اد کتمول از پیکسار و مدیریت خلاق میگوید - بخش سوم
دیزنی به تدریج پذیرفت که دنباله ی داستان اسباب بازی نیز یک تولید سینمایی باشد.اما رهبران تیم تولید باید همان افراد قبلی باقی میماندند! نکته ای که بزودی دردسر ساز شد…
در نخستین مرحله از ساخت یک فیلم، ما ابتدا استوری بورد ها را طراحی میکنیم. سپس با ترکیب کردن استوری بورد با دیالوگ ها و یک موسیقی ابتدایی، استوری ریل Story Reel ساخته می شود. نخستین نسخه ها از استوری ریل هنوز خیلی خام و ابتدایی بنظر می رسند ،اما همین نسخه های اولیه به خوبی مشکلات و ایرادات فیلم را ( که در آغاز کار بسیار زیاد هستند) برای ما آشکار می سازند. ما در همان مرحله ی استوری بورد و استوری ریل به رفع مشکلات می پردازیم و هر نسخه از کار ،بهتر و کاملتر از قبل میشود. در مورد فیلم داستان اسباب بازی 2 ما یک ایده ی عالی از داستان فیلم در اختیار داشتیم، اما استوری ریلها آنطور که باید خوب از کار در نمی آمدند و علیرغم تلاشهای ما بهتر هم نمی شدند! برای بدتر شدن مشکلات، کارگردانها و تهیه کنندگان هم با یکدیگر دچار مشکلاتی شده بودند و نمی توانستند همکاری مثبتی با هم داشته باشند.
بالاخره پروژه ی زندگی یک حشره به اتمام رسید و جان لستر، اندرو استنتون و لی انکریچ آزاد بودند تا به تیم داستان اسباب بازی 2 بپیوندند. در آن زمان ، تنها هشت ماه از مهلت 18 ماهه برای ساخته شدن فیلم باقی مانده بود و هیچ کار عمده ای هم انجام نشده بود. آینده ی استودیوی پیکسار به این پروژه بستگی داشت و همه تا سرحد مرگ کار می کردند تا پروژه را به نتیجه برسانند. اما نهایتا و تنها با اضافه شدن جان، اندرو و لی به تیم بود که کار به خوبی به انتها رسید.
اما معجزه چگونه رخ داد؟ چگونه این سه مرد توانستند کار را با موفقیت به پایان برسانند؟ مشکل ایده و کانسپت های اولیه نبودند و در آنها تغییری داده نشد. داستان فیلم از این قرار بود: یک عروسک کابوی بنام وودی توسط یک کلکسیونر عروسک ربوده میشود و قرار است که کلکسیونر ،وودی را برای تحویل به یک موزه به ژاپن ببرد. یکی از نکات بحث بر انگیز در داستان این نکته بود که وودی باید تصمیم بگیرد که آیا دوست دارد به ژاپن برود و یا به نزد اندی( صاحب اصلیش) برگردد. خب از آنجاییکه فیلم داستان اسباب بازی محصولی از دو استودیوی پیکسار و دیزنی است ، همه میتوانستند حدس بزنند که در پایان، وودی به نزد اندی باز میگردد ! و واضح است که اگر به همین راحتی بتوان پایان فیلم را حدس زد، دیگر انگیزه ای برای تماشای آن باقی نمیماند! پس چالش عمده این بود که ما بتوانیم تماشاگران را قانع کنیم که وودی ممکن است تصمیمی متفاوت بگیرد و تیم تولید فیلم،پیش از ورود جان، اندرو و لی، نتوانسته بودند راه حلی برای این موضوع پیدا کنند. جان لستر، اندرو استنتون و لی انکریچ شروع به افزودن نکات تازه ای به داستان کردند. از جمله اینکه آنها بخشهایی را به داستان افزودند که حاکی از ترسها و دغدغه های عروسکها در رابطه با صاحبانشان باشد:
شخصیت تازه ای به داستان افزوده شد. یک عروسک موءنث بنام جسیJessie که مثل وودی، یک گاو چران است. او هم همسفر وودی در سفر به ژاپن است ولی برخلاف وودی ، جسی هیچ تردیدی برای سفر به ژاپن ندارد . او در ترانه ای بنام ” وقتی که او مرا دوست می داشت-When She Loved Me” به شرح زندگیش میپردازد. او به وودی میگوید که زمانی عروسک محبوب یک دختر بچه بوده است . اما دختر بچه به مرور بزرگ شده است و کم کم او را فراموش کرده است! این موضوع می تواند واقعا یکی از دغدغه های عروسکها باشد…بچه ها بزرگ می شوند و دیگر نمیخواهند عروسک بازی کنند!… از آنجاییکه تماشاچیان با این واقعیت آشنا هستند و خودشان تجربیات مشابهی داشته اند، حالا براحتی میتوانند بپذیرند که وودی میتواند نگران باشد و میتواند تصمیم غیر متعارفی بگیرد. و همین موضوع آنها را به دیدن ادامه ی ماجرا ترغیب می کند.
داستان اسباب بازی 2 تبدیل به یک موفقیت بزرگ شد ، هم در گیشه و هم از نظر منتقدین. این فیلم تبدیل به یک نقطه عطف در تاریخ استودیوی پیکسار شد و به ما درس بزرگی آموخت. ما قانع شدیم که: افراد بر ایده ها تقدم دارند. اگر شما یک ایده ی خوب را به یک تیم متوسط بدهید، آنها به احتمال زیاد آن ایده را ضایع می کنند. اما اگر یک ایده ی متوسط را به یک تیم قوی بدهید، آنها یا آن ایده را میپرورانند و آنرا بهتر میکنند،یا اینکه آنرا کنار میگذارند و چیزی را جایگزین آن میکنند که قابلیت کار کردن و پرورانده شدن را داشته باشد.
داستان اسباب بازی 2 ، درس مهم دیگری نیز به ما داد : سطح متوسطی وجود ندارد، هرچه که در استودیوی پیکسار تولید می شود باید عالی باشد. تمام افرادی که در آن زمان در استودیوی پیکسار کار میکردند،برای به نتیجه رسیدن این پروژه فداکاری های بزرگی کردند. ما سایر تولیدات را متوقف کردیم، از همه خواستیم تا واقعا فراتر از حد توانشان کار کنند، بسیاری از افراد مکررا متحمل آسیب های ناشی از فشار و استرس شدند، اما با رد کردن هر چیزی که ما را به سمت ( متوسط شدن) پیش میبرد، حتی به قیمت سختی های بسیار و آسیب های فراوان، ما ثابت کردیم که پذیرفتنی نیست که چند تولید عالی و درجه یک داشته باشیم و بعد به سمت تولیدات متوسط روی آوریم. پس از داستان اسباب بازی 2 ، ( بهترین بودن) برای ما تبدیل به یک اصل شد. هر چیزی که ما تولید میکنیم، اعم از فیلم، DVD ، اسباب بازی و یا سایر محصولات جانبی ،باید عالی و درجه یک باشند.
بدون تردیدحتی اندیشیدن به این موضوع که “پایه گذاری کردن سیستمی بر مبنای حمایت از افراد با استعداد و خلاق، و تشویق این افراد به حمایت کردن از همکارانشان در محیط کار، میتواند در طولانی مدت اثرات شگرف و باورنکردنی بجا بگذارد” برای بسیاری از تولیدکنندگان سخت و غیر قابل قبول است. اما این چیزی است که ما به آن ایمان داریم و بخاطر آن میجنگیم. در ادامه ی این مقاله، من ماحصل تجربیاتم را در مورد روشها، کارکردها و رموز موفقیت با شما در میان خواهم گذاشت…
مترجم: مهبد بذرافشان



من فکر کنم این انیمیشن رو بالای ۵۰ بار دیدم . عاشق کشاکش های احساسیش و اون ترانه جسی در مورد صاحبش هستم . واقعا تاثیرگذار بود . ولی بنظر من یکی از ضعف هایی که این مجموعه داستان داشت ضعیف بودن کارکتر معشوقه وودی هست که بهتر بود توی این ماجرا نقشی بهتر بهش می دادند . حتی توی تیم نجات هم یادمه که نبود . بهرحال بنظرم این انیمیشن واقعا سلیقه مارو بالا برد و من بعد از سالها هنوزم دوست دارم که اونو ببینم
مهبد Reply:
مهر ۸م, ۱۳۸۷ at ۲:۴۷ ق.ظ
سیروس جان، حالا هنوز قسمتهای باحال این مقاله مونده!!! ظاهرا خیلیا مقالات اینطوری رو دوست ندارند،اما من معتقدم که خوندن مقالات اینچنینی، آنهم از کسی مثل مدیر پیکسار، یک (باید) است.
من موندم
شما اینارو ازکجا مییارین من که خیلی خوشم اومد.شما اطلاعات انیمیشن ما وبالا میبری.ممنون
مهبد Reply:
مهر ۸م, ۱۳۸۷ at ۲:۴۴ ق.ظ
آقای شیری عزیز، از لطف شما ممنونم. به وبلاگتون سر زدم و از دیدن کارهی زیباتون واقعا لذت بردم. موفق باشید.
mesle hamishe alli bud
vaghean mamnun be khatere zahamatetun.
montazere edamash mimunam
مهبد Reply:
مهر ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۱:۰۲ ب.ظ
هادی خان طبسی عزیز، شما لطف دارید…منم باید به شما تبریک بگم، کارهایی که رد سایتتون میذارید فوق العاده هستند. واقعا عالی…موفق باشید.
salam mahbod jan.
vay cheghadr ba 3 poste akharit ke sohbathaye ed cattmulle ehsase khubi peyda kardam…copy mikonam sare forsat o kamel bekhunameshun…
farzandet ro az tarafe man bebus…