کریس ویلیامز و بایرون هاوارد از بولت می گویند- قسمت دوم

ارسال شده توسط | در افراد, انیمیشن, مباحث تئوریک | تاریخ ۰۶-۱۱-۱۳۸۷

۰

دردسری بنام رینو!

بایرون هاوارد اشاره می کند که در نخستین روزهای ساخت پروژه ی بولت، کارگردان هنری پروژه، پال فلیکس Paul Felix ، زمزمه هایی میکرد مبنی بر اینکه دوست ندارد فضاسازی و بک گراندهای فیلم زیادی سه بعدی و یا پلاستیکی به نظر برسند. او معتقد بود که اگر فیلم ما در باره ی کاراکتری است که می خواهد با دنیای واقعی روبرو شود، پس دنیای اطراف او واقعا باید زنده و واقعی به نظر برسد. پال و تیم او بافتهای مختلفی را برای بخشهای مختلف کار طراحی کردند و تمهیداتی اندیشیدند تا بخشهایی از فضای کار که در سایه قرار میگیرند نیز با بافتی نرمتر و تنوعی بیشتر در سایه روشنها به چشم بیایند.نورپردازی و فیلمبرداری کار نیز به نوعی غیر معمول ومتفاوت طراحی شد.

ممکن است که بولت شخصیت اصلی داستان باشد ،اما شخصیت رینو( همستر با مزه) ، شاید چشمگیر ترین شخصیت فیلم باشد. صداپیشگی نقش رینو  برعهده یکی از اعضای تیم فیلمنامه بنام مارک والتون Mark Walton بود. کلی کیتیس Clay Kaytis ، سرپرست تیم انیماتورهایی که کاراکتر رینو را متحرک سازی می کردند می گوید: ” رینو چندان تفاوتی با مارک والتون ندارد! هردو شخصیتهایی هستند چاق، خوش مشرب با خنده ای مسری!

اما حتی با وجود اینکه انیماتورها الگویی انسانی ( مارک) را برای الگو برداری شخصیت رینو در اختیار داشتند، باز هم با چالشهای خاصی روبرو شدند. یکی از بزرگترین چالشها عبارت بود از گوی پلاستیکی که رینو در آن اسیر است. کلی کیتیس میگوید:” این گوی نکته بسیار مهمی بود و من در ابتدا از فکر کردن به آن دچار اضطراب می شدم. این گوی با اینکه همیشه همراه رینو است، در واقع عنصری مجزای از او به شمار می آید. در ابتدای پروژه از ما خواسته شد که اگر میتوانیم با گوی پلاستیکی و رینومانند دو شخصیت مستقل و جدای از هم رفتار کنیم. به محض اینکه تیم نرم افزار محاسبات لازم را برای چگونگی متحرکسازی و غلتیدن گوی انجام دادند ،من نفسی به راحتی کشیدم اما واقعیت این بود که ما باید در طول فیلم هرزمان که رینو حرکت میکرد گوی را میغلتاندیم و هر زمان که رینو می ایستاد ابتدا گوی را کمی تاب میدادیم و سپس آنرا در حالت تعادل قرار می دادیم و متوقف میکردیم. حرکات گوی به نوعی مانند حرکات تابع (Follow Through ) بودند. درست مانند اینکه شما بخواهید موی یک کاراکتر را هماهنگ با حرکات او متحرکسازی کنید. ما باید مراقب دو چیز می بودیم: یکی اینکه گوی هماهنگ با حرکات رینو باشد و دوم اینکه پاهای رینوهمیشه بر روی  زمین قرار بگیرند.محاسبات و تلاش زیادی لازم بود برای اینکه پاهای رینو همزمان با چرخش گوی در مکان مناسب و در تماس با زمین باشند. بجز چرخش گوی که بصورت برنامه ریزی شده و توسط نرم افزار انجام می شد، همه چیز توسط دست انیماتورها انجام و کنترل میشد و واقعا زمان و انرژی زیادی برای متحرکسازی این کاراکتر صرف می شد.

مشکل بزرگ دیگری که کلی کیتیس و تیمش باید با آن دست و پنجه نرم میکردند، مشکل راه رفتن موجود خپل و پشمالویی( رینو) بود که گاهی بر روی چهار پا و گاهی دیگر بر روی دو پا حرکت می کرد. کلی توضیح میدهد:” من با دو آدم حرفه ای کار کردم . با جان پارک John Park که بر روی نسخه ی چهاردست و پای رینو کار می کرد و سپس با یک ریگر Rigger حرفه ای دیگر بنام هیدیتاکا یوسومی Hidetaka Yusomi که روی رینوی دوپا کار می کرد. ریگینگ رینو خیلی گیج کننده بود چرا که هر کدام از این دو نوع حرکت( دو پا یا چهارپا) ریگینگ کاملا متفاوتی را طلب می کنند. ما با مشکلات تکنیکی زیادی دست و پنجه نرم کردیم تا رینو بتواند براحتی از فرم دوپا به چهار پا و برعکس تغییر حالت دهد. من به جرات میتوانم بگویم که این سخت ترین ریگینگی بود که تا به امروز کار کرده ام، اما بالاخره وقتی که ما بر مشکلات غلبه کردیم، کار متحرکسازی رینو بسیار لذت بخش بود.”

کلی کیتیس که از سال ۱۹۹۴ با دیزنی همکاری می کرده است میگوید که بولت گام بزرگی به جلو برای استودیوی دیزنی به شمار می آید، اما در عین حال با این فیلم، دیزنی بازگشتی دارد به ریشه های خودش. به نکاتی مانند حالتهای ساده و معنی دار در کاراکترها،صحنه پردازیهای درخشان ( Staging) و گفتگوهای مفرح . بایرون هاوارد و کریس ویلیامز میگویند که بهترین نکته در مورد ساختن فیلم بولت این بود که آنها خودشان را در میان دریایی از انرژی مثبت یافتند. در طول روزهایی پر از کار سخت و طاقت فرسا و شبهای طولانی توام با بیخوابی، آنها هرگز نشنیدند که کسی اعتراضی بکند، چرا که همه این احساس مشترک را داشتند که درحال انجام دادن کاری خاص و متفاوت هستند.آنها امیدوارند که تماشاچیان درنمایش جهانی فیلم نیز احساس کنند که کاری متفاوت دیده اند.

مترجم : مهبد بذرافشان

منبع : Animation magazine/ December 2008

نامزدهای اسکار بهترین فیلم انیمیشن بلند و کوتاه ۲۰۰۹

ارسال شده توسط | در انیمیشن | تاریخ ۰۴-۱۱-۱۳۸۷

۱۵

روز گذشته اسامی نامزدهای دریافت اسکار در بخش های مختلف از جمله بهترین انیمیشن کوتاه و بلند اعلام شدند. در بخش انیمیشنهای بلند همانگونه که انتظار می رفت نامزدها عبارت بودند از:

بولت (دیزنی)- کونگ فو پاندا( دریم ورکز) و وال ئی ( پیکسار)…کمان نمی کنم که کسی در نتیجه این رقابت تردید داشته باشد!

در بخش فیلمهای کوتاه اسامی اعلام شده عبارتند از:

۱- La Maison en Petits Cubes(خانه ای از مکعب های کوچک)کارگردان: Kunio Kato

2- Lavatory ( یک داستان عاشقانه)- کارگردان : Konstantin Bronzit

3-Oktapodi ( اختاپوس) – کارگردان : Emud Mokhberi  -  Thierry Marchand

4- Presto ( پرستو) – کارگردان : Doug Sweetland

5-  This Way Up – کارگردان : Alan Smith – Adam Foulkes

سال گذشته جواهری چون “مادام توتلی پوتلی ” نادیده گرفته شد و جایزه به ” پیتر و گرگ” رسید. باید دید انتخاب امسال هیئت داوران چگونه خواهد بود….

بعد از تحریر : دوست گرامی “هدی” ، این لینک تکمیلی را در مورد فیلم اختاپوس فرستاده اند:

http://makanmehr.blogfa.com/post-137.aspx

جالب و خواندنیست.

در پست آینده به ادامه مطلب مربوط به بولت خواهیم پرداخت

کریس ویلیامز و بایرون هاوارد از بولت می گویند- قسمت اول

ارسال شده توسط | در انیمیشن, مباحث تئوریک | تاریخ ۰۱-۱۱-۱۳۸۷

۲

تازه ترین فیلم انیمیشن بلند دیزنی، بولت Bolt ، نخستین فیلم استودیوی دیزنی است که از ابتدا تا به انتها بطور مستقیم زیر نظر جان لسترJohnn Lasseter، کارگردان پر آوازه ی پیکسار بوده است. فیلم که به کارگردانی کریس ویلیامز Chris Williams و بایرون هاوارد Byron Howard ساخته شده است داستان سگی را تعریف میکند که قهرمان یک سریال محبوب تلوزیونی است. او که بر حسب اتفاق سر از نیویورک درآورده است، در راه بازگشت به خانه( لس آنجلس) ، با این واقعیت تلخ روبرو می شود که  در زندگی واقعی فاقد آن قدرت خارق العاده ایست که در صحنه های سریال دارد. در طول سفر ، بولت با یک گربه سیاه به نام میتنزMittens و یک همستر( موش خرما) ی اسیر شده در یک گوی پلاستیکی  بنام رینو Rhino آشنا و همراه می شود.

کارگردانی بولت در ابتدا توسط کریس سندرز Chris Sanders( لیلو و استیچ) و تحت عنوان “سگ امریکایی ” انجام می شد.هنگامی که دیزنی استودیوی پیکسار را خرید، جان لستر مسئولیت نظارت بر فیلمهای بلند استودیوی دیزنی را پذیرفت و تصمیم گرفت که در تعدادی از این پروژه ها که در حال تولید بودند تغییراتی بنیادین بدهد. از جمله فیلمهایی که دستخوش تغییرات اساسی شدند پروژه ی “سگ امریکایی” بود. کریس سندرز از پروژه کنار گذاشته شد، نام پروژه به “بولت” تغییر یافت و کارگردانی آن به دو کارگردان تازه کار به نامهای کریس ویلیامز و بایرون هاوارد  داده شد. بایرون هاوارد پیش از این بعنوان انیماتور در پروژه هایی چون پوکوهانتاس، مولان، لیلو و استیچ و برادر خرس کار کرده بود و در حال حاضر نیز در حال کارگردانی فیلم بعدی استودیوی دیزنی یعنی “راپونزل” است.سابقه  کریس ویلیامز در استودیوی دیزنی به همکاری او در نوشتن فیلمنامه ی فیلمهای مولان، زندگی جدید امپراطور و جوجه کوچولو باز می گردد.او همچنین به تازگی آخرین انیمیشن کوتاه استودیوی دیزنی بنام مهمان گلاگو Glago’s Guest را کارگردانی کرده است.

کریس ویلیامز و دان فوگلمن Don Fogelman ، داستان “سگ امریکایی” را کاملا تغییر دادند و از ابتدا بازنویسی کردند. آنها فقط ایده ی اصلی داستان  که عبارت بود از گم شدن یک سگ هالیوودی را نگه داشتند و آنرا به شیوه جدیدی بسط دادند. بایرون هاوارد می گوید:” وقتی که جان لستر و اد کتمول چندین سال پیش همکاری نزدیک پیکسار و دیزنی را آغاز کردند، کار کردن با آنها برای ما در استودیوی دیزنی مثل یک رویا بود. همه به شوخی به یکدیگر میگفتیم: چقدر خوب میشد اگر جان لستر مدیر ما بود! و بعد یک روز این رویا به حقیقت پیوست. جان لستر و اد کتمول استودیویی چون پیکسار را با آن استاندارد بالا اداره می کردند و زمانی که آنها به استودیوی دیزنی ملحق شدند همه میخواستند خودی نشان بدهند و انتظارات جان لستر را برآورده کنند و کاری کنند که او به آنها افتخار کند.”

کریس ویلیامز اشاره می کند که مدیریت جدیدی که پیکسار به استودیوی دیزنی آورد، هوای تازه ای را به فضای استودیو دمید. اما این سیستم جدید توام با استرس های تازه نیز بود:” فلسفه ای که بر استودیوی پیکسار حکمفرمایی می کند و اکنون به دیزنی نیز آورده شده است و جان لستر نیز بارها به ان اشاره کرده است عبارت است از تولید فیلمهای ” کارگردان محور” و ” هنرمند محور“. بدین معنی که کارگردان که ضمنا از دیدگاههای هنرمندانه و شناخت هنری کافی برخوردار است، تصمیم گیرنده و مجری اصلی فیلم است. در پیکسار قویا از این تفکر حمایت می شود و آنرا تشویق و ترویج می کنند. این فلسفه کار ما ( کارگردانها) را آسانتر نمی کند. برعکس،مسئولیت ما را بالاتر می برد،فشار بیشتری بر ما وارد می کند و ما را مسئول مستقیم آنچه که تولید می کنیم می سازد. این امر اصلا به این معنی نیست که شما میتوانید هرکاری که دوست دارید با یک فیلم انجام دهید. شما باید انتقاد پذیر باشید، پاسخگو باشید و بتوانید از دیدگاههایتان دفاع کنید.

بولت را نمیتوان یک تغییر بزرگ در سیستم فیلمسازی دیزنی به شمار آورد، با اینحال نمیتوان منکر تفاوتهای آشکار آن با فیلمهای پیشین این استودیو شد. کریس ویلیامز میگوید به او و بایرون هاوارد آزادی کافی داده شده بود تا به تجارب تازه در زمینه ی روشهای جدید و زیبایی شناسی متفاوت دست بزنند :” ما نمیخواستیم این تصور پیش بیاید که ما محکوم به ارائه دادن فیلمی هستیم که شبیه به تصور مردم ازیک فیلم دیزنی باشد. وقتی که شما به نکاتی مانند بک گراندهای فیلم نگاه می کنید، متوجه می شوید که ما تا حدود زیادی به سبک کلاسیک های دیزنی وفادار بوده ایم، اما در همان حال ما قصد داشتیم فیلمی بسازیم که منحصر به فرد و خاص باشد. بخصوص که ما میدانستیم که حالا کسی چون جان لستر را بعنوان مدیر داریم و در نتیجه حسی از تولدی دوباره در استودیوی دیزنی حکمفرما بود. ما در هیچ زمینه ای دچار محدودیت نبودیم”

فیلم در مدت زمانی نزدیک به یکسال و نیم از زمان برکناری کریس سندرز و آغاز به کار کریس ویلیامز و بایرون هاوارد ساخته و تکمیل شد . این یک رکورد در سرعت برای ساخت یک فیلم بلند استودیویی بود. کارگردانها باید اطمینان حاصل میکردند که هر صحنه در مرحله ی استوری بورد کاملا درست و صحیح ساخته و پرداخته شده است ، بدین ترتیب از میزان اشتباهات و اصلاحات احتمالی در زمان تولید فیلم کاسته و در زمان ساخت فیلم صرفه جویی می شد. درواقع چنانچه بایرون هاوارد اشاره میکند تقریبا تمام صحنه هایی که در استوری بورد طراحی شدند، در فیلم به اجرا در امدند و حتی برای نسخه دی.وی.دی نیز میزان کمی از فیلم حذف شد.

کریس ویلیامز می گوید :” با حضور جان لستر، فصل تازه ای از تاریخ  استودیوی دیزنی آغاز شده است. همه هیجان زده اند و همه حاضرند تا هر کاری که از دستشان بر می آید انجام بدهند. در واقع با دیدن اینهمه افرادی که با جان و دل آماده ی همکاری و به پیش بردن فیلم هستند، کمبود وقت و زمان دیگر محدودیت چندانی به حساب نمی آید.”

صحنه ی آغازین بولت در واقع پر ماجرا ترین و شلوغ ترین سکانس فیلم است. یک تعقیب و گریز پر سر و صدا در خیابانهای سن فرانسیسکو توام با هلیکوپترهایی که منفجر می شوند، تانکها، ماشینها و البته قهرمان کوچک فیلم ، بولت، که محور اصلی ماجراست. صحنه های هیجان انگیز دیگری نیز در فیلم وجود دارند. اما از زمانی که داستان فیلم از صحنه های سریالی که بولت در آن بازی می کند به صحنه های زندگی واقعی او تغییر میکنند، داستان فیلم نیز بیشتر معطوف به روابط میان شخصیتها می شود. بایرون هاوارد توضیح میدهد:” نکته اصلی که ما در داستان به آن می پردازیم “اعتماد” است. برای خودمان هم حیرت انگیز بود که چگونه در طول فیلم و با همراهی موسیقی، شما کم کم پی به روابط عمیقی که به مرور بین “بولت “و” میتنز “بوجود می آید می برید.”

پایان قسمت اول

مترجم : مهبد بذرافشان

منبع : Animation magazine/ December 2008

free hit counter
hit counter