The Illusionist
ارسال شده توسط | در افراد, انیمیشن, مباحث تئوریک, مصاحبه | تاریخ ۲۷-۰۲-۱۳۸۷
۳
به گزارش هالیوود ریپورتر ، کلیپ کوتاهی از فیلم بعدی سیلوین شومه Sylvain Chomet * بنام The Illusionist برای نخستین بار در جشنواره کن امسال به نمایش در خواهد آمد. این فیلم که ترکیبی است از انیمیشن سنتی طراحی شده با دست و جلوه های ویژه سه بعدی، و چیزی حدود 22 میلیون دلار هزینه ساخت آن شده ( هزینه ساخت فیلم قبلی شومه، سه قلو های بیله ویل ،8 میلیون دلار بود) قرار است در سال 2009 در فرانسه و انگلیس و پس از آن در سطح بین المللی به نمایش در آید. فیلم که بر اساس داستان منتشر نشده ای از ژاک تاتی Jacques Tati ، طراح کمیک افسانه ای فرانسوی ساخته شده ، داستان یک تردست از کار افتاده و در حال فراموش شدن را بازگو میکند که با ظهور ستارگان مشهور دنیای راک، در انزوا و عزلت قرار گرفته و مجبور است به کار در سالن های درجه 3، مهمانی های کوچک و رستورانها رضایت بدهد. تا اینکه با یکی از طرفدارانش روبرو میشود و زندگیش کاملا متحول میشود…
در سال 2004 شومه گفتگویی با نیویرک تایمز داشته که بعد از 4 سال هنوز هم خواندنی و تازه است . توجه شما را به ترجمه این مصاحبه جلب میکنم:
زمانیکه فیلمی را میسازم دوست دارم تصور کنم که تماشاچیان در سینما در حال تماشای فیلم من هستند ، پرده سینما شفاف است و بینندگان میتوانند از ورای آن ، تلاش و کوشش دست اندر کاران این فیلم را ببینند. عمیقا باور دارم که انرژی ، عشق و خلاقیت انیماتور ها از ورای تصاویر روی پرده به درون سالن سینما جریان میابد،فضا را پر میکند و همه را در جادوی این لحظات شریک می کند. روی دیگری از این سکه را نیز میتوان متصور شد. میتوانم در پشت پرده سینما انیماتورهایی را ببینم که خمیازه می کشند، به ساعتشان خیره میشوند و مثل کارمندان دولتی منتظر ساعت پایان کار هستند! در این زمان است که من بعنوان بیننده فیلم آرزو دارم که از سینما فرار کنم! این مطلب را عنوان کردم تا سئوالی که اغلب از خودم میپرسم را دوباره در اینجا تکرار کنم: چرا اینروزها انقدر انیمیشنهای بد میبینیم؟ به هر حال چند سالیست که ( از سال 2001) فیلمهای بلند انیمیشن نیز این فرصت را یافته اند تا در بخش رقابتی اسکار حضور یابند. آیا این مساله همانقدر که جذاب و جالب است،مخرب و زیانبار نبوده است؟ بنظرم فیلمهای انیمیشن نخستین قربانیان این تصمیم بوده اند.
برای سالیان متمادی تنها انیمیشنهای موفقی که در سینماها به نمایش در میامدند محصولات دیزنی بودند که آشکارا مخاطبین خردسال را نشانه میرفتند. این فیلمها پولساز های قابل اعتماد و شکست ناپذیری بودند اما چیزی نبودند که آب به دهان سایر استودیو ها بیندازند و آنانرا تحریک به ساخت نمونه های مشابه بکنند. تا اینکه در سال 1988، با نمایش فیلم چه کسی برای راجر رابیت پاپوش دوخت( رابرت زمه کیس) استودیوها متوجه شدند که فیلمهای انیمشن میتوانند برای بزرگسالان نیز جذاب باشند و آنها را به سینما بکشانند. از آن روز به بعد ما شاهد دو نوع فیلم انیمیشن هستیم. آنهایی که توسط شرکتها ساخته میشوند و آنهایی که توسط هنرمندانی که عاشق انیمیشن هستند ساخته میشوند. تفاوت این دو نوع بسیار عمیق است. نگاهی بیندازید به فیلمی مثل در جستجوی نیمو . این فیلم بسیار موفق بود و موفقیت این فیلم بی تردید سیلابی از فیلمهای سه بعدی کپی شده و مشابه را به راه خواهد انداخت. اما چند تا از این فیلمها میتوانند به موفقیتی همسنگ در جستجوی نیمو دست پیدا کنند؟ هیچکدام! من دلیلش را به شما میگویم: فیلمهای کلاسیک دیزنی، راجر رابیت و نیمو ،همه و همه به دست افراد خلاق ساخته شدند. افرادی چون والت دیزنی- ریچارد ویلیامز و جان لستر که منبع الهام و اثر بخش انیماتورهایشان بودند و هستند. هریک از این افراد به نوعی پیشگام و پیشرو در زمینه کارش است. اما این روزها شما به زحمت میتوانید فیلمهایی را پیدا کنید که نتیجه چنین تاثیر گذاری و خلاقیتی باشند.
یک تهیه کننده غیر حرفه ای ممکن است تصور کند که ساخت یک فیلم انیمیشن آسان است: یک داستان خوب پیدا میکنیم، چند تا کاراکتر بامزه طراحی میکنیم. چند تا شوخی مناسب به فیلم اضافه میکنیم و فیلم را برای تماشاچی عام و آسان پسند نمایش میدهیم! یک تهیه کننده نا آشنا با انیمیشن ممکن است براحتی تصور کند که برای یک انیماتور، تمام روز را پشت میز نور نشستن و طراحی کردن به خودی خود دلچسب و لذت بخش است!!! پس از بیست سال کار کردن در دنیای انیمیشن میتوانم به راحتی بگویم که بسیاری از مستعد ترین انیماتورها از کارشان و از محیط کارشان نا امید و دلسرد هستند. انیماتور بسیار مستعدی را میشناسم که کارش را ترک کرد تا به شغل خالکوبی بپردازد! به تجربه میتوانم بگویم که انیماتور افسرده و ناامید فیلم بیروح و خسته کننده میسازد. در اواخر دهه 90 من در استودیوی دیزنی در تورنتو بر روی دنباله ای برای هرکول کار میکردم. این دوره از کار من، سرد ترین و بی رمق ترین و در عین حال، آموزنده ترین دوران کاری من بود. هرکس دفتر کاری برای خودش داشت با پنجره هایی که به دریاچه اونتاریو باز می شدند. چقدر رویایی!!! اما در واقع همه تنها بودند! هیچ حسی از کار گروهی وجود نداشت . هیچ کس دیگری را نمیدید و هیچ شادی وجود نداشت. هرصبح که پا به استودیو میگذاشتم احساس میکردم که وارد یک بانک شده ام! استودیو و مدیرانش واقعا درکی از شرایط نداشتند. در مورد هرکول و دنباله آن، من واقعا خوشبخت بودم که میتوانستم در جریان طراحی و گسترش شخصیتهای اوریجینال فیلم هرکول توسط طراح نابغه انگلیسی ، جرالد اسکارف Gerald Scarfe باشم.اما در دنباله ای که برای هرکول ساخته میشد، آنها فقط به این دلیل که حق امتیاز استفاده مجدد از کاراکترها را از اسکارف خریده بودند، شروع به دستکاری شخصیت ها کردند. آنها حس و زندگی را از شخصیتهای اسکارف گرفتند. اینکار جنایت بود. درست مثل اضافه کردن آب به شراب. جالب اینجاست که زمانی که ساخت دنباله هرکول آغاز شد، فیلم اصلی هنوز به نمایش در نیامده بود! و وقتی که کمی بعد تر نمایش فیلم انیمیشن هرکول با شکست در گیشه روبرو شد، مدیران تولید دنباله را متوقف کردند. در حالیکه تا آن زمان مبلغی برابر با کل هزینه تولید سه قلو های بیله ویل برای تولید نیمه کاره دنباله هرکول مصرف شده بود.
یکبار ما در حضور تعدادی از مدیران در یک اتاق بسته و محصور در حال کار کردن بر روی ششمین نسخه از فیلمنامه هرکول بودیم. همه مشغول خط خطی کردن و نوشتن بودند و کار جلو نمیرفت. ناگهان یکی از مدیران پیشنهاد داد تا ایده ای که آنروز صبح و به هنگام رانندگی به ذهنش رسیده بود را به فیلمنامه اضافه کنیم.همه به سرعت و با حرکت سر او را تایید کردند و شروع به نوشتن هفتمین نسخه از فیلمنامه کردند! با دیدن این منظره من به یاد قطاری قدیمی که با دیگ بخار کار میکرد افتادم که با سرعتی جنون آمیز و توسط یک عده مرغ سر کنده هدایت میشود! استودیوی دیزنی مانند دایناسوری شده بود که تمام نیرویش را صرف تغذیه خودش میکند و چیزی برای ارائه دادن به دیگران ندارد. این استودیو از میانه دهه 90 دیگر موفق به ارائه هیچ اثر تکان دهنده ای نشده است. اصلا تعجبی ندارد که پیکسار دیزنی را پشت سر گذاشته و دیزنی در سایه پیکسار زندگی میکند. انیمیشن استحقاق این را دارد که بصورت جدی تری به آن پرداخته شود. صنعت انیمیشن برای تغذیه خودش و مخاطبانش به چیزی فراتر از یک تهیه کننده مولتی میلیونر و یا انعقاد قرارداد با رستورانهای زنجیره ای فروش همبرگر دارد.
مترجم: مهبد بذرافشان
منابع: http://query.nytimes.com
*********************************************
*- این اسمهای فرانسوی تلفظشان بعض وقتها واقعا گیج کننده است. من تردید داشتم که تلفظ Chomet ، چومت است یا چومه، یا شومه و یا حتی کومت!!! لطفا اگر کسی تلفظ صحیح را میداند به ما هم اطلاع دهد. ممنون
87/2/28: تورج عزیز لطف کردند و گفتند که تلفظ صحیح شومه است. با تشکر، در متن اصلی هم تصحیح شد.





مهبدجان، “شومه” تلفظ میشه تو فرانسه
پاسخ
خیلی خیلی ممنون تورج عزیز. در متن تصحیح کردم.
پاسخ
ثلام…
آنهایی که توسط شرکتها ساخته میشوند و آنهایی که توسط هنرمندانی که عاشق انیمیشن هستند ساخته میشوند
متالب جالبی بود…دصتتان درد نکنه…
مخصوصا یه قسمتیش که باهاش همدردی می کنم!!:انیمیشن رو دوقسمت کرده بود:
پاسخ