میتوانم به دیزنی بروم و کارگردان شوم یا اینکه همینجا بمانم و تاریخ را بسازم!

ارسال شده توسط | در Uncategorized | تاریخ ۰۵-۰۶-۱۳۸۷

۲

۲۰ سال پیش ، دقیقا در چنین روزهایی ، در دوم آگوست سال ۱۹۸۸، با نمایش بخشهایی از فیلم انیمیشن کوتاه Tin Toy (چهارمین انیمیشن کوتاه پیکسار) به کارگردانی جان لستر John Lasseter در گردهمایی سالیانه ی سیگراف SIGGRAPH ،همه فهمیدند که از این پس باید انیمیشن های سه بعدی، استودیوی پیکسار و جان لستر را بیش از پیش جدی بگیرند . از آن پس پیکسار گامهای بلند خود را بسوی صعودی بی پایان برداشت. به بهانه ی این رویداد ، سایت jimhillmedia بخشهایی از کتاب “The Pixar Touch: The Making of a Company نوشته ی دیوید ای پرایس David A Price که به چگونگی خلق انیمیشن Tin Toy پرداخته را منتشر کرده است. توجه شما را به خواندن ترجمه ی این مطلب جلب می کنم:

در اواخر دهه ی ۱۹۸۰ ، دیدن منظره ی مباحثات میان اد کتمولEd Catmull و استیو جابز Steve Jobs بصورت چیزی عادی و روزمره در آمده بود. اد کتمول تمام تلاش خود را بکار میبست تا استیو جابز را از منحل کردن بخش کوچک انیمیشن در شرکت پیکسار منصرف کند. تردید ها و نگرانی های جابز منطقی بود. پیکسار در آن سالها مرتبا ضرر میداد و در آن اواخر تنها با حمایتها و سرمایه ی شخصی استیو جابز پا برجا مانده بود. یکی از این مباحثات پس از نمایش عمومی انیمیشن Red’s Dream (سومین انیمیشن کوتاه پیکسار) پیش آمد.استیو جابز با اصرار از اد کتمول خواست تا با ساخت انیمیشن کوتاه بعدی موافقت کند. اد کتمول با شک و تردید بسیار به بخش انیمیشن و اتاق جان لستر رفت و در آنجا جان لستر در حضور اد کتمول، استیو جابز و سایر اعضای تیم انیمیشن برگه های استوری بورد را به دیوار اتاق چسبانید، پلان های مختلف داستان را طراحی کرد، صحنه ها را بازی کرد،داستان را شرح داد و به شیوه ای که در دیزنی مرسوم است و لستر نیز در آنجا آموخته بود سعی کرد تا داستان Tin Toy را برای حضار به تصویر بکشد.رالف گاگنهایم Ralph Guggenheim که در آن زمان مدیر بخش انیمیشن بود میگوید: لستر سعی نداشت تا از ساخته شدن یک فیلم دیگر دفاع کند، او سعی داشت تا از ادامه ی کار و زنده ماندن بخش انیمیشن دفاع کند!

ایده ی اصلی Tin Toy با دیدن حرکات بچه ی یکی از دوستان جان لستر به ذهن او رسیده بود و حالا او در آرزوی ساخت یک انیمیشن جاه طلبانه ی دیگر که همه را به حیرت فرو برد بی قرار بود. جان لستر میخواست کاری را انجام دهد که تا به آن زمان در دنیای کاراکتر سازی سه بعدی غیر ممکن تلقی می شد. او میخواست حرکات، حالات چهره، اطوار و شیطنت های یک کودک را به تصویر بکشد. داستان Tin Toy از دیدگاه یک عروسک نوازنده روایت میشد که ابتدا مجذوب حرکات یک بچه ی شیرین میشود اما طولی نمی کشد که وحشت زده و هراسان پی به اشتباهش می برد!

بزودی مشخص شد که ساخت و ساز کاراکتر بچه بسیار مشکلتر از آن چیزی است که تصور میشد. چهره ی بچه در ابتدا بیشتر شبیه به چهره ی یک مرد میان سال از آب درآمد! آخرین نسخه از کاراکتر بچه(که حالا بین اعضای تیم به نام بیلی معروف شده بود ) و مورد تایید همه قرار گرفت ،چهره ای به مراتب تعدیل شده تر داشت اما در کل ظاهری پلاستیکی پیدا کرده بود. حرکاتش روانی و لطافت یک بچه ی واقعی را نداشت و پوشکش بیشتر از جنس سیمان به نظر می آمد. اما تمام این ایرادات با توجه به کمبود وقت در استودیو و کاستی های تکنولوژی در آن زمان ، منطقی ،قابل چشمپوشی و ناچیز جلوه میکرد. جان لستر و همکارانش تقریبا ۲۴ ساعته کار میکردند و شبها در استودیو و در زیر میز ها میخوابیدند تا بتوانند فیلم را به سیگراف ۱۹۸۸ برسانند. تلاشی که نهایتا موفقیت آمیز نبود و  تماشاچیان در سیگراف موفق نشدند چیزی بیش از سه پنجم فیلم را ، آنهم بصورت ناقص ببینند، یعنی تقریبا تا صحنه ای که عروسک در یک جعبه است و از پنجره ی جعبه بچه را می بیند که بسوی او می آید. اگرچه که فیلم بصورت ناقص به نمایش درآمد اما تماشاچیان، حرفه ایهای دنیای دیجیتال و دانشجویان به شدت آنرا تشویق کردند. موفقیت های Tin Toy به همین جا ختم نشد. نسخه ی کامل این فیلم اسکار بهترین فیلم انیمیشن را ربود و بعنوان نخستین اسکار استودیوی پیکسار خودش را به ثبت رسانید و موفق شد بعنوان نمونه ی مناسبی از هنر فیلمسازی سه بعدی ( خیلی ها اصولا در هنر دانستن این ژانر تردید داشتند ) در زنجیره ای از جشنواره های مختلف بدرخشد. کار تا آنجا بالا گرفت که رابرت وینکوئست Robert Winquist مدیر بخش طراحی شخصیت در کالج کال آرتز عجولانه پیشگویی کرد که : انیمیشن های سه بعدی بزودی انیمیشنهای سنتی را کاملا حذف خواهند کرد. او رسما به دانشجویانش گفت: قلم ها و مدادهایتان را به زمین بگذارید و به فکر راه دیگری برای انجام کارهایتان باشید!!!

پس از دریافت جایزه اسکار، در های موفقیت به ناگهان بر روی جان لستر گشوده شد. استودیوی دیزنی در رویکردی کاسبکارانه به سوی این کارمند سابقش ، پیشنهاد کارگردانی تعدادی پروژه ی بزرگ با حقوق بسیار چشمگیر را به او داد. برای جان لستر که به تازگی ازدواج کرده بود ،یک پسر خوانده داشت و در انتظار به دنیا آمدن فرزند دیگری نیز بود، پیشنهادات دیزنی بسیار وسوسه برانگیز بودند. او میگوید: من یک اسکار گرفته بودم اما به زحمت میتوانستم خانواده ام را اداره کنم و دیزنی با آن پیشنهاد درخشان مرا حیرت زده کرده بود… درنهایت او در پیکسار ماند و پیشنهادات دیزنی را رد کرد. او دلایل قانع کننده ای برای این کار داشت: میلی برای اسباب کشی و جابجا کردن خانواده اش به سوی لس آنجلس در خود نمیدید، کار کردن و فیلمسازی برای پیکسار به او آزادی و استقلال در فکر و اندیشه و عملکرد و نوآوری را میداد. در دیزنی، جفری کاتزنبرگ Jeffrey Katzenberg مدیر وقت استودیو، به سخت گیری و انعطاف ناپذیر بودن شهرت داشت درحالیکه در پیکسار جان لستر روابط آزادانه، دوستانه و راحتی با همه از مدیران ارشد گرفته تا زیردستانش داشت.

پم کروین Pam Kerwin معاونت پیکسار در امور بازاریابی میگوید: بله، لستر میتوانست به دیزنی برود و فورا ثروتمند شود،اما کسانی مانند جان لستر به آنچه که با خلاقیتشان میتوانند انجام دهند خیلی بیشتر از پولی که بدست میآورند اهمیت می دهند. جان لستر دیزنی را نا امید کرد. ادکتمول میگوید: ما میدانستیم که آنها میخواهند جان را از ما بدزدند! اما جان میدانست که ما در اینجا،در پیکسار کار مهمتری انجام میدهیم.به یاد می آورم که جان گفت: من میتوانم به دیزنی بروم و کارگردان شوم،یا اینکه همینجا بمانم و تاریخ را رقم بزنم!

ترجمه و تخلیص: مهبد بذرافشان

منبع: http://jimhillmedia.comh

دیدگاه‌ها (۲)

دستت درد نکنه مهبد جان .عالی بود.همین الان قانع شدم که برم دوباره ولی با دقت بیشتر این تین توی رو ببینم.

[پاسخ]

الهام پاسخ در تاريخ مرداد ۱۵م, ۱۳۸۸ ۳:۲۲ ب.ظ:

عالیه
کاشکی ما هم از این جان لسترها داشتیم

[پاسخ]

دیدگاه خود را بنویسید

free hit counter
hit counter