مادام توتلی پوتلی

ارسال شده توسط | در افراد, انیمیشن, مباحث تئوریک, نقد | تاریخ ۲۷-۱۰-۱۳۸۶

۲۷

51091_04.jpg

من این شاهکار 17 دقیقه ای را دیشب از اینترنت دزدیدم (متاسفانه بعضی وقتها دانلود کردن چنین آثاری، بدون پرداخت حتی یک دلار حق کپی رایت به هنرمندانی که خالق چنین آثاری هستند، حسی شبیه به دزدیدن یک چیز گرانبها را به من میدهد- اما مگر در شرایط فعلی گزینه دیگری هم برای ما ساکنان این مرزپرگهر وجود دارد؟)- داشتم میگفتم، من این شاهکار 17 دقیقه ای را دیشب از اینترنت دزدیدم ، امروز صبح ساعت 8 برای اولین بار آنرا دیدم، و بعد از آن دیگر تا حالا( دقیقا 4:21 بعد از ظهر) هنوز گیج هستم!!!فیلم حاصل بیش از 3 سال تلاش برای تولید 17 دقیقه جادوییست که بیننده را به زانو در می آورد و تولیدی است از موسسه ملی فیلم کانادا NFB. بگذارید کمی در مورد داستان فیلم بگویم.

فیلم داستان بظاهر ساده ای دارد: زنی ( خانم توتلی-پوتلی) با انبوهی از خرت و پرت های عجیب و غریب در ایستگاه قطار ایستاده است. قطار سریع السیر از راه میرسد و زن جوان سوار میشود. در کوپه ای که او نشسته چهار مرد دیگر و یک بچه هم هستند. زن برخوردهای مختلفی با همسفرانش دارد. شب که از راه میرسد قطار در میان جنگل متوقف میشود و زن جوان اتفاقاتی را تجربه میکند که نه برای او و نه برای بیننده مرز بین توهم و یا واقعی بودن آن حوادث مشخص نمیشود. نهایتا آنچه که زن جوان میبیند( یا تصور میکند که میبیند) منجر به فرار او از کوپه و دویدن او در راهرو های قطار میشود( قطار حالا با سرعت به راه افتاده است). زن جوان وارد رستوران قطار میشود و در آنجا با دیدن شاپرکی که در حال پرواز است به آرامش میرسد. شاپرک به سوی نوری که از انتهای قطار به چشک میخورد میرود و زن نیز اورا تعقیب میکند و نهایتا او و شاپرک در نوری شدید و سفید رنگ یکی میشوند و سپس محو میشوند.

                 011.JPG

اگر به وجود مقوله ای بنام فیلم معناگرا-که ظاهرا این روزها بسیار مد شده است!-اعتقاد داشته باشیم، مادام توتلی پوتلی را میتوان یکی از بهترین انواع این ژانر! دانست. فیلمی در باره یک استحاله، پذیرش مرگ، سفری توام با رنج و وحشت که نتیجه اش رهایی و خلاصی از همان رنجها و ترسهاست. فیلمی که به زیباترین وجه و بدون هیچ خودنمایی و عرفان زدگی بازاری، پوست انداختن و بریدن از فلاکت ها و خنزر پنزرهای چسبناک و رنج آور زندگی را نشان میدهد. نه شعار می دهد و نه بیننده را به سالن سخنرانی در باره مرام نامه اش دعوت میکند. تنها یک فیلم است و بسیار غنی از تمام لذات بصری یک فیلم خوب…یک فیلم بسیار خوب… دوباره وچند باره دیدنش، نه دلزده تان میکند و نه خسته…تنها ظرافتهایش را هر بار بیشتر و بیشتر به رخ میکشد.

فیلم با یک پن نسبتا طولانی بر روی ردیف وسایل کهنه و درب و داغان خانم توتلی پوتلی در ایستگاه مه گرفته قطارشروع میشود. وسایلی که طیف گسترده ای از اشیاء را در بر میگیرند. از چتر و چمدان ( که برای حمل توسط یک مسافر ،عادی هستند) تا گرامافونی که صفحه اش بدون نواختن آهنگ در حال چرخیدن است، میز و آیینه قدی و قاب عکس و دهها بسته کوچک و بزرگ که بیشتر آدم را به یاد یک اسباب کشی می اندازند تا یک سفر معمولی. چیزی که بیننده را بیشتر درگیر میکند نه تنها انبوه وسایل، که کهنگی و پوسیدگی آنهاست و سرانجام برای تکمیل بصری میزانسن، وقتی که دوربین به صاحب این وسایل- خانم توتلی پوتلی- که خود او هم زیر انبوهی از کیف و چمدان خم شده میرسد، در میابیم که این خانم بظاهر جوان هم علاوه بر چهره ای چروکیده (منهای دو چشم درخشان)، پوششی قدیمی،خاک گرفته و در آستانه پوسیدگی به تن دارد. حسی که در این صحنه جاریست بیش از آنکه یاد آور سفری دنیوی باشد، القا کننده آغاز سفری ماورایی و اخروی است. کمی اگر دقت کنیم متوجه میشویم که وسایل این خانم هم گویی شامل هرآنچه که در طول یک عمر مورد استفاده واقع میشوند هستند. با رسیدن پر سر و صدای قطار، زن را میبینیم که درون کوپه نشسته و مشغول ورق زدن مجله ایست. در اینجا ما فرصت بیشتری برای (دیدن) او داریم. تعمدی که در پوشانیدن زیبایی و ظرافت ذاتی او ، با ساختار در هم فروریخته و زمخت پیشانی،گونه ها و چانه اش وجود داشته، از این پس و در طول فیلم، دلیل منطقی تری پیدا میکند.چشمهای او اما در چهره اش دو جزء کاملا متفاوت و زنده هستند. 99% حالات و برون ریزی افکار او توسط چشمهای به شدت واقعی و زنده اش صورت میگیرد. با تکانی که قطار میخورد تصویر چهره خانم توتلی پوتلی به نمایی از یک صفحه باز شده شطرنج با مهره های چیده شده کات میخورد. در اثر تکان قطار مهره ها به هم میریزند و ما متوجه دو مرد جوان میشویم که هریک در درون چمدان باز شده ای و در میان سایر بارهای زن جوان( در بالای سر او) نشسته اند و مشغول بازی شطرنج هستند. با هر تکان قطار، چیدمان مهره ها به هم میریزد اما مردان اهمیت نمیدهند و به بازی با چیدمان جدید ادامه میدهند و سر انجام هم نتیجه بازی نه توسط آنها ، که توسط تکان بعدی قطار مشخص میشود! یکی از مردان کیش و مات شده و دیگری سرخوش از شادی دست تکان میدهد.از همین سکانس، بیننده نخستین هشدار ملموس را مبنی بر غیر واقعی بودن مشاهدات زن جوان دریافت میکند. مردانی که از درون چمدان سر برآورده اند و به بازی شطرنجی مشغولند که مسیر آنرا تکانهای قطار/سرنوشت مشخص میکند، در واقع بخشی از خاطرات گذشته زن جوان هستند که شاید بر سر عشق زن جوان به بازی نشسته اند.

               02.JPG

بعد از مردان شطرنج باز زن جوان متوجه مسافرانی میشود که روبروی او نشسته اند. پیر مردی در خواب ، پسر بچه ای که مشغول خواندن کتابی با عنوان چگونه با دشمنانمان مقابله کنیم است ( و عنوان و نوع کتاب بسیار بزرگتر از سن و سال بچه مینمایند) و نهایتا مردی میانسال با چهره ای خبیث و هراس آور. تمام این شخصیت ها منهای سن و سال، چهره پردازی بسیار خشن با خطوط و زوایای خشک و در هم کوبیده دارند. زن به راحتی از پیرمرد و بچه عبور میکند.اما در برخورد با مرد میانسال بد قیافه بسیار هراسان و وحشتزده میشود. مرد رو به زن خم میشود، با نگاهی به پاهای برهنه زن، با دستانش اشارات رکیک و خشونت باری به زن میکند که هم برای زن و هم برای بیننده فیلم ، تداعی کننده تجاوزی است که ظاهرا زمانی از سوی مرد نسبت به زن صورت گرفته است.زن با دست پاهایش را میپوشاند و از پنجره به بیرون خیره میشود.همه این شبه خاطرات، انبوه خرت و پرتهای زن، حالتهای وحشتزده، گوش به زنگ و مضطرب زن ، بعلاوه قطاری که مسافرش را به سوی ناکجا آبادی میبرد، این سئوال را بوجود میاورد که آیا زن در سفری بسوی مرگ است؟ آیا او مرده و اکنون در برزخ رهایی از پیوندهایش به دنیا دست و پا میزند؟و یا نه، آنچه که ما توهم میپنداریم ، واقعیاتی هستند که در سفری شوریده وار برای زن رخ میدهند؟ اوج فضا سازی کابوس گونه فیلم، در نیمه شب رخ میدهد. زمانی که قطار در جنگل توقف کرده، همه مسافران بجز زن در خواب هستند و او، ترسیده و بی پناه، از سویی در بیرون قطار با منظره آدمهایی آویزان به سیمهای برق روبروست، و از سویی دیگر شاهد سایه افرادیست که در راهروی قطار، گازی سبز رنگ را به لوله تهویه قطار تزریق میکنند. زن وحشتزده از خواب میپرد و کوپه را کاملا خالی میابد! نه مسافران هستند و نه بارهای او! اما پیش از آنکه با تصور اینکه آنچه را که دیده است خوابی بیش نبوده نفسی به راحتی بکشد، شبح مرد متجاوز را بر روی صندلی مقابلش میبیند که کشته شده و دستی درحال پاره کردن شکم و دزدیدن کلیه های اوست!!! قطار حالا با سرعتی دیوانه وار به حرکت درآمده و خط آهن را به آتش میکشد.تمام اینها دیگر مافوق توان و تحمل زن است، او از کوپه به بیرون میدود و در راهرو های خالی قطار شروع به دویدن میکند. دوربین به شیوه فیلمبرداری روی دست، و به روانی و سیالی که برای یک فیلم استاپ موشن حیرت آور است از زاویه های مختلف و با سرعت او را تعقیب میکند. بیش از 25 نمای منقطع، با تدوین و ضرباهنگ مناسب، زاویه های متفاوت و بالانس بسیار مناسب نور و سایه ، همزمان اضطراب، تعلیق و شتاب را به بیننده منتقل میکنند. زن وارد رستوران قطار میشود و در آنجا به زمین می افتد.

             051.JPG

بلافاصله بعد از ورود زن به رستوران، کلیه صداهای آزار دهنده، اعم از صدای حرکت قطار و یا صدای موزیک هراس آور فیلم قطع میشوند. اینجا نوعی آرامش بر فضا حاکم است. تنها صدایی که شنیده میشود صدای نفسهای زن است و صدایی زنگوله مانند. زن سرش را بلند میکند و شاپرکی را میبیند که درحال پرواز است. موسیقی آغازین فیلم مجددا شنیده میشود، آداجیو گونه ولطیف. شاپرک به سوی زن میرود و بعد از او دور میشود. گویی زن را به همراهی میخواند. زن از جا بلند میشود ، ابتدا لرزان و نامطمئن و بعد محکم و مصمم. چنین انسجامی رابرای نخستین بار در طول فیلم از او میبینیم. دوربین بر گامهای ابتدا لرزان و سپس محکم و مصمم زن تاکید دارد. زن شاپرک را تعقیب میکند، از درگاهی که دوپنجره شیشه ای در دو سو دارد عبور میکند. بر روی شیشه ها دو درخت به شیوه مینیاتورهای ژاپنی حکاکی شده اند. تاکید خاصی بر این درگاه شیشه ای و درختها نمیشود. در حد جزئی از میزانسن و نه بیشتر. اما همین دو درخت شیشه ای تنها عناصر لطیف و دلنشین فیلم از آغاز تا دقیقه چهاردهم هستند و با عبور زن از میان آنها و تعقیب شاپرک، گویی ارتباط زن با زندگی و کابوسهای پیشینش به یکباره گسسته میشود. دوربین پاهای زن که بر روی فرش آبی رنگ گام بر میدارد و ازمیان پایه های میزها میگذرد را تعقیب میکند. زن هماهنگ با موسیقی و به شیوه ای آیینی گام بر میدارد. مانند عروسی که از میان نیمکت های کلیسا، بسوی جایگاه عقد به پیش میرود. حالا فقط شاپرک را میبینیم ( از زاویه دید زن) که بسوی منبع نوری که هر لحظه شدیدتر میشود پرواز میکند و نهایتا شاپرک به منبع نور که نورافکن بسیار قوی و پرنوری است برخورد میکند و بال بال میزند .حالا زن دیگر مرگ را ، یا رهایی را، پذیرفته است و به استقبال نور میرود.در فضای سفید رنگ و مه آلود، کم کم اندام شاپرک به اندام زنی با بالهای پروانه وار استحاله میشود و تصویر فید اوت میشود. نمای پایانی فیلم، تیلت از آسمان ابری به پایین و به درختان جنگل است در حالی که در دوردستها روشنایی آغازین صبح خودنمایی میکند.

                 061.JPG

دوست داشتم که از تکنیک و پردازش تصاویر هم صحبت کنم.اما فکر میکنم که صحبت کردن در این مورد بحثی جداگانه و حرفه ای را می طلبد.در مجالی دیگر و شاید وقتی دیگر…

در پایان میپردازم به شناسنامه فیلم و لیستی از جوایزی که این فیلم درخشان تا کنون نصیب خود کرده است.

 

story and direction

Chris Lavis & Maciek Szczerbowski
of Clyde Henry Productions

special visual effects

Jason Walker

puppets, sets, animation

Chris Lavis & Maciek Szczerbowski

choreography

Laurie Maher

digital compositing

Peter George

production assistance

Kim Billing

Nikki Woolsey

Jonathan McCurley

Eric Goulem

costumes

Lea Carlson

Laurie Maher

character models

Laurie Maher

Eric Goulem

Tao Jiang

Terry Yasunaka

Maciek Szczerbowski

Chris Lavis

sound design, foley

David Bryant

music direction

Jean-Frédéric Messier

David Bryant

 

جوایز

Yoram Gross Award for Best Animation- with cash prize of 1,250$ AUD/Sydney, Australia

Special Jury Prize/Genzano, Italy

Jury Prize for Best Design/Tallinn, Estonia

Special Mention/Berlin, Germany

Grand Prize ex-aequo with “The Pearce Sisters” directed by Luis Cook- cash prize of 2000 euros/Espinho, Portugal

Alves Costa Prize/Espinho, Portugal

First Prize- Best Short Film with a cash prize of 9000 euros/Cordoba, Spain

Best Animation
New York City Short Film Festival

NFB Prize for Best Short Film- with a contribution of $1,000 towards next film (ex aequo with Dust Bowl Ha! Ha! by Sébastien Pilote)
The Festival du Nouveau Cinéma Montréal

Movieola Best Short Award
Calgary International Film Festival

Best Narrative Short Animation under 35 minutes
International Animation Festival/Ottawa, Canada

Best Canadian Short
Atlantic Film Festival

Best Animation Award – First Place – with a cash prize of 2,000$US
International Festival of Short Films/Palm Springs, USA

C.O.R.E. Digital Pictures Award for Best Animated Short – with a cash prize of $5,000
Worldwide Short Film Festival

Petit Rail d’Or for Best Short Film – given by a group of cinephiles railwaymen (Semaine de la Critique)
International Film Festival/Cannes, France

Canal+ Award for Best Short Film – with a one month stay at the Moulin d’Andé and 6,000Euros support in equipment for the shooting. (Semaine de la critique)/Cannes, France

 

مهبد بذرافشان

 

 

 

انیمیشن های کوتاهی که احتمالا در اسکار ۲۰۰۸ خواهند بود

ارسال شده توسط | در افراد, انیمیشن | تاریخ ۲۴-۱۰-۱۳۸۶

۱

با نزدیک شدن به زمان اسکار 2008 ، گمانه زنی ها برای کاندیداها و برندگان احتمالی نیز قوت میگیرند. در اینجا لیستی از انیمیشن های کوتاهی که احتمالا مورد توجه منتقدین و هیئت داوران واقع خواهند شد را خواهید دید:

1- حتی کبوترها هم به بهشت میروند (Even Pigeons Go To Heaven(Meme Les Pigeons Vont Au Paradis

even-pigeons.jpg

فیلمی سه بعدی به کارگردانی ساموئل تورنو Samuel Tourneux ، داستان مرد پیری را روایت میکند که در جهان آخرت با یک کشیش کلاهبردار روبرو میشود!!! لینک

2-چگونه سینمای خانگیتان را سر هم کنید How To Hook Up Your Home Theatre

goofy.jpg

دوبعدی ، محصولی از دیزنی به کارگردانی کوین دیترز Kevin Deters و استیو وارمرز Stevie Wermers . فیلمی بسیار مفرح در ادامه کلاسیک های دیزنی به نام How to’s و با بازیگری گوفی!!! لینک

3-من شیر ماهی را ملاقات کردم I Met The Walrus

lenon.jpg

در سال 1969 یکی از طرفداران بیتلها بنام جری لویتن Jerry Levitan با یک ضبط صوت وارد هتلی که جان لنون John Lenon و یوکو اونو( همسر لنون) در آن اقامت داشتند شد و جان لنون را قانع کرد که مصاحبه ای با او داشته باشد. و حالا 38 سال بعد، جاش راسکین Josh Raskin فیلم انیمیشن دیدنی با استفاده از نوار صدای مصاحبه ساخته که تم ضد جنگ دارد و از گرافیک جالب توجهی نیزبرخوردار است. لینک

4-جئو Jeu

jeu.jpg

یک نقاشی آبستره متحرک به کارگردانی Gerorges Schwizgebel . لینک

5-مادام توتلی پوتلی Madame Tutli-Putli

tutli.jpg

یک استاپ موشن خارق العاده و باورنکردنی به کارگردانی Chris Lavis وMaclek Szczerbowski . لینک

6-عشق من My love

151.jpg

یک شاهکار دیگر از الکساندر پتروف Aleksandr Petrov.در دوسالانه انیمیشن گذشته در تهران به نمایش درآمد . نیاز به هیچ توضیحی نیست که اشک آدم را در می آورد. لینک

7- خواهران پیرس The Pearce Sisters

the-pearce-sisters1.jpg

ترکیبی خارق العاده از 3D و 2D با مایه های وحشت و طنز به کارگردانی لوئیس کوک Luis Cook و محصولی از استودیوی آردمن. لینک

8- پیتر و گرگ Peter And The Wolf

peterandthewolf.jpg

روایتی زیبا از یک داستان قدیمی که قبلا چندین بار به شیوه های مختلف اجرا شده. کارگردان سوزی تمپلتون Suzi Templeton . لینک

******************************************************************************

اسامی پنج کاندیدای نهایی در بیست و دوم ژانویه اعلام خواهد شد.

The Art Of Chris Sanders

ارسال شده توسط | در افراد, انیمیشن, مباحث تئوریک | تاریخ ۲۰-۱۰-۱۳۸۶

۴

کریس سندرز chris sanders یکی از کارگردانها و انیماتورهای محبوب من است و چقدر خوشحال میشوم وقتی که میبینم وبسایت شخصی خودش  http://www.chrissandersart.com را راه اندازی کرده و میشه در وبسایتس ، کمیک های هفتگی، طراحی ها، آخرین خبرها و بیوگرافیش را دید.

                                        headshot_chris2.jpg

مختصری ازشرح حال او به روایت بخش بیوگرافی وبسایتش:

متولد کلرادو در امریکا، از سن ده سالگی و با دیدن مجموعه تلوزیونی دنیای عجیب و دیدنی والت دیزنی عاشق انیمیشن شد (این مجموعه در سالهای پیش از انقلاب در ایران هم پخش میشد و عجب حس و حال عجیبی برای ما بچه ها داشت). پس اینکه مادر بزرگش به او در مورد دوره های انیمیشن در کالج CalArts اطلاع داد، او در آنجا ثبت نام کرد و شروع به آموختن طراحی و انیمیشن کرد. در سال 1984 و به عنوان متخصص در طراحی کاراکتر فارغ التحصیل شد و بلافاصله در موسسه Marvel Comics(ناشر معروف ترین کمیک های امریکایی : اسپایدرمن ، سوپرمن و….)شروع به کار کرد. در سال 1987 به دیزنی پیوست و نخستین پروژه اش را بعنوان یکی از اعضای تیم طراحی در فیلم نجات دهندگان 2 (The Rescuers Down Under) آغاز کرد و سپس به بخش داستان پیوست. او سپس در فیلم دیو و دلبر Beauty and the Beast استوری بورد تعدادی از سکانسهای فیلم را طراحی کرد،از جمله سکانس مربوط به مرگ دیو و از بین رفتن طلسم . او او سپس شروع به طراحی کانسپت هایی برای پروژه فانتازیا 2000 Fantasia 2000 کرد، اما بلافاصله و با پیوستن به تیم سازنده The Lion King پروژه قبلی را رها کرد. در Lion King او طراحی و فضا سازی صحنه هایی را بر عهده گرفت که با تم اصلی فیلم متفاوت بودند . مثل صحنه مربوط به آواز “I Just Can’t Wait to Be King” و یا صحنه مربوط به روح موفاسا. در فیلم مولان Mulan او بعنوان سرپرست تیم فیلمنامه و استوری بورد منصوب شد که نتیجه درخشان کار او در این فیلم ، برایش جایزه انی Annie Awards را در بخش بهترین فیلمنامه به ارمغان آورد. او سپس کارگردانی فیلم لیلو و استیچ را آغاز کزد که یکی از متفاوت ترین فیلمهای دیزنی به لحاظ فضا سازی،طراحی شخصیت و داستان گویی است و….ادامه کار کریس سندرزو مشکلات او با جان لستر در پروژه بولت Bolt و کناره گرفتن او از این پروژه را قبلا در پست مربوط به بولت توضیح داده ام.

                         fall-07-blog-final1.jpg

سندرز در وبسایتش شخصیت گربه یک چشم و بامزه ای را بنام Kiskaloo در قالب یک مجموعه کمیک ارائه میدهد که قرار است هر دوشنبه بخش جدیدی را به این مجموعه اضافه کند. شما را به دیدن دو قسمت اول این کمیک، تعدادی از طراحی های او و البته وبسایتش دعوت میکنم.

kiskaloo_1_33.jpgkiskaloo-1-7-08.jpg5_sketch.gif13_sketch.gif15_sketch.gif

مونث های دیزنی، قهرمان یا منفعل

ارسال شده توسط | در انیمیشن, مباحث تئوریک, مصاحبه | تاریخ ۱۷-۱۰-۱۳۸۶

۹

how-disney-princess-works-13_qjpreviewth.jpg

سفید برفی،سیندرلا، زیبای خفته، آریل( پری دریایی) ، پوکوهانتاس، ازمرالدا(گوژپشت نوتردام)، بل( دیو و دلبر)،مولان، لیلو( لیلو و استیچ) و بالاخره جیزل( طلسم شده)…. از تعداد شخصیت های مونث و اصلی فیلمهای دیزنی حیرت نمی کنید؟ به نظر میرسد که تعداد قابل توجهی از شخصیت های اثر گذار و به یاد ماندنی فیلمهای دیزنی از جنس لطیف باشند. تصور نمی کنم که استودیوی دیزنی در زمان خلق این فیلمها و شخصیتها فقط نیمی از مخاطب بالقوه ، یعنی مخاطبین مونث را در نظر داشته. میزان استقبال از این فیلمها هم چنین منطقی را تایید نمیکند. پس به راحتی میتوان نتیجه گرفت که شخصیت های مونث فیلمهای دیزنی چنان شخصیت پردازی قوی و حساب شده ای داشته اند که جنسیت آنها مانعی در ایجاد ارتباط آنها با تماشاگران به حساب نمی آمده است. بگذارید نگاهی اجمالی بیندازیم به ساخت و ساز شخصیتی این خانم های جذاب و یه یاد ماندنی…..

حداقل تا قبل از فیلم پری دریایی کوچک ، چیزی به اسم پردازش شخصیت در کاراکتر های مونث دیزنی وجود ندارد!!! از سفید برفی شروع میکنیم . این عروسک دست و پا چلفتی به نظر میرسد که هیچ هنری به جز مهربانی بی حد و حصرش ندارد! که تازه همین مهربانیش هم درقالبی بهتر از آشپزی و دوخت و دوز و تر و خشک کردن هفت کوتوله نمود پیدا نمیکند! سفید برفی هیچ بارقه ای از عقل و درایت از خودش نشان نمیدهد. در برابررفتارهای نامادری خبیث و جنایتکار با آن قیافه و هیبت تابلو کاملا کور است. علیرغم توصیه های مکرر هفت کوتوله نسبت به اینکه ( به هیچ غریبه ای اعتماد نکن)، واکنشی بهتر از یک کودک دوساله نشان نمیدهد و در برابر وسوسه گاز زدن به سیب سرخی که عجوزه بد هیبت به او تعارف میکند کاملا خلع سلاح میشود. از همه بدتر وقتی هم که چشمش را به روی شاهزاده خوشتیپ باز میکند،بدون معطلی برترک اسب شاهزاده مینشیند و با جناب ایشان راهی میشود. و تمام مدت هم آن لبخند معصومانه و ساده لوحانه را بر لب دارد!!! شما هرچه میخواهید بگویید اما به نظر من تنها جذابیت سفید برفی در اولین بودنش است و هنر انیماتورهایش . وگرنه در کدام قسمت از کنش ها و واکنشهای سفید برفی شما میتوانید چیزی که حاکی از یک شخصیت پردازی قوی و قابل قبول باشد را پیدا کنید؟

cinderella8.jpg

در مورد سیندرلا داستان کمی فرق میکند. سیندرلا حداقل به خباثت و بدجنسی نا مادری و خواهرهایش آگاه است. اما او هم بعنوان یک انسان هیچ واکنشی بیشتر از گریه های سوزناک یا زدن زیر آواز در حین شستن زمین از خودش نشان نمیدهد. انگار که برای او شستن زمین و پخت و پز وتن دادن به دستورات احمقانه خواهر هایش یک امر عادی و اجتناب ناپذیر است. سیندرلا هم مثل سفید برفی از یک بیماری عجیب رنج میبرد و آنهم مهربانی آزار دهنده اش است. حتی حیواناتی که دوستان او به شمار می آیند عقل و منطقی بیشتر از سیندرلا دارند. آنها هستند که برای او لباس میدوزند، به او کمک میکنند تا از زندان خانگی آزاد شود، شر لوسیفر، گربه بدجنس (و بسیار دوست داشتنی) را از سر او کم میکنند. و از آنجایی که سیندرلا فقط کمی بیشتر از یک مترسک از خودش اراده و تصمیم نشان میدهد، واضح است که برای کمک به او چاره ای به جز متوسل شدن به فرشته مهربان و معجزه نیست. در مقایسه با او که مثلا محور و شخصیت اصلی داستان است، تک تک شخصیت های دیگر داستان اعم از بدجنس و مهربان، به مراتب قابل تحمل تر و صاحب هویت تر هستند.

در مورد زیبای خفته اجازه بدهید اصلا صحبت نکنیم، چرا که در نیمی از فیلم ، او به جبر داستان در خواب به سر میبرد و هر جای داستان هم که در خواب نیست، در حال رقصیدن است! درواقع قهرمانان اصلی در این داستان سه پری مهربان هستند و هپزیبا، فرشته کینه توز و شیطان صفت.اما علیرغم تمام این کاستی ها ، تماشاچیان از دیدن این شخصیتهای ناقص و منفعل بر پرده سینما آزرده نمیشدند و برعکس بسیار هم به آنان دل می بستند. دلیلش هم حس هم ذات پنداری و ترحم تماشاچی نسبت به شخصیتی است که زیبا و نیک سیرت است و مورد ظلم و ستم واقع میشود. این فورمول تقریبا همیشه در تاریخ سینما جواب داده است.

mulan-4.jpg

استودیوی دیزنی ظاهرا این سیستم شخصیت پردازی منفعلانه و عروسک گونه را بسیار مناسب و بی دردسر میدیده. چراکه تا اواخر دهه هشتاد، یعنی چیزی حدود چهل سال این روند را ادامه میدهد تا زمانی که شخصیت آریل ، پری دریایی ، خلق میشود. آریل تحولی اساسی در پردازش شخصیت در پرنسس های دیزنی ایجاد می کند. او نخستین قهرمان مونث دیزنی است که تصمیم گیرنده است . انتخاب میکند و مسئولیت انتخابش را هم بر عهده میگیرد. آریل در واقع چندان هم شخصیت مثبتی ندارد. بازیگوش و بو الهوس است. نیاز دارد که مرتبا درست و غلط را به او گوشزد کنند. از مهربانی دل آزار قهرمانان مونث قبلی چندان بهره ای نبرده و در واقع بخاطر عشق نامعقولش به شاهزاده اهل خشکی، به پدر،خانواده و دوستانش پشت میکند و با اراده و تصمیم هزینه خطایش را هم می پردازد. همین گزینه هاست که آریل را صاحب شخصیت و هویت میکند. من اما امتیاز این شخصیت پردازی قوی را نه به دیزنی، که به خالق اصلی اثر یعنی هانس کریستین اندرسن میدهم. بعد از آریل قرمانان زن دیزنی مرتبا رو به بلوغ شخصیتی میروند. آنها لزوما مثبت نیستند اما اصولا دیگر فاقد آن حالت های پری گونه، ماورایی و معصومانه شخصیت های اولیه دیزنی هستند. از ازمرالدای گوژپشت نوتردام بگیرید( امتیاز این شخصیت هم نه به دیزنی که به ویکتورهوگوتعلق میگیرد) تا بل در دیو و دلبر و یا مولان. بل و مولان اوج شخصیت پردازی کاراکتر های مونث دیزنی هستند. آنها کاملا از قالب قهرمان پری گونه خارج شده اند و به یک قهرمان قدرتمند بشری تبدیل میشوند. هردوی آنها آگاه و بالغ هستند. تصمیم گیرنده اند، خطر میکنند و هردو بخاطر پدرشان دست به فداکاری میزنند. عشقشان قضا و قدری نیست. سرنوشتشان را خودشان رقم میزنند و کمتر از نیرو های ماورایی و معجزات کمک می طلبند. در دیو و دلبر معجزه نهایی و شکسته شدن طلسم در واقع به کمک بل نمی آید. بلکه بل با فداکاری هایش و تصمیم گیری های آگاهانه اش مقدمات شکسته شدن طلسم دیو و تبدیل او به شاهزاده را فراهم می آورد. به این دو شخصیت، پوکوهانتاس و لیلو یا حتی خانم باورنکردنی miss incredibles را هم اضافه کنید که هرکدام در نوع خود جایگاه منحصر به فرد و فعالانه ای در داستانشان دارند و حتی شخصیت مرد داستان به نوعی متکی به آنها و در سایه آنهاست. این روزها اما با کمرنگ تر شدن نقش زنان در فیلمهای اخیر دیزنی ( بعنوان شخصیت اول) نمیتوانیم حدس بزنیم که در فیلمهای بعدی دیزنی چه اتفاقی برای شخصیت های مونث رخ خواهد داد. (طلسم شده) را هنوز ندیده ام و در نتیجه نمیتوانم در مورد جیزل اظهار نظر کنم . چیز خاصی هم از شاهزاده خانم و قورباغه هنوز منتشر نشده است. اما فعلا به نظر نمیرسد که بازگشت مجدد به شخصیت های کوکی کلاسیک فعلا در دستور کار دیزنی باشد.

مهبد بذرافشان

American Pop

ارسال شده توسط | در افراد, انیمیشن | تاریخ ۱۴-۱۰-۱۳۸۶

۸

                               203245american-pop-posters.jpg

دوستانی از من خواسته بودند که لینکهایی برای دانلود فیلمهای رالف باکشی معرفی کنم . متاسفانه هنوز لینکی برای دانلود پیدا نکرده ام. اما برای کسانی که به اینترنت مختصرا پر سرعت دسترسی دارند ( 128k هم بد نیست!) و یا اینکه صبر و حوصله کافی دارند، لینک 10 دقیقه درخشان از فیلم American pop را در سایت youtube پیدا کردم. American pop به کارگردانی رالف باکشی محصول سال 1981 است و داستان 4 نسل از یک خانواده مهاجر روس را بیان میکند که میخواهند وارد دنیای موسیقی امریکایی بشوند. اولین نفر میخواهد یک خواننده رگتایمRagtime ( نوعی از موسیقی امریکایی که در سالهای1899 تا 1918 بسیار محبوب بود، موسیقی جز به نوعی ریشه در رگتایم دارد) بشود، پسر او وارد حرفه نوازندگی پیانو به سبک موسیقی جز jazz میشود، جوان نسل سوم ( که او را در این کلیپ میبینید) ترانه سرا میشود و از آخرین نسل این خانواده، جوانی است که در دهه هشتاد وارد دنیای پانک punk و موسیقی پانک میشود. در پست قبلی نوشته بودم که رالف باکشی از انیماتورها خواسته بود انیمیشنی به او نشان بدهند که تا بحال ندیده باشد. و حالا خود او چیزی به شما نشان خواهد داد که تا به حال ندیده اید یا کمتر دیده اید…

لینک کلیپ :http://youtube.com/watch?v=VW3Kkq-LXsI

کلیپهای کوتاهتری را هم ازفیلم American pop میتوانید در لینک بالا ببینید.

free hit counter
hit counter