ارسال شده توسط | در انیمیشن | تاریخ ۲۹-۱۲-۱۳۸۷
۱۵

نزدیک به تحویل سال که می شد، همیشه فکر می کردم که امسال بالاخره تخم مرغ رنگی روی آیینه می چرخد و ماهی قرمز درست در لحظه ی تحویل سال کاملا بی حرکت می شود.نمیدانم از کجا شنیده بودم که باید تخم مرغ بچرخد و ماهی نچرخد،اما هرگز نه ماهی ثابت می ماند و نه تخم مرغ می چرخید. توپ سال نو (که حالا دیگر مدتهاست صدایش را نه از تلوزیون و نه از رادیو نمیشنویم) را در می کردند و صدای ساز و نقاره ی معروف بلند می شد و همه ی اهل فامیل به سمت هم هجوم می بردند و بساط ماچ و بوسه و رد و بدل شدن اسکناسهای تا نخورده وخندیدن به چیزهایی که اصلا هم خنده دار نبودند و جیغ های الکی بخاطر عیدی هایی همه از قبل میدانستند قرار است بگیرند و حالا مثلا میخواستند بگویند که غافلگیر شده اند و آشتی کنان زن و شوهر هایی که درست ده دقیقه قبل از تحویل سال برای هم خط و نشان می کشیدند به راه می افتاد. این وسط من هنوز نشسته بودم و تخم مرغ را می پاییدم که بالاخره می چرخد یا نه ( از ماهی ها نا امید شده بودم ) و تخم مرغ لعنتی بالاخره نچرخید که نچرخید. عوضش زندگی تا بخواهید چرخید و همه ما را چرخاند… عید پشت عید و من که بزرگ می شدم و هی حول حالنا الی احسن الحال…بزرگ می شدم و دیگر بچه نبودم که موقع تحویل سال جین بپوشم با پیراهن چهارخانه . کت و شلوار بود که به سبک اواسط دهه ی هشتاد میلادی یقه کت باریک بود و پاچه شلوار ها هم هرچه تنگ تر شیک تر، بعدش که پشت لبمان کمی سبز شد کراوات هم باید می زدیم و به صورتمان که به زحمت چهار تا نخ مو رویش پیدا میشد تیغ می کشیدیم و افتر شیو و ادوکلن ( الکی جلوی بزرگترها ادای سوختن در می آوردیم ) و به همه ی اینها اضافه کنید یک عدد کله ی کچل را!!! مدیر و ناظم دبیرستان بر اساس یک سنت نفرین شده ی قدیمی هرگز فراموش نمیکردند که بین پانزدهم تا بیست و پنجم اسفند کله ی همه ی بچه ها را برق بیندازند! شوخی هم سرشان نمیشد، بچه ای که کچل نمیکرد از امتحانات سه ماهه ی دوم سال تحصیلی محروم می شد. حالا ما می ماندیم و نگاه حسرت بار به جوانهای دیپلم گرفته و دانشگاه رفته ی فامیل که موهایشان را کرنلی می کردند سبیلهایشان را مدل قجری تاب می دادند و ما آرزو می کردیم که معجزه ای بشود و توی سه چهار روز مانده به آغاز سال نو یا یک ویروس کچلی بیاید و همه را شبیه ما بکند، یا اقلا موهای ما انقدر رشد بکند که آثار زخم و زیلی های باقی مانده از دوران کودکی را بپوشاند و دم عیدی آبروی ما پیش مثلا نوه ی دختر دایی پدرمان( که آنروزها مظهر زیبایی بود وعاشق جورج مایکل شده بود و پیش خودش قرار گذاشته بود برود امریکا شوهر بکند) نرود! باز هم نوروز پشت نوروز می آمد و می رفت و هر سال یک عده از فامیل کم می شدند. مهاجرت می کردند و می رفتند و سر سال که می شد نامه شان می آمد با یک سری عکس کنار هفت سین که اشک پیر و پاتالهای فامیل را در می آورد و حرص ما جوانها را که دلمان می خواست موهایمان را ( اونجوری) درست کنیم و تی شرت ( اونجوری ) بپوشیم و مات متحیر مانده بودیم که چطوری میشود که هر پینوکیوی سیاه سوخته و لاغر مردنی که ما اینجا توی فامیل داخل آدم حساب نمیکردیم، پایش را که میگذاشت (خارج) ، سر یکسال میشد عین تام کروز ! …. وباز عید پشت عید ومن که حالا سرباز بودم و شب سال نو را باید توی پادگان پاس می دادم و منتظر سوم فروردین می ماندم که مرخصی بگیرم و پنج روز بروم خانه و برای آن پنج روز چه نقشه ها که نکشیده بودم …بهار بود و هوا همچین یک جورهایی بود که آدم دلش میخواست دائم عاشق بشود . اصلا اگر بیست و دو سالت بود و هنوز عاشق نشده بودی باید سرت را میگذاشتی زمین و می مردی چون تمام کور و کچل های دور و برت همه شان دچار طاعون عشق بودند و سیگار می کشیدند و گیتار می زدند و دائم قسم می خوردند که همین فردا صبح خودشان را دم در خانه ی طرف حلق آویز می کنند! و بعد سالهای زیادی به سرعت برق و باد گذشتند و زمین چرخید و چرخید تا من برسم به به آخرین روز از سال ۱۳۸۷ و یکمرتبه ببینم که پسرم پنج ساله است و نشسته و دارد با ماژیک روی تخم مرغ های مخصوص عید را نقاشی می کشد. یک وسوسه ی کمی شیطانی زیر گوشم می خواند که دستش را بگیرم و ببرمش یک گوشه ای و یواشکی بهش بگویم که تخم مرغ رنگی عیدت را بگذار روی آینه و ببین که موقع تحویل سال چطوری دور خودش می چرخد….
**********************************************************
عید همگی مبارک، برای همه آرزوی سالی پر از سلامتی و خوشبختی دارم. از تمام دوستان عزیزی که در سال گذشته به خانه ی اینترنتی من سری زدند و با حضورشان شمارشگر وبلاگ ( اون پایینه) را چرخاندند و به من دلگرمی دادند تشکر می کنم. خوشحالم که در سال گذشته توانستم تنور (انیمیشن امروز) را گرم و روشن نگه دارم و باز هم خوشحالم از اینکه توانستم از این طریق دوستان عزیزی پیدا کنم و در خاطر دوستان قدیمی هم باقی بمانم. امیدوارم انیمیشن ایران سال و سالهای بهتر و زیباتری را در پیش رو داشته باشد و امیدوارم که متولیان انیمیشن ایران، کمتر از پیش انیمیشن را با ترازوی ساعت ودقیقه ( وزن) کنند. آیا واقعا به همان اندازه که به یک میلیون دقیقه تولید در سال اهمیت میدهیم، به آنچه که تولید کرده ایم هم اهمیت می دهیم؟ امیدوارم امسال بچه هایمان بتوانند بیشتر از تعداد انگشتان دستشان به انیمیشن های ایرانی که حاضر به دیدنشان هستند اشاره کنند، امیدوارم که…بهارتان سرسبز و دلتان شاد باشد.
بعد از تحریر: اینجا دو هفته تعطیل است ،۱۴ فروردین بر می گردم
ارادتمند شما : مهبد بذرافشان

در سال ۱۹۸۰ آخرین سری از مجموعه ی پلنگ صورتی تولید شد و در همان سال استودیوی یونایتد آرتیستز تمامی انیمیشنهای پلنگ صورتی را بصورت مجموعه های نیم ساعته به تعدادی از شبکه های تلوزیونی محلی فروخت و این شبکه ها بر اساس قرارداد موظف شدند تا این انیمیشنها را در ساعات آغازین شب نمایش بدهند. پیش از پایان یافتن تولید انیمیشنهای پلنگ صورتی، در سال ۱۹۷۸ استودیوی فرلنگ یک فیلم تک قسمتی پلنگ صورتی را منحصرا برای شبکه ABC ساخته بود که فقط در تلوزیون ( و نه در سینما) به نمایش در آمد. این فیلم که A Pink Christmas نام داشت ، پلنگ صورتی را در حالی نمایش می داد که گرسنه و خسته در نیویورک به دنبال غذا می گردد. پس از پایان یافتن تولید سریالهای پلنگ صورتی نیز، در سال ۱۹۸۰ و ۱۹۸۱ دو قسمت دیگر از ماجراهای پلنگ صورتی که منحصرا برای نمایش در تلوزیون بودند ساخته شدند : Olympinks و Pink At First Sight .
در سال ۱۹۸۴ امتیاز ساخت سری جدیدی از مجموعه ی پلنگ صورتی به استودیوی هانا باربرا Hanna-Barbera Productions که زیر مجموعه ای بود از استودیوی مترو گلدوین مه یر انیمیشن Metro-Goldwyn-Mayer Animation فروخته شد. این استودیو مجموعه جدیدی از ماجراهای پلنگ صورتی را به نام پلنگ صورتی و پسران Pink Panther and Sons تولید کرد که در آن پلنگ صورتی همچنان ساکت و صامت بود اما دو پسرش حرف می زدند. در سال ۱۹۹۳ نیز کمپانی مترو گلدوین مه یر سری دیگری از ماجراهای پلنگ صورتی را تولید کرد که در آن پلنگ صورتی صحبت می کرد. همین کمپانی در سال ۲۰۰۷ مجموعه جدیدی از ماجراهای پلنگ صورتی را تولید کرد که پلنگ صورتی و دوستان Pink Panther and Pals نام داشت و در آن بینندگان با یک پلنگ صورتی تین ایجر روبرو می شدند. نمایش این مجموعه از آغازسال ۲۰۰۹ در شبکه ی کارتون نت ورک شروع شد.

پلنگ صورتی و پسران
جری بک Jerry Beck ، محقق، انیمیشن شناس و متخصص در انیمیشنهای پلنگ صورتی و یکی از نویسندگان سایت معتبر Cartoon Brew در رابطه با پلنگ صورتی می گوید: سبک کلاسیک انیمیشن تقریبا در دهه ی ۱۹۶۰ مرده و تمام شده تلقی می شد. نسل جدید تولید کنندگان انیمیشن نه از سبک دیزنی، نه از سبک وارنر و نه حتی از سبک انیمیشنهای UPA تقلید نمی کردند. آنها روشها و شیوه های هوشمندانه و مخصوص به خود را داشتند و روش خود را در پیش گرفته بودند. پلنگ صورتی را می توان یکی از شاخص ترین نمونه های این نسل از انیمیشن محسوب کرد. کارگردانهای معتبری چون هاولی پرت Hawley Pratt ، گری چینیکای Gerry Chiniquy و رابرت مک کیمسون Robert McKimson در کنار نویسنده ی توانایی چون جان دبلیو دان John W. Dunn ، هریک نقش عمده ای را در شکل گیری سبک بصری و شیوه روایت پلنگ صورتی ایفا کردند. پس از انیمیشنهای کوتاه تولید شده در عصر طلایی انیمیشن ( دهه چهل و پنجاه)، حالا و در ده ی شصت، تهیه کنندگان فیلمهای پلنگ صورتی با استفاده از قابلیتهای سبک انیمیشن محدود Limited Animation ، تر کیب آن با داستانها و موقعیتهای فرا واقعی و شوخیهای تازه ومتفاوت و همچنین پانتومیم های بی بدیل شخصیتها به علاوه موسیقی خارق العاده ی هنری منچینی ، سبکی از انیمیشن را ارائه دادند که تنها با شاهکارهای دوران صامت کسانی چون چارلی چاپلین و باستر کیتن قابل مقایسه بود. انیمیشنهای پلنگ صورتی ، با سبک بصری ساده و خلاصه شده و همچنین عدم استفاده از گفتگو، بسیار متفاوت تر از انیمیشنهای هم دوره خودش چون یوگی خرسه Yogi Bear ( در ایران : یوگی و دوستان) و فلینتستونها The Flintstones (در ایران : عصر حجر) جلوه میکرد، کمتر از آنها تحت تاثیر فرهنگ پاپ امریکایی قرار می گرفت و در زمانی که اغلب سریالهای تلوزیونی در قالب تک قسمتهای ۳۰ دقیقه ای تولید می شدند، پلنگ صورتی همچنان به زمانبندی کلاسیک شش دقیقه برای هر قسمت وفادار مانده بود.
بزرگترین نقشی که شخص فریز فرلنگ در شکل دادن به شخصیت پلنگ صورتی ایفا کرد، به کار گرفتن بزرگترین تخصصش یعنی هنر زمانبندی ، در متحرک سازی پلنگ صورتی بود. فریز فرلنگ همواره معترف بود که پلنگ صورتی بزرگترین دستاورد او در حیطه ی انیمیشن و شاخص ترین شخصیتی است که او خلق کرده است. پلنگ صورتی در طول زمان به چیزی بیشتر از یک شخصیت انیمیشنی تبدیل شد. او یک شاخصه فرهنگی و منبع الهام بسیاری از هنرمندان است. کمتر کسی است که نخستین اپیزود از مجموعه ی مستر بین MR. Bean ( مستر بین در جلسه ی امتحان) را دیده باشد و از شوخی های آقای بین با عروسک پلنگ صورتی به خنده نیفتاده باشد…بنظر نمی رسد که پلنگ صورتی به آسانی از خاطره ی نسلهای متمادی کودکان و بزرگسالان در سراسر دنیا پاک شود.
ترجمه و گرد آوری : مهبد بذرافشان
منبع: http://en.wikipedia.org
http://high-tech.com/panther
http://www.cartoonbrew.com
ارسال شده توسط | در انیمیشن, تاریخچه | تاریخ ۲۱-۱۲-۱۳۸۷
۴

در مراسم اختتامیه جشنواره انیمیشن ، کلیپی کوتاه به نمایش در آمد که در بخشی از آن کلیپ از تعدادی از افراد سرشناس و نسبتا سرشناس ایرانی و خارجی سئوال شد که محبوب ترین شخصیت کارتونی از نظر شما کیست؟ تقریبا ۹۰% پاسخها یکی بودند : پلنگ صورتی! پلنگ صورتی شاید معروفترین شخصیت کارتونی نباشد، اما او بدون تردید یکی از محبوب ترین شخصیتهای کارتونی از چهل سال پیش به اینسو است. وقتی که میبینم در میان انبوه عروسکهای اسپایدرمن، بتمن ، لاک پشتهای نینجا، سوپرمن، شرک و… که در اتاق پسربچه ی ۵ ساله ی خود من روی هم تلنبار شده اند، گاهی پوزه یا دم صورتی رنگی هم خودنمایی می کند، کمی امیدوار می شوم که هنوزهم بلاهت معصومانه و یا خباثت کودکانه ی پلنگی که دوست ندارد حریم صورتی رنگش با هیچ رنگ دیگری ، حتی آبی، آلوده شود، ممکن است بتواند بر لشکر جرار عضله ها و نقابها و متروپولیس ها و گاتهام های بی گل و درخت و پرنده غلبه کند…
********************************************************
نخستین دفعه ای که شخصیت پلنگ صورتی به بینندگان معرفی شد، در سال ۱۹۶۳ و در عنوان بندی فیلمی به همین نام بود. در فیلم پلنگ صورتی ، ساخته ی بلیک ادواردز Blake Edwards ، و با بازی پیتر سلرز Peter Sellers ، از پلنگ صورتی رنگ خبری نبود. “پلنگ صورتی” در فیلم در واقع نام یک قطعه الماس گرانبهاست که عده ای در صدد دزدیدن آن هستند. شاید طنز داستان در این باشد که یکی از شخصیت های اصلی فیلم پلنگ صورتی، نه خود “پلنگ صورتی” ، که جناب سربازرس جک کلوزو Jacques Clouseau ی معروف است که در سریالهای انیمیشنی پلنگ صورتی، داستانهایی مجزا و مستقل از پلنگ صورتی را به خودش اختصاص داده است ، اما به هر حال حضور کوتاه مدت پلنگ صورتی رنگ با آن قیافه ی متشخص و جنتلمنانه در عنوان بندی فیلم پلنگ صورتی، به حدی مورد توجه واقع شد که مسئولین استودیوی یونایتد آرتیستز United Artists را برآن داشت تا از فریز فرلنگ Friz Freleng ( که قطعه ی عنوان بندی فیلم را ساخته بود) بخواهند که دست به کار ساخت مجموعه ی انیمیشنی و تلوزیونی با محوریت شخصیت پلنگ صورتی بشود. نخستین قسمت از مجموعه ی پلنگ صورتی به نام The Pink Phink در سال ۱۹۶۴ به نمایش در آمد و بزودی تبدیل به یکی از مشهورترین بخشهای این مجموعه نیز شد. تلوزیون ایران بارها و بارها نسخه ی رنگ و رو رفته ی این قسمت را نمایش داده است و همه میتوانند بخاطر بیاورند که چگونه پلنگ صورتی مرد بی نوای سیبیلویی را که می خواهد خانه اش را به رنگ آبی نقاشی کند، تا سر حد جنون آزار می دهد، چرا که جناب پلنگ صورتی مصمم است که آن خانه را به رنگ صورتی در بیاورد! شخصیت آقای سیبیلوی این فیلم، که بعدها نیز بارها و بارها در انیمیشنهای پلنگ صورتی حضوریافت، در واقع کاریکاتوری بود از خود فریز فرلنگ . تم اصلی موسیقی انیمیشن پلنگ صورتی، مستقیما از موسیقی فیلم پلنگ صورتی، ساخته ی هنری منچینی Henry Mancini به عاریت گرفته شد و بزودی به اندازه ی خود شخصیت پلنگ صورتی محبوب و معروف شد و بصورت بخشی جدایی ناپذیر و شاید بتوان گفت بخشی از شخصیت پردازی پلنگ صورتی در آمد. The Pink Phink در همان سال ۱۹۶۴ موفق به دریافت اسکار بهترین فیلم کوتاه انیمشن شد و ستاره ی اقبال پلنگ صورتی درخششی طولانی مدت را آغاز کرد.
در سال ۱۹۶۶ مجموعه ی پلنگ صورتی برای نخستین بار از شبکه ی تلوزیونی NBC و تحت نام The Pink Panther Show به نمایش در آمد . در همان سال بود که شبکه ی NBC صدای خنده ی تماشاچیان را به صحنه های خنده دار پلنگ صورتی افزود و از صدا پیشه ی معروف؛ ماروین میلر Marvin Miller نیز دعوت کرد تا بعنوان راوی ماجرا در قسمتهایی از سریال صحبت کند. در ایران از صدای شادروان پرویز نارنجی ها بعنوان صدای راوی در سریال پلنگ صورتی استفاده شد. بخاطر می آورم که جمله ی معروف ” عجب احمقیه” که با صدای شادروان نارنجی ها در شرح بعضی حرکات پلنگ صورتی گفته می شد، تا مدتها ورد زبان ما بچه ها شده بود. از سال ۱۹۶۹ به بعد، انیمیشنهای پلنگ صورتی در دو نسخه جهت نمایش در تلوزیون و سینما کپی می شدند، بدین ترتیب که هر قسمت ابتدا در تلوزیون و سپس در سینما و قبل از نمایش یکی از فیلمهای بلند کمپانی یونایتد آرتیستز به نمایش در می آمد. به مرور سریالهای انیمیشنی دیگری بصورت همزمان و بعنوان زیر مجموعه ای از سریال پلنگ صورتی به نمایش در آمدند. در ایران تنها دو نمونه از این سریالها خریداری و دوبله شدند : مورچه و مورچه خوار و بازرس . اما در امریکا علاوه بر این دو مورد، مجموعه های دیگری چون : The Tijuana Toads ، Hoot Kloot و Misterjaw نیز در کنار پلنگ صورتی دیده می شدند. تا سال ۱۹۷۶ مجموعه پلنگ صورتی در قسمتهای نیم ساعته پخش می شد که شامل فیلهای پلنگ صورتی و سایر انیمیشنهایی چون بازرس و مورچه و موچه خوار می شد. در سال ۱۹۷۶ ، نمایش پلنگ صورتی تبدیل شد به یک برنامه ی هفتگی نود دقیقه ای که در آن علاوه بر بخشهای انیمیشنی، بخش زنده ای نیز وجود داشت که در آن ، کمدین معروف آن روزگار لنی شولتز Lenny Schultz نیز به لطیفه گویی و مزه پرانی می پرداخت. اما این نسخه ی نود دقیقه ای با استقبال عمومی روبرو نشد و کمپانی یونایتد آرتیستز ترجیح داد که مجددا به همان شیوه ی نیم ساعته ی قدیمی روی بیاورد. در سال ۱۹۷۸ ، پس از ۹ سال پیاپی که مجموعه ی پلنگ صورتی در تلوزیون NBC نمایش داده می شد، امتیاز تولید و پخش این مجموعه به شبکه ی ABC واگذار شد. در شبکه ی ABC ، سی و دو قسمت جدید از مجموعه ی پلنگ صورتی تولید شد که شامل ۳۲ انیمیشن پلنگ صورتی و ۱۶ انیمیشن Crazylegs Crane میشد. کمپانی یونایتد آرتیستز بلافاصله تمام ۳۲ قسمت پلنگ صورتی را علاوه بر نمایش در تلوزیون، راهی پرده سینماها نیز کرد…

Crazylegs Crane : یکی از انیمیشنهایی که در کنار مجموعه ی پلنگ صورتی به نمایش در می آمد و به ماجراهای یک درنای زرد رنگ، پسرش و یک سنجاقک می پرداخت.

Hoot Kloot : انیمیشن دیگری که همراه با پلنگ صورتی نمایش داده می شد و ماجراهای یک کلانتر به نام آقای کلوت و اسبش را در غرب وحشی به تصویر می کشید

Misterjaws انیمیشن دیگری بود که در کنار پلنگ صورتی نمایش داده می شد و ماجراهای یک کوسه ی آبی رنگ را روایت می کرد که با لهجه ی آلمانی صحبت میکرد و عادت داشت از آب بیرون بپرد و فریاد بزند:HEEGotcha

و بالاخره مجموعه Tijuana Toads انیمیشن دیگری بود که همراه با پلنگ صورتی نمایش داده می شد و به ماجراهای دو وزغ به نامهای تورو و پانچو می پرداخت که در شهر تیجوانا در کشور مکزیک زندگی می کردند.
پایان قسمت اول
ترجمه و گرد آوری : مهبد بذرافشان
منبع: http://en.wikipedia.org
http://high-tech.com/panther
http://www.cartoonbrew.com
همزمان با نمایش عمومی فیلم کورالاین ( هنری سلیک)، تعدادی از هنرمندانی که در بخش طراحی کانسپت برای این فیلم فعالیت کرده بودند، اما به هر دلیل از کانسپتهای آنها در تولید فیلم استفاده نشده ، یا کمتر استفاده شده ، کانسپتهایشان را در سایتها و وبلاگهای شخصیشان به نمایش گذاشته اند. تقریبا تمام این هنرمندان علیرغم استفاده نشدن از آثارشان در فیلم، همه را تشویق به دیدن فیلم کورالاین کرده اند و معتقدند که کورالاین یکی از بهترین فیلمهای انیمیشن ساخته شده در سالهای اخیر است. شما را به دیدن تعدادی از این آثار دعوت می کنم.

chris applehans

chris applehans

chris turnham

chris turnham

katy wu

katy wu

shane prigmore

shannon tindle

shannon tindle
ارسال شده توسط | در انیمیشن | تاریخ ۱۵-۱۲-۱۳۸۷
۱۰

۱-امشب مراسم اختتامیه ششمین جشنواره ی پویانمایی برگزار شد.مراسم بیش و کم شبیه به سالهای پیش بود، با اندک تفاوتهایی.مجری برنامه استاد گرامی جناب دکتر اکبر عالمی بودند که خواسته یا ناخواسته در قالب بیلی کریستال در حین اجرای مراسم اسکار فرو رفته بودند و مراسم مفرحی را اجرا کردند. تردیدی نیست که طنز پنهان شخصیت ایشان ،امشب درجاهایی بیش از آنچه که باید خودنمایی کرد. من متوجه نشدم که آیا داستان گم شدن ترجمه ی متن صحبتهای جناب پل دریزن و سایر مهمانهای خارجی، خم شدن مکرر جناب عالمی برای برداشتن کاغذ ها از روی زمین،کل کل ایشان با پل دریزن و گفتن این جمله که : آقای دریزن من کمی ترسیدم،برخورد شما خیلی رسمی و جدی است… و پاسخ پل دریزن : البته، چون من واقعا جدی هستم! ،بخشی از پرفورمنس طنز آلود جناب عالمی بود یا اینکه ایشان آنطور که بعدا و در پایان مراسم گفتند بسیار خسته بودند و از بیخوابی و خستگی تمرکز کاملی بر کارها نداشتند. اما به هر حال هرچه که بود، جناب دکتر عالمی بر صحنه، اجرایی نسبتا استثنایی و مخصوص به خودشان داشتند. فکر می کنم که حد اقل امشب را راحت بخوابند.
۲- جوایز پخش شدند و مطابق معمول نظرات در این مورد متفاوت بودند. من شخصا معتقدم که ۸۵% جوایز به درستی و به افراد لایقی تقدیم شدند. نظر شخصی من این است که در بخش بین الملل یک یا حد اکثر دو جایزه به دوستان هموطن کافیست. اگر ما از واژه ی ( اینترنشنال) استفده می کنیم، باید ظرفیت اینترنشنال بودن را هم داشته باشیم.مطمئنا میتوان با تقدیم یک جایزه به یک اثر ایرانی، از میان بیش از یکصد اثر خارجی دیگر، کارهای درخور و شایسته ی زیادی برای دریافت جوایز دیگر را انتخاب کرد. تعداد نسبتا زیادی از جوایز را دوستان همکلاسی و هم دانشگاهی های سابق من دریافت کردند. همینجا به خانمها کشکولی نیا با فیلم واقعا جذاب و شیرینشان، خانم بیانی و خانم اسلامی تبریک می گویم.به استادم آقای فرخ یکدانه ی عزیز هم تبریک می گویم و از طرف خودم و میکی رورک براشون آرزوی موفقیت و سربلندی دارم . بابک نظری عزیز هم تندیس جشنواره را برای شکرستان به خانه برد، شکرستان واقعا فوق العاده است و مطمئنا پس از پخش تبدیل به بخشی از خاطره ی جمعی بسیاری از کودکان این نسل خواهد شد…
۳- تماشاچیان برای خیلی از فیلمها با دل و جان دست می زدند، بعضی از فیلمها را کمتر تشویق می کردند، در برابر بعضی فیلمها سکوت می کردند و گویا در مواردی هم برای بعضی فیلمها به نوع خاصی دست میزده اند و یا هو می کردند… من به این می گویم بلوغ و حرفه ای شدن. دلیلی ندارد که به صرف فرهنگ مودبانه یا محافظه کارانه ی ایرانی ، همه ی فیلمها را تشویق کنیم و اجازه ندهیم سازنده ی فیلم از احساس واقعی مخاطبین با خبر شود. فیلمی که خوب است باید تشویق شود و فیلم بد هم باید بازخورد مناسب خودش را ببیند. من در جلسات نمایش فیلم خودم نبودم، اما اینطور که شنیده ام محترمانه تشویق شده ام ( حداقل کسی هو نکرده است)، اما اگر فیلم من حتی (هو) شده بود، بازهم کلاهم را به احترام نظر تماشاچی که مرا نمی شناسد و نظرش را با صراحت در مورد فیلمم اعلام میکند بر می داشتم.
۴-جشنواره فرصتی شد که بتوانم بسیاری از دوستان مجازی اینترنتیم را به دوستانی حقیقی تبدیل کنم.کسانی که در این دو سال به من لطف فراوان داشتند و با کامنتهایشان به انیمیشن امروز رونق می دهند.ملاقات با این دوستان برای من بسیار لذت بخش بود و عمیقا و قلبا به این دوستیها افتخار می کنم.حتی یک لحظه هم تصور نمی کردم که توانسته باشم چنین ارتباط عمیق و شیرینی را با این طیف گسترده از افراد آشنا و نا آشنا برقرار کنم…واکنش بعضی از این دوستان واقعا با نمک بود. صراحتا به من گفتند که در سلامت عقل و روان من شک دارند! مگر ممکن است یک آدم عاقل اینهمه وقت بگذارد برای کاری که برایش یک ریال سود مادی هم ندارد؟ راستش من هرگز و در هیچ کجا ادعا نکرده ام که عاقل هستم! واقعا هستم؟!!!
۵-کسی میتواند به من بگوید که سنت حسنه ی آب پاشی زیر پای مهمانان از کی در این مملکت باب شده؟در طول روزهای جشنواره، پله ها، سکو ها، لبه های باغچه ها و خلاصه هرجایی که می شد چند لحظه ای نشست، بی وقفه و فداکارانه توسط ماموران ویژه سطل و آفتابه به دست آب پاشی می شد! لازم نیست آدم خیلی باهوش باشد که دلیل این آبپاشی های مکرر را دریابد،اما در جشنواره ای که مربوط به یکی از طنز آمیز ترین مظاهر هنر است، دیدن چنین منظره ای نیز خالی از طنز و خنده نبود. به هر حال این ترفند تاکتیکی اثر چندانی هم نداشت. گردهمایی هایی که قراربود بصورت نشسته برگزار نشوند، بصورت ایستاده و کاملا حرفه ای و با موفقیت کامل انجام می شدند…اگر نمی شود روی پله ها نشست، می شود روی پله ها ایستاد. پیشنهاد من این است که برای دوره ی بعد بجای آب از قیرمذاب استفاده کنند،تاثیرش خیلی بیشتر است ، در این وانفسای خشکسالی و بی آبی ،هم در مصرف آب صرفه جویی می شود و هم اینکه هر کس یکبار از روی قیر رد بشود دیگر کلا قید دیدن فیلمها را می زند و مسئولین محترم هم لازم نمی شود نگران حواشی مسئله ساز باشند.
به امید صدمین دوره ی جشنواره پویانمایی
مهبد بذرافشان