پاپریکا
ساتوشی کن Satoshi Kon ، استاد مسلم انیمیشنهای عمیق ، غنی و چالشگر، یک کارگردان تحسین شده بین المللی است. با این همه، او ناچار شد حدود یک دهه را در انتظار ساختن آخرین فیلمش (پاپریکا Paprika ) بماند. فیلمی بر اساس یک رمان علمی تخیلی، نوشته یاسوتاکا سوتسویی Yasutaka Tsutsui، که عمیقا مورد توجه واقع شده است.
کن تصمیم داشت پاپریکا را در سال 1998 ، بلافاصله پس از پایان نخستین فیلمش یعنی Perfect Blue بسازد. اما تهیه کننده فیلم ورشکسته شد!
کن در این باره میگوید: تمام پروژه متوقف شد. من ناچار شدم فیلمهای دیگری بسازم. فیلمهایی از قبیل Millennium Actress و Tokyo Godfathers . سپس وقتی که در حال ساخت مجموعه تلوزیونی Paranoia Agent بودم ، فرصتی پیش آمد که با یاسوتاکا سوتسویی (نویسنده رمان پاپریکا) صحبت کنم. او به من گفت که حالا که من توانستم فیلمی مانند Millennium Actress را بسازم، چرا پاپریکا را نمیسازم؟ خوب من یکی از طرفداران جدی رمانهای سوتسویی هستم و حرف او باعث شد که من تشویق به ساختن پاپریکا بشوم.
اگرچه سوتسویی در ژاپن یک نویسنده کاملا سرشناس است،اما فقط معدودی از رمانهایش به انگلیسی ترجمه شده اند و پاپریکا جزء آنها نیست. داستان از این قرار است: عده ای از محققین فاسد، در حال سوء استفاده از اکتشافات علمی هستند . کوزاکو توکیتا kosaku Tokita دستگاهی بنام DCMINI را اختراع کرده که بوسیله آن میتوان وارد رویاهای افراد شد و ضمیر ناخودآگاهشان را مورد بررسی قرار داد. اما زمانی که دسیسه گران از DC MINI به قصد تولید کابوسهایی که افراد را وادار به خودکشی میکند استفاده میکنند، همکار توکیتا(مخترع دستگاه) که دکتر روانشناسی است بنام اتسوکو شیبا Atsuko Chiba ، ناچار به مداخله میشود. اودر قالب شخصیت مجازیش برای حل این ماجرا اقدام میکند. و این شخصیت مجازی کسی نیست به جز: پاپریکا-کاراگاه رویاها.
کابوسی که پاپربکا به آن وارد میشود شامل رژه ای از موجودات عجیب و غریب است: ابزارها-اسباب بازیها-گربه ها -تصاویری از بودا و بالاخره مدل کوچکی از یک مجسمه آزادی که در خیابانهای شهر ورجه ورجه میکند! اگرچه ، برای جلوگیری ار ولخرجی به سبک صحنه کارناوال چینی ها در فیلم درخشان Ghost in the shell2 اثر مامورو اوشی، این رژه بیش از آنکه فقط یک جور صحنه آرایی باشد، بخش مستقل و کاملی از داستان را در بر میگیرد.
کن توضیح میدهد: در انیمیشن ، کابوسها را غالبا با استفاده از رنگهای تیره به تصویر میکشند. ما برعکس ترجیح دادیم که از روشن ترین و درخشان ترین رنگها برای کابوس استفاده کنیم. این نوعی روانشناسی وارونه وعجیب برای تحت تاثیر قرار دادن بیننده بود. صحنه رژه در کابوس یکی از کلیدی ترین صحنه های فیلم است و ما بسیار برای آن زحمت کشیدیم. اگر بینندگان تحت تاثیر و مقهور آن واقع نمیشدند، فیلم ما ،فیلم موفقی از آب در نمی آمد.
چیزی که فیلمهای کن را از سایرین متمایز میکند، عدم وجود مرز بین واقعیت و خیال است. نه بیننده و نه حتی شخصیت های داستان نمیتوانند مطمئن باشند که چه چیزی واقعی است و چه چیزی واقعی نیست. در Millennium Actress شخصیتهای داستان به راحتی از زمان حال به گذشته، از وافعیت به خیال و از رویا به فیلم جابجا میشوند. هیچکس نمیداند که آیا لیل اسلاگر(اسلاگر کوچولو) در فیلم Paranoia Agent یک موجود واقعیست؟ تصویری از دوران کودکی یک اسباب بازی ساز است؟ یا صرفا توهمات یک معتاد به رسانه هاست ؟ در پاپریکا ، دکتر شیبا ، به همان راحتی که از واقعیت به رویا و برعکس جابجا میشود، به همان راحتی نیز بین شخصیت واقعی و شخصیت مجازی-تکنولوژیکش تغییر میکند.
سایر کارگردانان انیمه هم به نوعی به این عدم وضوح واقعیات پرداخته و میپردازند.اما هیچکدام به شفافیت کن به این موضوع نمی پردازند.
تم تکرار شونده دیگری هم در داستانها و انیمه های معاصر ژاپنی وجود دارد و آن این است که شخصیت اصلی داستان به این نتیجه میرسد که مطمئن نیست که آیا او اصولا وجود دارد یا خیر؟!!!
کن میگوید:من فکر میکنم که این تزلزل هویت و واقعیت ، چیز بسیار رایج ومعمولی در طرز تفکر سرزمینی است که مذهب واحدی ندارد. ما به مجموعه ای از قدرتها(خدایان) خیر و شر ایمان داریم و فکر میکنم که این مطلب، طبیعت لرزان واقعیت را از دیدگاه ما توجیه میکند. تجربیات بشر همیشه عینی و قابل مشاهده نیستند.ما همیشه قادر نیستیم که این تجربیات و ادراک را با سایرین به درستی قسمت کنیم.من اینجا در لس آنجلس نشسته ام و دارم با شما صحبت میکنم . اما ذهن من در همین لحظه در توکیوست. در حال چرخیدن بر فراز کارهای نیمه تمامم ….به این فکر میکنم که آنجا چه چیزی در حال رخ دادن است؟ در خانه ام شام چه داریم؟ این چیزها در ذهن من انباشته میشوند ولی من همزمان دارم به سئوالات شما هم پاسخ میگویم. احساس و ادراک من متعلق به خودم هستند. هرچقدر هم که شرح بدهم دیگران نمیتوانند مثل من احساس کنند. در Millennium Actress و
Perfect Blue ما سعی کردیم که ادراکات قهرمانان زن داستان را ، که بصورت عادی قابل درک توسط دیگران نیستند، برای تماشاچیان ملموس کنیم . در واقع آنها را شریک احساسات کاراکتر ها کنیم.
در پایان کن میگوید: کار بعدی من به احتمال زیاد کاری برای کودکان خواهد بود.بچه ها برای من تماشاچیان بهتری هستند. آنها آنچه را که میبینند میپذیرند.مجبور نیستم برای آنها فلسفه شرح دهم!!!!
Animation Magazine/July 2007
مترجم: مهبد بذرافشان




سلام مهبد جان
کارت مثل همیشه درسته، فکر نمیکنم کسی ÷یدا بشه که بتونه به تو امید نداشته باشه.
به امید روزای ÷ر فروغ