مادام توتلی پوتلی
ارسال شده توسط مهبد بذرافشان | در افراد, انیمیشن, مباحث تئوریک, نقد | تاریخ ۲۷-۱۰-۱۳۸۶
۲۷
من این شاهکار ۱۷ دقیقه ای را دیشب از اینترنت دزدیدم (متاسفانه بعضی وقتها دانلود کردن چنین آثاری، بدون پرداخت حتی یک دلار حق کپی رایت به هنرمندانی که خالق چنین آثاری هستند، حسی شبیه به دزدیدن یک چیز گرانبها را به من میدهد- اما مگر در شرایط فعلی گزینه دیگری هم برای ما ساکنان این مرزپرگهر وجود دارد؟)- داشتم میگفتم، من این شاهکار ۱۷ دقیقه ای را دیشب از اینترنت دزدیدم ، امروز صبح ساعت ۸ برای اولین بار آنرا دیدم، و بعد از آن دیگر تا حالا( دقیقا ۴:۲۱ بعد از ظهر) هنوز گیج هستم!!!فیلم حاصل بیش از ۳ سال تلاش برای تولید ۱۷ دقیقه جادوییست که بیننده را به زانو در می آورد و تولیدی است از موسسه ملی فیلم کانادا NFB. بگذارید کمی در مورد داستان فیلم بگویم.
فیلم داستان بظاهر ساده ای دارد: زنی ( خانم توتلی-پوتلی) با انبوهی از خرت و پرت های عجیب و غریب در ایستگاه قطار ایستاده است. قطار سریع السیر از راه میرسد و زن جوان سوار میشود. در کوپه ای که او نشسته چهار مرد دیگر و یک بچه هم هستند. زن برخوردهای مختلفی با همسفرانش دارد. شب که از راه میرسد قطار در میان جنگل متوقف میشود و زن جوان اتفاقاتی را تجربه میکند که نه برای او و نه برای بیننده مرز بین توهم و یا واقعی بودن آن حوادث مشخص نمیشود. نهایتا آنچه که زن جوان میبیند( یا تصور میکند که میبیند) منجر به فرار او از کوپه و دویدن او در راهرو های قطار میشود( قطار حالا با سرعت به راه افتاده است). زن جوان وارد رستوران قطار میشود و در آنجا با دیدن شاپرکی که در حال پرواز است به آرامش میرسد. شاپرک به سوی نوری که از انتهای قطار به چشک میخورد میرود و زن نیز اورا تعقیب میکند و نهایتا او و شاپرک در نوری شدید و سفید رنگ یکی میشوند و سپس محو میشوند.
اگر به وجود مقوله ای بنام فیلم معناگرا-که ظاهرا این روزها بسیار مد شده است!-اعتقاد داشته باشیم، مادام توتلی پوتلی را میتوان یکی از بهترین انواع این ژانر! دانست. فیلمی در باره یک استحاله، پذیرش مرگ، سفری توام با رنج و وحشت که نتیجه اش رهایی و خلاصی از همان رنجها و ترسهاست. فیلمی که به زیباترین وجه و بدون هیچ خودنمایی و عرفان زدگی بازاری، پوست انداختن و بریدن از فلاکت ها و خنزر پنزرهای چسبناک و رنج آور زندگی را نشان میدهد. نه شعار می دهد و نه بیننده را به سالن سخنرانی در باره مرام نامه اش دعوت میکند. تنها یک فیلم است و بسیار غنی از تمام لذات بصری یک فیلم خوب…یک فیلم بسیار خوب… دوباره وچند باره دیدنش، نه دلزده تان میکند و نه خسته…تنها ظرافتهایش را هر بار بیشتر و بیشتر به رخ میکشد.
فیلم با یک پن نسبتا طولانی بر روی ردیف وسایل کهنه و درب و داغان خانم توتلی پوتلی در ایستگاه مه گرفته قطارشروع میشود. وسایلی که طیف گسترده ای از اشیاء را در بر میگیرند. از چتر و چمدان ( که برای حمل توسط یک مسافر ،عادی هستند) تا گرامافونی که صفحه اش بدون نواختن آهنگ در حال چرخیدن است، میز و آیینه قدی و قاب عکس و دهها بسته کوچک و بزرگ که بیشتر آدم را به یاد یک اسباب کشی می اندازند تا یک سفر معمولی. چیزی که بیننده را بیشتر درگیر میکند نه تنها انبوه وسایل، که کهنگی و پوسیدگی آنهاست و سرانجام برای تکمیل بصری میزانسن، وقتی که دوربین به صاحب این وسایل- خانم توتلی پوتلی- که خود او هم زیر انبوهی از کیف و چمدان خم شده میرسد، در میابیم که این خانم بظاهر جوان هم علاوه بر چهره ای چروکیده (منهای دو چشم درخشان)، پوششی قدیمی،خاک گرفته و در آستانه پوسیدگی به تن دارد. حسی که در این صحنه جاریست بیش از آنکه یاد آور سفری دنیوی باشد، القا کننده آغاز سفری ماورایی و اخروی است. کمی اگر دقت کنیم متوجه میشویم که وسایل این خانم هم گویی شامل هرآنچه که در طول یک عمر مورد استفاده واقع میشوند هستند. با رسیدن پر سر و صدای قطار، زن را میبینیم که درون کوپه نشسته و مشغول ورق زدن مجله ایست. در اینجا ما فرصت بیشتری برای (دیدن) او داریم. تعمدی که در پوشانیدن زیبایی و ظرافت ذاتی او ، با ساختار در هم فروریخته و زمخت پیشانی،گونه ها و چانه اش وجود داشته، از این پس و در طول فیلم، دلیل منطقی تری پیدا میکند.چشمهای او اما در چهره اش دو جزء کاملا متفاوت و زنده هستند. ۹۹% حالات و برون ریزی افکار او توسط چشمهای به شدت واقعی و زنده اش صورت میگیرد. با تکانی که قطار میخورد تصویر چهره خانم توتلی پوتلی به نمایی از یک صفحه باز شده شطرنج با مهره های چیده شده کات میخورد. در اثر تکان قطار مهره ها به هم میریزند و ما متوجه دو مرد جوان میشویم که هریک در درون چمدان باز شده ای و در میان سایر بارهای زن جوان( در بالای سر او) نشسته اند و مشغول بازی شطرنج هستند. با هر تکان قطار، چیدمان مهره ها به هم میریزد اما مردان اهمیت نمیدهند و به بازی با چیدمان جدید ادامه میدهند و سر انجام هم نتیجه بازی نه توسط آنها ، که توسط تکان بعدی قطار مشخص میشود! یکی از مردان کیش و مات شده و دیگری سرخوش از شادی دست تکان میدهد.از همین سکانس، بیننده نخستین هشدار ملموس را مبنی بر غیر واقعی بودن مشاهدات زن جوان دریافت میکند. مردانی که از درون چمدان سر برآورده اند و به بازی شطرنجی مشغولند که مسیر آنرا تکانهای قطار/سرنوشت مشخص میکند، در واقع بخشی از خاطرات گذشته زن جوان هستند که شاید بر سر عشق زن جوان به بازی نشسته اند.
بعد از مردان شطرنج باز زن جوان متوجه مسافرانی میشود که روبروی او نشسته اند. پیر مردی در خواب ، پسر بچه ای که مشغول خواندن کتابی با عنوان چگونه با دشمنانمان مقابله کنیم است ( و عنوان و نوع کتاب بسیار بزرگتر از سن و سال بچه مینمایند) و نهایتا مردی میانسال با چهره ای خبیث و هراس آور. تمام این شخصیت ها منهای سن و سال، چهره پردازی بسیار خشن با خطوط و زوایای خشک و در هم کوبیده دارند. زن به راحتی از پیرمرد و بچه عبور میکند.اما در برخورد با مرد میانسال بد قیافه بسیار هراسان و وحشتزده میشود. مرد رو به زن خم میشود، با نگاهی به پاهای برهنه زن، با دستانش اشارات رکیک و خشونت باری به زن میکند که هم برای زن و هم برای بیننده فیلم ، تداعی کننده تجاوزی است که ظاهرا زمانی از سوی مرد نسبت به زن صورت گرفته است.زن با دست پاهایش را میپوشاند و از پنجره به بیرون خیره میشود.همه این شبه خاطرات، انبوه خرت و پرتهای زن، حالتهای وحشتزده، گوش به زنگ و مضطرب زن ، بعلاوه قطاری که مسافرش را به سوی ناکجا آبادی میبرد، این سئوال را بوجود میاورد که آیا زن در سفری بسوی مرگ است؟ آیا او مرده و اکنون در برزخ رهایی از پیوندهایش به دنیا دست و پا میزند؟و یا نه، آنچه که ما توهم میپنداریم ، واقعیاتی هستند که در سفری شوریده وار برای زن رخ میدهند؟ اوج فضا سازی کابوس گونه فیلم، در نیمه شب رخ میدهد. زمانی که قطار در جنگل توقف کرده، همه مسافران بجز زن در خواب هستند و او، ترسیده و بی پناه، از سویی در بیرون قطار با منظره آدمهایی آویزان به سیمهای برق روبروست، و از سویی دیگر شاهد سایه افرادیست که در راهروی قطار، گازی سبز رنگ را به لوله تهویه قطار تزریق میکنند. زن وحشتزده از خواب میپرد و کوپه را کاملا خالی میابد! نه مسافران هستند و نه بارهای او! اما پیش از آنکه با تصور اینکه آنچه را که دیده است خوابی بیش نبوده نفسی به راحتی بکشد، شبح مرد متجاوز را بر روی صندلی مقابلش میبیند که کشته شده و دستی درحال پاره کردن شکم و دزدیدن کلیه های اوست!!! قطار حالا با سرعتی دیوانه وار به حرکت درآمده و خط آهن را به آتش میکشد.تمام اینها دیگر مافوق توان و تحمل زن است، او از کوپه به بیرون میدود و در راهرو های خالی قطار شروع به دویدن میکند. دوربین به شیوه فیلمبرداری روی دست، و به روانی و سیالی که برای یک فیلم استاپ موشن حیرت آور است از زاویه های مختلف و با سرعت او را تعقیب میکند. بیش از ۲۵ نمای منقطع، با تدوین و ضرباهنگ مناسب، زاویه های متفاوت و بالانس بسیار مناسب نور و سایه ، همزمان اضطراب، تعلیق و شتاب را به بیننده منتقل میکنند. زن وارد رستوران قطار میشود و در آنجا به زمین می افتد.
بلافاصله بعد از ورود زن به رستوران، کلیه صداهای آزار دهنده، اعم از صدای حرکت قطار و یا صدای موزیک هراس آور فیلم قطع میشوند. اینجا نوعی آرامش بر فضا حاکم است. تنها صدایی که شنیده میشود صدای نفسهای زن است و صدایی زنگوله مانند. زن سرش را بلند میکند و شاپرکی را میبیند که درحال پرواز است. موسیقی آغازین فیلم مجددا شنیده میشود، آداجیو گونه ولطیف. شاپرک به سوی زن میرود و بعد از او دور میشود. گویی زن را به همراهی میخواند. زن از جا بلند میشود ، ابتدا لرزان و نامطمئن و بعد محکم و مصمم. چنین انسجامی رابرای نخستین بار در طول فیلم از او میبینیم. دوربین بر گامهای ابتدا لرزان و سپس محکم و مصمم زن تاکید دارد. زن شاپرک را تعقیب میکند، از درگاهی که دوپنجره شیشه ای در دو سو دارد عبور میکند. بر روی شیشه ها دو درخت به شیوه مینیاتورهای ژاپنی حکاکی شده اند. تاکید خاصی بر این درگاه شیشه ای و درختها نمیشود. در حد جزئی از میزانسن و نه بیشتر. اما همین دو درخت شیشه ای تنها عناصر لطیف و دلنشین فیلم از آغاز تا دقیقه چهاردهم هستند و با عبور زن از میان آنها و تعقیب شاپرک، گویی ارتباط زن با زندگی و کابوسهای پیشینش به یکباره گسسته میشود. دوربین پاهای زن که بر روی فرش آبی رنگ گام بر میدارد و ازمیان پایه های میزها میگذرد را تعقیب میکند. زن هماهنگ با موسیقی و به شیوه ای آیینی گام بر میدارد. مانند عروسی که از میان نیمکت های کلیسا، بسوی جایگاه عقد به پیش میرود. حالا فقط شاپرک را میبینیم ( از زاویه دید زن) که بسوی منبع نوری که هر لحظه شدیدتر میشود پرواز میکند و نهایتا شاپرک به منبع نور که نورافکن بسیار قوی و پرنوری است برخورد میکند و بال بال میزند .حالا زن دیگر مرگ را ، یا رهایی را، پذیرفته است و به استقبال نور میرود.در فضای سفید رنگ و مه آلود، کم کم اندام شاپرک به اندام زنی با بالهای پروانه وار استحاله میشود و تصویر فید اوت میشود. نمای پایانی فیلم، تیلت از آسمان ابری به پایین و به درختان جنگل است در حالی که در دوردستها روشنایی آغازین صبح خودنمایی میکند.
دوست داشتم که از تکنیک و پردازش تصاویر هم صحبت کنم.اما فکر میکنم که صحبت کردن در این مورد بحثی جداگانه و حرفه ای را می طلبد.در مجالی دیگر و شاید وقتی دیگر…
در پایان میپردازم به شناسنامه فیلم و لیستی از جوایزی که این فیلم درخشان تا کنون نصیب خود کرده است.
-
story and direction
-
Chris Lavis & Maciek Szczerbowski
of Clyde Henry Productions -
special visual effects
-
Jason Walker
-
puppets, sets, animation
-
Chris Lavis & Maciek Szczerbowski
-
choreography
-
Laurie Maher
-
digital compositing
-
Peter George
-
production assistance
-
Kim Billing
-
Nikki Woolsey
-
Jonathan McCurley
-
Eric Goulem
-
costumes
-
Lea Carlson
-
Laurie Maher
-
character models
-
Laurie Maher
-
Eric Goulem
-
Tao Jiang
-
Terry Yasunaka
-
Maciek Szczerbowski
-
Chris Lavis
-
sound design, foley
-
David Bryant
-
music direction
-
Jean-Frédéric Messier
-
David Bryant
-
جوایز
Yoram Gross Award for Best Animation- with cash prize of 1,250$ AUD/Sydney, Australia
Special Jury Prize/Genzano, Italy
Jury Prize for Best Design/Tallinn, Estonia
Special Mention/Berlin, Germany
Grand Prize ex-aequo with “The Pearce Sisters” directed by Luis Cook- cash prize of 2000 euros/Espinho, Portugal
Alves Costa Prize/Espinho, Portugal
First Prize- Best Short Film with a cash prize of 9000 euros/Cordoba, Spain
Best Animation
New York City Short Film Festival
NFB Prize for Best Short Film- with a contribution of $1,000 towards next film (ex aequo with Dust Bowl Ha! Ha! by Sébastien Pilote)
The Festival du Nouveau Cinéma Montréal
Movieola Best Short Award
Calgary International Film Festival
Best Narrative Short Animation under 35 minutes
International Animation Festival/Ottawa, Canada
Best Canadian Short
Atlantic Film Festival
Best Animation Award – First Place – with a cash prize of 2,000$US
International Festival of Short Films/Palm Springs, USA
C.O.R.E. Digital Pictures Award for Best Animated Short – with a cash prize of $5,000
Worldwide Short Film Festival
Petit Rail d’Or for Best Short Film – given by a group of cinephiles railwaymen (Semaine de la Critique)
International Film Festival/Cannes, France
Canal+ Award for Best Short Film – with a one month stay at the Moulin d’Andé and 6,000Euros support in equipment for the shooting. (Semaine de la critique)/Cannes, France
مهبد بذرافشان





















