مصاحبه ای با بیل لیتل جان
۰۶٫۱۵٫۸۶ - ۱۱:۴۶ق.ظ
زمانی که در رابطه با انیماتور های دوران طلایی هالیوود صحبت میشود، ناخوداگاه ذهن همه به سمت بزرگانی معطوف میشود که تمام عمر حرفه ایشان را تنها در یک استودیو سپری کردند.مثلا فرانک تامس Frank Thomas در دیزنی و یا چاک جونز Chuck Jones در وارنر. اما در این میان استثنا هایی هم وجود دارند. یکی از این استثنا ها ویلیام (بیل) لیتل جان William Littlejohn است. شاید تنها بازمانده از انیماتورهای دوران درخشان انیمیشن در قرن گذشته. کسی که در استودیو های مترو MGM، والتر لنتزWalter Lantz ، بیل ملندز Bill Melendez و جان هابلیJohn Hubley کار کرده و علاوه بر انیمیشن ، مشاغلی چون خلبانی ؛ مهندسی و مکانیکی را تجربه کرده است. او هم اکنون و در سن ۹۳ سالگی هنوز حافظه ای قوی و ذهنی فعال دارد. تام سایتو از AWN با او مصاحبه ای کرده که ترجمه اش را در زیر میخوانید
*************************************************
تام سایتو: در مورد سالهای آغازین زندگیتان صحبت کنید
بیل لیتل جان: من در ۱۹۱۴ در نیوآرک در ایالت نیوجرزی به دنیا آمدم. پدرم یک مهندس بود و مخترع ماشینی که همزمان هم ماشین تحریر بود و هم ماشین حساب. شاید بشه گفت که دستگاه پدرم ، پدر کامپیوتر های امروزی بوده. پدرم ما رو به سفر های کاری میبرد. یادم میاد که من اول فیلم زندگیمو یعنی (تولد یک ملت/ دیوید گریفیث) را در بلژیک دیدم. اولین کارتونی که دیدم (فلیکس گربه) بود، در نیو جرزی .
ت .س : شما انیمیشن را در سال ۱۹۳۴ در استودیوی ون بورن Van Beuren شروع کردین. چی باعث شد که انیمیشن را انتخاب کنید؟
ب.ل.ج : (میخندد) خوب مبدونید…من افسرده و گرسنه بودم!نیاز به کار داشتم. عمه من در ون بورن فیلمبردار بود. اکسپوزر شیت Exposure sheet تا زمان فیلمهای ناطق بکار گرفته نشده بود و در زمان فیلمهای صامت ، فیلمبردار بود که تصمیم میگرفت که هر صحنه چقدر کش پیدا کنه و یا اینکه از یک سیکل حرکتی چقدر استفاده بشه! عمه من ، منو به جان فاستر-که اونجا کارگردان بود- معرفی کرد. و من کارمو با شستن ورقه های سل ، در پروژه تام و جری ( نه اون تام و جری معروف مترو گلدن مایر) شروع کردم. ورقه ها بسیار لغزنده بودن و اولین باری که من یه دسته شونو بغل زدم،همه شون از دستم در رفتن و روی زمین ولو شدن… بعدش کم کم دسن کردم ،بیتوین زدم و بالاخره کارم به انیماتوری هم کشید. من اولین اعتصابات هنرمندا رو در سال ۱۹۳۵ در اونجا دیدم. اما اون موقع خودمو کنار کشیدم.نمیخواستم مثل خیلیای دیگه اسمم توی لیست سیاه بره.
ت.س : وقتی ون بورن در سال ۱۹۳۶ تعطیل شد، شما برای مدتی کار را رها کردین؟
ب.ل.ج : من در مورد آینده شغلیم مصمم نبودم . دلم میخواست خلبان بشم. بنا براین به لس آنجلس رفتم و یک دوره مهندسی هوانوردی رو اونجا گذروندم . بعدش در لاکهید Lockheed شروع به کار کردم. ولی اونجا خیلی کسل کننده بود. مردم اونجا همش در مورد بهترین کیفیت پرچ کردن میخ صحبت میکردن!!! ولش کردم و به عنوان انیماتوربه استودیوی مترو گلدن مایر رفتم. چون هم پول خوبی میدادن،هم نزدیک فرودگاه کولورCulver بود و من تونستم لیسانس خلبانی رو اونجا بگیرم.
ت.س : شما توی پروژه On Jitterbug Follies -1938 به کارگردانی میلت گراسMilt Gross. انیماتوری کردین.اون دوتا پنگوئن که میرقصن…
ب.ل.ج : کار کردن با میلت گراس یه تجربه عالی بود. انیماتوری کاراکترهای آزاد و نرم و تا حدی شل ول، بجای اون بیتوین زدن های مشقت بار. بقیه انیماتورها نگاهی به کاراکتر های میلت گراس می انداختند و بخاطر ماهیت نرم و شل و ولشون، میترسیدند که اونا رو متحرک سازی کنند. من اون پنگوئن ها رو یه شب به خونه بردم و یه صحنه رو کار کردم. فردای اون شب ، وقتی میلت گراس اون صحنه رو دید زبونش بند اومد. هی میگفت متشکرم،متشکرم و طراحی ها رو برد که به بقیه نشون بده. اما فرد کوئیمبی Fred Quimby و مدیران مترو هیچوقت از کارتون های میلت گراس خوششون نمیومد و اونو اخراج کردن. اونا فکر میکردن که طنز گراس برای استودیوی با کلاسی مثل مترو،زمخت و نپخته است.
ت.س : داستانهایی در این رابطه که شما اونوقتا چقدر سرحال و ورزشکار بودین بر سر زبانهاست. مثلا اینکه ممکن بود فرد کوئیمبی از در وارد بشه که به شما صبح به خیر بگه وهمون موقع شما از یه لوله آب وصل به سقف ، وارونه آویزون باشید!!!
ب.ل.ج : (میخندد) لوله آب کجا بود؟!!! یه جور بارفیکس بود که خودم ساخته بودم. یه بار موقعی که آویزون بودم یه سر بارفیکسم در رفت و من شانس آوردم که گردنم خورد نشد. من از اون میله آویزون میشدم و تاب میخوردم و کتابها و فنجونها رو از توی قفسه ها و روی میز به زمین می انداختم!!!
ت.س : در جریان اعتصابات در دیزنی(۱۹۴۱) ، شما از رهبران اعتصاب بودین و ظاهرا با هواپیماتون بالای سر دیوار انسانی که اعتصاب کننده ها دور بوئنا ویستا کشیده بودن مانور میدادین؟
ب.ل.ج : من یه هواپیمای فانتوم دو نفره داشتم. اون بالا میچرخیدم و مانور میدادم و اعتصابیون به من اشاره میکردن. من میخواستم که هرب سورل Herb Sorrell رو هم با خودم سوار کنم.اما اون بیش از ۳۰۰ پاوند وزن داشت و برای پرواز یه کمی مشکل ساز میشد .( در اینجا تام سایتو و بیل لیتل جان از عبارتvictory roll استفاده میکنند که ظاهرا یک جور عملیات آکروباتیک با هواپیماست، من معنی دقیقش را نفهمیدم و از عبارت مانور استفاده کردم . اگر کسی معنی دقیق این عبارت را میداند لطفا به ما هم اطلاع دهد. مترجم)
ت.س : موقعی که جنگ جهانی دوم شروع شد شما یک خلبان آزمایشی بودین؟
ب.ل.ج : ارتش تصمیم گرفت که بهتره من بجای رفتن به جنگ همینجا بمونم و هواپیما ها رو تست کنم. پرواز های آزمایشی میکردیم تا از همه جوانب هواپیما ها رو بسنجیم. من عاشق پرواز با f-4u بودم و همزمان با RB-50B هم پرواز میکردم . B-29 در مقایسه با RB-50B مثل سطل حلبی بود .اما همزمان من دراستودیوهای ام جی ام و والتر لنتز هم انیمیشن کار میکردم.
ت.س : در همین زمان شما با فینی Fini آشنا شدید؟ شریک ۶۰ سال از زندگیتون…
ب.ل.ج: من در سال ۱۹۴۳ یه خونه در مالیبو داشتم و فینی رو اولین بار در پایین خیابون دیدم. بعدش در یک مهمونی در دیزنی به هم معرفی شدیم. فینی راجرFini Rudeger از وین اومده بود و برای امریکن ایر لاینز پوسترهای تبلیغاتی میکشید. بعدش توسط جو گرنت Joe Grant برای کار در دیزنی استخدام شد. اولین کارش در دیزنی طراحی سینه بند های ساخته شده از گل بود برای سنتاور های ماده (موجودات نیمه انسان ،نیمه اسب) در سکانس پاستورال بتهوون(فانتازیا)
ت.س : در طول کار انیمیشن، شما خیلی در ارتباط با جان هابلی بودین؟
ب.ل.ج : در سال ۱۹۵۳ جان هابلی UPA را ترک کرد و به نیویورک رفت تا تبلیغات تلوزیونی بسازه . من اولین بار هابلی را وقتی ملاقات کردم که داشت برای نسخه انیمیشنی فیلم موزیکال Finian’s Rainbow انیماتور انتخاب میکرد. اونا حتی ستاره هایی مثل الا فیتزجرالد و فرانک سیناترا را برای صداها انتخاب کرده بودند. اما جان هابلی اسمش در لیست سیاه بود و این باعث میشد که همه وحشتزده فرار کنند. Finian’s Rainbow هرگز ساخته نشد. جان هابلی از جریان اصلی فیلمسازی کنار گذاشته شد و مجبور شد که فقط فیلمهای شخصی بسازه. اما من در لس آنجلس و از طریق پست با او در ساخت انیمیشن همکاری میکردم.
ت.س : شما بیشتر کارهای هابلی را که اتفاقا جایزه هم گرفته اند را انیماتوری کرده اید. کارهایی مثل :The Hole, Cockaboody and The Adventures of an
ب.ل.ج : کار کردن برای هابلی عالی بود . اون یه هنرمند بزرگ بود. من گامهای رقص کارگر ساختمان را در فیلم The Hole بصورت straight ahead کار کردم . صدای این نقش رو خواننده بزرگ جز ، دیزی گیلسپای Dizzy Gillespie به عهده داشت . بعدا دیزی به من گفت: خوشحالم که تو این صحنه رو طراحی کردی،من امکان نداشت بتونم به اون قشنگی برقصم . وقتی که ما داشتیم روی پروژه A Doonesbury Special کار میکردیم، جان منو صدا کرد و گفت:” ازت میخوام که بیای و به من کمک کنی . من یه عمل جراحی قلب دارم و اگه هر اتفاقی هم رخ بده، این پروژه باید تموم بشه”. خلاصه من و جان و گری ترودو(کارگردان) Gary Trudeau رفتیم و روی استوری بورد و شخصیتها و داستان کار کردیم. من تست هایی با قرار دادن گل در لوله تفنگ تفنگداران گارد ملی انجام دادم. ترودو خیلی هیجان زده شده بود. او هرگز قبل از اون ، حرکت کردن کاراکترهاشو ندیده بود. فردای اونروز، هابلی برای جراحی قلب به بیمارستان رفت ومتاسفانه بعد از عمل درگذشت. ما کار رو ادامه دادیم و تقریبا تمام اون فیلم ۱۲ دقیقه ای رو خودم متحرکسازی کردم.فیلم کاندیدای اسکار شد ودر کن جایزه بهترین انیمیشن کوتاه رو گرفت.
ت.س : چطوری وارد متحرکسازی اسنوپیSnoopy درclassic Peanuts specials شدید؟
ب.ل.ج : من داشتم تعدادی کار تبلیغاتی در لس آنجلس میساختم. و در اونجا بیل ملندز رو ملاقات کردم. ما تعدادی کار تبلیغاتی با کاراکتر های داستانهای اسنوپی ساختیم. بعدا بیل گروهی را با همکاری لی مندلسون Lee Mendelson تشکیل داد برای ساختن A Charlie Brown Christmas . و من روی بسیاری از قسمتها از جمله پیانو نواختن شرودر کار کردم.اگرچه که خودم بلد نیستم پیانو بزنم.
ت.س :ماجراهای اسنوپی محبوب بسیاری از مردم هستند. شما در بخشهای زیادی از جمله جنگ اسنوپی و لوسی بر سر جایزه در Snoopy Come Home و اسنوپی،بارون سرخپوش درIt’s the Great Pumpkin کار کردین. این روزها چه میکنید؟
ب.ل.ج : اینترنت یاد میگیرم، به دوستم جک زندرJack Zander ای میل میزنم-۹۹ سالشه!!!
ت.س : توصیه ای برای کسانی که میخوان وارد کار انیمیشن بشن دارین:
ب.ل.ج : تا وقتی که هنوز میتونن کار دیگه ای انجام بدن ، از انیمیشن فرار کنند(میخندد)
با درخششی در نگاهش لبخند میزند.او هرکاری راکه در زندگی انجام داده ، به بهترین شکل ممکن انجام داده است. او روح و احساس را در تمام آثار هنریش دمیده و حتی زندگی و شغل های غیر هنریش را هم در کمال انجام داده است.
مترجم: مهبد بذرافشان
AWN/August 24, 2007






