انیمیشن برای کودکان یا بزرگسالان یا هردو؟
۰۲٫۱۳٫۸۷ - ۰۶:۲۶ب.ظ
تا سال ۱۹۸۹ یعنی زمانی که نخستین اپیزود از مجموعه سیمپسونها The Simpsons به نمایش درآمد، ساخته شدن یک فیلم انیمیشن که بطور همزمان و یکسان برای کودکان و بزرگسالان سرگرم کننده باشد چیزی بیش از یک رویا تلقی نمیشد. فیلمهای موفق مخصوص کودکان که برای سالهای متمادی توسط کمپانی دیزنی ارائه میشدند، فقط (برای کودکان ) ساخته میشدند و تلاشی برای سرگرم کردن بزرگترهایی که کودکان را به سینما میبردند به عمل نمی آمد. اما پس از سال ۱۹۸۹ نسلی از فیلمسازان و انیماتورها به این نتیجه رسیدند که میتوان فیلمهایی ساخت که هم کودکان و هم بزرگسالان را سرگرم کند و هر دو گروه را بخنداند. فیلمهایی که میتوانند شاد تر و مفرح تر از فیلمهای کلاسیک دیزنی باشند. اما این روزها و با بررسی فیلمهای انیمیشنی که در سالهای اخیر ساخته میشوند به نظر میرسد که سیستم برعکس شده است! یعنی به نظر میرسد که دغدغه فیلمسازان بیشتر سرگرم کردن بزرگسالانی است که کودکان را به سینما میبرند و مخاطبان اصلی یعنی کودکان فراموش شده اند. فیلمسازان، موفقیتهای بزرگی چون داستان اسباب بازی، شرک۱ – در جستجوی نیمو و باورنکردنی ها را به یاد میاورند و ترجیح میدهند که شکستهای بزرگی چون داستان کوسه Shark Tale که یک تم مافیایی ویژه بزرگسالان را دنبال میکرد را بخاطر نیاورند. اما حتی به یاد آوردن موفقیت های بزرگ نیز به شیوه غلطی صورت میگیرد. زمانی که داستان اسباب بازی ۱ در سال ۱۹۹۵ به نمایش درآمد، ظهور نوع جدید و جذابی از سرگرمی را در دنیای سرگرمی سازی نوید داد. فیلمی بسیار موفق با موسیقی درخشان رندی نیومن Randy Newman وتصاویر ۳D که پیش از آن در قالب یک فیلم بلند دیده نشده بود.در داستان اسباب بازی خبری از آن نوع شوخی ها و بزن و بکوب هایی که اینروزها در همه فیلمهای انیمیشن دیده میشود و تصور میشود که برای کودکان جذاب است نبود.داستان اسباب بازی فیلمی بود شیرین و کودک فهم با قهرمانهایی که مستقیما از دنیای کودکان بیرون می آمدند و همزمان آنقدر تازه و نوآور بود که بزرگسالان را برای حدود ۹۰ دقیقه روی صندلی های سینما بنشاند.
حالا نگاهی بیندازیم به فیلم موفق دیگری از دیزنی که ۹ سال پس از داستان اسباب بازی اکران شد. باورنکردنی ها The Incredibles موفق ترین فیلم انیمیشن اکران شده در سال ۲۰۰۴ بود. نقد های مثبت بسیاری دریافت کرد و از لحاظ تکنیک و جلوه های بصری نیز برنده مسابقه بود. همه میتوانند شروع پر اکشن و نفس گیر فیلم و نیمه دوم پر احساس آنرا به یاد بیاورند. اما کمتر کسی دوست دارد بیقراری و خستگی کودکان را هنگام تماشای چیزی حدود ۴۵ دقیقه از فیلم را به یاد بیاورد! منظور بخشی از فیلم است که به بازسازی زندگی معمولی و خالی از هیجان قهرمانان فیلم در میانه دهه های ۵۰ و ۶۰ میلادی می پرداخت. کدام کودک آن زمان را به یا د میاورد؟ این بخش از فیلم حتی در خاطرات پدر و مادرها نیز جایی ندارد. تنها پدر بزرگ ها و مادر بزرگها ممکن است با دیدن این قسمت از فیلم لبخندی از سر رضایت بزنند. حتی فیلم پر سر و صدا و بسیار موفق در گیشه ی سال گذشته ی دیزنی/پیکسار رتتویی Ratatouille نیز از نقطه نظرهایی یک فیلم شکست خورده محسوب میشود.مدت زمان این فیلم حدودا دو ساعت بود. یعنی ۲۰ دقیقه بیشتر از زمانی که یک کودک دبستانی میتواند نشستن بر روی صندلی سینما را تحمل کند. درمقایسه، انیمیشن های در جستجوی نیمو با ۱۰۰ دقیقه و داستان اسباب بازی با ۸۱ دقیقه زمان، به بیننده خردسال فرصتی برای خسته شدن و بیقراری نمیدهند.
در حقیقت بر خلاف شایعات و نقل قولهای عامیانه، اینروزها دیگر کودکان مخاطبان باالقوه فیلمهای انیمیشن نیستند و جذابیتهای نمایشی پرده عظیم نقره ای عامل تعیین کننده ای در بلند کردن کودکان از پای تلوزیونها و کشاندن آنها به سینما نیست. کودکان فیلمی را دوست دارند که در حد درک و دریافت آنها باشد در غیر اینصورت علاقه ای به رفتن به سینما ندارند. بعلاوه تجربه نشان داده است که والدین نیز ترجیح میدهند که دو ساعت کسالت بار را با تماشای یک فیلم کودکانه سپری کنند به شرطی که مطمئن شوند آن فیلم بچه هایشان را راضی و مجذوب میکند. وگرنه کدام پدر و مادری دوست دارد بعد از خروج از سینما برای بچه اش در باره تاریخ مافیا و یا اینکه چرا در دهه ۱۹۵۰ خانواده ها کامپیوتر خانگی نداشتند توضیح دهد؟
نوشته مایکل هن Michael Hann
مترجم: مهبد بذرافشان






مطلب جالبی بود تا حالا از این نظر به قضیه نگاه نکرده بودم . ولی خوب بنظرم توی جذب بزرگسالان هم زیاد موفق نیستند ( البته گیشه خلاف اینو ثابت می کنه ) که فکر می کنم به این دلیله که توی ایران سینماها فیلم های انیمیشنی رو نشون نمی دند و توی فرهنگ بزرگسالان ایرانی جای خاصی نداره . در مورد شرک هم که با تمام تعریف هایی که ازش می کنند به نظر من افتضاح بود . اکثرا مسائل بزرگانه داخلش بود و چیزی جز ۴ تا تیکه انداختن دانکی برای بچه ها نداشت . داستان اسباب بازی دیگه نمونش نیومد . من اون موقع سنم خیلی کم بود و کلی تحت تاثیرش قرار گرفته بودم . شاید حدود ۱۰۰ باری دیده باشمش مطمئن نیستم !!!
سلام. راجع به شرک منم با آقا سیروس موافقم. هنوز نمی دونم چرا اینقدر بهش بها داده شد!
اما در مورد تغییراتی که در سرگرم کردن سنین مخاطبین اتفاق افتاده، به نظر من ما بهترین نسل و خوش شانس ترین هستیم
آخه همان قدر که از تبدیل شدن کالسکه ی سیندرلا ذوق زده و اشکمون سرازیر می شد، حالا هم از دیدن تکونهای دوربین در انیمیشن سرفس آپ که سبک داکیومنتریش رو تشدید می کنه پای تلویزیون پشتک می زنیم. فقط فرق تو پلایرشه! فیلم بتا ماکس و پلایر تی سون ۲۷ کیلویی کجا و دی وی دی پلایری ( که دایویکس هم پخش می کنه) و رو کمبربندت هم نصب میشه کجا!