مادام توتلی پوتلی

51091_04.jpg

من این شاهکار 17 دقیقه ای را دیشب از اینترنت دزدیدم (متاسفانه بعضی وقتها دانلود کردن چنین آثاری، بدون پرداخت حتی یک دلار حق کپی رایت به هنرمندانی که خالق چنین آثاری هستند، حسی شبیه به دزدیدن یک چیز گرانبها را به من میدهد- اما مگر در شرایط فعلی گزینه دیگری هم برای ما ساکنان این مرزپرگهر وجود دارد؟)- داشتم میگفتم، من این شاهکار 17 دقیقه ای را دیشب از اینترنت دزدیدم ، امروز صبح ساعت 8 برای اولین بار آنرا دیدم، و بعد از آن دیگر تا حالا( دقیقا 4:21 بعد از ظهر) هنوز گیج هستم!!!فیلم حاصل بیش از 3 سال تلاش برای تولید 17 دقیقه جادوییست که بیننده را به زانو در می آورد و تولیدی است از موسسه ملی فیلم کانادا NFB. بگذارید کمی در مورد داستان فیلم بگویم.

فیلم داستان بظاهر ساده ای دارد: زنی ( خانم توتلی-پوتلی) با انبوهی از خرت و پرت های عجیب و غریب در ایستگاه قطار ایستاده است. قطار سریع السیر از راه میرسد و زن جوان سوار میشود. در کوپه ای که او نشسته چهار مرد دیگر و یک بچه هم هستند. زن برخوردهای مختلفی با همسفرانش دارد. شب که از راه میرسد قطار در میان جنگل متوقف میشود و زن جوان اتفاقاتی را تجربه میکند که نه برای او و نه برای بیننده مرز بین توهم و یا واقعی بودن آن حوادث مشخص نمیشود. نهایتا آنچه که زن جوان میبیند( یا تصور میکند که میبیند) منجر به فرار او از کوپه و دویدن او در راهرو های قطار میشود( قطار حالا با سرعت به راه افتاده است). زن جوان وارد رستوران قطار میشود و در آنجا با دیدن شاپرکی که در حال پرواز است به آرامش میرسد. شاپرک به سوی نوری که از انتهای قطار به چشک میخورد میرود و زن نیز اورا تعقیب میکند و نهایتا او و شاپرک در نوری شدید و سفید رنگ یکی میشوند و سپس محو میشوند.

                 011.JPG

اگر به وجود مقوله ای بنام فیلم معناگرا-که ظاهرا این روزها بسیار مد شده است!-اعتقاد داشته باشیم، مادام توتلی پوتلی را میتوان یکی از بهترین انواع این ژانر! دانست. فیلمی در باره یک استحاله، پذیرش مرگ، سفری توام با رنج و وحشت که نتیجه اش رهایی و خلاصی از همان رنجها و ترسهاست. فیلمی که به زیباترین وجه و بدون هیچ خودنمایی و عرفان زدگی بازاری، پوست انداختن و بریدن از فلاکت ها و خنزر پنزرهای چسبناک و رنج آور زندگی را نشان میدهد. نه شعار می دهد و نه بیننده را به سالن سخنرانی در باره مرام نامه اش دعوت میکند. تنها یک فیلم است و بسیار غنی از تمام لذات بصری یک فیلم خوب…یک فیلم بسیار خوب… دوباره وچند باره دیدنش، نه دلزده تان میکند و نه خسته…تنها ظرافتهایش را هر بار بیشتر و بیشتر به رخ میکشد.

فیلم با یک پن نسبتا طولانی بر روی ردیف وسایل کهنه و درب و داغان خانم توتلی پوتلی در ایستگاه مه گرفته قطارشروع میشود. وسایلی که طیف گسترده ای از اشیاء را در بر میگیرند. از چتر و چمدان ( که برای حمل توسط یک مسافر ،عادی هستند) تا گرامافونی که صفحه اش بدون نواختن آهنگ در حال چرخیدن است، میز و آیینه قدی و قاب عکس و دهها بسته کوچک و بزرگ که بیشتر آدم را به یاد یک اسباب کشی می اندازند تا یک سفر معمولی. چیزی که بیننده را بیشتر درگیر میکند نه تنها انبوه وسایل، که کهنگی و پوسیدگی آنهاست و سرانجام برای تکمیل بصری میزانسن، وقتی که دوربین به صاحب این وسایل- خانم توتلی پوتلی- که خود او هم زیر انبوهی از کیف و چمدان خم شده میرسد، در میابیم که این خانم بظاهر جوان هم علاوه بر چهره ای چروکیده (منهای دو چشم درخشان)، پوششی قدیمی،خاک گرفته و در آستانه پوسیدگی به تن دارد. حسی که در این صحنه جاریست بیش از آنکه یاد آور سفری دنیوی باشد، القا کننده آغاز سفری ماورایی و اخروی است. کمی اگر دقت کنیم متوجه میشویم که وسایل این خانم هم گویی شامل هرآنچه که در طول یک عمر مورد استفاده واقع میشوند هستند. با رسیدن پر سر و صدای قطار، زن را میبینیم که درون کوپه نشسته و مشغول ورق زدن مجله ایست. در اینجا ما فرصت بیشتری برای (دیدن) او داریم. تعمدی که در پوشانیدن زیبایی و ظرافت ذاتی او ، با ساختار در هم فروریخته و زمخت پیشانی،گونه ها و چانه اش وجود داشته، از این پس و در طول فیلم، دلیل منطقی تری پیدا میکند.چشمهای او اما در چهره اش دو جزء کاملا متفاوت و زنده هستند. 99% حالات و برون ریزی افکار او توسط چشمهای به شدت واقعی و زنده اش صورت میگیرد. با تکانی که قطار میخورد تصویر چهره خانم توتلی پوتلی به نمایی از یک صفحه باز شده شطرنج با مهره های چیده شده کات میخورد. در اثر تکان قطار مهره ها به هم میریزند و ما متوجه دو مرد جوان میشویم که هریک در درون چمدان باز شده ای و در میان سایر بارهای زن جوان( در بالای سر او) نشسته اند و مشغول بازی شطرنج هستند. با هر تکان قطار، چیدمان مهره ها به هم میریزد اما مردان اهمیت نمیدهند و به بازی با چیدمان جدید ادامه میدهند و سر انجام هم نتیجه بازی نه توسط آنها ، که توسط تکان بعدی قطار مشخص میشود! یکی از مردان کیش و مات شده و دیگری سرخوش از شادی دست تکان میدهد.از همین سکانس، بیننده نخستین هشدار ملموس را مبنی بر غیر واقعی بودن مشاهدات زن جوان دریافت میکند. مردانی که از درون چمدان سر برآورده اند و به بازی شطرنجی مشغولند که مسیر آنرا تکانهای قطار/سرنوشت مشخص میکند، در واقع بخشی از خاطرات گذشته زن جوان هستند که شاید بر سر عشق زن جوان به بازی نشسته اند.

               02.JPG

بعد از مردان شطرنج باز زن جوان متوجه مسافرانی میشود که روبروی او نشسته اند. پیر مردی در خواب ، پسر بچه ای که مشغول خواندن کتابی با عنوان چگونه با دشمنانمان مقابله کنیم است ( و عنوان و نوع کتاب بسیار بزرگتر از سن و سال بچه مینمایند) و نهایتا مردی میانسال با چهره ای خبیث و هراس آور. تمام این شخصیت ها منهای سن و سال، چهره پردازی بسیار خشن با خطوط و زوایای خشک و در هم کوبیده دارند. زن به راحتی از پیرمرد و بچه عبور میکند.اما در برخورد با مرد میانسال بد قیافه بسیار هراسان و وحشتزده میشود. مرد رو به زن خم میشود، با نگاهی به پاهای برهنه زن، با دستانش اشارات رکیک و خشونت باری به زن میکند که هم برای زن و هم برای بیننده فیلم ، تداعی کننده تجاوزی است که ظاهرا زمانی از سوی مرد نسبت به زن صورت گرفته است.زن با دست پاهایش را میپوشاند و از پنجره به بیرون خیره میشود.همه این شبه خاطرات، انبوه خرت و پرتهای زن، حالتهای وحشتزده، گوش به زنگ و مضطرب زن ، بعلاوه قطاری که مسافرش را به سوی ناکجا آبادی میبرد، این سئوال را بوجود میاورد که آیا زن در سفری بسوی مرگ است؟ آیا او مرده و اکنون در برزخ رهایی از پیوندهایش به دنیا دست و پا میزند؟و یا نه، آنچه که ما توهم میپنداریم ، واقعیاتی هستند که در سفری شوریده وار برای زن رخ میدهند؟ اوج فضا سازی کابوس گونه فیلم، در نیمه شب رخ میدهد. زمانی که قطار در جنگل توقف کرده، همه مسافران بجز زن در خواب هستند و او، ترسیده و بی پناه، از سویی در بیرون قطار با منظره آدمهایی آویزان به سیمهای برق روبروست، و از سویی دیگر شاهد سایه افرادیست که در راهروی قطار، گازی سبز رنگ را به لوله تهویه قطار تزریق میکنند. زن وحشتزده از خواب میپرد و کوپه را کاملا خالی میابد! نه مسافران هستند و نه بارهای او! اما پیش از آنکه با تصور اینکه آنچه را که دیده است خوابی بیش نبوده نفسی به راحتی بکشد، شبح مرد متجاوز را بر روی صندلی مقابلش میبیند که کشته شده و دستی درحال پاره کردن شکم و دزدیدن کلیه های اوست!!! قطار حالا با سرعتی دیوانه وار به حرکت درآمده و خط آهن را به آتش میکشد.تمام اینها دیگر مافوق توان و تحمل زن است، او از کوپه به بیرون میدود و در راهرو های خالی قطار شروع به دویدن میکند. دوربین به شیوه فیلمبرداری روی دست، و به روانی و سیالی که برای یک فیلم استاپ موشن حیرت آور است از زاویه های مختلف و با سرعت او را تعقیب میکند. بیش از 25 نمای منقطع، با تدوین و ضرباهنگ مناسب، زاویه های متفاوت و بالانس بسیار مناسب نور و سایه ، همزمان اضطراب، تعلیق و شتاب را به بیننده منتقل میکنند. زن وارد رستوران قطار میشود و در آنجا به زمین می افتد.

             051.JPG

بلافاصله بعد از ورود زن به رستوران، کلیه صداهای آزار دهنده، اعم از صدای حرکت قطار و یا صدای موزیک هراس آور فیلم قطع میشوند. اینجا نوعی آرامش بر فضا حاکم است. تنها صدایی که شنیده میشود صدای نفسهای زن است و صدایی زنگوله مانند. زن سرش را بلند میکند و شاپرکی را میبیند که درحال پرواز است. موسیقی آغازین فیلم مجددا شنیده میشود، آداجیو گونه ولطیف. شاپرک به سوی زن میرود و بعد از او دور میشود. گویی زن را به همراهی میخواند. زن از جا بلند میشود ، ابتدا لرزان و نامطمئن و بعد محکم و مصمم. چنین انسجامی رابرای نخستین بار در طول فیلم از او میبینیم. دوربین بر گامهای ابتدا لرزان و سپس محکم و مصمم زن تاکید دارد. زن شاپرک را تعقیب میکند، از درگاهی که دوپنجره شیشه ای در دو سو دارد عبور میکند. بر روی شیشه ها دو درخت به شیوه مینیاتورهای ژاپنی حکاکی شده اند. تاکید خاصی بر این درگاه شیشه ای و درختها نمیشود. در حد جزئی از میزانسن و نه بیشتر. اما همین دو درخت شیشه ای تنها عناصر لطیف و دلنشین فیلم از آغاز تا دقیقه چهاردهم هستند و با عبور زن از میان آنها و تعقیب شاپرک، گویی ارتباط زن با زندگی و کابوسهای پیشینش به یکباره گسسته میشود. دوربین پاهای زن که بر روی فرش آبی رنگ گام بر میدارد و ازمیان پایه های میزها میگذرد را تعقیب میکند. زن هماهنگ با موسیقی و به شیوه ای آیینی گام بر میدارد. مانند عروسی که از میان نیمکت های کلیسا، بسوی جایگاه عقد به پیش میرود. حالا فقط شاپرک را میبینیم ( از زاویه دید زن) که بسوی منبع نوری که هر لحظه شدیدتر میشود پرواز میکند و نهایتا شاپرک به منبع نور که نورافکن بسیار قوی و پرنوری است برخورد میکند و بال بال میزند .حالا زن دیگر مرگ را ، یا رهایی را، پذیرفته است و به استقبال نور میرود.در فضای سفید رنگ و مه آلود، کم کم اندام شاپرک به اندام زنی با بالهای پروانه وار استحاله میشود و تصویر فید اوت میشود. نمای پایانی فیلم، تیلت از آسمان ابری به پایین و به درختان جنگل است در حالی که در دوردستها روشنایی آغازین صبح خودنمایی میکند.

                 061.JPG

دوست داشتم که از تکنیک و پردازش تصاویر هم صحبت کنم.اما فکر میکنم که صحبت کردن در این مورد بحثی جداگانه و حرفه ای را می طلبد.در مجالی دیگر و شاید وقتی دیگر…

در پایان میپردازم به شناسنامه فیلم و لیستی از جوایزی که این فیلم درخشان تا کنون نصیب خود کرده است.

 

story and direction

Chris Lavis & Maciek Szczerbowski
of Clyde Henry Productions

special visual effects

Jason Walker

puppets, sets, animation

Chris Lavis & Maciek Szczerbowski

choreography

Laurie Maher

digital compositing

Peter George

production assistance

Kim Billing

Nikki Woolsey

Jonathan McCurley

Eric Goulem

costumes

Lea Carlson

Laurie Maher

character models

Laurie Maher

Eric Goulem

Tao Jiang

Terry Yasunaka

Maciek Szczerbowski

Chris Lavis

sound design, foley

David Bryant

music direction

Jean-Frédéric Messier

David Bryant

 

جوایز

Yoram Gross Award for Best Animation- with cash prize of 1,250$ AUD/Sydney, Australia

Special Jury Prize/Genzano, Italy

Jury Prize for Best Design/Tallinn, Estonia

Special Mention/Berlin, Germany

Grand Prize ex-aequo with “The Pearce Sisters” directed by Luis Cook- cash prize of 2000 euros/Espinho, Portugal

Alves Costa Prize/Espinho, Portugal

First Prize- Best Short Film with a cash prize of 9000 euros/Cordoba, Spain

Best Animation
New York City Short Film Festival

NFB Prize for Best Short Film- with a contribution of $1,000 towards next film (ex aequo with Dust Bowl Ha! Ha! by Sébastien Pilote)
The Festival du Nouveau Cinéma Montréal

Movieola Best Short Award
Calgary International Film Festival

Best Narrative Short Animation under 35 minutes
International Animation Festival/Ottawa, Canada

Best Canadian Short
Atlantic Film Festival

Best Animation Award - First Place - with a cash prize of 2,000$US
International Festival of Short Films/Palm Springs, USA

C.O.R.E. Digital Pictures Award for Best Animated Short - with a cash prize of $5,000
Worldwide Short Film Festival

Petit Rail d’Or for Best Short Film - given by a group of cinephiles railwaymen (Semaine de la Critique)
International Film Festival/Cannes, France

Canal+ Award for Best Short Film - with a one month stay at the Moulin d’Andé and 6,000Euros support in equipment for the shooting. (Semaine de la critique)/Cannes, France

 

مهبد بذرافشان

 

 

 

۲۴ نظر

سروشدی ۲۸م, ۱۳۸۶ در ۷:۵۵ ق.ظ

تو که ما رو کشتی بابا… با خوندنش آدم ذوب میشه، چه برسه به دیدنش…

مهبددی ۲۸م, ۱۳۸۶ در ۹:۳۷ ق.ظ

:wink:

سیروسدی ۲۹م, ۱۳۸۶ در ۱۰:۳۵ ب.ظ

تو که دانلود کردی مهبد جان لینکش رو می گذاشتی ما هم دانلود کنیم دیگه . راستی این با ۱۷ دقیقیه به عنوان فیلم سینمایی مطرح شده ؟؟ یعنی رو پرده سینماها رفته یا تلویزیونی بوده ؟؟

مرسی

مهبددی ۳۰م, ۱۳۸۶ در ۳:۴۴ ق.ظ

سیروس جان من اینو از طریق torrent دانلود کردم. لینک خاصی نداره…میدونی که p2p هست. نه این فیلم تا اونجایی که من میدونم در تلوزیون نمایش داده نشده…در سینماها بوده،اونم فقط در جشنواره ها،نه برای نمایش عمومی

حسین نظرپوردی ۳۰م, ۱۳۸۶ در ۴:۳۴ ق.ظ

آره مهبد جان… واقعا شاهکاره ، من قبلا تیزرش رو دیده بودم

سیروسدی ۳۰م, ۱۳۸۶ در ۸:۴۱ ق.ظ

مهبد جان انقدر تعریف کردی همون دیشب طاقت نیاوردم یه لینک rapidshare ازش گیر آوردم با اکانت دانلود کردم ( حدود ۲۰۴ مگ ) امروز دیدم فیلم رو . فوق العاده بود . تازه معنی حرفهای دیشبت فهمیدم یه انیمیشن کاملا” معناگرا و بدون سروصدای اضافی . در مورد اون اتفاقی هم که تو قطار افتاد ایدش رو فکر کنم از فیلم توریست گرفته باشند .
راستی یه سوال : اگه این فقط در جشنواره ها بوده یعنی بدون هیچ نیت تجاری ساخته شده درسته ؟؟؟ کمپانی فقط برای اینکه بتونه خودشو مطرح کنه همچین فیلمی ساخته یا دلایل دیگه ای داره ؟؟ ممنون

مهبددی ۳۰م, ۱۳۸۶ در ۹:۳۹ ق.ظ

سیروس جان، این فیلم محصولی است از موسسه ملی فیلم کانادا یا National film board of canada که اختصارا NFB گفته میشه. همونطوری که از اسمش پیداست این موسسه یک موسسه دولتیه که بودجه دولتی داره. هدفش حمایت از تولید فیلمهایی است( بیشتر انیمیشن و مستند) که به نوعی کانادا و فرهنگ اونو معرفی میکنند و همینطور حمایت از فیلمهایی که به نوعی پیشرفتی در مسائل فرهنگی و هنری به شمار میان. در واقع یک نوع کسب اعتباره برای کشور کانادا. بخشی ار این موسسه هم از فیلمسازان بین المللی حمایت میکنه و به اونا بودجه ای میده تا بتونن فیلمشونو بسازن ( البته باید فیلمشون در حد و اندازه استاندارد های NFB باشه). این موسسه در طول بیش از ۷۰ سال فعالیت، متولی تولید بیش از ۱۲۰۰۰ عنوان فیلم بوده و بیش از ۵۰۰۰ عنوان و جایزه بین الملی را کسب کرده که خودش نشون میده که چه مکان معتبریه…مقایسه کنید با موسسات دولتی متولی انیمیشن و فیلم در ایران و اعتبارشون! :wink:

سیروسدی ۳۰م, ۱۳۸۶ در ۲:۲۵ ب.ظ

خیلی اطلاعات مفیدی بود ممنون مهبد جان . بلاخره فهمیدیم که جاهایی هم هست که فقط انیمیشن های تجاری رو پشتیبانی نکنه و بشه داخلش کارهای درست و حسابی کرد . واقعا” با معرفی این انیمیشنت خیلی بهم کمک کردی سعی کن بیشتر رو این انیمیشن های با ارزش کار کنی . کارت درسته . :grin:

مهبددی ۳۰م, ۱۳۸۶ در ۳:۳۷ ب.ظ

ممنون سیروس جان، راستشو بخوای مطلب انقدر پشت دستم زیاده که فرصت نمیکنم به همش بپردازم، ولی حتما به مرور انیمیشن های کوتاه بیشتری رو معرفی میکنم.

سیروسدی ۳۰م, ۱۳۸۶ در ۵:۴۷ ب.ظ

از اونجایی که فکر نمی کنم در آینده به توضیحات فنی این کار بپردازی من فقط یه سوال کوچولو بکنم . این کار تلفیقی از انیمیشن خمیری و ۳D بود یا ۳D کامل با رندر خمیری بود ؟؟؟ِ

مهبددی ۳۰م, ۱۳۸۶ در ۶:۴۰ ب.ظ

بجز بعضی جلوه های ویژه دیجیتالی(مثلا قطار، در سکانس آغازین-ورود قطار به ایستگاه)،هیچ چیز ۳d در این کار وجود نداره،کار کاملا( پاپت puppet )هست یعنی با استفاده از عروسک های دارای مفصل ساخته شده، دکورها کاملا حقیقی هستند…،۳ سال کار مداوم،بدون تعطیلی و هرروز بین ۱۴ تا ۱۶ ساعت کار!!!ونتیجه اش رو هم میبینید :wink: چند تا ویدیوی مفید در این pageهست که میتونه کمک کنه که مراحل تولید رو بهتر متوجه بشی:
http://www.nfb.ca/webextension/madame-tutli-putli/multimedia.php
حتما ببین.

سیروسدی ۳۰م, ۱۳۸۶ در ۷:۳۸ ب.ظ

ممنونم . با این شیوه طراحی انیمیشن تا حدود کمی آشنا هستم ولی بنظرت روی چشمهاش کمی از نظر دیجیتالی کار نکردند ؟؟؟ بعد یه چیزی واقعا” ۳ سال با همچین تیمی برای این کار بنظرت زیاد نیست ؟؟؟ چون بنظر من از نظر بصری چیز فوق العاده ای نداشت و بیشتر از نظر فیلم نامه و جزئیات کارش خوب بود .

بابت لینک هم ممنون کلی فاز دادی .

مهبددی ۳۰م, ۱۳۸۶ در ۸:۲۳ ب.ظ

ببین،کار انقدر قوی و خوب بوده که خیلی ها حتی تصور هم نمیکنند که این کار ۳D نباشه، حرکت ها فوق العاده بی نقص هستند. به حرکات چهره و Body Language ها دقت کردی؟ بعلاوه،اتفاقا به نظر من ۳/۴ کار رو فضاسازی بصری کار پیش میبره. چرا همه چیز انقدر کهنه است؟من اسمشو میذارم زیبا سازی منفی!!!که بنظرم فوق العاده دراومده…اتفاقا توی فیلم the pearce sisters هم همین زشتی فوق العاده زیبای بصری!!!خیلی عالی به القای حس داستان کمک کرده( در مورد اون هم بزودی مینویسم) حتی رنگ و نور صحنه ها هم به کمک القای حس پوسیدگی و ویرانی میان.در مورد تایم هم خودشون توضیح میدن: از این سه سال ، حدود ۶ ماهش صرف مباحث دیجیتال شده…دو سال و نیم هم فقط motion نبوده شامل تمام مراحل میشه…از اینکه در مورد فیلمها اینطوری بحث و سئوال پیش بیاد خیییییییییییلی کیف میکنم…کاش میتونستم یه فوروم بذارم. بازم ممنون

سیروسبهمن ۱م, ۱۳۸۶ در ۳:۴۹ ق.ظ

آره موافقم فضاسازی کهنه و زیبایی داره . ولی یه چیز دیگه بنظرت اگه این کار موشن استاپ نبود و کاملا” سه بعدی ساخته شده بود زودتر تموم نمی شد ؟؟ و تا جایی هم که من می دونم میشه با سه بعدی دقیقا” همین کارو درآورد پس آیا فقط بخاطر اینکه کار جدیدی با موشن هست این روش رو انتخاب کردند یا دلیل دیگه ای از نظر کیفی داره ؟؟؟

مهبد جان در مورد فوروم هم من خیلی خیلی موافقم . اگه خواستی یه ندا بده ۳ سوته واست نصبش می کنم . مرسی

مهبدبهمن ۱م, ۱۳۸۶ در ۱۲:۵۰ ب.ظ

بله قبول دارم که با سه بعدی میشه دقیقا همین کا رو درست کرد، اما اینجا دیگه بحث زیبایی شناسی و سلیقه و همچنین هنر پیش میاد. اولا که در نظر بگیر که این کار از همون ابتدا قرار بوده یک کار خاص باشه، در نتیجه Deadline نداشته،یا اگر داشته در همین حد و حدود ۲-۳ سال بوده و عجله ای نداشتن که بخوان کارو زود تموم کننن. ثانیا، با قبول این نکته که با سیستم سه بعدی میشه به همین خوبی (شبیه سازی) کرد، سئوال اینه که اصولا چرا باید این کارو بکنیم…تمام تلاش و وقت و سرمایه مون را بذاریم سر این مسئله که چیزی بسازیم که دقیقا( شبیه) پاپت باشه؟ خب چرا همون وقت و سرمایه رو نذاریم روی یک کار سه بعدی اوریجینال و منحصر به فرد؟
بعلاوه، این روزها و با شرایط موجود حتی در همین ایران خودمون هم آدمهای مستعدی هستند که میتونن کارهای سه بعدی با همین کیفیت بسازند، اما شما چند نفرو در تمام دنیا میتونی نام ببری که بتونن یک پاپت اصیل و واقعی، یک نقاشی روی شیشه واقعی،یک انیمیشن ماسه ای واقعی و دهها ژانر هنرمندانه دیگه بسازن؟
من فکر میکنم که در زمینه ۳D و کارایی اون در خیلی جاهای دنیا از جمله ایران اغراق و سوء تفاهم شده. هنر با تکثر و گوناگونی زنده است. دلیلی نداره اگر ما میتونیم با Painter یک نقاشی در حد و اندازه های کلاسیک بکشیم و بعد ازش پرینت بگیریم و به دیوار خونه مون آویزون کنیم، قلم مو و بوم و رنگ وینزور رو فراموش کنیم :wink: همینطور که اصلا و مطلقا نمیتونیم منحصر به فرد بودن ، هنرمندانه بودن و یگانه بودن خیلی از کارهایی که در دنیای دیجیتال انجام میشن رو انکار کرد.

سیروسبهمن ۱م, ۱۳۸۶ در ۱:۵۰ ب.ظ

دقیقا درک می کنم چی می گی . نمی دونم من زیادی به دید تجاری به انیمیشن سازی نگاه می کنم یا …. ولی بازم که دقت می کنم می بینم که استاپ موشن بودنش یه حس دیگه به آدم می ده . ممنون

ناشناسبهمن ۸م, ۱۳۸۶ در ۱۰:۳۸ ق.ظ

salam mahbod jan age mishe lotf kon v torrent in kare alli ro baram mail kon(bishtar az chan kilobyte nis
kheyli ragheb shodam bebinam shayd emsahb khudam ye searchi kardam :lol:

مهبدبهمن ۸م, ۱۳۸۶ در ۱۱:۴۶ ق.ظ

:razz: حتما این کارو میکنم،اما ببخشید دوست عزیز، مکنه خودتونو معرفی کنید؟ من نمیدونم تورنت رو برای کی باید بفرستم!! :wink

mohammad modarresبهمن ۱۴م, ۱۳۸۶ در ۹:۲۱ ق.ظ

vaaay mahbod vaaay mahbod
in karro didamm,mahshharreh vaaayy,vayyy

مهبدبهمن ۱۴م, ۱۳۸۶ در ۱۱:۰۲ ق.ظ

:grin: :wink:

هدی اثنی عشریبهمن ۱۷م, ۱۳۸۶ در ۴:۴۰ ق.ظ

خیلی وقت است می خوام بیام و بنویسم که وبلاگ خیلی خوبی داری اما مادام توتلی بهانه خوبی شد.منم مادام توتلی رو دیدم اما نمی دونم که پیتر و گرگ اسکار رو می بره یا مادام… چون پیتر و گرگ هم اثر برجسته ای است.موفق باشی مهبد جان.

مهبدبهمن ۱۷م, ۱۳۸۶ در ۷:۰۸ ق.ظ

بسیار خوشحال شدم خانم اثنی عشری، خیلی لطف میکنید که سر میزنید. من شانس برنده شدن مادام توتلی پوتلی و عشق من را بیشتر از پیتر و گرگ میدونم. البته هیچ چیز قابل پیش بینی نیست.

هدی اثنی عشریبهمن ۱۹م, ۱۳۸۶ در ۳:۰۰ ب.ظ

لطف می کنی منو هم اضافه می کنی.سعی میکنم بیشتر بنویسم.:) پیش بینی که نمی شه کرد. دو سال پیش اصلا باورم نشد که canemaker اسکار رو برد آن هم با حضور کارهای خیلی قویتر! به هر حال به نظر من پیتر و گرگ هم کار خوبی از آب در آمده. :) ولی خوب.من خودم مادام توتلی رو یه جور دیگه دوست دارم.

اکبراسفند ۲۴م, ۱۳۸۶ در ۱۲:۱۴ ق.ظ

سلام.واقعا خسته نباشی.خیلی عالی بود.توضیحات کامل تحلیل ودیگه خیلی حال کردم از خوندن این نوشته.انگار داشتم فیلم و با توضیحات کامل ت مهبد جان میدیدم.فورن رفتم این فیلم و سرچ کردم ولی جز ترایلرش چیز دیگه ای نصیبم نشد.اما به همون اندازه تونستم توضیحات عالیتو درک کنم.امیدوام بتونم این فیلمو بطور کامل ببینم.شرمنده من تازه این مطلب دیدم.مرسی

نظر شما چیست

نظر شما

Free Counter
Free Counter