PRESTO ، جدیدترین فیلم کوتاه پیکساربه روایت کارگردان
ارسال شده توسط مهبد بذرافشان | در انیمیشن | تاریخ ۱۰-۰۳-۱۳۸۷
۶
پرستو PRESTO جدید ترین فیلم کوتاه پیکسار که در فستیوال کن ۲۰۰۸ ، و پیش از نمایش همزمان با WALL-E ،نخستین نمایش عمومیش را تجربه کرد ، یکی از کارتونی ترین تولیدات کوتاه پیکسار تا به امروز محسوب میشود که با نگاهی به انیمیشن های کلاسیک بزن و بکوب (slapstick) استودیوی وارنر یا تام و جری های مترو گلدوین مه یر ساخته شده است. فیلم، داستان شعبده باز کارکشته ای( پرستو ) را بیان می کند که درگیر نبرد مضحکی با خرگوش دست آموز و گرسنه ی خودش میشود . الک Alec ، خرگوش موذی و حیله گر چند چشمه از ترفند های پرستو را بر روی شعبده باز مغرور اجرا میکند و کار تا به آنجا بالا میگیرد که شعبده باز مغرور ناگهان متوجه میشود که بصورت واژگون آویزان شده است و در حال سخنرانی در مورد هویج است ! پرستو هرگز چنین تحقیری را تجربه نکرده است…. فیلم سرشار از موقعیت های خنده دار است. به صورت پرستو تخم مرغ پرتاب میشود، از نردبان سقوط میکند، برهنه میشود، به او شوک الکتریکی وارد میشود، بصورت کاملا بی اراده میرقصد، به اینسو و آنسو پرتاب میشود و تماشاچیان نیز در تمام این لحظات فریاد شادی سر میدهند! و مسئول تمام این مصیبتها کسی نیست بجز الک، خرگوش آب زیرکاه.
برای انیماتور پر سابقه ی پیکسار، داگ سویتلند Doug Sweetland ، که نخستین تجربه ی کارگردانیش را با این فیلم کوتاه شروع کرده است، کارگردانی پرستو یک مکاشفه ی تمام عیار بوده است. او توضیح میدهد:
“آنچه که من در ذهن داشتم و آنچه که بر پرده آمد دو چیز متفاوت بودند. تنها چیز مشترک بین این دو مقوله این بود که در هردو یک خرگوش و یک شعبده باز وجود داشتند. با این حال ایده ی باز گشت به حال و هوای انیمیشن های بزن و بکوب قدیمی به خوبی در فیلم شکل گرفت. ایده ی اصلی من این بود که شخصیت شعبده باز یک شخصیت دوست داشتنی و معصوم باشد که خرگوشش او را ترک میکند و شعبده باز بیچاره که قرار است به روی صحنه برود را دست تنها میگذارد! در همین لحظه یک خرگوش دیگر که از طرفداران شعبده باز است ضربه ای به در میزند و وارد اتاق شعبده باز میشود تا از او امضای یادگاری بگیرد . شعبده باز بلافاصله این هدیه آسمانی را قاپ میزند و خرگوش تازه وارد را به صحنه میبرد و دردسر از همانجا شروع میشود. اما دردسر های واقعی من از زمانی شروع شد که فیلمنامه به آنچه که امروز میبینیم تغییر کرد. یعنی زمانی که شخصیت معصومی که من از پرستو در ذهن داشتم،به یک شخصیت لجباز مبارزه طلب و در عین حال کم حافظه تر از کاراکتر مقابلش( الک خرگوش) تبدیل شد.”
داگ سویتلند به مرور متوجه میشود که در پیدا کردن مسیر داستان به نحوی که چفت و بست محکمی داشته باشد ،دچار مشکل شده است.
” من در طی چندین ماه، بارها و بارها اساس داستان را پی ریزی کردم و سپس آنچه که ساخته بودم را خراب کردم و دوباره از اول شروع کردم. اما نهایتا پی بردم که باید به مغز های بارزش پیکسار اعتماد کنم. منظورم کسانی است مانند: جان لستر، اندرو استنتون، پیت داکتر، باب پیترسون و لی آنکریچ. اشتباه من در ابتدا این بود که تصور میکردم داستان عبارت است از مجموعه ای از بهترین ایده های ممکن که به یک موضوع واحد مربوط باشند. اما این اشتباه بود. من بجای پرداختن به ایده های منقطع باید به حفظ توالی داستان میپرداختم.در مقطعی اندرو استنتون متوجه شد که من به ایده های قدیمی چسبیده ام. او به من گفت: بجای فکر کردن به ایده ها،اونها رو طراحی کن. پنج دقیقه بیشتر وقت نمیگیره. منظورش این بود که خودم را رها کنم، انقدر به ایده ها نچسبم و سعی نکنم که اونها رو تحت کنترل بگیرم. برعکس اجازه بدم که ایده ها منو به جلو ببرند.
نکته دیگه این بود که کلاههای شعبده بازی پرستو در همه جای داستان حضور داشتند و من دائما سعی میکردم که با این کلاهها کاری انجام بدم و اینطور بود که من تقریبا اهمیت کاراکترها را از یاد برده بودم. داستان داشت بدون آنها شکل میگرفت. باب پیترسون به من گفت: “ممکنه که به نظرت عجیب بیاد. اما داستان باید بتونه بدون حضور اون کلاهها هم جلو بره.” این حرف او باعث شد که من به دو کاراکتر اصلی بیشتر توجه کنم و داستان را بر اساس مجادلات و درگیری های آنها پی ریزی کنم.
تاثیر گرفتن از انیمیشنهای کلاسیک وارنر، مانند باگزبانی، و کلاسیک های MGM مانند تام و جری، بر اساس نیاز های نهفته در ساختار داستان شکل گرفت. ما باید میفهمیدیم که خرگوش داستان ما به چه چیزهایی نیاز دارد؟ باید از علت ستیز و کشاکش بین کاراکترها سر در میاوردیم و برای کشف این نکات، ما بیشترین زمان ممکن را صرف کردیم. بیشترین زمان ممکن برای شکل گرفتن ۳۰ ثانیه ی اولیه داستان صرف شد و بلافاصله بعد از اینکه ما شخصیت شریر و خبیث پرستو را کشف کردیم، دیگر راهی مگر مراجعه به روابط دشمنانه و طنز آلود شخصیتهایی مثل باگزبانی و المر فاد و یا تام و جری وجود نداشت و اینها الگوی ما برای شکل گیری روند داستان شدند.
سویتلند ادامه میدهد: “سبک بصری فیلم نیز یکی از چالشهای ما بود. ما بسیار به فیلمهای تکس آوریTex Averyمراجعه میکردیم. اما تقریبا همه متوجه شده بودیم که الگوی اصلی بصری ما فیلمهای تام و جری هستند. چرا که پرستو ، تام بود و الک جری. ما همچنین به فیلمهای استودیوی وارنر نیز مراجعه میکردیم. بخصوص به فیلمهای باگزبانی و مخصوصا به فیلم Long-Haired Hare به کارگردانی چاک جونز ،که در آن باگز بانی با یک خواننده اپرا درگیر میشود. فیلمهای تکس آوری هم از اینجهت برای ما الگو بودند که بیشترین گرایش را به طنز تصویری دارند. ما قرار بود که یک پانتومیم طنزآلود اجرا کنیم و در نتیجه به فیلمهای تکس آوری نگاه میکردیم تا دریابیم که او چگونه طنز را به حرکت در می آورده. در فیلمهای کوتاه یکی دیگر از چالشها و پرسشهای عمده این است: اوج کمدی کجاست؟ در کجا قرار است بیننده طنز را بگیرد و انفجار خنده آغاز شود؟ و بعد به این نتیجه خواهید رسید که باید تمام حرکات و جهت گیری فیلم در جهت رسیدن به نقاط اوج کمدی طراحی شود. این یکی از مواقعی است که شما ممکن است فکر کنید که متحرک سازی کمتر ممکن است کار را آسانتر کند. اما هر گونه کم کاری و کمبود تحرک در فیلم، به معنی صرف وقت بیشتر برای فکر کردن به نحوه ی جبران کمبودهاست.”
در مورد مکان، یعنی سالن نمایشی که پرستو در آنجا نمایش میدهد، ما به تصاویر زیادی از سالن های مختلف مراجعه کردیم.سالن اپرای لندن و سالن اپرای پاریس و همچنین سالنهای تئاتر قدیمی سانفرانسیسکو. پرستو بسیار تلاش دارد تا یک فرد درجه یک شناخته شود و بینندگان برنامه های او همه از طبقه اعیان اجتماع هستند و در نتیجه سالن نیز میباید بصورت یک سالن درجه یک ساخته میشد. سالن تئاتری که در فیلم میبینید یکی از نکات مورد علاقه من در این فیلم است، اگرچه که پرکردن این سالن( با تماشاچیان) یکی از بخشهای پر هزینه ی این فیلم کوتاه بود.
صحبتهایی در این زمینه شده بود که برای نشان دادن جمعیت ، به نمایش دادن کاتهایی ( برون برش هایی) از صورت تماشاچیان بسنده شود. اما داگ سویتلند معتقد است که نماهایی از پشت سر تماشاچیان که به صحنه نگاه میکنند ، هم جلوه طبیعی تری دارد و هم به حس تحقیر و خوار شدن پرستو ( توسط خرگوش) در برابر تماشاچیان دامن میزند.
ترجمه و تخلیص: مهبد بذرافشان
منبع: http://mag.awn.com






ممنون مطلب خوبی بود . ولی من هنوزم می گم اینا زیادی برای یه انیمیشن مقدمه چینی می کنند . من با حرف اندرو استنتون که گفته بود بجای اینکارا طراحی کن موافقم . معمولا وقتی آدم با جسارت طرحی رو می کشه با ایده اولیش بعضی وقتا خیلی فرق می کنه ولی تا حدود زیادی همیشه از ایده اولیه بهتره . این نظر منه . مرسی
[پاسخ]
این خیلی مهمه که هنرمند قبل از خلق ایده بتونه به یک تصویر کلی از اثر نهایی در ذهنش دست پیدا کنه. در واقع فکر میکنم کارگردانی موفقه که بتونه خودش اولین تماشاگر فیلمش قبل از ساخته شدن باشه و از همه مهتر خودش هم اولین منتقد جدی اثر هنریش باشه. این باعث میشه فیلم با کمترین درصد ایراد ساخته بشه. اقای سویتلند هم به همین خاطر این وسواس و درگیری ذهنی رو پیدا کرده و البته تجربه اساتید پیکسار تونسته از بن بست خارجش کنه.
[پاسخ]
kartoone khoshgelie doosesh daram!!
[پاسخ]
سلام جناب مهبد عزیز.
ای کاش می شد که این فیلم های خوب را گیر آورد و دید.
ک حقیقنی که در مورد من هست اینه که فیلم های کوتاه ÷یکسار را گاهی اوقات بیشتر از فیلم های بلندش دوست دارم.
البته مربوط به ÷یکسار هم فقط نیست!
[پاسخ]
سیروس جان،حسین آقای عزیز،لادن خانم و الیاس نازنین،ممنون از نظراتتون. از خوندن کامنتها واقعا لذت میبرم و انرژی میگیرم.
الیاس جان واقعا بعضی وقتها اثری که دیدن یک فیلم کوتاه خوب روی آدم میذاره ۱۰ برابر بیشتر از چند فیلم بلنده.
[پاسخ]
[پاسخ]