“زیر دریایی زرد” و “اوبرمایند”

ارسال شده توسط مهبد بذرافشان | در Uncategorized, انیمیشن | تاریخ ۳۰-۰۵-۱۳۸۸

۴

سایت “ورایتی” در دو مطلب مجزا به دو فیلم انیمیشنی در دست تهیه می پردازد. یکی با نگاهی به دنیای موسیقی و دیگری با نگاهی به زندگی ابر قهرمانها. شما را به خواندن ترجمه کامل نخستین مطلب و خلاصه ای از مطلب دوم دعوت می کنم:

استودیوی دیزنی و کارگردان معروف “ رابرت زمه کیس” تصمیم دارند تا فیلم انیمیشن “زیردریایی زرد/Yellow submarine ” ، محصول سال 1968 را با مدد تکنولوژی موشن کپچر دوباره سازی کنند. “زیر دریایی زرد” نام ترانه ی معروفی از گروه “بیتلز-The Beatles” است و فیلم نیز با وام گرفتن این نام، به روایتی متفاوت از آثار این گروه معروف موسیقی می پرداخت. گفته می شود که دیزنی بر اساس یک قرارداد پیچیده تجاری ، امتیاز استفاده از 16 ترانه ی اوریجینال از گروه “بیتلز” را خریداری کرده و این ترانه ها را جهت استفاده در فیلم، در اختیار “زمه کیس” قرار داده است. طرفین قرارداد امیدوارند که فیلم برای نمایش در سال 2012 و همزمان با المپیک تابستانی لندن آماده شود. رابرت زمه کیس در این فیلم تکنولوژی تصویر برداری 3D را بر موج دوباره ی علاقه ی عمومی به گروه ” بیتلز” سوار خواهد کرد و امیدوار است از این طریق بتواند هم طرفداران بی شمار “بیتلها” و هم مشتاقان تکنولوژی 3D  را راضی به خانه بفرستد. بازیگرانی که به کمک تکنولوژی موشن کپچر بر پرده سینما بازی خواهند کرد، در واقع وظیفه ی جان بخشی به کاراکترهای چهار خواننده ی گروه “بیتلز” ، یعنی “پال مک کارتنی”،” جان لنن” ، ” جرج هریسن” و ” رینگو استار” را بر عهده دارند.

داستان فیلم ” زیردریایی زرد” ( فیلم اوریجینال محصول 1968) در “پپرلندPepperland ” که یک شهر/بهشت زیر دریایی است می گذرد. پپرلند توسط گروه موسیقی بنام Sgt. Pepper’s Lonely Hearts Club Band *محافظت می شود. طی یک حمله غافلگیرانه، شهر به تسخیر موجوداتی متنفر از موسیقی که بنام Blue Meanies شناخته میشوند در میاید.Blue Meanies ، گروه موسیقی محافظ ” پپرلند” را در یک حباب نفوذ ناپذیر حبس می کنند . سرانجام “پپرلند” توسط تیم چهارنفره ی بیتلها که در یک زیردریایی زرد ، از بندر لیورپول به کمک می شتابند نجات میابد. نکته اصلی که در فیلم جدید باید توسط ” رابرت زمه کیس ” انجام شود، استفاده ی هوشمندانه و زیر پوستی از ترانه های معروف بیتلها است. تعدادی از این ترانه ها که در فیلم استفاده خواهند شد عبارتند از :

“All Together Now,” “Baby You’re a Rich Man,” “All You Need Is Love,” “When I’m 64,” “Lucy in the Sky with Diamonds” و بالاخره “Sgt. Peppers Lonely Hearts Club Band.”!

عقد قرار داد ساخت نسخه جدید” زیردریایی زرد”، ماهها بطول انجامید و دهها وکیل و مسئولین امورمالی بر آن نظارت داشتند . در این قرارداد قید شده است که کمپانی دیزنی حق خواهد داشت علاوه بر ساخت فیلم، نسخه نمایشی ویژه برادوی، قطعات نمایشی و سرگرم کننده کوتاه و محصولات تجاری جانبی نیز با استفاده از تم فیلم و ترانه های ” بیتلز” به بازار ارائه دهد. قرار داد دیزنی برای ساخت این فیلم، دومین قرارداد بزرگ موزیکال از این دست در سال جاری است. پیش از این ، کمپانی سونی مبلغ حیرت آور 60 میلیون دلار را برای استفاده از صحنه های تمرین مایکل جکسون برای آخرین کنسرتش در یک فیلم سینمایی پرداخته است.

* Sgt. Pepper’s Lonely Hearts Club Band نام هشتمین آلبوم رسمی گروه “بیتلز” است که از جمله نخستین تجربه ها در زمینه موسیقی راک روانکاوانه psychedelic rock به شمار می آید.


خبر انیمیشنی دیگری که در سایت ورایتی منتشر شده است، خبر حضور براد پیت، جونا هیل و ویل فرل بعنوان صداپیشگان فیلم جدید استودیوی دریم ورکز است. فیلم تازه ی دریم ورکز که Oobermind نام دارد به کارگردانی “تام مک گرث “ و تهیه کنندگی “لارا بری” و “دنیس نولان” ساخته میشود و برای نمایش در سال 2010 آماده خواهد شد. این فیلم که قبلا Mastermind نام داشت،همان تم آشنای فیلمهای قهرمانانه ای چون Incredibles را دنبال می کند: زمانیکه ” اوبرمایند”، ابرقهرمان مشهور، رقیب خبیث قدیمیش را شکست می دهد، بنظر میرسد که دنیا به کام او باشد. اما در حقیقت اینطور نیست! “اوبرمایند” به دام افسردگی سقوط می کند!!! چراکه دنیای بدون هماورد و رقیب برای او، دنیایی بیهوده و کسالت بار است!

مترجم: مهبد بذرافشان

منبع: http://www.variety.com

هنر پیتر دسیو

ارسال شده توسط مهبد بذرافشان | در انیمیشن | تاریخ ۲۵-۰۵-۱۳۸۸

۸

 

عمید عمیدی، نویسنده، محقق و تاریخ نگار انیمیشن و یکی از دو نویسنده اصلی سایت معتبر Cartoon Brew ، اخیرا کتابی به بازار ارائه داده است با عنوان A Sketchy past: The Art Of Peter Deseve که همانطور که از عنوان کتاب بر می آید، نگاهی دارد به زندگی و آثار پیتر دسیو. پیتر دسیو یکی از شناخته شده ترین طراحان معاصر امریکاست. او که کارش را در اوایل دهه 1980 میلادی با طراحی تصاویری برای سرمقاله های مجلات آغاز کرد، بزودی چنان شناخته شد که کارهایش در تعداد بیشماری از مجلات،روزنامه ها، کتابها و پوستر ها به چاپ رسیدند. در سالهای بعد، او بعنوان طراح شخصیت در تعدادی از شناخته شده ترین فیلمهای بلند انیمیشنی از جمله سه گانه ی به یادماندنی عصر یخی ، در جستجوی نیمو و گوژپشت نوتردام فعالیت کرد. تصاویر خیال انگیزی که از قلم او بر کاغذ جاری می شوند در ترکیب با رنگ و یک داستان جذاب،چه در قالب یک داستان کوتاه در یک مجله و چه در قالب یک فیلم بر پرده سینما، مخاطب را مسحور می کند.تصویرسازیهای اودر کنار تعداد بیشماری طراحی و نقاشی و از جمله طرح هایی منتشر نشده ویژه ی روی جلد مجله ی نیویورکر و همچنین طرحهایی برای فیلمهای مختلف انیمیشنی و… ازجمله تصاویر دیدنی کتاب The Art Of Peter Deseve هستند. جان لستر در مورد پیتر دسیو می گوید :” کاراکترهای دسیو بسیار باورکردنی، منحصر بفرد و جذاب هستند.حتی شخصیتهای منفی که او طراحی می کند هم جذاب هستند. مهم نیست که شخصیتهای او چه باشند، یک ملخ ، یک پلیس یا یک ماهی خشمگین، آنچه که او به شما نشان می  دهد قطعا برای شما ملموس و آشناست ، با اینحال شما تصور می کنید که هرگز پیش از این چنین چیزی ندیده اید.” با هم نگاهی می اندازیم به بخشهایی از آثار دسیو. ضمنا شما میتوانید مصاحبه ای با پیتر دسیو که حدود یکسال پیش ترجمه کرده ام را از اینجا بخوانید.

سایت شخصی پیتر دسیو: http://www.peterdeseve.com

چگونه یک دمو ریل بسازیم

ارسال شده توسط مهبد بذرافشان | در انیمیشن | تاریخ ۲۱-۰۵-۱۳۸۸

۲۰

armay-case

سایت Spline Doctors متعلق است به پنج نفر از اعضای استودیوی پیکسار که با همکاری هم مطالب مفیدی را می نویسند. یکی از آخرین مطالب نوشته شده در این سایت به نکات مفیدی در رابطه با بهترین روش تهیه یک دمو ریل اشاره می کند که احتمالا بخصوص برای کسانی که قصد استخدام شدن در پیکسار را دارند مفید خواهد بود. بعلت لحن طنز آمیزی که در نوشتن این مطلب بکار رفته بود، سعی کردم در ترجمه نیز این لحن را حفظ کنم. خواندنش خالی از لطف نیست:

1- دی وی دی یا سی دی دمو ریلتان را قبل از ارسال امتحان کنید :

محض رضای خدا قبل از ارسال، دی وی دی تون را امتحان کنید و مطمئن بشید  که قابل استفاده است. اگه بدونید که 20% دی وی دی هایی که به دست ما می رسند اصلا کار نمی کنند تعجب می کنید. بعضی ها لابد انتظار دارند که ما فایلهاشونو روی چند دستگاه پخش دی وی دی امتحان کنیم !!!

2-بهترین کارتان را اول از همه بگذارید:

اولین کار، همونیه تکلیف شما را روشن می کنه . اگه میخواید به نتیجه مطلوب برسید، بهترین کار رو اول از همه بگذارید.

3-یک کار خوب را هم برای آخر نگاه دارید:

بیشتر اوقات اونایی دمو ریل شما را نگاه کردند، یکی یا دوتا کار رو بیشتر یادشون نمی مونه . آخرین کار ( بد یا خوب ) معمولا یکی از به یاد  موندنی هاست ، پس یکی از بهترینها را برای آخر نگاه دارید.

4-از مدل های آماده ای که روی اینترنت پیدا می کنید استفاده نکنید:

اگه بهتون بگم که چند دفعه ما  دمو ریلهایی دیدیم که توشون از 4 یا 5 تا مدل تکراری استفاده شده بوده شاخ در میارید.خیلی خوب، آره، ما همه مون میدونیم که ساخت یه مدل و ریگینگ کردنش چقدر سخته، ولی یه رحمی هم به حال ما بکنید. این همه سال ما هی داریم یه سری مدل تکراری با ریگینگ تکراری میبینیم…اقلا اگه میخواین از یه ریگ مجانی اینترنتی استفاده کنید، یه جوری تغییرش بدید که دیگه نشه بگیم “اینم که مال انیمیشن منتوره!”…این مدلای مجانی اینترنتی واقعا حوصله مونو سر بردن دیگه…

5-تا جایی که امکان دارد کارهایی مستقل و شخصیتان را بفرستید:

داریم از چیزایی مثل یه فیلم کوتاه حرف میزنیم. این روزا آدم حرفه ای و کار درست زیاد پیدا میشه، اما اگه شما مثلا چند سالی میشه که دوره ی کالج و دانشگاهتونو تموم کردین، پس حتما اقلا یه فیلم کوتاهی، چیزی، توی دست و بالتون پیدا میشه که به ما نشون بدید. اگه مطمئن نیستید که فیلمتون کار خوبیه یا نه، خب به چن نفر آدم مطلع نشونش بدید یا توی یکی از این فوروما بذاریدش تا بقیه هم نظر بدن.اگه نظر همه مساعد بود تردید نکنید و بفرستیدش. یادم میاد چند وقت پیش یه دمو ریل دیدیم از یه نفر که واقعا کارای حرفه ای و خوبی داشت،یه دموی دیگه هم بود از یه نفر دیگه که توش یه تیکه هایی از درس بازیگریشو هم گذاشته بود.این نفر دوم چنان حس قوی و خوبی از بازیگری داشت که فوری قبول شد…گفتم که، حرفه ای این روزا زیاد پیدا میشه، اما ما دنبال کسی میگردیم که کار مستقل و متفاوتی نشون بده…

6-محتوا:

همه میگن محتوای دمو ریل باید شامل این چیزا باشه : تست بازیگری، چن تا سیکل راه رفتن، چن تا سیکل دویدن، نشون دادن وزن و حجم و…آره، درسته، ما واقعا میخوایم همین چیزا رو ببینیم، اما خدا میدونه که اصلن هم دلمون نمیخواد حوصله مون سر بره! البته که یه انیماتور باید نشون بده که میدونه بازیگری ، گیرایی،حرکت، وزن و غیره و غیره چی هستن، اما خودتون بگید، بهتر نیست که همین چیزا رو یه جوری نشون بدید که یه داستانی هم تعریف کرده باشید؟ یه جوری که بیننده سرگرم بشه…همین چیزاست که تفاوت کار شما رو با بقیه نشون میده…یه نکته دیگه، اگه شما یه 2D کار حرفه ای هستین که تازگی کار 3D رو هم شروع کردین،همون بهتر که فقط کارای 2D تونو نشون بدین، مگه اینکه کارای 3D تون هم به خوبی کارای 2D تون باشه…برعکسشم همینطوره…یه دمو ریل داشتیم از یه نفر که کارای 3D خیلی خوبی داشت، اما وقتی نوبت به طراحی هاش رسید افتضاح بودن، اصلا نباید اونا رو نشون میداد…ما که نمیخوایم مسابقه ی نقاشی بذاریم، ما میخوایم ببینیم توی کار انیمیشن هر کسی چه کاری بلده…فقط اون کاری که خوب بلدید رو نشون بدید.

7-موسیقی:

تروخدا یه کاری کنید که ما بتونیم روی اون چیزی که برامون فرستادید تمرکز کنیم و گفتگوهاشو هم بشنویم. باور کنید که ما هیچ علاقه ای نداریم که بدونیم موزیک مورد علاقه ی شما چیه…قرار نیست از اول تا آخر، صدای موزیک همینطوری بیخودی روی دمو ریل شما زر زر کنه و سوهان روح ما بشه! موسیقی اهمیتش به اندازه ی بقیه قسمتهای کار شماست و باید کار شما رو تکمیل کنه نه اینکه اعصاب بقیه رو خورد کنه

8-عنوان بندی:

تجربه نشون داده که اغلب دمو ریلهایی که عنوان بندی چشمگیری دارن، خودشون حوصله ی آدمو سر میبرن. عنوان بندی کار رو کوتاه بگیرین. اول فیلمو با اسم خودتون و اسم کار شروع کنید و آخرشم اسم دستیارانتون و کاری که انجام دادنو بنویسید…همین…روی جلد دی وی دی تون هم همین چیزا رو بنویسید کافیه. یه دمو ریل به دست ما رسیده بود که اونقد عنوان بندیش طولانی بود که چند ماه کسی حاضر نبود بشینه و نگاش کنه! آخرش یه روز من نشستم و به هر زحمتی بود خودمو قانع کردم که فیلمو ببینم، نتیجه؟ فیلم شاهکار بود!!! اگه صاحب فیلم یه ذره عاقلتر بود و عنوان بندیشو کوتاهتر می گرفت، خیلی زودتر از اینا به نتیجه میرسید…یارو بالاخره استخدام شد!

9-زمان

کی گفته که اگه شما 10 سال سابقه کار دارین، باید همه ی اون ده سالو توی دمو ریلتون نشون بدین؟ دمو ریل جای بهترین کارهای شماست. اونم بصورت مختصر و مفید. یه چیزی بین یک دقیقه و نیم تا 6 دقیقه برای دمو ریل ایده آله…تازه اگه یه کار 6 دقیقه ای میفرستین بهتره که یه فیلم کوتاه باشه …یادتونه در مورد حوصله سر رفتن چی گفتم؟

10- دقت کنید که دمو ریلی که میفرستید، با اجازه ی موسسه ای باشد که در آن کار می کنید:

خب، خیلیا یه دی وی دی برای ما میفرستن که پر شده از بخش هایی از کارشون که مربوطه به فیلمی که قراره دو سال دیگه به نمایش در بیاد! ما هم بلافاصله پیش خودمون فکر می کنیم که اگه این یارو بیاد اینجا کار کنه و بعد از مدتی بخواد بره یه جای دیگه، لابد دمو ریلشو پر می کنه از تیکه های فیلم بعدی ما!!! خیلی در این زمینه احتیاط کنید…

نوشته: اندرو گوردون Andrew Gordon

ترجمه : مهبد بذرافشان

منبع : http://splinedoctors.com

یک توضیح

ارسال شده توسط مهبد بذرافشان | در انیمیشن | تاریخ ۱۶-۰۵-۱۳۸۸

۲

تعدادی از دوستان پیغام گذاشته بودند که قسمت چهارم و پنجم مطلب ” ادکتمول از پیکسار و مدیریت خلاق می گوید” در دسترس نیست و این دوستان با پیغام ” خطای 404 ” روبرو می شدند. به اطلاع می رسانم که این دو قسمت در یک برگه جدید منتشر شده اند که دوستان میتوانند از این آدرس به آن دسترسی داشته باشند. همچنین لینک مربوط به این برگه به بخش “بهترین مطالب گذشته” نیز افزوده شد و از آنجا نیز قابل دسترسی است.

غول آهنی، ده سال بعد

ارسال شده توسط مهبد بذرافشان | در Uncategorized, انیمیشن | تاریخ ۱۶-۰۵-۱۳۸۸

۵

امروز دهمین سالگرد نمایش عمومی “غول آهنی ” است. این فیلم در آخرین سالهای تولید انیمیشنهای سنتی، و در زمانی که تب تولیدات سه بعدی بالا گرفته بود، ساخته شد و متاسفانه به دلایل متعدد ،آنچنانکه باید و شاید دیده نشد! غول آهنی همواره یکی از محبوب ترین فیلمهای زندگی من بوده است. این فیلم چیزی در خود دارد که برای من همیشه نامکشوف مانده است.یک “آن”…یک حس جذب کنندگی فوق العاده و چیزی که همیشه من را به دوران کودکیم برمیگرداند… در مقاله ای که در زیر خواهید دید از جنبه های بسیاری به این فیلم پرداخته شده، اما تمام اینها، هنوزهم گوشه ی اسرار آمیز جذابیت “غول آهنی” را برای من آشکار نمی کند. غول آهنی از جنس این سالها نیست. حتی از جنس سال تولید خودش هم نیست. غول آهنی برای من از دل سالهای دهه هفتاد (میلادی/ پنجاه خورشیدی) بیرون می آید، سالهایی که هرکدام از ما بچه ها غول آهنی داشتیم، ادای قهرمانان سریالها را در می آوردیم و توی آینه به خودمان سلام نظامی میدادیم…ده سالگیش مبارک

آیا یک اسلحه میتواند روح داشته باشد؟این سئوالی بود که 10 سال پیش، فیلم انیمیشن غول آهنی The Iron Giantدر زمان اکران عمومیش از تماشاچیان پرسید. اکران عمومی فیلم در آن زمان با موفقیت روبرو نشد. سینماهای نمایش دهنده ی فیلم اغلب خالی بودند و منتقدین هم جز در حد چند نقد معدود توجه خاصی به این فیلم نکردند. این فیلم که ترکیبی از انیمیشن سنتی و یک روبات غول آسای سه بعدی بود، توسط براد بردBrad Bird کارگردانی شد،دهها جایزه ی معتبر بین المللی را از آن خود کرد و داستانی مهیج از واکنش جنون آمیز ارتش آمریکا نسبت به یک بیگانه ی قدرتمند فرا زمینی را تعریف می کرد.حالا اما، در دهمین سالگرد نمایش عمومی غول آهنی، از این فیلم بعنوان یکی از متفکرانه ترین وپر احساس ترین فیلمهای انیمیشن تاریخ معاصر یاد می شود.

غول آهنی در ساختار خود از بسیاری از نمادها و الگو های فرهنگ عامیانه بهره گرفت، از لولو خورخوره های خیالی که توسط دولت در زمان مک کارتیسم به جامعه ارائه می شد و الگوهای فیلم های علمی تخیلی درجه “ب” در دهه پنجاه و شصت گرفته تا کتابهای کمیک مربوط به ابرقهرمانهایی چون سوپرمن. در آن زمان کسی چندان به درونمایه اصلی این فیلم توجه نکرد. در دوران جنون آمیزی که پس از وقایع یازدهم سپتامبرآغاز شد، اکنون بنظر می رسید که سینما به روحیه وتم صلحجویانه این فیلم بیش از هر زمان دیگری نیاز داشته باشد، اما در عمل اتفاق دیگری رخ داد. هالیوود تنها پوسته ظاهری غول آهنی را دید و سیلی از فیلمهای خشونت بار با محوریت جنگجویان تهی مغز و مکانیکی وارد بازار شد. از این دست فیلمها می توان بعنوان مثال به G-Force اشاره کرد: فیلمی برای کودکان که به تازگی اکران شده و قهرمانان آن تعدادی موش خرمای مسلح هستند که برای FBI کار می کنند. نمونه دیگر از این دست فیلمها ، فیلم Iron Man محصول سال 2008 است. این فیلم که بر اساس یک مجموعه کمیک استریپ از انتشارات مارول ساخته شده، تم جنگ با تروریسم را دنبال می کند و با معرفی یک روبات سراپا مسلح، تلاش دارد تا چهره ی جذابی از یک دلال اسلحه را ارائه دهد. در آخر می توان به Transformers اشاره کرد: فیلمی سراپا جنگ و خشونت در مورد اتوموبیلهایی که ناگهان در قالبی دیگر فرصت عرض اندام پیدا می کنند …

قصد نداریم بگوییم که این فیلمها و دهها فیلم اینچنینی دیگر که بلافاصله بعد از اکران غول آهنی در سال 1999 روانه ی بازار شدند سرگرم کننده نیستند. برعکس برخی از آنها به شدت سرگرم کننده اند، اما به همان میزان هم احمقانه و بی هدف هستند. غول آهنی اما، برخلاف تمام فیلمهایی که به آنها اشاره شدنه تنها فیلم ابلهانه ای نبود، بلکه هجویه ای هوشمندانه بود بر علیه پارانویای (سوء ظن) حاکم برجامعه، جنون تسلیحاتی و نابود کردن معصومیت ها ی ناشناخته.فیلمی که به همان اندازه که ضد جنگ بود، به همان اندازه هم از فن آوری حمایت می کرد.قهرمان فیلم،غول/روبات عظیم الجثه ای که در اوج جنگ سرد میان دو قطب اصلی جهان( امریکا و اتحاد جماهیر شوروی قبل از فروپاشی) از آسمان فرو می افتد،به طرز نفس گیری جذاب و به یاد ماندنی است.او فنا ناپذیر و استوار است. میتواند پرواز کند و حتی پس از اینکه به ظاهر منفجر شده و به صدها قطعه کوچک تبدیل شده، هر قطعه میتواند بصورت مجزا، به جستجوی قطعات دیگر برآید و هیچ یک از این نکات از چشم دیگرقهرمان فیلم، هوگارت هیوز، پسربچه ی پر شور و شر پنهان نمی ماند. در جایی از فیلم، پس از نخستین ملاقات بین او و غول، هوگارت سرخوشانه فریاد می زند:” من خوشبخت ترین پسر در تمام امریکا هستم.”

همانطور که اشاره شد، علیرغم اینکه غول آهنی فیلمی به شدت هوشمندانه، خوش ساخت و لطیف بود، در زمان اکران با موفقیت زیادی روبرو نشد. جامعه به شدت نظامی شده و به هیجان درآمده ی پس از یازدهم سپتامبر، واقعا نمیدانست که با فیلمی که در رابطه با یک روبات قاتل است که توسط یک پسربچه ی میهن پرست و عاشق ابر قهرمانهایی چون سوپرمن، تبدیل به یک موجود صلحجو و آرام می شود، چه باید بکند؟

تیم مک کنلایزTim McCanlies ، نویسنده فیلمنامه ی غول آهنی می گوید:” زمانی که ما فیلم را به مدیران مربوطه نشان دادیم، آنها آنرا به درستی درک نکردند. شاید به این دلیل که در این فیلم مرز مشخصی بین قهرمانها و ضد قهرمانها وجود ندارد.این مسئله برای عامه ی سینما روهای امریکایی غیر قابل هضم بود. براد برد در زمان کارگردانی فیلم گفته بود که “ترجیح می دهد که تنها ضد قهرمان فیلم، همان حس عدم اعتماد و سوء ظن جاری نسبت به غول آهنی باشد”، اما به وضوح خیلی از بینندگان فیلم این موضوع را درک نمی کنند”. فروش 23 میلیون دلاری فیلم در درون امریکا، حتی نتوانست بخشی از بودجه ی 70 میلیون دلاری که صرف ساخت آن شده بود را جبران کند. علیرغم این شکست در گیشه، با کمی موشکافی میتوان براحتی گفت که دیدگاههای براد برد (در نمایش و نقد رفتارهای متهاجمانه و نظامی گری کور)، خیلی زود و در گوانتانامو، افغانستان و عراق ، صورت واقعی بخود گرفت!ظاهرا امروز دیگر چیزی برای ترسیدن وجود ندارد. نه حمله کردن و نه مورد حمله واقع شدن! تنها چیزی که باید ازآن ترسید، خود ترس است و سرمایه داری نهفته در پشت ترس. در واقع همین سرمایه داری نهفته در پشت ترس است که بدنه ی اصلی سینمای امروز را مجروح و مسموم کرده است. فیلمهایی پر از اسلحه، وحشت و مرگ که هرروز روانه ی بازار می شوند و به ندرت به کسی فرصت میدهند تا به این سئوال بیندیشد که ” آیا اسلحه میتواند روح داشته باشد؟”

پرده سینما برای سالیان متمادی در تسخیر سلاحهای بزرگ و انفجارهای عظیم بوده است. جنایات کور و افکار جنگ طلبانه تضمین فروش بلیط بیشتر هستند و این همان چیزی است که غول آهنی در بطن خود در برابر آن می ایستد. هوگارت هیوز، زمانی که پی به سقوط شیئی مشکوک از آسمان می برد، کلاه ایمنی بر سر میگذارد، اسلحه ی اسباب بازیش را بر میدارد، و پیش از آنکه به سمت دشمن فرضی( که تصور می کند ماهواره ای احتمالا روسی است) هجوم برد، در آینه به خودش سلام نظامی می دهد! اما پس از روبرو شدن با غول آهنی که از درد ناله می کند، و با درک این موضوع که این روبات عظیم الجثه صرفا یک سلاح کور نیست و قادر به برقراری ارتباط است، رحم و شفقتش به جوشش در می آیند. این چیزی است که سخنگوی دولت، کنت منسلی Kent Mansley نیز میتوانست به سادگی به آن اقرار کند، اما او آنچنان در گیر ارضای عطش جنگ طلبی خودش است که قادر به درک هیچ چیز دیگری نیست. براد برد به خوبی توانسته است آنچه که تئودور آدورنو Theodor Adorno (فیلسوف) زمانی “شخصیت اقتدارطلب” نام نهاده بود را در قالب کنت منسلی به نمایش بگذارد: او به سادگی نمیتواند تصور کند که ممکن است موجوداتی از آسمان به زمین بیایند بی آنکه قصد نابود کردن امریکا را داشته باشند! منسلی تصور می کند که در حال نجات دادن کشورش است و نمیتواند به آنچه که بر سر سایر نقاط جهان خواهد آمد فکر کند. براد برد و تیم مک کنلایز به زیبایی هرچه تمامتر در بخش پایانی فیلم نشان می دهند که منسلی که اکنون فرماندهی کل ارتش را بر عهده گرفته، حتی به آنچه که به سر مردم امریکا خواهد آمد نیز اهمیت نمی دهد.او به یک سلاح اتمی در خاک امریکا دست یافته است و حتی در زمانی که پی می برد که غول آهنی در ورای ظاهر فنا ناپذیرش، ماهیتی صلح طلب دارد، تنها به یک چیز فکر می کند: هیولا!

صحنه ی پایانی فیلم غول آهنی ، درست مانند صحنه ی پایانی شاهکار استنلی کوبریکدکتر استرنج لاو” یک پایان  توام با ویرانی ، دو پهلو و دردناک است. در دکتر استرنج لاو، ژنرال سلیم پیکنز Slim Pickens سوار بر بمب اتمی، در حالیکه ادای گاوچرانها را در می آورد، بسوی زمین پرتاب می شود و در غول آهنی، روبات عظیم الجثه ، بصورت فداکارانه ای، با چشمان بسته، خودش را در مسیر بمب پرتاب شده قرار می دهد تا مجبور نباشد تبدیل به یک اسلحه ی کشنده، یعنی آنچیزی که انسانها می خواستند از او بسازند، بشود.

عده ای از منتقدین غول آهنی را به دلیل ساده انگاری و بدور بودن از بینش صحیح سیاسی مورد انتقاد قرار دادند. چیزی که این دسته از منتقدین درک نمی کردند این بود که غول آهنی فراتر از ساده انگاری و یاحتی بینش سیاسی است. این فیلم علمی / فانتزی ،قطعه درخشان، لطیف و خیره کننده ایست که نشان میدهد چگونه میتوان در برابر بیماری سوءظن و توسل به خشونت ایستاد، دستها را پایین آورد و با قلب و ادراکی واقعی عمل کرد. 10 سال از تولید غول آهنی می گذرد، براد برد شاهکارهای زیادی چون “باورنکردنی ها” و “رتتویی” خلق کرده است، اما غول آهنی همچنان بزرگترین پیروزی اوست.

نویسنده : اسکات تیل Scott Thill

ترجمه و تخلیص: مهبد بذرافشان

منبع: http://www.wired.com/underwire/2009/08/a-decade-later-the-iron-giants-weaponized-soul-still-stirs

free hit counter
hit counter