کاراکترهای قابل اعتماد

این مطلب را میخواستم دیشب بلافاصله بعد از publish کردن پست قبلی بنویسم که مقدور نشد. جریان این است که پس از ترجمه مطلب قبلی در مورد مجموعه Mamma Mirabelles Home Movies مطابق معمول شروع کردم به بازخوانی و جستجوی اشتباهات تایپی و ویرایشی احتمالی. همیشه در چنین زمانهایی ، نکات کوچکی در متن ترجمه شده توجه من را به خود جلب میکنند و اینبار هم توجه من به یک کلمه کوچک در این مقاله جلب شد :

اگراطلاعاتی که یک فیلم مستند به بیننده میدهد با کاراکترهای دوست داشتنی و قابل اعتماد برای کودکان همراه شود…

دقت کنید…صحبت از کاراکتر قابل اعتماد است !!! تا به حال چنین واژه ای آنهم در رابطه با یک شخصیت انیمیشنی به گوشتان خورده؟ اصلا مگر قرار است که بچه زبان بسته ما به یک شخصیت کارتونی اعتماد بکند؟ یا ما خیلی کارمان را سهل و ساده می انگاریم، یا آنها زیادی کارشان را جدی میگیرند!!! بیایید منصف باشیم . در رابطه با گزینه نخست و اینکه اغلب ما کارمان را بسیار سهل و ممتنع تلقی میکنیم تردیدی نیست. نهایت تلاشی که اکثر ما در خلق یک کاراکتر به خرج میدهیم این است که مخاطب از دیدن کاراکترمان وحشت نکند!!! چیزی در این حد: قشنگه…مگه نه؟!!! در مورد دوم باید بگویم که (به نظر من) آنها کارشان را آنچنان که باید و شایسته هنری بنام انیمیشن است جدی میگیرند، نه بیشتر و مسلما نه کمتر. برای این طرز تلقی دلیل دارم .چند نفر از شما میتوانید 3 کاراکتر را در انیمیشن های وطنی تولید شده در 5 سال اخیر نام ببرید که در ذهن کودکان بین پنج تا ده ساله ما ماندگار شده باشند؟ ( شخصیت های انیمیشن های ویژه نیروهای انتظامی و بهینه سازی و راهنمایی و رانندگی و… را کنار بگذارید، مخاطب اصلی آنها علیرغم موفقیت چشمگیرشان کودکان نیستند). در یکی دو سال اخیر و به همت آن موسسسه خییییلی بزرگ متولی انیمیشن ایران و همچنین کانالهای متعدد تلوزیونی ، همه ما این سعادت را داریم که هرروز و در چند نوبت بتوانیم انواع انیمیشن های تولید داخل را ببینیم . اما من شخصا از میان این همه محصولات رنگارنگ حتی یک نمونه را هم سراغ ندارم که بچه ها حاضر باشند برای بار دوم به تماشایش بنشینند. حالا کسانی که خیلی دارای عرق ملی میهنی هستند و رگ گردنشان زود متورم میشود خونسردیشان را حفظ کنند….بحث بر سر ظاهر و رنگ و لعاب نیست. انقدر منصف هستم که قبول کنم بسیاری از تولیدات یکی دو سال اخیر به لحاظ تکنیک ساخت و ارائه تصاویر کم نقص به مرزهای قابل قبولی حتی در سطح جهانی رسیده اند. بحث بر سر کمیت است و بالاخص در اینجا داریم از مقوله مهمی که انیمیشن بدون آن مفهومی ندارد صحبت میکنیم: کاراکتر،آنهم از نوع قابل اعتمادش!!! یعنی اینکه ما موجودی را خلق کنیم که کودک خردسال ما به او به همان چشمی نگاه کند که به پدر و مادر یا معلمش نگاه میکند. او را باور کند.به او اعتماد کند. بگذارید یک نمونه کمیک-دراماتیک-تراژیک را برایتان مثال بزنم:

در طول تابستان گذشته هر روز ظهر برنامه ای از شبکه پنج تهران پخش میشد بنام تماشاخانه. در این برنامه هرروز یک فیلم سینمایی-اغلب انیمیشن- نمایش داده میشد. اما گویی حضرات تولید کننده این برنامه از اینکه هرروز به بیننده محترم فیلم انیمیشن خارجی تحویل میدادند خیلی شرمنده بودند و سعی داشتند خطایشان را یک جوری تعدیل کنند!!! در نتیجه قبل از نمایش هر فیلم ،یک مصاحبه گر نوجوان به سراغ بچه ها میرفت و مصاحبه ای از این دست شکل میگرفت:

مجری: سلام

بچه:سلام

مجری: تو تماشاخونه رو میبینی؟

بچه:آره

مجری: بیشتر چه انیمیشن هایی رو دوست داری برات پخش کنیم؟

بچه : انیمیشن های ایرانی

مجری: چرا؟

بچه: (در اینجا لحن بچه ها بسیار حکیمانه میشد) چونکه انیمیشنهای ایرانی مال فرهنگ ما میباشند و بسیارخوب میباشند و ما میباید که از انیمیشنهای ایرانی حمایت کنیم وآنها خیلی خوب میباشند…

مجری:( با لحنی که گویی اولین مرتبه است که چنین سخنان پند آموزی میشنود) ا….چه جالب…آفرین،آفرین، حالا بگو ببینم،امروز دوست داری چه فیلمی ببینی؟

بچه : اوگی، اسپایدرمن3، شرک3، گارفیلد 2، پلنگ صورتی……

خب؟ داستان را گرفتید؟ شخصیتهای باورکردنی بچه های ما همینها هستند . شما میتوانید قبول نکنید، اما واقعیت این است که بچه ما به اسپایدرمن و شرک بیشتر از تمام شخصیتهای تولیدی موسسه خیلیییییییی بزرگ متولی انیمیشن ایران باور دارد. با پاک کردن صورت مسئله هم مشکل حل نمیشود. تقصیر را به گردن تکنولوژی و پول و امکانات و امریکای جهانخوار و ….نیندازید. پای انیمیشن ما از جای دیگر میلنگد. قبول کنید که کاراکترهای انیمیشنهای تولید وطن، طوطی های بال وپر ریخته ای هستند که پیام میدهند و پیام میدهند و پیام میدهند….اگر خیلی دلتان میخواهد که از تولیدات وطنی دفاع کنید، من خودم چند نمونه خوبش را سراغ دارم که خوشبختانه یا متاسفانه انیمیشن نیستند. چند سال به عقب برگردید، حتما هنوزهم میتوانید با بیاد آوردن حضور درخشان کلاه قرمزی و پسر خاله لبخند به لب بیاورید. دو کاراکتری که ثابت کردند قابل اعتماد بودن لزوما مساوی با زیبا بودن نیست. کلاه قرمزی اصلا زیبا نبود ولی انقدر باورپذیر بود که بجای اینکه نطق کند: بچه ها لطفا به آفتاب خیره نشوید چون چشمتان آسیب میبیند، خودش برود روی بام،به آفتاب زل بزند، چشمش درد بگیرد، اصلا از رو نرود، کارخودش را توجیه بکند، آسمان و ریسمان را به هم ببافد که ثابت کند با عینک آفتابی خیلی هم خوشگل تر است و نهایتا بدون هیچ پیام اخلاقی گل درشتی ، بچه ما خودش به این نتیجه برسد که نگاه کردن به خورشید میتواند خطرناک باشد. کمی اگر به عقب تر برگردید تمام کاراکترهای مدرسه موشها را را هم صاحب همین خصوصیات قابل اعتماد بودن و باورپذیر بودن میابید. اصولا به نظر میرسد که ما در حیطه تولیدات عروسکی همیشه موفق تر بوده ایم…دلیلش؟ بسیار زیاد است…میتوان از خاستگاه فرهنگی و اجتماعی عروسک در تاریخ ایران شروع کرد تا………. بدم نمیاید این بحث را ادامه بدهم . کمی فرصت اگر پیدا کنم تا ذهنم را سروسامان بدهم اینکار را خواهم کرد. عجالتا کاراکترهایمان را دریابیم… خیلی قشنگن،مگه نه؟؟؟

۷ نظر

سیروسمهر ۱۹م, ۱۳۸۶ در ۱۰:۰۲ ب.ظ

سلام دوست عزیز . واقعا” جالب بود منم تا بحال زیاد به این نکته دقت نکرده بودم . ولی خوب اگه دقت کنی بعد از کلاه قرمزی شخصیت های عروسکی زیادی داشتیم ولی هیچکدوم قابل اعتماد نشدند . اینجور معروف کردن یک کارکتر هم حرفه ای گری خاصی می خواد و هم شانس . چون خیلی مواقع همه گروه تمام تلاششون رو می کنند ولی کاراکترشون جواب نمی ده . در این مورد هم بتونی کمی توضیح بدی خوشحال می شم . ممنون

artemisw13مهر ۲۰م, ۱۳۸۶ در ۵:۳۲ ق.ظ

بله ، قابل اعتماد کردن ۱ کاراکتر انیمیشنی کار سختی ، به نظرم تنها شکل ظاهر و تکنیک مهم نیست بلکه فیلمنامه و در واقع داستان نقش بزرگی داره.داستان و دایالوگ ها باید اونقدر پخته و صمیمی باشند که کودک بتونه بهش اعتماد کنه .( البته خیلی از کارتون ها هم هستند که اصلا ۱ کلمه هم حرف توش نمی زنن اینجا قدرت واقعی داستان و دست هنرمند که کار میکنه )

سیروسمهر ۲۰م, ۱۳۸۶ در ۷:۰۹ ب.ظ

به نظر من بهتره کلا” از بحث کودک بیایم بیرون . تو ایران همه فکر می کنند کارتون و انیمیشن ماله بچه هاست و اصلا” این تفکر وجود نداره که یه انیمیشن رو مثل یه فیلم سینمایی بیاریم رو پرده سینما و برای بدست آوردن گیشه تلاش کنیم . تا وقتی که انیمیشن یک تجارت پر سود نشه پیشرفت نمی کنه . تو ایران فقط از انیمیشن برای مقاصد فرهنگ سازی و … با حمایت سازمانهای دولتی استفاده میشه و هنوز مثل سینما تجاری نشده که از بحث پند و اندرز بیرون بیاد و کاراکتر های قابل اعتماد بشه توش ایجاد کرد .

مهبدمهر ۲۱م, ۱۳۸۶ در ۶:۴۱ ق.ظ

جالب اینجاست که در ایران با انیمیشن مثل لباس برخورد میکنند!!!چطوری مثلا میگیم که الان زمستونه و باید پالتو بپوشیم یا مثلا میگیم تابستون شده،بهتره لباس آستین کوتاه بپوشیم…برای انیمیشن هم همینطوری تصمیم میگیرند: امسال انیمیشنها (باید) با محوریت فلان موضوع باشند…سال دیگه اولویت با فلان موضوع است!!!در نتیجه اصلا امکان بسط و ادامه دادن یک موضوع خوب یا یک کاراکتر جذاب وجود نداره چون ممکنه موضوع و شخصیتی که الان در(اولویت ساخت!!!!) قرار داره،۶ ماه دیگه کلا نامناسب تشخیص داده بشه!!! این بلاییه که به سر خود من اومده :sad:

مهردادآبان ۸م, ۱۳۸۶ در ۹:۱۳ ق.ظ

به نظر من شیوه ارائه پیام در یک متن نمایشی تنها عامل ایجاد ارتباط اعتماد وباور پذیری کاراکتر هست که آن هم برمیگرده به مطالعات روانشناسی قبل از نگارش متن برای هر مقطع سنی. البته قیافه وتیپ هم مهمه ولی نه به اندازه این.شما اول باید بدونی طرفت کیه وچی میخوای بهش بگی. وبلاگت باحاله دستت درد نکنه.

مهبدآبان ۸م, ۱۳۸۶ در ۱۲:۱۸ ب.ظ

ممنون مهرداد عزیز از نظرت،اگرچه (به نظر من )روانشناسی کاراکتر علیرغم اینکه بسیار مهمه،جایگاهش زیر پوست کاراکتره، یعنی ممکنه (ما) این نکته رو در مکان اول قرار بدیم،اما بیننده، ناخوداگاه اونو در مکان بعدی،بعد از فیزیک کاراکتر قرار میده…مثلاممکنه که ما بخواهیم از یک افعی چهره یک مادر فداکار رو نشون بدیم و با کالبد شکافی شخصیتی و داستان قوی و روانشناسی مناسب هم موفق بشیم بعد از یکی دو قسمت اول یک سریال، چهره مطلوبی به اون افعی بدیم…اما آیا بیننده میتونه در همون دقایق اول فیلم، شخصیت و کاراکتر مورد نظر ما رو بپذیره؟

مهردادآبان ۱۴م, ۱۳۸۶ در ۲:۵۸ ق.ظ

مهبد جان تو درست میگی منم چهره مطلوب برای کاراکتر رو نفی نمیکنم اما من میگم آدم اول باید مخاطبش رو بشناسه.در فیلم کلاسیکه گوژپشت نتردام چهره گوژپشت چهره چندان مطلوبی نیست اما در انیمیشنش این فرق کرده.

نظر شما چیست

نظر شما

Free Counter
Free Counter