگرد نمایش عمومی غول آهنی، از این فیلم بعنوان یکی از متفکرانه ترین وپر احساس ترین فیلمهای انیمیشن تاریخ معاصر یاد می شود.

غول آهنی در ساختار خود از بسیاری از نمادها و الگو های فرهنگ عامیانه بهره گرفت، از لولو خورخوره های خیالی که توسط دولت در زمان مک کارتیسم به جامعه ارائه می شد و الگوهای فیلم های علمی تخیلی درجه “ب” در دهه پنجاه و شصت گرفته تا کتابهای کمیک مربوط به ابرقهرمانهایی چون سوپرمن. در آن زمان کسی چندان به درونمایه اصلی این فیلم توجه نکرد. در دوران جنون آمیزی که پس از وقایع یازدهم سپتامبرآغاز شد، اکنون بنظر می رسید که سینما به روحیه وتم صلحجویانه این فیلم بیش از هر زمان دیگری نیاز داشته باشد، اما در عمل اتفاق دیگری رخ داد. هالیوود تنها پوسته ظاهری غول آهنی را دید و سیلی از فیلمهای خشونت بار با محوریت جنگجویان تهی مغز و مکانیکی وارد بازار شد. از این دست فیلمها می توان بعنوان مثال به G-Force اشاره کرد: فیلمی برای کودکان که به تازگی اکران شده و قهرمانان آن تعدادی موش خرمای مسلح هستند که برای FBI کار می کنند. نمونه دیگر از این دست فیلمها ، فیلم Iron Man محصول سال ۲۰۰۸ است. این فیلم که بر اساس یک مجموعه کمیک استریپ از انتشارات مارول ساخته شده، تم جنگ با تروریسم را دنبال می کند و با معرفی یک روبات سراپا مسلح، تلاش دارد تا چهره ی جذابی از یک دلال اسلحه را ارائه دهد. در آخر می توان به Transformers اشاره کرد: فیلمی سراپا جنگ و خشونت در مورد اتوموبیلهایی که ناگهان در قالبی دیگر فرصت عرض اندام پیدا می کنند …

قصد نداریم بگوییم که این فیلمها و دهها فیلم اینچنینی دیگر که بلافاصله بعد از اکران غول آهنی در سال ۱۹۹۹ روانه ی بازار شدند سرگرم کننده نیستند. برعکس برخی از آنها به شدت سرگرم کننده اند، اما به همان میزان هم احمقانه و بی هدف هستند. غول آهنی اما، برخلاف تمام فیلمهایی که به آنها اشاره شدنه تنها فیلم ابلهانه ای نبود، بلکه هجویه ای هوشمندانه بود بر علیه پارانویای (سوء ظن) حاکم برجامعه، جنون تسلیحاتی و نابود کردن معصومیت ها ی ناشناخته.فیلمی که به همان اندازه که ضد جنگ بود، به همان اندازه هم از فن آوری حمایت می کرد.قهرمان فیلم،غول/روبات عظیم الجثه ای که در اوج جنگ سرد میان دو قطب اصلی جهان( امریکا و اتحاد جماهیر شوروی قبل از فروپاشی) از آسمان فرو می افتد،به طرز نفس گیری جذاب و به یاد ماندنی است.او فنا ناپذیر و استوار است. میتواند پرواز کند و حتی پس از اینکه به ظاهر منفجر شده و به صدها قطعه کوچک تبدیل شده، هر قطعه میتواند بصورت مجزا، به جستجوی قطعات دیگر برآید و هیچ یک از این نکات از چشم دیگرقهرمان فیلم، هوگارت هیوز، پسربچه ی پر شور و شر پنهان نمی ماند. در جایی از فیلم، پس از نخستین ملاقات بین او و غول، هوگارت سرخوشانه فریاد می زند:” من خوشبخت ترین پسر در تمام امریکا هستم.”

همانطور که اشاره شد، علیرغم اینکه غول آهنی فیلمی به شدت هوشمندانه، خوش ساخت و لطیف بود، در زمان اکران با موفقیت زیادی روبرو نشد. جامعه به شدت نظامی شده و به هیجان درآمده ی پس از یازدهم سپتامبر، واقعا نمیدانست که با فیلمی که در رابطه با یک روبات قاتل است که توسط یک پسربچه ی میهن پرست و عاشق ابر قهرمانهایی چون سوپرمن، تبدیل به یک موجود صلحجو و آرام می شود، چه باید بکند؟

تیم مک کنلایزTim McCanlies ، نویسنده فیلمنامه ی غول آهنی می گوید:” زمانی که ما فیلم را به مدیران مربوطه نشان دادیم، آنها آنرا به درستی درک نکردند. شاید به این دلیل که در این فیلم مرز مشخصی بین قهرمانها و ضد قهرمانها وجود ندارد.این مسئله برای عامه ی سینما روهای امریکایی غیر قابل هضم بود. براد برد در زمان کارگردانی فیلم گفته بود که “ترجیح می دهد که تنها ضد قهرمان فیلم، همان حس عدم اعتماد و سوء ظن جاری نسبت به غول آهنی باشد”، اما به وضوح خیلی از بینندگان فیلم این موضوع را درک نمی کنند”. فروش ۲۳ میلیون دلاری فیلم در درون امریکا، حتی نتوانست بخشی از بودجه ی ۷۰ میلیون دلاری که صرف ساخت آن شده بود را جبران کند. علیرغم این شکست در گیشه، با کمی موشکافی میتوان براحتی گفت که دیدگاههای براد برد (در نمایش و نقد رفتارهای متهاجمانه و نظامی گری کور)، خیلی زود و در گوانتانامو، افغانستان و عراق ، صورت واقعی بخود گرفت!ظاهرا امروز دیگر چیزی برای ترسیدن وجود ندارد. نه حمله کردن و نه مورد حمله واقع شدن! تنها چیزی که باید ازآن ترسید، خود ترس است و سرمایه داری نهفته در پشت ترس. در واقع همین سرمایه داری نهفته در پشت ترس است که بدنه ی اصلی سینمای امروز را مجروح و مسموم کرده است. فیلمهایی پر از اسلحه، وحشت و مرگ که هرروز روانه ی بازار می شوند و به ندرت به کسی فرصت میدهند تا به این سئوال بیندیشد که ” آیا اسلحه میتواند روح داشته باشد؟”

پرده سینما برای سالیان متمادی در تسخیر سلاحهای بزرگ و انفجارهای عظیم بوده است. جنایات کور و افکار جنگ طلبانه تضمین فروش بلیط بیشتر هستند و این همان چیزی است که غول آهنی در بطن خود در برابر آن می ایستد. هوگارت هیوز، زمانی که پی به سقوط شیئی مشکوک از آسمان می برد، کلاه ایمنی بر سر میگذارد، اسلحه ی اسباب بازیش را بر میدارد، و پیش از آنکه به سمت دشمن فرضی( که تصور می کند ماهواره ای احتمالا روسی است) هجوم برد، در آینه به خودش سلام نظامی می دهد! اما پس از روبرو شدن با غول آهنی که از درد ناله می کند، و با درک این موضوع که این روبات عظیم الجثه صرفا یک سلاح کور نیست و قادر به برقراری ارتباط است، رحم و شفقتش به جوشش در می آیند. این چیزی است که سخنگوی دولت، کنت منسلی Kent Mansley نیز میتوانست به سادگی به آن اقرار کند، اما او آنچنان در گیر ارضای عطش جنگ طلبی خودش است که قادر به درک هیچ چیز دیگری نیست. براد برد به خوبی توانسته است آنچه که تئودور آدورنو Theodor Adorno (فیلسوف) زمانی “شخصیت اقتدارطلب” نام نهاده بود را در قالب کنت منسلی به نمایش بگذارد: او به سادگی نمیتواند تصور کند که ممکن است موجوداتی از آسمان به زمین بیایند بی آنکه قصد نابود کردن امریکا را داشته باشند! منسلی تصور می کند که در حال نجات دادن کشورش است و نمیتواند به آنچه که بر سر سایر نقاط جهان خواهد آمد فکر کند. براد برد و تیم مک کنلایز به زیبایی هرچه تمامتر در بخش پایانی فیلم نشان می دهند که منسلی که اکنون فرماندهی کل ارتش را بر عهده گرفته، حتی به آنچه که به سر مردم امریکا خواهد آمد نیز اهمیت نمی دهد.او به یک سلاح اتمی در خاک امریکا دست یافته است و حتی در زمانی که پی می برد که غول آهنی در ورای ظاهر فنا ناپذیرش، ماهیتی صلح طلب دارد، تنها به یک چیز فکر می کند: هیولا!

صحنه ی پایانی فیلم غول آهنی ، درست مانند صحنه ی پایانی شاهکار استنلی کوبریکدکتر استرنج لاو” یک پایان  توام با ویرانی ، دو پهلو و دردناک است. در دکتر استرنج لاو، ژنرال سلیم پیکنز Slim Pickens سوار بر بمب اتمی، در حالیکه ادای گاوچرانها را در می آورد، بسوی زمین پرتاب می شود و در غول آهنی، روبات عظیم الجثه ، بصورت فداکارانه ای، با چشمان بسته، خودش را در مسیر بمب پرتاب شده قرار می دهد تا مجبور نباشد تبدیل به یک اسلحه ی کشنده، یعنی آنچیزی که انسانها می خواستند از او بسازند، بشود.

عده ای از منتقدین غول آهنی را به دلیل ساده انگاری و بدور بودن از بینش صحیح سیاسی مورد انتقاد قرار دادند. چیزی که این دسته از منتقدین درک نمی کردند این بود که غول آهنی فراتر از ساده انگاری و یاحتی بینش سیاسی است. این فیلم علمی / فانتزی ،قطعه درخشان، لطیف و خیره کننده ایست که نشان میدهد چگونه میتوان در برابر بیماری سوءظن و توسل به خشونت ایستاد، دستها را پایین آورد و با قلب و ادراکی واقعی عمل کرد. ۱۰ سال از تولید غول آهنی می گذرد، براد برد شاهکارهای زیادی چون “باورنکردنی ها” و “رتتویی” خلق کرده است، اما غول آهنی همچنان بزرگترین پیروزی اوست.

نویسنده : اسکات تیل Scott Thill

ترجمه و تخلیص: مهبد بذرافشان

منبع: http://www.wired.com/underwire/2009/08/a-decade-later-the-iron-giants-weaponized-soul-still-stirs

PrintFriendly

{۳ نظر}

  1. علی اشرفی {جمعه ۱۶ مرداد, ۱۳۸۸ در ساعت ۵:۱۸ ب.ظ}

    خسته نباشی مهبد جان واقعا انیمیشن محشری انتخاب کردی
    غول آهنی واقعا فیلم محشری
    علاوه بر داستان حس فیلم انمیه هاش مرجع مهمی برای انیماتور هاست و انیماتورهای بزرگ از آن به عنوان ۱ از شاهکارهای تاریخ یاد می کنند من همیشه فکر میکنم قمست دوم این انیمیشن میاد ولی کاش براد کارگردانش باشه

    مهبد پاسخ در تاريخ مرداد ۱۷م, ۱۳۸۸ ۴:۰۷ ب.ظ:

    علی عزیز کاملا با تو موافقم و معتقدم که این فیلم واقعا یک شاهکاره

  2. هانی {جمعه ۱۶ مرداد, ۱۳۸۸ در ساعت ۵:۴۷ ب.ظ}

    زیباترین لحظه اخره فیلمه وقتی که همه اعضای بدن غوله تو برف شروع میکنن به جمع شدن

    مهبد پاسخ در تاريخ مرداد ۱۷م, ۱۳۸۸ ۴:۱۰ ب.ظ:

    موافقم

  3. امین {سه شنبه ۲۰ مرداد, ۱۳۸۸ در ساعت ۵:۰۰ ق.ظ}

    سلام از مطلبت ممنون انیمیشن هم که شاهکاره …. یک جمله میگه غول آهنی قبل رفتن سمت بمب…. گفت تو همونی هستی که انتخاب می کنی باشی….. واقعا معرکه است این فیلم

با عرض پوزش ، بخش نظرات برای این مطلب غیر فعال است.

O2 Simplicity
Visitors Statistics