فلوید نورمن و چطور استودیوی دیزنی را نجات دهیم؟
ارسال شده توسط | در افراد, انیمیشن, مباحث تئوریک | تاریخ ۱۵-۱۱-۱۳۸۷
۹

والت دیزنی در روزهای اوج استودیویش :او هرگز دنباله رو دیگران نبود. او همیشه پیشتاز بود
فلوید نورمن Floyd Norman، انیماتور شناخته شده ی دیزنی، کسی که در آفرینش فیلمهایی چون زیبای خفته، شمشیر در سنگ و کتاب جنگل نقش داشته است، در مقاله ای به ارائه دادن پیشنهادات و راهکارهایی برای آینده استودیوی دیزنی پرداخته است. مقاله خواندنی است و دیدگاههای جالبی در آن ارائه شده است:
من پیشاپیش از بابت سخنانی که در این مقاله خواهم گفت عذر خواهی می کنم . چرا که می دانم سخنان من خیلی ها را بر آشفته خواهد کرد. اما واقعیت این است که من بر عقیده خودم پایدار هستم و به آنچه که میخواهم بگویم اعتقاد دارم. ممکن است برخی عقاید من را افراطی تلقی کنند اما من باور دارم که آنچه را که میخواهم بگویم یک نیاز اساسی برای دنیای انیمیشن و بخصوص استودیوی دیزنی است. دیزنی چاره ای ندارد مگر اینکه برای نجات خود تصمیمات جدی و اساسی بگیرد. آنچه که دیزنی باید انجام دهد این است که : از شر انیمیشن های دیجیتالی و سه بعدی خلاص شود!
من باور دارم که استودیوی دیزنی باید تولیدفیلمهای بلند سه بعدی را متوقف کند و بجای آن بر احیا و تولید مجدد انیمیشن های سنتی و دستی تمرکز کند. نمی خواهم کسی تصور کند که این حرف ناشی از تعصب و شور و علاقه بیش از حد به انیمیشن های سنتی و مباحثه ای تازه بر سر “خلوص” انیمیشن های سنتی است.اصلا قصد ندارم که مقایسه ای بچه گانه را بر سر اینکه کدام نوع انیمیشن بهتر است آغاز کنم. بحث من بر سر نوع عملکرد است و آن چیزی که عده ای به آن استراتژی کاری میگویند. یعنی آن نوع عملکرد محکم و جدی که شما در زمانهای سخت و نامساعد برای نجات کسب و کار خودتان در پیش می گیرید.
دنیای انیمیشن اخیرا سالهایی پر از آشوب و نا ملایمات را پشت سر گذاشته است وبسیاری از متخصصین امر نیز گفته اند که دنیای انیمیشن دچار تغییراتی بنیادین و برگشت ناپذیر شده است. تمام این اتفاقات به این دلیل بوده است که در دو دهه اخیر ابزار های جدیدی وارد صنعت تولید انیمیشن شدند. ابزارهایی که به ما این توانایی را دادند که کاراکترها و اشیاء مختلفی را در محیط کامپیوتر خلق کنیم و آنها را به حرکت در آوریم. به عقیده بسیاری از کسانی که با دیدن امکانات این ابزارهای جدید به هیجان آمده بودند، نسل انیمیشن های سنتی دیگر به آخرین حد از آنچه که می توانستند ارائه بدهند رسیده بودند و دیگر حرف تازه ای برای گفتن نداشتند. انیمیشن دستی مرده بود و حالا زمانی بود که نسل جدید انیمیشن های دیجیتال می توانستند دوران درخشان تازه ای را برای صنعت و هنر انیمیشن رقم بزنند.
اما یک لحظه صبر کنید…اگر انیمیشن سنتی و دستی مرده است، پس چرا استودیوی دیزنی اصرار دارد که جسد مرده هایی چون “پینوکیو“، “زیبای خفته” و “پیترپن” را هر بار به مدد تکنولوژی های تازه بزک کند و دوباره راهی بازار کند. اگر انیمیشن های دستی و سنتی دیگر مخاطب و طرفدار ندارند پس این سود کلان چیست که از طریق فروش ” مرده های بزک شده ی هفتاد سال پیش” در قالب دی وی دی به جیب استودیوی دیزنی سرازیر می شود؟ آیا مردم همینقدر که ما می بینیم مشتاق خریدن ” مرده های پوسیده و از یاد رفته” هستند؟ فقط نگاهی به آمار بیندازید تا ببینید چند بار در سالهای اخیر کمپانی دیزنی انیمیشنهای دستی و قدیمی اش را با بسته بندی های جدید و با رنگ ولعابی تازه راهی بازار کرده است.

اگر انیمیشن دوبعدی مرده است و مخاطب ندارد، پس چرا استودیوی دیزنی سالیانه مبلغ هنگفتی را صرف بهینه سازی تصاویر و بسته بندی های جدید و فروش دی وی دی های فیلمهای سنتی می کند؟
بچه ها بهترین منتقدین هستند. آنها بارها و بارها این فیلمهای قدیمی را نگاه می کنند و ازآنها لذت میبرند. نه به این دلیل که در ساخت این فیلمها از تکنولوژی بالایی استفاده شده است، بلکه صرفا به این دلیل ساده که این انیمیشنها “خوب” هستند. به پیامی که از این اطلاعات و آمار می گیرید دقت کنید. دلیل اینکه فیلمهای انیمیشن در بازار موفق میشوند یا شکست می خورند این نیست که از فلان تکنولوژی خاص استفاده می کنند یا خیر، دلیل واقعی در داستان و در شخصیت پردازی نهفته است. باور کنیم یا نه ، اما برای بچه ها تنها کافی نیست که ببینند قهرمان پیروز میشود و اهریمن شکست می خورد. چگونگی پیروز شدن قهرمان و شکست خوردن اهریمن نیز مهم است و این موضوع هیچ ربطی به نوع تکنولوژی استفاده شده در فیلم ندارد.همانگونه که میبینید بحث اصلا بر سر این نیست که کدام نوع از انیمیشن بر دیگری برتری دارد. هریک از دو نوع انیمیشن سنتی و دیجیتال مزایا و معایب خاص خود را دارند. من برای هردو نوع ارزش قائل هستم، اگرچه که تمایل و گرایش شخصی من به سوی انیمیشن های دستی است. اما تمایل شخصی من مربوط به شخص من است و در حیطه ی دیدگاههای هنری قابل بحث و بررسی است.ما در این مبحث در مورد جنبه های هنری انیمیشن صحبت نمی کنیم. بحث ما در مورد کسب و کار و اقتصاد است.
سئوال جدی که من در این رابطه مطرح می کنم این است: آیا کمپانی دیزنی واقعا به یک استودیوی تولید فیلمهای دیجیتال نیاز دارد؟ شرط می بندم که پاسخ همه شما مثبت است. خوشبختانه کمپانی دیزنی صاحب بهترین استودیوی تولید فیلمهای دیجیتال در دنیاست(پیکسار) و بازهم خوشبختانه این استودیو تا به امروز تعدادی از بهترین و ماندگار ترین فیلمهای تاریخ انیمیشن را عرضه کرده است و امیدواریم که به همین صورت هم به کارش ادامه دهد.بسیار خوب، کمپانی دیزنی میتواند بابت مالکیت چنین استودیوی معتبری به خود ببالد، اما مشکل اساسی این است که نام دیزنی کم کم در پشت انبوه تولیدات سالهای اخیرش در حال ناپدید شدن است! و این موضوع دقیقا بر می گردد به فیلمهای دیجیتال استودیوی دیزنی! فیلمهایی که تقریبا همه مثل هم هستند و به زحمت میتوان بین یک فیلم و فیلم بعدی تفاوتی اساسی و چشمگیر قائل شد. زمانی استودیوی انیمیشن دیزنی یگانه و منحصر به فرد و پیشتاز بود.کمپانی دیزنی مکانی بود که هر کسی که رویای انیمیشن در سر داشت ، دوست داشت در آنجا کار کند. والت دیزنی و همکارانش نخستین و تنها کسانی بودند که استاندارد های انیمیشن را بنا نهادند و اصول و قوانین آنرا نوشتند و رقبای استودیوی دیزنی در روزگاری نه چندان دور تنها میتوانستند آرزو کنند که بتوانند فاصله شان را با دیزنی کم کنند. امروز اما شرایط فرق کرده است، رهبر پیشین دنیای انیمیشن،امروز باید سعی کند تا از دیگران عقب نیفتد! همه میتوانند به دیدگاهها و برداشتهای من معترض شوند و لیستی طولانی از فیلمهای اخیر دیزنی را نام ببرند که همه موفق و بعضا رکورد شکن بوده اند،اما چه کسی میتواند منکر این موضوع بشود که در لایه های زیرین ذهن همه ی ما، اعتبار این تولیدات درخشان نه به دیزنی،که به استودیوی دیجیتال تحت پوشش دیزنی داده می شود.
در این میان ظاهرا اتفااق دیگری نیز در حال رخ دادن است. استودیوی دیزنی برگ برنده ای در دست دارد که می تواند به یاد همه ما بیاورد که زمانی کارخانه رویا سازی دیزنی چگونه کار می کرده است. دیزنی در حال تولید نخستین انیمیشن کاملا دستی و سنتی خود پس از سالهاست و این فیلم سنتی میتواند همان شاهزاده خانم خفته ای باشد که قرار است طلسم چندین ساله ی فیلمهای دیجیتال را در قلمروی دیزنی بشکند و نوید بخش روزهای بیداری و تولد تازه ی استودیوی دیزنی باشد.
ناچار هستم بازهم یاد آوری کنم که من به بررسی تفاوتها یا مزایا و معایب این دو سبک انیمیشن از دیدگاههای هنری نپرداخته ام.من به اندازه ی کافی از سوی نسل تولید کنندگان محصولات دیجیتال متهم به یکسو نگری و طرفداری احساساتی از فیلمهای سنتی شده ام. اما هرگز پیش نیامده است که فیلمهای دیجیتال را فقط از نظر ارزشهای هنری مورد نقد و بررسی قرار دهم مگر اینکه به فیلمی واقعا ضعیف برخورد کرده باشم. به هر حال، ساخت نخستین فیلم سنتی و دو بعدی انیمیشن استودیوی دیزنی پس از چند سال، می تواند زنگهای موفقیت مجدد را برای استودیوی دیزنی به صدا در آورد. با این فیلم دیزنی خواهد توانست بار دیگر ” متفاوت” و “پیشتاز” باشد. به انبوه استودیو هایی که به تولید فیلمهای دیجیتال عالی، خوب، ضعیف ، متوسط و بد مشغولند نگاه کنید و به من بگویید چند تا از این استودیو ها قادرند تنها یک فیلم انیمیشن سنتی بسازند؟ خیلیها بلافاصله خواهند گفت که مسئله توانستن یا نتوانستن نیست، مسئله “اقتصادی نبودن ” است. من به شما می گویم که مسئله دقیقا “نتوانستن” است. آنها نمی توانند و دیزنی میتواند. تصور می کنم که زمان برای رشد دوباره و جهش بزرگ استودیوی دیزنی فرا رسیده است. زمان آن رسیده است که دیزنی به گذشته خود نگاهی بیندازد و باور کند در این بازی، ” نخودی ” بودن کافیست. آنهایی که حافظه تاریخیشان ضعیف است فراموش کرده اند که استودیوی دیزنی کودک نوپا و شلوغ دنیای انیمیشن نیست، بلکه پدر بزرگ دانا و سرد و گرم چشیده ی سینمای انیمیشن است.و تنها تولید فیلمهای سنتی و دو بعدی خوب و قوی است که میتواند نقش اصلی دیزنی در دنیای انیمیشن را به همه یادآوری کند و استودیوی دیزنی را دوباره در جایگاه منحصر به فرد بودن و متفاوت بودن قرار دهد.

میدونم که به نظر عجیب میاد، ولی ما از مداد برای طراحی روی کاغذ استفاده می کنیم!
حالا و در پایان من سئوال دیگری را برای شما برافروختگان و غضبناکان پس از خواندن این مقاله مطرح می کنم: بنظر شما کدام یک گرانتر تمام می شود: نرم افزار و سخت افزار یا قلم و کاغذ؟ کامپیوتر یا میز کار چوبی؟ خوب میدانم که جواب شما چیست و من محکوم به این خواهم شد که درک صحیحی از اقتصاد ندارم. اما بخوبی می دانم که توانسته ام تلنگر کوچکی به ذهن های خفته بزنم. انیمیشن های سنتی و دستی گذشته ی استودیوی دیزنی هستند، اما بخوبی می توانند آینده آن نیز باشند. تنها کاری که استودیوی دیزنی باید بکند این است که رهبری رنسانس و تولد دوباره ی انیمیشن های دستی و دوبعدی را به دست بگیرد. کار سختی نیست… دیزنی قبلا هم این کار را انجام داده است. و وقتی که دیزنی این کار را انجام بدهد چه خواهد شد؟…حدس بزنید….جادو( چرا که انیمیشن واقعا جادوست)، جادوی دیزنی بازخواهد گشت.
مترجم: مهبد بذرافشان


می گم راجع به کورالین ، هیولا علیه بیگانگان ، عصر یخ ۳ ( البته می دونم قدیمیه ، اما جاش توی وبلاگتان خالیه) هم بنویسید.
شما که اینقدر استعداد دارید نباید جای اینگونه کارتون ها رو توی وبلاگتان خالی بذارید.
حیفه ، آخه چند روز دیگه قدیمی می شه و دیگه نمی شه مطلبی گذاشت.
[پاسخ]
مهبد پاسخ در تاريخ بهمن ۱۶م, ۱۳۸۷ ۵:۰۹ ب.ظ:
دوست عزیز ،در مورد کورالاین و هیولاها علیه بیگانگان قبلا مطالبی نوشتم. در آرشیو وبلاگ میتونید پیدا کنید. اما در مورد عصر یخی به چشم. حتما می نویسم. از لطف و توجه شما بسیار ممنونم.
[پاسخ]
بسیار عالی…
[پاسخ]
مهبد پاسخ در تاريخ بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ ۱۲:۰۲ ب.ظ:
نظر لطف شماست.
[پاسخ]
خیلی عالی.با این نظر دقیقا موافقم که داستان و شخصیت پردازی مهم ترین عامل برای ماندنی شدن یک اثر است.وقتی یاد روزهای قدیم و انیمیشن هایی که برای نسل من جذاب بودن می افتم می بینم حقیقت اینه که انیمیشنهای سنتی بیشتر مخاطب را جدی می گرفتند وشاید خیلی جدی به دنبال تغییر دنیا به جایی بهتر بودن.اکثر انیمیشنهایی که امروز می بینیم داستانهایی سریع،لوکس و فقط برای یک بار دیده شدن هستند .
[پاسخ]
سلام
چند وقت میشه به این سایت سر میزنم.دستتون درد نکنه.به اطلاعاتمون و رشد انیمیشن که یک ژانر مهم در سینما تبدبل شده میشود.بولت را دیدم.از وال-ای دست کمی نداشت.زیبا بود.والس با بشیر را هم سفارش داده ام.در موردش بنویسید.
[پاسخ]
نقد والس با بشیر که جایزه بخش خارجی گلدن گلوب رو گرفت یادتون رفته؟
[پاسخ]
عالی بود
[پاسخ]
زیبا بود
[پاسخ]