شتر مرغی بنام بیوولف
حتما شما هم آن ضرب المثل معروف را شنیده اید که میگویند بیچاره شتر مرغ، که نه شتر است و نه مرغ!…حالا حکایت فیلمی است بنام بیو ولف
، ساخته کارگردان مطرحی بنام رابرت زمه کیس Robert Zemeckis. من واقعا در حیرتم که چطور کسی میتواند شاهکارهایی چون چه کسی برای راجر رابیت پاپوش دوخت ، فارست گامپ و یا حتی سه گانه های بازگشت به آینده را خلق کند، و بعد برسد به آش درهم جوشی مانند بیوو ولفBeowulf؟!!دیروز به یمن دزدان محترم سینمایی، یکی از نسخه های فیلمبرداری شده از روی پرده سینمای بیوولف را دیدم. باور کنید که کمتر از نیمی از فیلم را نتوانستم تحمل کنم . داستانی اسطوره ای و قدیمی که میتوانست یک فیلم جذاب باشد، تبدیل شده است به ترکیبی احمقانه و پر رنگ و لعاب از 300، sin city ، Capitan sky و چه میدانم دهها فیلم متظاهرانه ای که به یمن تکنولوژی و جلوه های خیلیی خیلی ویژه !!!کرور کرور ملت را به سینماها میکشانند. اگر مساله فقط این بود که بیوولف فیلمی شناخته میشد که با ریخت و پاشهای آنچنانی از انواع و اقسام ترفند های سینمایی بخصوص موشن کپچر استفاده کرده، غمی نبود. اما داستان آنجایی غیر قابل تحمل میشود که آقایان محترم، بیوولف را در رده بندی انیمیشن میگنجانند و گند کار را تا آنجا بالا میاورند که حتی آنرا برای بخش بهترین انیمیشن بلند به اسکار معرفی میکنند!!! من واقعا مانده بودم که چه چیزی باعث میشود که یک نمایش درجه سه هالیوودی پر از جلوه های ویژه را انیمیشن خطاب کنیم؟ اگر بیوولف انیمیشن است پس سرکار خانم آنجلینا جولی و جنابان آنتونی هاپکینز و ری وینستون آن وسط چه کاره اند؟( البته واضح است که حضور خانم جولی کاملا درخشان و دیدنی بوده است!) و اگر فیلم است پس این قرار گرفتن در گروه انیمیشن ( که تقریبا در تمام سایتهای اینترنتی به آن اشاره شده) دیگر چه صیغه ایست؟آیا لازم است که در تعریف انیمیشن بازنگری کنیم؟ آیا موشن کپچر همان انیمیشن است؟ اگر موشن کپچر را برابر با انیمیشن بدانیم، پس انیماتور در این میان نقش هویج را ایفا میکند!!! کارگردان که کار خودش را انجام میدهد. بازیگر حرفه ای هم که از تمام توان و استعدادش مایه میگذارد. بازی بازیگر هم که توسط سیستم موشن کپچر به کاراکتر سه بعدی منتقل میشود. پس کار تمام است دیگر. رویای انیمشن در سه سوت به واقعیت پیوست. انیماتورهای محترم هم تشریفشان را ببرند و کشکشان را بسابند. باز اگر استفاده از موشن کپچر منحصر به مواردی مانند happy feet ، سولار اکسپرس یا فاینال فانتزی میشد هنوز قابل تحمل بود. چون چه بخواهیم یا نخواهیم ، سولار اکسپرس و فاینال فانتزی علیرغم تمام تلاش احمقانه شان برای نزدیک شدن به فیلم زنده ، هنوز انیمیشن هستند.به انیمیشن هایی مانند happy feet هم میتوان مدال افتخار برای استفاده بجا و زیرکانه از موشن کپچر را داد…اما بیوولف؟؟!واقعا نمیدانم که بیوولف را تصویری از آینده انیمیشن بدانم یا سینما؟ هرکدام که باشد دردناک و غم انگیز است.
*******************************************************************************
مارک مایرسون Mark Mayerson از وبلاگ Mayerson on Animation نقدی بر بیوولف نوشته که خواندنی است . خودتان قضاوت کتید:
بیوولف فیلم ضعیفی است که موشن کپچر و جلوه های ویژه سه بعدی مانع از این میشوند که بیشتر بینندگان پی به تهی بودن آن ببرند. رابرت زمه کیس بقدری درگیر دوربینش بوده است که از کاراکترهایش غافل شده است. بعضی ها ممکن است به اشتباه تصور کنند که استفاده زمه کیس از موشن کپچر به دلیل تلاش او برای نزدیک شدن هرچه بیشتر به واقع گراییست. اما این طرز تفکر اشتباه است. موشن کپچر در دستان زمه کیس فقط ابزاری بوده است برای کنترل هرچه بیشتر بر مراحل تولید فیلم. و متاسفانه این کارگردان درجه دو حتی کنترل درست و حسابی هم بر فیلمش نداشته! تصورش را بکنید که زمه کیس با نهایت وسواس و ریز نگری به منافذ پوست ، موها و اجزای بدن کاراکترهای سه بعدیش پرداخته اما فکری به حال نحوه تنفس آنها و بخاری که قانونا باید از دهان آنها ،هنگامی که در میان برف و سرما ایستاده اند بیرون بیاید نکرده است! بیوولف داستان مردان قدرتمندیست که در برابر شیطان قرار میگیرند اما نمیخواهند به شکستشان اعتراف کنند. این داستان میتوانست دستمایه یک درام قوی قرار گیرد اما فیلم نتوانسته از حد یک اجرای دبیرستانی از نمایش مکبث بالاتر برود. زمه کیس به دو دلیل از موشن کپچر استفاده کرده است: نخست برای پرهیز از استفاده از لوکیشن های واقعی و دوم برای تسلط و کنترل بهتر بر دوربین و فیلمبرداری( در کل برای پایین اوردن هزینه) و متاسفانه هیچ کدام از این اهداف در خدمت کیفیت فیلم قرار نگرفته اند!
لوکیشن به بازیگر کمک میکند که بهتر بازی کند. لوکیشن به بازیگر اطلاعات مفید میدهد. فیلم کلاسیک لورنس عربستان Lawrence of Arabia را در نظر بگیرید. این فیلم اگر تماما در استودیو فیلمبرداری میشد ، هرگز اینچنین ماندگار و جاودانه نمیشد. مگر اینکه بخواهید بگویید که گرمای صحرا، وسعت و گستره دید بیابان و ماسه های رونده ای که به درون هر شکاف و روزنه ای نفوذ میکنند هیچ تاثیری بر بازی بازیگران نداشته اند! اما حالا بازیگران بینوای فیلم بیوولف باید در برابر پرده سبز احساس کنند که در یک قلعه قرون وسطایی انگلیسی هستند! و همه اینها برای چه؟ برای اینکه زمه کیس میخواسته تسلط بهتری بر صحنه داشته باشد.!!!
زمه کیس بیش از یک دانشجوی سال اول رشته سینما مسحور و شیفته کاراکترهای سه بعدی و حرکات عجیب و غریب دوربین شده است. او نمیتواند از پرتاب کردن اجزای مختلف تصویر به سمت تماشاگر و یا حرکات طولانی دوربین به سمت یک هدف ( گاهی به طول چندین مایل) خودداری کند. بطور کلی دوربین همه جا مثل یک ناظر خارجی و یک مراقب عمل میکند تا جزئی از فیلم. بیشترین آزار دهندگی این حرکات دوربین در زمانی صورت میگیرد که بین بیوولف و گرندلGrendel ، درحالیکه برهنه هستند، نبرد آغاز میشود. زمه کیس بقدری مشغول طراحی حرکات دوربین، به نحوی که اندامهای برهنه قهرمانان فیلم پوشیده بمانند بوده، که به بیننده اجازه نمیدهد روحا درگیر این صحنه نبرد بشود. در صحنه ای از نبرد، اندام تناسلی بیوولف در پشت شمشیری که در زمین فرو رفته از دید تماشاگر پنهان میماند! و نتیجه؟ هرهر خنده نوجوانان 12 ساله ای که پایینترین حد مخاطب سنی فیلم هستند و قرار است که از دیدن این صحنه نبرد بر خود بلرزند!!!
زمانی که در مورد موشن کپچر و موفقیت این سیستم در فیلم بیوولف صحبت میشود ، بیش از پیش درمیابیم که بحث بیهوده ای را در پیش گرفته ایم. در حالیکه جلوه های ویژه فیلم برای بیننده ای که درگیر دیدن خون و ناله و هیولاهای ترسناک بر پرده است بی عیب ونقص جلوه میکند، نمیتوان چشم را بر این واقعیات بست که بیوولف یک فیلم ابلهانه است، کاراکتر ها ساده لوح هستند، درام اصلا بیننده را با خود همراه نمیکند ، فیلم پر است از اشتباهات فاحش تصویری و کارگردانی آنچنان زمخت است که تمام جلوه های ویژه دنیا هم نمیتوانند فیلم را از حد متوسط بالاتر بیاورند. فقط مقایسه کنید صحنه های نبرد این فیلم را با صحنه نبرد لارنس الیویه Olivierدر فیلم هنری پنجم Henry V، مقایسه کنید با صحنه های نبرد در ارباب حلقه ها Lord of the Rings، مقایسه کنید با صحنه های نبرد در الکساندر نوسکی Alexander Nevskyاثر آیزنشتاین ، مقایسه کنید با شخصیت های محکم و کامل شین Shane اثر جورج استیونس George Stevens… در هر مقایسه ای که انجام بدهید،بیوولف یک سقوط کامل است.
بحثهای زیادی بر سر این موضوع درگرفته است که آیا بیوولف یک انیمیشن است یا خیر؟ آیا این فیلم واجد شرایط لازم برای اسکار بهترین فیلم انیمیشن هست یا نه؟ بگذارید دیگران به بحث های جنون آمیزشان ادامه دهند. اصلا مهم نیست. آنچه که مهم است این است که فیلمی مانند بیوولف، خواه انیمیشن باشد یا فیلم زنده، ارزش تلف کردن وقت را ندارد. تکنیک و نوآوری هرگز کافی نیستند.من از یک فیلم بسیار بیشتر از سوراخهای پوست، حرکات عجیب دوربین و نیزه هایی که به سمت دماغم پرتاب میشوند انتظار دارم. فیلم باید روح و جسم داشته باشد و بیوولف هیچکدام را ندارد.
مترجم: مهبد بذرافشان


مهبد جان ؛ من معذرت میخوام

انقدر خودتو عصبانی نکن، ولشون کن این مرفهان بی درد
و بی مغز رو
بهرام جان عصبانی نیستم. متاسف هستم. در وبلاگ آقای گلپلیگانی خواندم که مدیر سازمان صدا وسیما گفته بودند :ما به پیشرفته ترین سیستم ساخت انیمیشن مجهز شده ایم! و منظورشون موشن کپچر بوده! در همون وبلاگ خوندم که در جشن انیمیشن خانه سینما جناب هنرپیشه بسیار محترم و قدرتمند سینما،مرتب به انیمیشن میگفته اند:اینیمیشن. در جای دیگر گفته شده که جهانیان از اثرگذاری انیمیشن های ایرانی به وحشت افتاده اند!!!در دنیای خارج از ایران هم قرار است گل و بلبل باشد، بیو ولف را کاندیدای بهترین انیمیشن میکنند ….میبینید؟ آسمان همه جا مثل هم است. همه اش به یک اندازه لطیف و زیبا
مهبد فکر میکنم موضوع خوبی برای بحث بین تو و مازیار باشه بد نیست نظر اونو هم بشنویم یه روزبیا
arze be khdmate mahbod aziz
in performance capture ke ina rah endakhtan kolan padideye bahali nis,dar khude emrica animator haye pixar motion capture ro maskhare mikonan,v estelahe death flesh ro be characteri ke ba motioncapture kar shode midan………
محمد جان، بنظر میرسه که همه جو زده شده اند…فعلا باید ۱۰ سالی صبر کنیم تا تب داغ این یکی هم فرو کش کنه متاسفانه…حالا اصلا به درک، انقدر ازش استفاده بکنند تا چشمشون دراد!!! دیگه چرااینقدر انیمیشن انیمیشن میکنند؟
