ارسال شده توسط مهبد بذرافشان | در انیمیشن | تاریخ ۲۹-۱۲-۱۳۸۶
۱۶
امسال سال موش است ظاهرا!!!

عیدانه
سالهاست که از چند روز مانده به عید، بیهوده تمام صندوقچه خاطرات عهد عتیقم را زیر و رو میکنم و به دنبال آن ذوق زدگی و هیجان دوران کودکی میگردم. آن هیجان و خوشحالی که از فکر عید ، یک ماه آخر هر سال را جادو میکرد. خوب که فکرش را میکنم میبینم که شادی عید برای من ربطی به عیدی گرفتن نداشت . از وقتی که به سنی رسیدم که معنی عیدی را فهمیدم، بلافاصله با فیزیک عیدی هم در فامیل خودمان آشنا شدم. عیدی در خانواده ما، مثل خیلی از خانواده های دیگر-منهای پدر و مادرم -برابر بود با یک یا دو اسکناس پنج یا ده تومانی! (آن زمانها خیلی پول بود، در مورد سال مثلا ۱۳۵۵ صحبت میکنم) میشد با ۵ ریال یک بستنی یخی با طعم کوکا بخری که همه میگفتند نخرید-کثیف است و ما میخریدیم و تمام لذت دنیا را میبردیم. اما به هر حال من خیلی از گرفتن آن اسکناس های نوی تا نخورده خوشحال نمیشدم چون باید اول با کمال احترام از هدیه دهنده محترم تشکر میکردم و بعدش هم بلافاصله مثل بچه آدم اسکناس ها را دو دستی تقدیم مادرم یا پدرم میکردم که بعدا همه شان با هم یا میرفتند توی حساب پس اندازم در بانک ملی، یا تبدیل میشدند به یک چیزی مثل چراغ مطالعه یا کتاب که به زعم والدین محترم ( به یک دردی میخورد) و به زعم خودم به لعنت خدا هم نمی ارزید. پدر و مادرم عیدیشان پول نبود، اما هرچه که بود از دیدگاه من که یک پسر بچه ۶-۷ ساله بودم، کتاب یا دوربین عکاسی پولاروید ( که به اسم من تمام شد اما دست من هرگز حتی به لمسش هم مفتخر نشد!) یا یک جفت پوتین کیکرز اصل که (که باید صبح جمعه ها میپوشیدم و ناله کنان با پدرم از کوه بالا میرفتم)، اینها اصلا عیدی محسوب نمیشدند. همیشه دلم مثلا عروسک مرد شش میلیون دلاری را ( یک ابر قهرمانی بود که سریالش آن روزها خیلی طرفدار داشت) میخواست که توی ژورنالهای خارجی میدیدم و طبیعتا هرگز هم صاحب چنین چیزی نمیشدم. اما از عیدی گذشته، مابقی عید پای تلوزیون لم میدادم و صفا میکردم . سوپرمن و بت من و اسپایدرمن که جزء لاینفک و هر روزه برنامه کودک بودند به کنار، عید که میشد سر و کله وودی وود پکر، دارکوب معروف با آن خنده بامزه اش و فستیوال کارتونهای دیزنی و پلنگ صورتی و شخصیت های کارتون یوگی ( هرکدامشان جدای از دیگران برنامه داشتند) پیدا میشد و من پای تلوزیون از شدت هیجان و خوشی معلق میزدم. اسکوبی دو هم بود که به اسم شکارچیان ارواح (فکر میکنم) نمایش میدادند و یک سریال تام سایر هم بود که ترکیب فیلم زنده و انیمیشن بود و فقط تام سایر، هکلبری فین و بکی اش هنرپیشه واقعی بودند و بقیه تماما کارتونی بود( میگویم کارتون چون آنوقتها هنوز انقدر متمدن نشده بودیم و انیمیشن، انیمیشن نمیکردیم
راحت میگفتیم کارتون). بعد یک سریال دیگر هم بود بنام دره گمشدگان یا دره دایناسورها که آدمهایش واقعی بودند و دایناسورهایش پاپت، و همه چیز هم به اندازه دایناسورهایش غول آسا بودند. مثلا آدمها یک دانه هویج پیدا میکردند به ارتفاع دو متر و همان یک هویج را بار گاری میکردند و خوشحال میرفتند سر خانه و زندگیشان…آخ که کیلو کیلو رویا و فانتزی و هیجان میریخت روی سر ما بچه ها و انقدر بالا و پایین میپریدیم که بزرگتر ها فکر میکردند گلاب به رویتان ما حتما جیش داریم و گوشمان را میگرفتند و کشان کشان میبردند دستشویی
آهان…فلینتستونها هم بودند که به اسم عصر حجر نشان میدادند و جزء برنامه های هفتگی برنامه کودک بود و زیاد ربطی به عید نداشت اما دیدنش در ایام عید حال دیگری داشت. تنها چیزی که لطافت این روزهای درخشان را خراب میکرد مشق عید بود. ما از این پیک های نوروزی نداشتیم و باید نصف کتاب فارسی و تمام کتاب حساب را پاکنویس میکردیم، ۱۳ تا دیکته می نوشتیم و دست آخر هم قید سیزده به در را میزدیم و با پس گردنی مینشستیم توی خانه که یک روزه همه مشقمان را بنویسیم! اما چه باک، انقدر کارتون دیده بودیم و انقدر با یک ملافه که مثل شنل به خودمان گره میزدیم، ادای سوپرمن و زورو و بتمن را در آورده بودیم که برای سه ماه باقیمانده از مدرسه مثل یک بمب پر از انرژی بودیم و روز چهارده فروردین یکمرتبه ۲۰۰ تا بتمن وسوپرمن کله تراشیده کچل توی حیاط مدرسه از روی سر و کله هم شیرجه میرفتیم و مواظب بودیم که تا حد امکان هم از ضربات شیلنگ لاستیکی آقای رفیعی ، ناظم مدرسه که مثل پره های هلیکوپتر توی هوا تاب میخورد دور بمانیم. و بعد هم نوبت بستنی یخی های آلاسکا میرسید که بابای مدرسه توی یک جعبه یونولیت میگذاشت و دانه ای پنج ریال میفروخت و ما میخوردیم و هرگز هم مریض نمیشدیم. یک چیزی هم الان یادم آمد که قبل از عید تمام ما ۳۰ نفر بچه های کلاس به هم کارت پستال میدادیم که یا عکس گل بود و یا عکس یک دختر خانم خیلی زیبایی که وقتی کارت را کج میکردیم چشمک میزد و پشتش هم همه بدون استثناء ( این عید سعید باستانی را به شما و خانواده محترمتان تبریک) گفته بودیم . آنوقت بعد از عید همان کارت پستالها را با شکلات و پفک با هم عوض میکردیم و خیلی پیش میامد که کارتی که خودمان به دوستی داده بودیم دوباره به خودمان بر میگشت. آنوقت آن کارت بایگانی میشد تا عید سال بعد که با مداد پاک کن می افتادیم به جان اسمی که پارسال رویش نوش]
]>
ارسال شده توسط مهبد بذرافشان | در افراد, انیمیشن, تصویر سازی | تاریخ ۲۵-۱۲-۱۳۸۶
۱۱
ارسال شده توسط مهبد بذرافشان | در انیمیشن | تاریخ ۲۲-۱۲-۱۳۸۶
۵
یک توضیح:کلمه مادام ( وقتی که به انگلیسی نوشته میشه) ظاهرا جزء مصادیق فیل…ینگ اینترنتی محسوب میشه، این بلایی بود که به سر صفحه مربوط به انیمیشن مادام توتلی پوتلی در آرشیو سایت اومد و بعلت استفاده از کلمه مادام در آدرس Page ، صفحه با عبارت: مشترک گرامی…مزین میشد. جهت برطرف شدن این مشکل کلمه مادام رو از آدرس صفحه مربوطه حذف کردم. شما میتوانید از این آدرس به مطلب مربوط به انیمیشن زیبای مادام توتلی پوتلی دسترسی داشته باشید.
http://www.todayanimation.com/1386/10/27/tutli-putli
ارسال شده توسط مهبد بذرافشان | در انیمیشن, مباحث تئوریک | تاریخ ۲۲-۱۲-۱۳۸۶
۲

هیولاها در برابر بیگانگان Monsters vs Aliens ، نام یکی از پروژه های در دست تهیه کمپانی دریم ورکز Dream Works است که برای نمایش در سال ۲۰۰۹ آماده میشود. نام فیلم از یکی از فیلمهای هیولایی درجه ب که در دهه ۱۹۵۰ بسیار رایج بودند گرفته شده است. فیلمهایی که درآنها موجودات مریخی پلاستیکی ، دسته دسته زمین را مورد حمله قرار میدادند و از در و دیوار بالا میرفتند. اما اینبار کمپانی دریم ورکز این داستان نخ نمای قدیمی را در جدید ترین انیمیشنش به طنز کشیده است و علاوه بر ارائه روایت جدیدی از این تم قدیمی، انیمیشن Monsters vs Aliens را بعنوان نخستین انیمیشن سه بعدی که به شیوه سه بعدی نیز رندر میشود به بازار ارائه میدهد! یک انیمیشن سه بعدی در سه بعدی !که برای دیدن آن باید با عینک های مخصوص به سینما بروید! قبلا کمپانی هایی مانند دیزنی فیلم هایی را به شیوه سه بعدی فیلمبرداری کرده بودند، اما در آن تجربه ها فیلم های غیر سه بعدی و معمولی بصورت سه بعدی به نمایش در میامدند. جفری کاتزنبرگ Jeffrey Katzenberg سرپرست بخش انیمیشن استودیوهای دریم ورکز با غرور اعلام میکند:
این فیلم سه بعدی مثل اون فیلمهایی که زمان پدرامون نشون میدادند نیست ! ، اگرچه که هنوز هم باید از عینک مخصوص استفاده کنید، اما دیگه لازم نیست چشمتونو چپ کنید یا بعد از دیدنش دل آشوب و تهوع بگیرید. تصاویر کاملا شفاف هستند، هیچ دوگانگی در تصاویر دیده نمیشه و از لرزش تصاویر و خستگی چشم هم خبری نیست.
دریم ورکز اعلام کرده که درصورت موفقیت این فیلم ( که بسیار هم روی موفقیتش حساب میکنند) از این پس تمام انیمیشن های ۳D را به همین شیوه روانه بازار خواهند کرد. آنها اسم جدیدی را هم برای این تکنیک ابداع کرده اند: از آنجاییکه ما قبلا فیلم یا انیمیشنهای۳D داشته ایم، اسم این تکنولوژی را میگذاریم : Ultimate 3-D( عمیقا سه بعدی- واقعا سه بعدی…معادل فارسیشو پیشنهاد بدید). طبیعتا سایر اهالی صنعت انیمیشن هم نمیخواهند از قافله عقب بمانند. کمپانی فاکس قرن بیستم با عصر یخی ۳ Ice Age 3 ، دیزنی با موشن کپچر سرود کریسمس A Christmas Carol و پیکسار با داستان اسباب بازی ۳ Toy Story 3، همه به شیوه Ultimate 3-D وارد میدان خواهند شد. تعداد سینماهایی هم که مجهز به تکنولوژی ویژه نمایش این نوع فیلم خواهند بود در حال افزایش است. قیمت بلیت های این فیلم بیشتر از معمول خواهند بود چرا که هزینه ساخت هر فیلم Ultimate 3-D بطور متوسط پانزده میلیون دلار بیشتر از فیلمهای ۳D معمولی خواهد بود.( دقت کنید، ۳D از این به بعد-معمولی- است!) اما صاحبان کمپانی عقیده دارند که مردم به راحتی این مبلغ اضافه را برای تجربه کردن یک حس متفاوت پرداخت خواهند کرد.
داستان فیلم از این قرار است: سوزان مورفی Susan Murphy (با صدای ریس ویترسپون Reese Witherspoon) دختر بد شانسی است که درست در روزعروسیش بوسیله یک سنگ آسمانی مورد ضربه قرار میگیرد و تبدیل به غولی به ارتفاع ۴۹ فوت و ۱۱ و نیم اینچ میشود! ارتش وارد ماجرا میشود، دختر بیچاره را اسیر میکنند و اسمش را میگذارند Ginormica.( اینها فیلمنامه هاشونو کجا تصویب میکنند؟). برای تکمیل شدن باغ وحش، چند هیولای دیگر هم به ماجرا اضافه میشوند: دکتر کاکروچ (سوسک حمام)، یک هیولای ژلاتینی و یک موجود نیمه بوزینه نیمه ماهی و البته طبق معمول تمام فیلمهای این ژانر یک ژنرال ارتش و رئیس جمهور امریکا هم خودشان را قاطی ماجرا میکنند. در مورد احتمال موفقیت این فیلم هنوز نمیشود قاطعانه پیش بینی کرد، اما میشود حدس زد که احتمالا فیلم بسیار خنده داری خواهد بود.
مترجم : مهبد بذرافشان
منبع: http://www.usatoday.com/life/movies/news/2008-03-10-monsters-aliens_N.htm

راپونزل Rapunzel یکی از چندین پروژه در حال ساخت دیزنی است که قرار بود برای نمایش در سال ۲۰۰۷ آماده شود. همه چیز طبق برنامه پیش میرفت تا اینکه جان لستر John Lasseter وارد میدان شد! راپونزل به سرنوشت bolt (اینجا را ببینید) دچار شد، همه چیز تغییر کرد و اتمام پروژه ۲ سال به تاخیر افتاد.حالا دوباره زمزمه هایی مبنی بر آماده شدن فیلم برای نمایش در اواسط سال ۲۰۰۹ به گوش میرسد.
فیلم بر اساس داستان معروفی به همین نام از برادران گریم Brothers Grimm ، و با تغییرات کوچکی ساخته میشود. داستان از این قرار است که یک زوج جوان امروزین، توسط یک جادوگر خشمگین که نمیتواند پایان خوش افسانه های قدیمی را تحمل کند، تبدیل به راپونزل و شاهزاده رویاهایش میشوند . کارگردان اصلی فیلم گلن کین Glen Keane (انیماتور افسانه ای دیزنی) بود . او با دیدن تابلوی نقاشی swing اثر ژان فراگونارد Jean-Honore Fragonard نقاش فرانسوی سبک روکوکو، ایده اولیه را برای اجرای سبک بصری فیلم راپونزل گرفت. گلن کین میخواست که تصاویر این انیمیشن ترکیبی از تکنیکهای دوبعدی و سه بعدی باشند به نحوی که بیننده احساس کند در حال تماشای یک تابلوی رنگ و روغن متحرک است ( چیزی شبیه به یک انیمیشن نقاشی روی شیشه ولی به شیوه ۳D و با تیپ کاراکترهای دیزنی ) . گلن کین ابتدا سمیناری را با شرکت ۵۰ تن از بهترین انیماتورهای دیزنی از هردو گروه ۲D و ۳D تشکیل داد. عنوان سمینار این بود: The Best of Both Worlds یا ” بهترین های هر دو دنیا” که طبیعتا منظور از دو دنیا، دو دنیای دو بعدی و سه بعدی بود و هدف ازاین سمینار نیز بررسی مزایا و کاستیهای این دو نوع انیمیشن بود. کین میگفت : من در این فیلم میخواهم که کامپیوتر را وادار کنم تا در برابر هنرمند انیماتور زانو بزند نه اینکه انیماتور ناچار شود تا در سبک و اجرا، محدود توانایی های کامپیوتر شود. بلافاصله تکنیسین ها و برنامه نویسها شروع به کار کردند و ابزار های لازم برای به اجرا درآوردن ایده های تصویری گلن کین را برنامه نویسی کردند. این برنامه ها به انیماتورهای سنتی اجازه میداد تا کاراکترها و حرکاتشان را با قدرت و خلاقیت طراحی کنند، سپس این طراحی ها وارد کامپیوتر میشدند و مستقیما بصورت سه بعدی و با حفظ بافت و فضای دو بعدی شبیه سازی میشدند. در مورد بک گراندها نیز دقیقا چنین اتفاقی رخ میداد. کین گفته بود: من هیچ چیز واقعگرایانه ای نمیخواهم. نیازی به ساختن موی واقعی نداریم. من میخواهم همه چیز به نحوی جلوه گر شود که انگار با قلم مو نقاشی شده است.


کین تابلوی swing را به اعضای تیم نشان داد.تابلو از چنان غنای تصویری و فضاسازی دلپذیری برخوردار است که هرگز در هیچ فیلم انیمیشنی دیده نشده است. در یک کلام ( رمانتیک مطلق). کین چنین فضایی را میخواست. و در مورد کاراکترها: من میخواهم که جریان خون در رگها احساس شود، میخواهم که پوست بر عضلات و استخوانها بلغزد…اما، درست همانگونه که در یک تابلوی نقاشی رمانتیک میبینیم. من هیچ چیز واقعی نمیخواهم. در همین زمان بود که جان لستر وارد پروژه شد و تغییراتی را اعمال کرد. او دین ولینز Dean Wellins را به عنوان دستیار کارگردان منصوب کرد و ترتیبی داد تا (بر خلاف نظر کین که از ۳D بعنوان یک ابزار مکمل استفاده میکرد) بخش عمده و اصلی کار در محیط سه بعدی انجام شود. گلن کین وقتی که نخستین تست های کار در محیط سه بعدی را دید نرم شد، چرا که متوجه شد که نظرات و سلیقه او هنوز هم در تصاویر رندر شده کاملا منظور شده اند. در داستان نیز تغییراتی اعمال شد و همچنین درلیست بازیگرانی که قرار بود بجای کاراکترهای فیلم صحبت کنند یا بازی کنند نیز تغییراتی داده شد. اما به هر حال گلن کین از چنان جایگاهی در استودیوی دیزنی برخوردار بود که جان لستر تمام تلاشش را بکار گیرد تا نظرات و دیدگاههای زیبایی شناسانه او در فیلم لحاظ شوند. بعلاوه شایعاتی از سالهای دور، از اواخر دهه هشتاد شنیده میشدند مبنی بر اینکه کین و لستر از آن سالها با هم درگیری هایی داشته اند و هیچکس نمیخواست که آن درگیری ها دوباره تکرار شوند.

گفته مبشود که فیلم برای نمایش در سال ۲۰۰۹ آماده است. قطعا ماحصل تلاش لستر/کین فیلم دیدنی خواهد بود. و اگر ایده هایی که گلن کین انتظار داشت در فیلم اجرا شود، ممکن است که راپونزل یکی از متفاوت ترین فیلمهای دیزنی از آب درآید. ۳۰ ثانیه از تست تصویری راپونزل در سیگارف ۲۰۰۶ نمایش داده شد و ظاهرا مورد تحسین نیز واقع شده. این کلیپ ۳۰ ثانیه ای را( که از روی پرده سینما فیلمبرداری شده) میتوانید از اینجا ببینید.
ترجمه و گردآوری: مهبد بذرافشان
منبع: Whkipedia/ endicottstudio.typepad.com