star wars:clone wars & Igor

ارسال شده توسط مهبد بذرافشان | در انیمیشن | تاریخ ۲۱-۰۲-۱۳۸۷

۸

این یکی دو هفته خبر تازه ای در دنیای انیمیشن نبود. نهایتا اخباری از قبیل تریلر جدید فلان انیمیشن یا مثلا ویدیوی جدید کشف هدفون توسط وال -ئی. از میان این اخبار نه چندان جالب، دو تا را محض خالی نبودن عریضه با شما قسمت میکنم.

این جدیدترین پوستر رسمی انیمیشن جدید محصول لوکاس فیلم/وارنر است بنام Star wars:clone war

انیمیشن جدید دیگری که بی سر و صدا در راه است و در همین یکی دو روزه اخیر خیلی در موردش صحبت شده، انیمیشنی است بنام ایگور IGOR ، محصول کمپانی MGM . داستان ایگور از این قرار است که : ایگور دستیار یک مخترع دیوانه در سرزمین مالاریاست. بزرگترین آرزوی ایگور اختراع کردن چیزی است که بتواند او را در نمایشگاه اختراعات شیاطین برنده جایزه بزرگ بکند…

اینهم تریلر ایگور، این اولین دفعه ایه که من ویدیو هم به سایت اضافه میکنم. با توجه به سرعت اینترنت در ایران ، احتمالا کمی طول میکشه تا این ویدیو ها لود بشن.

Mixed Nutz

ارسال شده توسط مهبد بذرافشان | در افراد, انیمیشن, مباحث تئوریک, مصاحبه | تاریخ ۱۸-۰۲-۱۳۸۷

۱۰

                         mixed_nutz-small.jpg

همه ما ممکن است به یاد بیاوریم که در دوران مدرسه چه درگیری ها و کشمکشهایی میان گروههای مختلف همکلاسیها وجود داشت. استودیوی تازه تاسیس Big Bad Boo در ونکوور، با تولید مجموعه انیمیشنی جدیدی بنام Mixed Nutz ، به بررسی همین روابط و کشمکشها میان گروههای دانش آموزان دبستانی میپردازد. قهرمان مجموعه، بابک، یک پسر بچه ۹ ساله ایرانیست که در مدرسه ای با دانش آموزانی از ملیت ها و فرهنگ های مختلف درس میخواند. او و دوستانش سعی دارند تا از فرهنگ مختلط و چند ملیتی امریکای شمالی سر در بیاورند.

Mixed Nutz اولین تولید استودیوی Big Bad Boo است و بنیانگذاران این استودیو، شبنم رضایی و همسرش علی جتا امیدوارند که این مجموعه انیمیشن بتواند ارتباط قوی با مخاطبینش که بخشی از همین فرهنگ مختلط و چند ملیتی امریکایی هستند برقرار کند. شبنم رضایی میگوید: ما نخستین بار، با همکاری شرکایمان داستین الیس Dustin ellis و مستانه مقدم، و با تولید انیمیشن بابک و دوستان Babak & Friends وارد کار انیمیشن شدیم. هدف از تولید این فیلم انیمیشن ، معرفی نوروز ایرانی و فرهنگ خاص آن به کودکان ایرانی (عمدتا در خارج از کشور) بود. اما از آنجایی که فیلم با استقبال و درخواست زیاد از سوی مخاطبین غیر ایرانی نیز روبرو شد، ما دریافتیم که در دنیای سرگرمی سازی جای خالی داستانها ، شخصیتها و ایده های برآمده ار فرهنگها و ملیتهای دیگر احساس میشود. ما شروع به تحقیق کردیم و نهایتا به این تم داستانی برای مجموعه Mixed Nutz رسیدیم. داستانی در باره یک جمع نامتجانس از کودکانی از کشورهای مختلف، که به دلیل مشکلات مشترک فرهنگی که دارند با یکدیگر دوست میشوند.

تولید دیگر استودیوی Big Bad Boo مجموعه ایست بنام Going Banans که به ماجراها و دردسر های سه بچه میمون میپردازد. این مجموعه دیالوگ ندارد و همین گزینه ارتباط با آنرا برای طیف گسترده تری از مخاطبین آسانتر میسازد.

                                 shabnam-rezaie.jpg

استودیوی Big Bad Boo با ۲۰ انیماتور مسلط به نرم افزار Toon Boom و تحت کارگردانی گلن کندی Glen Kennedy در حال فعالیت است.علی جتا توضیح میدهد: یکی از دلایلی که ما استودیوی خودمان را تاسیس کردیم این بود که نمیخواستیم تولیدات ما چیزی شبیه تولیدات فلش سایر استودیوها باشد و هیچ استودیوی دیگری نیز نمیتوانست به ما آن فضای نزدیک به انیمیشن های سنتی که ما در جستجویش بودیم را بدهد. ما در این زمینه تحقیق کردیم و به این نتیجه رسیدیم که نرم افزار Toon Boom دقیقا آن سبک تصویری مورد نظر ما را به ما میدهد. سپس ما گلن کندی که در زمینه انیمیشن یک حرفه ای و کهنه کار قابل اعتماد است و همچنین تعدادی از بهترین انیماتورهای مسلط به Toon Boom را استخدام کردیم. دستیار کارگردان ما ، آلفرد جیمنو Alfred Gimeno( برنده جایزه امی)، بسیار علاقمند بود که فضای کار یادآور انیمیشن های سنتی و دستی باشد و ما با او موافق بودیم و خوشحالیم که توانسته ایم به این هدف برسیم. جتا ادامه میدهد: دوتا از مهمترین و بزرگترین معضلاتی که بیشتر استودیو های نوپای تولید انیمیشن با آنها روبرو هستند عبارنتد از: تامین بودجه و توزیع تولیدات . ما بصورت خستگی ناپذیری تلاش کردیم تا با این دو معضل مبارزه کنیم. من و همسرم چنان عاشق و شیفته انیمیشن هستیم که حاضر به هر نوع تلاش و حتی فداکاری باشیم. مثلا برای حل مشکل توزیع فیلم، ما از هر روش قابل تصور استفاده کردیم. موبایل، اینترنت و روشهای توزیع سنتی…هرکاری کردیم تا بتوانیم فیلممان را منتشر کنیم. از همان ابتدا ما در پی توزیع بین المللی فیلم بودیم. این مجموعه قرار است به پنج زبان دوبله شود. ما با شرکتهای بزرگی در کره، ایران، هند، افغانستان و چندین کشور آسیایی دیگر در تماس هستیم.

                babk.jpg

شبنم رضایی میگوید: پیام فیلم ما این است که به آنچه که هستید افتخار کنید و با دیگران مهربان باشید. این پیام مرا به یاد پیام زرتشت می اندازد: پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک. و این پیامی است که در دنیای امروز بیش از همیشه باید مورد توجه واقع شود. ما میخواهیم به بچه ها بگوییم که ما همه با هم برابریم، همه ما پدرها و مادرهایی داریم، آرزو هایی داریم و رویاهایی ، و اگر باهم مهربان باشیم و با هم متحد شویم میتوانیم نخستین گامها را برای ساختن فردایی بهتر برداریم. او ادامه میدهد: در لیست اهداف ما،یکی از مهمترین هدفهایی که به آن فکر میکنیم، فراهم آوردن محیطی مثبت، مناسب و پر از خلاقیت برای انیماتورهاست. در صنعت انیمیشن بنظر میرسد که در بسیاری از موارد با هنرمندان و انیماتور ها آنطور که شایسته است برخورد نمیشود و ما امیدواریم که بتوانیم این مسئله را تغییر بدهیم. ما میخواهیم استودیویمان را به بهترین مکان برای انیماتورها در سراسر کانادا تبدیل کنیم. مکانی که افراد به کار کردن در آنجا افتخار کنند و هر روز با اشتیاق به حضور در آنجا فکر کنند. اگر ما به این اهداف برسیم آنوقت میتوانیم بگوییم که کارمان را بخوبی انجام داده ایم.

مترجم: مهبد بذرافشان

منبع: Animation magazine/May 2008

براد برد و مدیریت خلاقیت و نو آوری

ارسال شده توسط مهبد بذرافشان | در افراد, انیمیشن, مباحث تئوریک | تاریخ ۱۵-۰۲-۱۳۸۷

۱۴

                        bradbird.jpg

براد بردBrad Bird* شاید خلاق ترین و درخشان ترین کارگردان هالیوود نباشد، اما مسلما یکی از درخشان ترین و با استعداد ترین کارگردانان در زمینه مدیریت و بهینه سازی عملکرد تیمش است. به تازگی او در مورد ۹ نکته عملی و سرنوشت سازی صحبت کرده است که با عمل به آنها، او و تیمش تبدیل به موفق ترین تیم انیمیشن در هالیوود و بلکه جهان شده اند . ۹ نکته ای که مستقیما از ذهن و نبوغ بی نظیر براد برد سرچشمه گرفته است و در اصول مدیریت تیمی کلاسیک جایی ندارد! شما را به کلاس درس براد برد دعوت می کنم:

درس اول: گاوهای پیشانی سفیدتان** را یکجا جمع کنید!

من وقتی که برای اولین بار به پیکسار رفتم (برای پروژه باورنکردنی ها) ، به اونا گفتم من گاوهای پیشونی سفیدتونو میخوام ! اونایی رو به من بدید که همه رو از خودشون نامید کردن! اونایی رو به من بدید که دوست دارن کارها رو به روش دیگه ای انجام بدن و هیچکس حاضر نیست به ایده هاشون حتی توجه کنه! من اونایی رو میخوام که احتمالا درآستانه اخراج شدن هستند! خیلی از این آدما یاغی و سرکش تلقی میشدند به این دلیل که اونا میخواستند کارها رو به روش های تازه و نامعمول انجام بدن اما هیچکس حاضر نبود چنین فرصتی به اونا بده ، چرا که شیوه های قدیمی هنوز هم خیلی خوب جواب میدادند. من به این آدمای یاغی و سرکش فرصتی دادم تا تئوری هاشونو به اثبات برسونن و ما تونستیم عملکرد هایی را در استودیو تغییر بدیم.

درس دوم: کمال ، دشمن نوآوریست!

من مجبور شدم بعضی از اعضای تیمم رو که اصرار داشتند همیشه و در همه حال بهترین کارشونو انجام بدن کمی تکون بدم. با گفتن اینکه استفاده از تقلب های کثیف در بعضی موارد مجازه، به اونا شوک وارد کردم! من به اونا گفتم : ببینید، کی گفته که ما مجبوریم آب و امواج رو تو کامپیوتر بسازیم؟ ما میتونیم از امواج آب توی استخر فیلم بگیریم و از اون توی فیلممون استفاده کنیم! البته من هرگز چنین کاری نکردم .اما با اشاره کردن به این موضوع، به افرادم حالی کردم که لازم نیست همیشه و در همه جا کامل ترین نوع کار رو ارائه بدهند. تمام نماهای یک فیلم قرار نیست که باهم برابر باشند. نماهای اصلی باید کامل و عالی و بی نقص باشند، باقیشون باید خیلی خوب باشند، و چند تایی هم خب…کافیه که انقدر خوب باشند که یکدستی فیلم به هم نخوره!

درس سوم: دنبال سختی و مشکل بگردیم

کسانی را انتخاب کنید که از سختی و مشکل لذت ببرند. این آدمها وقتی که درگیر کار میشن خلاقیت و نوآوری را با خودشون میارند. اینجور آدما میتونن آدمای ساکت یا پرهیاهو و یا یه چیزی بین این دو مورد باشند . اما همه شون یک نکته مشترک دارند و اونم اینکه روح بیقرار و کاوشگری دارند.اونا همیشه میگن: میخوام با مشکل دست و پنجه نرم کنم، حتما یه کاری هست که من بتونم انجام بدم. اگه همون موقع دما سنج داشته باشید میتونید گرما و حرارتی رو که از این آدما بیرون میزنه رو به چشم ببینید!

درس چهارم: نوآوری در خلاء اتفاق نمی افتد

من همه رو توی یه اتاق جمع کردم. این بر خلاف روشی بود که مدیر قبلی انجام میداد. اون عادت داشت که افرادو دونه به دونه و جداگانه ملاقات میکرد، طرح ها و نوشته هاشونو میدید، اصلاحیاتشو انجام میداد و بعد اونا رو به اون فرد بر میگردوند. من همه رو یه جا جمع کردم و بهشون گفتم: ببینید، ما یه تیم جوون هستیم . تشکیل شده از هنرمندایی که هرکدوم نقاط قوت و البته ضعف هایی هم داریم. اما اگه با هم متحد بشیم میتونیم قوی ترین تیم انیمیشن در تمام دنیا بشیم. خوب من از شما بچه ها میخوام که بیایید جلو، در مورد ایده هاتون صحبت کنید و طرح هاتونو نشون بدید. هرکسی ممکنه همزمان مورد نقد واقع بشه و تشویق هم بشه… ماقراره باهم کار کنیم…

درس پنجم: تشویق، خلاقیت را مقرون به صرفه میکند

برحسب تجربه من فهمیدم که نکته ای که بسیار در پایین آوردن هزینه ها موثره، اما هرگز در صورتحسابها قید نمیشه، تشویقه، دلگرمی و روحیه دادنه! اگه به افرادت دلگرمی و روحیه ندی، در ازای هر یک دلاری که خرج میکنی، فقط ۲۵ سنت گیرت میاد! اما اگه تشویق و تایید در کار باشه، اونوقت در ازای هر یک دلار، ۳ دلار بدست میاری! استودیو ها خیلی بیشتر باید به دلگرمی دادن و روحیه دادن توجه کنند.

درس ششم: از خودتان در برابر موفقیت محافظت نکنید!

نخستین قدم در دستیابی به یک هدف غیرممکن، اینه که باور داشته باشیم که غیر ممکن به دست آمدنی است. اما شما اینو آسون به دست نمیارید . شما باید برای دست یابی به موفقیت ، جرات و جسارت خطر کردنو داشته باشید. جرات خطر کردن، مرز موفقیت شماست. جایی است که ممکنه سقوط کنید یا بالا برید. فکر و انگیزه ایست که هرروز صبح شما رو از خواب بیدار میکنه.

درس هفتم: یادگیری را تشویق کنید

چیزی که ما همیشه در پیکسار تشویق میکنیم، یادگیری فرا تر از حیطه تخصصه. اگر کسی در بخش نورپردازی در پیکسار کارمیکنه و دلش میخواد که متحرک سازی رو یاد بگیره، خیلی خوب، میتونه بره و در کلاسهای متحرک سازی پیکسار شرکت کنه. ما در پیکسار کلاسهای زیادی داریم. کلاسهای داستان نویسی، فوتوشاپ، حتی دفاع شخصی! یادگیری و آموزش یکی از نکاتیه که آدمها رو کاملتر میکنه و خلاقیت رو افزایش میده.

درس هشتم: از شر آدمهای کم مایه و ضعیف خلاص بشوید

آدمهای منفعل و ضعیف و یا آدمهای سلطه طلب و متجاوز، آدمهایی که ماهیت خودشونو در جمع نشون نمیدند اما بعد در خلوت و در پشت صحنه شروع به فعالیت میکنند، اینطور آدمها سمی هستند. من همیشه این آدمها رو خیلی زود تشخیص میدم و حذفشون میکنم.

درس نهم: پول درآوردن نباید هدف باشد

وقتی که من سالها پیش وارد استودیوی دیزنی شدم، استودیوی دیزنی درست مثل یک کادیلاک زیبای کلاسیک بود که زیر بارون رها شده باشه. طرز فکر مدیران در اون زمان این نبود که بگن: ما چه امکانات عالیی در اختبار داریم. امکاناتی که ما داریم درست مثل موشکیه که میشه باهاش تا مریخ رفت، بیااید ببینیم چه کارهای زیادی میشه با این امکانات کرد…. نه! برعکس اونا در حال ناله کردن چنین جملاتی بودند: ما اصلا والت دیزنی رو نمیشناسیم! ما نمیدونیم که اون چیکار میکرد! دیگه نباید کاری انجام بدیم، بذارید استودیو رو همینطوری که هست حفظش کنیم، کارهای جدید ممکنه همه چیزو خراب کنه…

خوب حالا من به شما میگم، کلام جادویی دیزنی این بود: من انیمیشن نمیسازم که پول دربیارم، من پول درمیارم که انیمیشن بسازم! این بزرگترین تفاوت در استودیو های دیزنی، در زمان حیات او و پس از مرگ او بود. و این حقیقت پیکسار و بسیاری دیگر از استودیو های تولید انیمیشن است. ممکنه برای خیلیها دور از ذهن باشه،اما راه موفقیت دراز مدت برای تمام کمپانی هایی که کار خلاقه میکنند اینه که پول درآوردن نباید هدف باشه…

*****************

* Brad در فارسی باید برد با فتح ر نوشته بشه، اما با توجه به نام فامیل این آقای محترم، اسم و فامیلشون در زبان شیرین فارسی تبدیل به چنین چیزی میشه: بردبرد !!!به نظرم همون براد مناسبتره!!!

** در متن انگلیسی نوشته شده بود: Herd Your Black Sheep که ترجمه فارسیش یک همچین چیزی میشه ( یک گله از گوسفندای سیاه درست کنید)- بنظرم گاو پیشونی سفید معادل فارسی درستی آمد.

مترجم: مهبد بذرافشان

منبع: http://gigaom.com/2008/04/17/pixars-brad-bird-on-fostering-innovation

Wall-E

ارسال شده توسط مهبد بذرافشان | در انیمیشن | تاریخ ۱۳-۰۲-۱۳۸۷

۳

اینهم چند خبر تازه از آخرین محصول مشترک دیزنی /پیکسار Wall-E

دیزنی تم رسمی Wall-E را برای مرورگر فایرفاکس منتشر کرد. تم Wall-E را میتوانید از اینجا بگیرید.

                    wall-e_firefox.jpg

تازه ترین کلیپ Wall-E را هم ( بعلاوه تریلر های مختلف این فیلم) میتوانید از اینجا ببینید. در این کلیپ ۲۲ ثانیه ای Wall-E هولا هوپ را کشف میکند!

انیمیشن برای کودکان یا بزرگسالان یا هردو؟

ارسال شده توسط مهبد بذرافشان | در انیمیشن, تاریخچه, مباحث تئوریک | تاریخ ۱۳-۰۲-۱۳۸۷

۳

                      toystory372.jpg

تا سال ۱۹۸۹ یعنی زمانی که نخستین اپیزود از مجموعه سیمپسونها The Simpsons به نمایش درآمد، ساخته شدن یک فیلم انیمیشن که بطور همزمان و یکسان برای کودکان و بزرگسالان سرگرم کننده باشد چیزی بیش از یک رویا تلقی نمیشد. فیلمهای موفق مخصوص کودکان که برای سالهای متمادی توسط کمپانی دیزنی ارائه میشدند، فقط (برای کودکان ) ساخته میشدند و تلاشی برای سرگرم کردن بزرگترهایی که کودکان را به سینما میبردند به عمل نمی آمد. اما پس از سال ۱۹۸۹ نسلی از فیلمسازان و انیماتورها به این نتیجه رسیدند که میتوان فیلمهایی ساخت که هم کودکان و هم بزرگسالان را سرگرم کند و هر دو گروه را بخنداند. فیلمهایی که میتوانند شاد تر و مفرح تر از فیلمهای کلاسیک دیزنی باشند. اما این روزها و با بررسی فیلمهای انیمیشنی که در سالهای اخیر ساخته میشوند به نظر میرسد که سیستم برعکس شده است! یعنی به نظر میرسد که دغدغه فیلمسازان بیشتر سرگرم کردن بزرگسالانی است که کودکان را به سینما میبرند و مخاطبان اصلی یعنی کودکان فراموش شده اند. فیلمسازان، موفقیتهای بزرگی چون داستان اسباب بازی، شرک۱ – در جستجوی نیمو و باورنکردنی ها را به یاد میاورند و ترجیح میدهند که شکستهای بزرگی چون داستان کوسه Shark Tale که یک تم مافیایی ویژه بزرگسالان را دنبال میکرد را بخاطر نیاورند. اما حتی به یاد آوردن موفقیت های بزرگ نیز به شیوه غلطی صورت میگیرد. زمانی که داستان اسباب بازی ۱ در سال ۱۹۹۵ به نمایش درآمد، ظهور نوع جدید و جذابی از سرگرمی را در دنیای سرگرمی سازی نوید داد. فیلمی بسیار موفق با موسیقی درخشان رندی نیومن Randy Newman وتصاویر ۳D که پیش از آن در قالب یک فیلم بلند دیده نشده بود.در داستان اسباب بازی خبری از آن نوع شوخی ها و بزن و بکوب هایی که اینروزها در همه فیلمهای انیمیشن دیده میشود و تصور میشود که برای کودکان جذاب است نبود.داستان اسباب بازی فیلمی بود شیرین و کودک فهم با قهرمانهایی که مستقیما از دنیای کودکان بیرون می آمدند و همزمان آنقدر تازه و نوآور بود که بزرگسالان را برای حدود ۹۰ دقیقه روی صندلی های سینما بنشاند.

                                 theincredibles_poster.jpg

حالا نگاهی بیندازیم به فیلم موفق دیگری از دیزنی که ۹ سال پس از داستان اسباب بازی اکران شد. باورنکردنی ها The Incredibles موفق ترین فیلم انیمیشن اکران شده در سال ۲۰۰۴ بود. نقد های مثبت بسیاری دریافت کرد و از لحاظ تکنیک و جلوه های بصری نیز برنده مسابقه بود. همه میتوانند شروع پر اکشن و نفس گیر فیلم و نیمه دوم پر احساس آنرا به یاد بیاورند. اما کمتر کسی دوست دارد بیقراری و خستگی کودکان را هنگام تماشای چیزی حدود ۴۵ دقیقه از فیلم را به یاد بیاورد! منظور بخشی از فیلم است که به بازسازی زندگی معمولی و خالی از هیجان قهرمانان فیلم در میانه دهه های ۵۰ و ۶۰ میلادی می پرداخت. کدام کودک آن زمان را به یا د میاورد؟ این بخش از فیلم حتی در خاطرات پدر و مادرها نیز جایی ندارد. تنها پدر بزرگ ها و مادر بزرگها ممکن است با دیدن این قسمت از فیلم لبخندی از سر رضایت بزنند. حتی فیلم پر سر و صدا و بسیار موفق در گیشه ی سال گذشته ی دیزنی/پیکسار رتتویی Ratatouille نیز از نقطه نظرهایی یک فیلم شکست خورده محسوب میشود.مدت زمان این فیلم حدودا دو ساعت بود. یعنی ۲۰ دقیقه بیشتر از زمانی که یک کودک دبستانی میتواند نشستن بر روی صندلی سینما را تحمل کند. درمقایسه، انیمیشن های در جستجوی نیمو با ۱۰۰ دقیقه و داستان اسباب بازی با ۸۱ دقیقه زمان، به بیننده خردسال فرصتی برای خسته شدن و بیقراری نمیدهند.

                              942557shark-tale-posters.jpg

در حقیقت بر خلاف شایعات و نقل قولهای عامیانه، اینروزها دیگر کودکان مخاطبان باالقوه فیلمهای انیمیشن نیستند و جذابیتهای نمایشی پرده عظیم نقره ای عامل تعیین کننده ای در بلند کردن کودکان از پای تلوزیونها و کشاندن آنها به سینما نیست. کودکان فیلمی را دوست دارند که در حد درک و دریافت آنها باشد در غیر اینصورت علاقه ای به رفتن به سینما ندارند. بعلاوه تجربه نشان داده است که والدین نیز ترجیح میدهند که دو ساعت کسالت بار را با تماشای یک فیلم کودکانه سپری کنند به شرطی که مطمئن شوند آن فیلم بچه هایشان را راضی و مجذوب میکند. وگرنه کدام پدر و مادری دوست دارد بعد از خروج از سینما برای بچه اش در باره تاریخ مافیا و یا اینکه چرا در دهه ۱۹۵۰ خانواده ها کامپیوتر خانگی نداشتند توضیح دهد؟

نوشته مایکل هن Michael Hann

مترجم: مهبد بذرافشان

منبع:http://film.guardian.co.uk


free hit counter
hit counter