عیدانه و نوستالژی و اینها…
۱۲٫۲۹٫۸۷ - ۰۵:۲۷ب.ظ

نزدیک به تحویل سال که می شد، همیشه فکر می کردم که امسال بالاخره تخم مرغ رنگی روی آیینه می چرخد و ماهی قرمز درست در لحظه ی تحویل سال کاملا بی حرکت می شود.نمیدانم از کجا شنیده بودم که باید تخم مرغ بچرخد و ماهی نچرخد،اما هرگز نه ماهی ثابت می ماند و نه تخم مرغ می چرخید. توپ سال نو (که حالا دیگر مدتهاست صدایش را نه از تلوزیون و نه از رادیو نمیشنویم) را در می کردند و صدای ساز و نقاره ی معروف بلند می شد و همه ی اهل فامیل به سمت هم هجوم می بردند و بساط ماچ و بوسه و رد و بدل شدن اسکناسهای تا نخورده وخندیدن به چیزهایی که اصلا هم خنده دار نبودند و جیغ های الکی بخاطر عیدی هایی همه از قبل میدانستند قرار است بگیرند و حالا مثلا میخواستند بگویند که غافلگیر شده اند و آشتی کنان زن و شوهر هایی که درست ده دقیقه قبل از تحویل سال برای هم خط و نشان می کشیدند به راه می افتاد. این وسط من هنوز نشسته بودم و تخم مرغ را می پاییدم که بالاخره می چرخد یا نه ( از ماهی ها نا امید شده بودم ) و تخم مرغ لعنتی بالاخره نچرخید که نچرخید. عوضش زندگی تا بخواهید چرخید و همه ما را چرخاند… عید پشت عید و من که بزرگ می شدم و هی حول حالنا الی احسن الحال…بزرگ می شدم و دیگر بچه نبودم که موقع تحویل سال جین بپوشم با پیراهن چهارخانه . کت و شلوار بود که به سبک اواسط دهه ی هشتاد میلادی یقه کت باریک بود و پاچه شلوار ها هم هرچه تنگ تر شیک تر، بعدش که پشت لبمان کمی سبز شد کراوات هم باید می زدیم و به صورتمان که به زحمت چهار تا نخ مو رویش پیدا میشد تیغ می کشیدیم و افتر شیو و ادوکلن ( الکی جلوی بزرگترها ادای سوختن در می آوردیم ) و به همه ی اینها اضافه کنید یک عدد کله ی کچل را!!! مدیر و ناظم دبیرستان بر اساس یک سنت نفرین شده ی قدیمی هرگز فراموش نمیکردند که بین پانزدهم تا بیست و پنجم اسفند کله ی همه ی بچه ها را برق بیندازند! شوخی هم سرشان نمیشد، بچه ای که کچل نمیکرد از امتحانات سه ماهه ی دوم سال تحصیلی محروم می شد. حالا ما می ماندیم و نگاه حسرت بار به جوانهای دیپلم گرفته و دانشگاه رفته ی فامیل که موهایشان را کرنلی می کردند سبیلهایشان را مدل قجری تاب می دادند و ما آرزو می کردیم که معجزه ای بشود و توی سه چهار روز مانده به آغاز سال نو یا یک ویروس کچلی بیاید و همه را شبیه ما بکند، یا اقلا موهای ما انقدر رشد بکند که آثار زخم و زیلی های باقی مانده از دوران کودکی را بپوشاند و دم عیدی آبروی ما پیش مثلا نوه ی دختر دایی پدرمان( که آنروزها مظهر زیبایی بود وعاشق جورج مایکل شده بود و پیش خودش قرار گذاشته بود برود امریکا شوهر بکند) نرود! باز هم نوروز پشت نوروز می آمد و می رفت و هر سال یک عده از فامیل کم می شدند. مهاجرت می کردند و می رفتند و سر سال که می شد نامه شان می آمد با یک سری عکس کنار هفت سین که اشک پیر و پاتالهای فامیل را در می آورد و حرص ما جوانها را که دلمان می خواست موهایمان را ( اونجوری) درست کنیم و تی شرت ( اونجوری ) بپوشیم و مات متحیر مانده بودیم که چطوری میشود که هر پینوکیوی سیاه سوخته و لاغر مردنی که ما اینجا توی فامیل داخل آدم حساب نمیکردیم، پایش را که میگذاشت (خارج) ، سر یکسال میشد عین تام کروز ! …. وباز عید پشت عید ومن که حالا سرباز بودم و شب سال نو را باید توی پادگان پاس می دادم و منتظر سوم فروردین می ماندم که مرخصی بگیرم و پنج روز بروم خانه و برای آن پنج روز چه نقشه ها که نکشیده بودم …بهار بود و هوا همچین یک جورهایی بود که آدم دلش میخواست دائم عاشق بشود . اصلا اگر بیست و دو سالت بود و هنوز عاشق نشده بودی باید سرت را میگذاشتی زمین و می مردی چون تمام کور و کچل های دور و برت همه شان دچار طاعون عشق بودند و سیگار می کشیدند و گیتار می زدند و دائم قسم می خوردند که همین فردا صبح خودشان را دم در خانه ی طرف حلق آویز می کنند! و بعد سالهای زیادی به سرعت برق و باد گذشتند و زمین چرخید و چرخید تا من برسم به به آخرین روز از سال ۱۳۸۷ و یکمرتبه ببینم که پسرم پنج ساله است و نشسته و دارد با ماژیک روی تخم مرغ های مخصوص عید را نقاشی می کشد. یک وسوسه ی کمی شیطانی زیر گوشم می خواند که دستش را بگیرم و ببرمش یک گوشه ای و یواشکی بهش بگویم که تخم مرغ رنگی عیدت را بگذار روی آینه و ببین که موقع تحویل سال چطوری دور خودش می چرخد….
**********************************************************
عید همگی مبارک، برای همه آرزوی سالی پر از سلامتی و خوشبختی دارم. از تمام دوستان عزیزی که در سال گذشته به خانه ی اینترنتی من سری زدند و با حضورشان شمارشگر وبلاگ ( اون پایینه) را چرخاندند و به من دلگرمی دادند تشکر می کنم. خوشحالم که در سال گذشته توانستم تنور (انیمیشن امروز) را گرم و روشن نگه دارم و باز هم خوشحالم از اینکه توانستم از این طریق دوستان عزیزی پیدا کنم و در خاطر دوستان قدیمی هم باقی بمانم. امیدوارم انیمیشن ایران سال و سالهای بهتر و زیباتری را در پیش رو داشته باشد و امیدوارم که متولیان انیمیشن ایران، کمتر از پیش انیمیشن را با ترازوی ساعت ودقیقه ( وزن) کنند. آیا واقعا به همان اندازه که به یک میلیون دقیقه تولید در سال اهمیت میدهیم، به آنچه که تولید کرده ایم هم اهمیت می دهیم؟ امیدوارم امسال بچه هایمان بتوانند بیشتر از تعداد انگشتان دستشان به انیمیشن های ایرانی که حاضر به دیدنشان هستند اشاره کنند، امیدوارم که…بهارتان سرسبز و دلتان شاد باشد.
بعد از تحریر: اینجا دو هفته تعطیل است ،۱۴ فروردین بر می گردم
ارادتمند شما : مهبد بذرافشان



سلام مهبد عزیز
)
من هم عید رو به شما و خانواده محترمتان تبریک میگم
امیدوارم سال خوبی داشته باشی
ممنون بابت این همه زحمت که برای این سایت میکشی، امیدوارم سال دیگه هم مثل امسال از مطالب خوب این سایت استفاده کنیم
در ضمن مطلبت هم خیلی قشنگ بود ، واقعا قشنگ بود ( قسمت کچل شدن واقعا حس رو درک کردم
———
دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم .
نوروز مبارک
مهبد پاسخ در تاريخ فروردین ۳م, ۱۳۸۸ ۵:۴۰ ق.ظ:
ممنونم دوست عزیز. برای شما سال بسیار خوبی آرزو دارم. موفق و سربلند باشید
سلام
من هم سال نو رو به شما و خانواده محترمتان تبریک میگم و سالی سرشار از سلامت و سعادت و ثروت براتون آرزومندم
(منم موقع تحویل سال از اینکه دیگه صدای تیک تیک ساعت و در کردن توپ رو نمیشنوم خیلی دلخور میشم
)
مهبد پاسخ در تاريخ فروردین ۳م, ۱۳۸۸ ۵:۴۰ ق.ظ:
یلدا خانم برای شما هم سالی پر از موفقیت و سربلندی آرزو دارم.
سال نو مبارک فقط همین!
مهبد پاسخ در تاريخ فروردین ۳م, ۱۳۸۸ ۱۲:۵۳ ب.ظ:
سال نو شما هم مبارک.
«به گلبانگ عید
گل سرخ شادی دمید
خوشا چهره باشکوه امید
بهاران خوش است
گل روی یاران خوش است
شکست غم روزگاران خوش است…»
سلام. . .
هر روزتان نوروز ،نوروزتان پیروز!
مهبد پاسخ در تاريخ فروردین ۵م, ۱۳۸۸ ۴:۲۵ ق.ظ:
دوست عزیز، نوروز شما هم مبارک. شاد و سلامت و سربلند باشید و همیشه بهاری
سلام مهبد جان
عید رو به شما و خانواده محترمتان تبریک میگم
امیدوارم سال خوبی داشته باشی
ممنون بابت این همه زحمت که برای این سایت میکشی، امیدوارم سال دیگه هم مثل امسال از مطالب خوب این سایت استفاده کنیم
هر روزت نوروز .. . نوروزت پیروز
ساعت ۳ نیمه شب و گشت و گذر در ایمیل ها ی دوستان و سایتهای آنها که عید را تبریک گفته اند و در بین تعارفات عیدانه !! خواندن خبر از دست دادن استاد دوست داشتنیت ( استاداردشیرکشاورزی )بسیار سخته ! یکهو خودم را در راهرو اطاق استاد در دانشکده (صداوسیما-سالهای ۱۳۶۴ تا ۶۸) دیدم که از اطاق دود سیگار به بیرون فوران میزد واستاد پشت میزش با تفکری عمیق مشغول نوشتن بود. آهی از نهادم برآمد که: آی سیگارها چه کردید با استاد من ؟ روحش شاد ویادش جاودانه در تاریخ هنراین مرزوبوم.
من هم عید را بهت تبریک می گم…و بگم که منتظر هستم که اگر دوباره روزی به تهران آمدی حتما خبرم کن تا دیداری تازه کنیم.
به نام خداو سلام علیکم و نوروزخجسته وانشا الله سال خوبی باشه برای همه و امیدوارم خوب باشید و سال جدید سال پربرکت برای شما وخانواده محترمتان و اقوام وخویشان شما و همه مردم شیراز و فارس و ایران و جهان باشه و با آرزوی بهروزی و پیروزی برای تمامی کسانی که در خصوص کاری تلاش می کنن و امید به اینکه بهار انیمیشن !! درسال جدید بهار بمونه و میوه هاش تو تابستون درنیاد که ممکنه بهار تبدیل بشه به پاییزو زمستون انیمیشن ایران و اینکه سال دیگه بهترو پر نفس تر و مشتاقتر و خوشحال تر این سایت رو همچنان ادامه بدی و ما از این بی خبری انیمیشن ایران توی سایتت مثل گذشته دربیایم و همه برو بچ تلاش کنن مثل سعی و کوشش شما که جای تقدیر داره و هزاران هزار آرزوی بهتر که اینجا مجال گفتنش نیست و بماند تابعد ….
سلام. با اینکه انگار سال برای من نو نشده ولی سال نوی شما مبارک. انشاا… که در سال جدید هم فعال و پرانرژی در این سایت فعالیت کنید.
هنوز تا عید خیلی مونده
ولی امسال پسرتو بیار پیش من تا یه چیزی بهش نشون بدم که تو بهش نگفتی
ماهی های من سالهاست لحظه سال تحویل میایستند
این برای من واقعیت داره
از وبلاگ شما خیلی خوشم آمد . من عاشق انیمیشن هستم. و خیلی دوست دارم آخرینهای دنیا را در این مورد بدانم.